محمدحسین باستانی/استاد دانشگاه و سرپرست دفتر مطالعات فرهنگی دانشگاه صنعتی شریف
1- اصلاحطلبی و الزامات آن
1-1) اصلاحطلبی جریانی فکری و نیز برنامهای است که در نظر دارد جامعه را بیآنکه به خشونت کشیده شود در مسیر دگرگونیهای اصلاحی مستمر و آرام قرار دهد.
این دگرگونیها میتواند تمام عرصههای اجتماعی اعم از سیاسی و فرهنگی را در بر گیرد.
2-1) هر جریان فکری اگر بخواهد منشأ اثر عملی باشد بر فاصله خطیر نظر و عمل پل بزند. بر مبنای آرمانها نمیتوان دستوراالعمل کلی صادر کرد. هر حکم ناظر به عمل اجتماعی باید دارای برد محدوده و مشروط به شرایط خاص باشد. تنها با توجه به ظرفیتها و نیز موانع و محدودیتهاست که میتوان عمل اجتماعی را هدایت کرد.
3-1) اصلاحطلبی در خلأ عمل نمیکند. کار در شرایط و وضعیت خاص الزامات ویژه خود را دارد. برنامه اصلاح بایداین شرایط و موانع و نیز الزامات مرتبط با آنها را به دقت بررسی و در دستورالعملهایش لحاظ کند.
4-1) اصلاحطلبی برنامه خود را عملی تلقی میکند و آن را در جامعه قابل اجرا میداند. به عبارت دیگر نظام و جامعه را دارای ظرفیت لازم جهت پیشبرد این برنامه میداند. از این رو اصلاحپذیری نظام از مفروضات برنامه اصلاح است. ارائه برنامه اصلاح برای نظامی که اصلاحپذیر نیست بیمعناست.
2- موانع اصلاح
1-2) اصلاحطلبی عمدتاً با موانع زیر روبهروست:
- عملکرد آن دسته از صاحبان قدرت که خواهان ادامه وضع موجود و تصلب سیاسی و فرهنگی هستند.
- حساسیتهای اقشاری از مردم که هر یک به دلیلی نسبت به برنامه اصلاح بدبین و نگران هستند.
- مطالبات افراطی بخشی از فعالان سیاسی که در پی دگرگونیهای ناگهانی و اساسی هستند.
- قدرتهای خارجی که منافعشان را در تضاد با برنامه اصلاح میبینند.
(به علت نگرش سیاسی در دستهبندی فوق صرفاً به عوامل انسانی، و نه ساختاری، اشاره شده است).
2-2) به دلایل زیر در جامعه ما تنها دو مانع اول جدی هستند و دو عامل آخر یعنی مطالبات افراطی و قدرتهای خارجی کمتر منشأ دارد.
- مطالبات افراطی در جامعه ما تا حد زیادی، به دلیل رشد فرهنگی جامعه، مهار شده است و حداقل در عرصه فعالان سیاسی کمتر ظهور و بروز دارد؛ و بلکه میتوان گفت اقبال به پروژه اصلاح خود حاصل تجربه عینی و ملموس مردم و سیاسیون و تجربه علمی اندیشمندان از بینتیجه و ابتر بودن اینگونه مطالبات است.
- استقلال در تصمیمگیری سیاسی از ویژگیهای بارز جمهوری اسلامی و شاید بزرگترین دستاورد انقلاب اسلامی است. از این رو قدرتهای خارجی قادر به دخالت مستقیم در عرصه سیاسی میهن ما نیستند. این امر مردم را، در تحلیل نهایی، به تنها پشتوانه نهادها و جریانهای سیاسی تبدیل کرده است و آنها را ترغیب به مشارکت و تأثیرگذاری در تحولات سیاسی کشور کرده است.
3- ویژگیهای عرصه سیاست
1-3) برای اجرای برنامههای اجتماعی نیاز به وارد شدن به میدان سیاست است چرا که هر طرحی، حتی اگر سیاسی نباشد، برای اینکه در ساختارهای اجتماعی نهادینه شود و به تغییرات مورد نظر سرعت بخشد ناچار است از ابزارهای سیاسی استفاده کند. (تشکیل احزاب سبز در اروپا شاهد خوبی برای این مطلب است)
2-3) نهادی که پیش از سایر نهادهای اجتماعی مستعد خشونت است نهاد سیاست است. این نهاد توان سرریز کردن خشونت را به سایر عرصهها دارد. نفی خشونت در جامعه، در وهله اول، نفی خشونت در این عرصه است.
3-3) عرصه سیاست را تنها، عمل اصلاحطلبان نمیسازد. این عرصه را مجموعه کنش و واکنش اصلاحطلبان و مخالفان اصلاح تشکیل میدهد.
4-3) کافی نیست که اصلاحطلبان خود دست به خشونت نزنند بلکه باید آنگونه رفتار کنند که مجموعه عرصه سیاست به خشونت و یا تغییرات دفعی کشیده نشود. اصلاحطلبان نمیتوانند بگویند که «ما تنها یک وظیفه داریم و آن اتخاذ روشهای مسالمتجویانه و قدم به قدم است اما اینکه جامعه نهایتاً مسیری را پیش گیرد و به کجا برسد به واکنش مخالفان بستگی دارد و آنانند که ممکن است با ایجاد مانع در برابر اصلاح، عرصه سیاست بلکه کل جامعه را به رکود و یا به روشهای قهرآمیز و احیاناً انقلابی بکشانند».
5-3) اصلاحطلبی اگر بخواهد نسبت به ویژگی بارز خود که مصون نگهداشتن کل جامعه از خشونت است (بند 1-1) وفادار بماند ناچار است هم کنش همراهان و هم واکنش مخالفان را در برنامهریزی خود دخالت دهد و برای واکنش مخالفان هم برنامه داشته باشد تا آنان را نیز از اعمال تند و خشن و خارج از ضوابط باز دارد.
6-3) اصلاحطلبان نه تنها مسئول رفتار خویش هستند بلکه چون در انگیختن حساسیتها و تشدید تضادها نقش دارند در باب پیشرفت و عقبگرد جامعه هم جوابگو هستند. این به معنای نفی مسئولیت مخالفان اصلاح نیست.
7-3) واکنش محافظهکاران و تحریک حساسیتهای جامعه ـ که بعضاً عاطفی و بعضاً عقلانی است ـ نه تنها به «روش» اصلاحطلبان بلکه به «اهداف» آنان نیز بستگی دارد.
(یک مثال فرضی، وضوح بیشتری به مطلب میبخشد. اگر گروهی اعلام کند که هدفش را بازگرداندن سلسله پهلوی البته با روشهای مسالمتآمیز و آرام ـ قرار داده است و منتظر واکنش خشن نباشد ـ از درک سیاسی تهی است. بدیهی است این گروه نمیتواند علیرغم مشابهت در روشها، در زمره اصلاحطلبان قرار گیرد).
8-3) اصلاحطلبان باید اهداف را هم مانند روش، با توجه به مقتضیات جامعه و واکنشهای متصور برگزینند. اعلام برخی اهداف عرصه سیاست را به اغتشاش میکشاند.
9-3) برنامه اصلاح نیاز به پیشبینی واکنش مخالفان دارد.
4- رابطه هدف و روش
1-4) روش و هدف از یکدیگر جدا و بیگانه نیستند. این مطلب ربطی به شرایط خاص جامعه ما ندارد با هر روشی به هر هدفی نمیتوان رسید. انتخاب روش، هدفهای قابل دستیابی را محدود میکند. همچنین انتخاب هدف، روش رسیدن به آن را تا حد زیادی تحمیل میکند. (به طور مثال تجربه تاریخی حاکی است که نمیتوان خواهان تبدیل سلطنت به جمهوری شد و دم از روشهای اصلاحطلبانه و غیر خشن زد).
2-4) با روشهای غیر خشن و مسالمتجویانه و با گامهای آهسته، تنها میتوان به هدفهای نزدیک، ملموس، مقطعی، خرد و در چارچوب ساختارهای مستقر جامعه دست یافت. برنامه اصلاح اگر در روشها خود را محدود میکند به ناچار محدودیت اهداف را هم باید بپذیرد.
3-4) همانطور که هدف، وسیله و روش را توجیه نمیکند، حسن روش نیز موجه بودن هدف را در پی ندارد.
4-4) جامعه ـ و از جمله عرصه سیاست ـ پس از هر مرحله و نیل به هر هدف مقطعی و خرد متحول میشود. این به معنی تغییر شرایط و مناسبات و محدودیتهاست. تغییر شرایط تغییر در برنامه و اهداف اصلاحی را میسر بلکه ایجاب کند.
5-4) تلاش در جهت اهداف خرد و نزدیک و در دسترس و مقطعی مانع رسیدن به اهداف کلان نیست. تنها باید اهداف کلان را به اهداف خرد تجزیه و مرحلهبندی کرد. با انباشته شدن موفقیتهای کوچک و مرحلهای میتوان به تغییرات اساسی هم دست یافت.
5- نتیجه
1-5) اصلاحطلبی نمیتواند بیتفاوت و فارغالبال نسبت به اهداف، خود را با روشی ویژه، که در «نفی خشونت» و «نفی شتاب» خلاصه میشود، تعریف کند. به دو دلیل بالا (واکنش مخالفان و ارتباط هدف و روش) جنبش اصلاح باید به مسئله تناسب هدف با روش و با ظرفیتهای موجود عنایت ورزد.
2-5)الزامات برنامه اصلاح دو دستهاند. الزامات معطوف به روش و الزامات معطوف به هدف.
3-5) اصلاحطلبی هم اهداف را مرحلهای انتخاب میکند و هم بر روشهای آرام و ضابطهمند و مسالمتآمیز تأکید میورزد. در هر لحظه یک نقطه بهینه به عنوان هدف وجود دارد. بدیهی است با حرکت به سمت هدف، این نقطه بهینه مرحله به مرحله جابهجا میشود. بلندی گامها به ظرفیت و توان جنبش اصلاح هم بستگی دارد.
4-5) اصلاحطلبی یک طرح فراگیر شامل روشها و هدفهاست که با توجه به ظرفیت جنبش اصلاح، شرایط و حساسیتهای جامعه و واکنش مخالفان اصلاح تدوین میگردد.
5-5) با توجه به بند بالا، سنگینی بار اصلاحطلبان مشخص میشود چرا که از یک طرف باید به روشها بیندیشند و از طرف دیگر به اهداف، از یکسو به پیشبرد برنامه اصلاح چشم داشته باشند و از سوی دیگر به واکنش مخالفان. کشف مقصد و مسیر و موانع راه، در هر مرحله، کاری پیچیده ولی لازم است.
6-5) اصلاحطلبی رفتاری مسئولانه را تبلیغ و پیشه میکند که همه ابعاد کنش موافقان و واکنش مخالفان را در بر میگیرد و کل جامعه، و نه فقط جریان اصلاحطلب، را یک گام به جلو میبرد.
7-5) اصلاحطلبی برای آرمانهای خود بستر مناسب اجتماعی را مهیا میکند و بیش از موفقیتهای آنی به تداوم و استمرار جنبش نظر دارد. با توجه به حرکت کند جنبش اصلاح، استمرار ضروری حیاتی برای نیل به مقصود است.
6- مؤخره
1-6) در برابر یک کنش مشخص، محافظهکاران چه رفتاری و جامعه چه حساسیتی بروز میدهد؟ پیشبینی چگونه ممکن است؟ در وضعیت کنونی کدام هدف را باید تعقیب کرد؟ اینها سئوالاتی است که جنبش اصلاحطلبی، در هر مرحله، باید با کمک تجربههای سیاسی و نقادی مستمر عملکرد خود پاسخی برای آنها بیابد.
2-6) پاسخ به پرسشهایی از این دست، نیاز به درک درست اوضاع و احوال فرهنگی و سیاسی جامعه و طرفین منازغه دارد. این همان چیزی است که به آن شمّ سیاسی میگویند و همچون شمّ هنری به آسانی قابل تعریف نیست و حاصل انباشته شدن خودآگاه و ناخودآگاه تجربیات است. راز این نکته چیست که در جنبش اصلاحطلبانه کنونی، آنانی عملاً موفق بودهاند و توانستهاند جامعه را به صورت ملموس و غیر قابل برگشت به پیش برند که در دوران انقلاب، انقلابی بودهاند و در دوران جنگ، درگیر جنگ و با بحرانها و گشایشهای کشور و افت و خیز انقلاب همراه بوده و با آن مغموم و مسرور شدهاند؟ به نظر نگارنده سرّ آن صرفاً در این نیست که آنان از اعتبار انقلابی یا رزمنده بودن و مشروعیت و مصونیت ناشی از آن بهره میبرند، بلکه بیش از آن به این سبب است که این افراد به خاطر درگیری زنده و فعال با تحولات کشور و تماس گسترده با اقشار مختلف مردم و بویژه با فعالان سیاسی از جناحها و طرز فکرهای مختلف، به شناخت عمیقی از حساسیتها و ظرفیتها دست یافتهاند. همین شناخت، آنان را در مواقع حساس به اخذ تصمیمهای مناسب رهنمون میشود.
3-6) ما در این نوشته، به مصادیق هدفهای پروژه اصلاح نپرداختیم بدین منظور که شکل صوری و عام مطلب حفظ گردد. بدیهی است این اهداف از دورهای به دورهای دیگر تغییر میکنند.
4-6) جنبش اصلاح مانع ابراز نظر اصلاحطلبان در اعلام هدفهای بلندپروازانه نیست ولی نمیتواند این اهداف را به هسته مرکزی خود راه دهد و به راهنمای عمل بدل کند.
برخی را همراهی با حرکت لاکپشتی جنبش اصلاح خوش نمیآید؛ حرکتی که نه تنها کند است بلکه بیشتر از چند قدم جلوی خود را نمیبیند. اینان گروههای «پیشرو» و «هشدار دهنده»ای هستند که با جسارت، تیزبینی و نوآوریهای خود، گاه افقهای تازهای را پیش روی جامعه و جنبش اصلاح میگشایند ولی نباید انتظار داشته باشند که به جریان فکری غالب تبدیل شوند و خط مقدم تصمیمگیری جنبش به آنان واگذار گردد. آنان گرچه اصلاحطلبند اما در هیچ قالبی نمیگنجند و تنها «دیوارهای فلسفی جهان» 1 میتواند آنان را از حرکت باز دارد.
از این زاویه میتوان به نقد نظریات قابل خدشه مندرج در مقالات «استقلال حدیث کهنه» 2 و یا « اصلاحطلب خودم و نه هیچکس دیگر »3 پرداخت و نیز قضایای عالیجنابان را مورد بررسی قرار داد.
جنبش اصلاح با حفظ محور اصلی خود ـ روشهای آرام و غیر خشن و هدفهای خرد در دسترس ـ افکار را زندانی وضع موجود نمیکند و آرمانها و آرزوهای دور و اهداف بلند را ـ گرچه به وادی تصمیمگیری سیاسی راه نمیدهد ـ ولی در عرصه اندیشه به رسمیت میشناسد و به این گفته وایتهد فیلسوف انگلیسی باور دارد که آرمانهای بزرگ، در طول تاریخ، همچون امواجی سهمگین دائم به ساحل میکوبد و در نهایت ساحل را به آرامی به عقبنشینی وا میدارد.