گزارش: مهرداد ناظری
طبق سرشماری سال 1990 آمریکا، بیش از 15 درصد ایرانیان دارای تحصیلات دانشگاهی که از دانشگاههای غیر از آمریکا فارغالتحصیل شدهاند، به آمریکا مهاجرت کردهاند همین منبع میافزاید که 25 درصد ایرانیان دارای تحصیلات عالی به سایر کشورهای عضو سازمان همکاری اقتصادی و توسعه (OECD) مهاجرت کردهاند همچنین براساس آمار سازمان ملل در سال 1993، حدود 240 هزار ایرانی دارای تحصیلات عالی در آمریکا زندگی میکردند که از این تعداد 1862 نفر عضو هیأت علمی تماموقت و حدود 3200 نفر نیمه وقت بودهاند. بیشتر اعضای هیأت علمی تماموقت رتبه علمی دانشیاری و استادی دارند. جالب اینکه تعداد اعضای هیأت علمی تماموقت در کل مراکز آموزش عالی ایران (با رتبه دانشیار و استاد) در سال 76 ـ 1375 حدود 1900 نفر بود براساس گزارشی دیگر، صادرات مغز! از کشور بالغ بر 38 میلیارد دلار برآورد شده و این در حالی است که درآمد سالیانه کشور از محل صادرات نفت حدود 12 میلیارد دلار اعلام شده است. از طرفی، براساس آمار خروجی اداره کل گذرنامه، طی سال گذشته هر روز بطور متوسط 15 کارشناس ارشد و 3/2 نفر دارای مدرک دکتری از کشور خارج شده و در مجموع 5475 کارشناس در سال 1378 از کشور مهاجرت کردهاند و هیچ تضمینی برای بازگشت مجدد آنها وجود ندارد.
مغزها سرمایههای ملی:
در دنیای امروز نیروی انسانی به عنوان یکی از عوامل و فاکتورهای اساسی پیشزمینه توسعه همهجانبه مدنظر قرار دارد. نیروی انسانی متخصص و تحصیلکرده در هر جامعهای به مثابه موتور محرکه آن نظام مطرح است.
در قرن بیست و یکم تجارت مختص به کالاهای اقتصادی نیست، بلکه نیروی انسانی متخصص در مبادلات جهانی به عنوان یک کالای استراتژیک مورد خرید و فروش قرار میگیرد.
دکتر جهانفر دانشیار دانشگاه تهران و متخصص در جمعیتشناسی، در این خصوص میگوید: «جامعه ما سرمایهگذاری میکند و مغزها را متبلور میکند. وقتی روشنفکر شدند میبایستی که جذب جامعه شوند، اما چنین اتفاقی نمیافتد. وقتی ما میگوییم که بهترین سرمایهگذاریها و مناسبترین آن، سرمایه گذاری آموزش و پرورش است برای آن است که بتوانند بازده برای جامعه خودشان داشته باشند اما اگر این تعریف را بپذیریم که ما گروهی را آموزش دادیم اما نتوانستیم به آنها کار بدهیم، این یک مسأله اجتماعی است. این گروه وقتی که روائی لازم را برای ماندن نمیبینند فرار را بر قرارشان ترجیح میدهند و این پدیدهای است که من آن را قبلاً تحت عنوان «استعمار سفید» مطرح کرده بودم». در یک نظرسنجی که چند ماه قبل صورت گرفته در بین فارغالتحصیلان رشته علوم اجتماعی (گرایش تعاون و رفاه اجتماعی) مقطع کارشناسی دانشگاه تهران بعد از فراغت از تحصیل فقط 2 درصد از فارغالتحصیلان جذب بازار کار متناسب با رشته تحصیلیشان شدهاند. دکتر جهانفر میافزاید: «با کمال تأسف 98 درصد سرمایهگذاریهای ما به نتیجه نرسیده. درضمن از بین این 98 درصد در بررسیهای بعدی ملاحظه شده است که 50 درصد آنان از کشور خارج شدهاند».
ریشههای مهاجرت
به نظر میرسد یکی از ریشههای مهاجرت نخبگان این است که نیروی انسانی موردنیاز بازار کار را تربیت نمیکنیم. ما در دانشگاه یکسری درسهایی را ارائه میدهیم که فکر میکنیم بهتر است اما تناسبی با بازار کار ندارد.
اما به واقع این سؤال به ذهن متبادر میشود که دلائل بروز این معضل اجتماعی چیست و سر منشأ آن را در کجا باید جست؟ دکتر جهانفر یکی از ریشههای گسترش فرار مغزها را در ضعف سیستم تأمین اجتماعی میداند «امروزه در تمام دنیا بر روی تأمین اجتماعی تأکید دارند و ما در این زمینه عقب ماندهایم. وقتی که در یک مملکت تأمین اجتماعی نیست فرار مغزها پیش میآید. به عنوان مثال در کشور تایوان در طول ده سال اخیر 95 درصد مردم را به زیر پوشش تأمین اجتماعی بردهاند» وقتی تأمین اجتماعی از لحظه تولد تا تحصیل و اشتغال را زیر پوشش قرار دهد، آنگاه دیگر فرار مغزهایی صورت نخواهد گرفت.
دکتر رضائی مسأله مهاجرت متخصصین را در دو سطح کلان و خرد مورد بررسی قرار میدهد. «ما باید ببینیم جایگاه جامعه ایران در گستره جهانی کجاست؟ آیا جامعه ما در نظام تقسیم کار جهانی میتواند در یک نظام مبادله با کشورهای صنعتی قرار گیرد؟ امروزه نظام مبادله جهانی طوری طراحی شده که یک حرکت یکطرفه از کشورهای فرودست به سمت کشورهای فرادست شکل گرفته ما از یک طرف مواد خام را به شکل مواد اولیه صنعت و فرآوردههای معدنی برای جهان اول تولید میکنیم و در سطح بالاتر فرار مغزها این حرکت یکطرفه را تشدید میکند».
در سطح کلان راهحلی برای این معضل وجود ندارد و بسیار بدبینانه و نومیدانه میتوان به قضیه نگاه کرد».
بر طبق نظر دکتر رضائی، در سطح خرد دوگانگی ارزشی از جمله عوامل دفعکننده تخصصهاست. «به نظر میرسد یک دوگانگی بین قشر تحصیلکرده و افراد خارج از این دایره مثل سیاستمداران شکل گرفته و این خلأ دوگانگی بین ارزشهای نو و سنتی است. این افراد ذهنیتشان به گونهای شکل گرفته که ارزشهای سنتی را نمیپذیرند و فضا را محدود احساس میکنند. همین معضل باعث شده که هویت ایرانی در این قشر تضعیف شده است. شاید متخصص ما هیچ وقت این فکر به ذهنش خطور نکرده که اول باید ایرانی باشد و بعد متعلق به یک جامعه جهانی». از آنهایی که رفتهاند اگر بپرسید چرا مهاجرت کردید؟ در پاسخ خواهند گفت: ما میخواهیم به علم خدمت کنیم چه در ایران و چه در آمریکا. اما به راستی چرا چنین ذهنیتی در تفکر نخبگان جامعه ما شکل میگیرد؟ دکتر رضائی در این باره میگوید: «اگرچه تمام اینها زمینههای ذهنی و مجازی است که در ذهنیت روشنفکر جامعه ما نقش بسته، اما باید بپذیریم که زمینههای رشد اینان در داخل هم مهیا نیست. ما هویت تخصصیاشان را قدر ندانستیم و یک جغرافیای مشخص برای آنها قائل نشدیم. در مقایسه با کشورهای پیشرفته، دانشگاههای ما جوابگوی نیازهای علمی افراد متخصص نیستند و یک احساس هرز شدن در سیستم علمی بین اینها شکل میگیرد و به نظر میرسد این هم یک عامل مهم دفعکننده به حساب میآید».
راهکارهای جذب
دکتر جهانفر ضمن ارائه مثالی به بررسی راهکارهای اجرایی میپردازد «بارها شنیده میشود که پزشک بیکار داریم. ما فکر میکنیم که پزشک را فقط برای درمان میخواهیم. در حالی که کشورهای پیشرفته فقط 10 درصد از پزشکان را برای درمان تربیت میکنند و 90 درصد را برای بهداشت، تغذیه و پیشگیری به کار میگیرند. این در حالی است که ما باید اول در جستوجوی خلأها در رشتههای مختلف باشیم و آنها را با متناسب کردن بازار کار پر کنیم، یعنی نیروی انسانی را چنان تربیت کنیم که جامعه پذیرای آن باشد». او همچنین از تجربه موفق کشور مجارستان در صنعت تولید اتوبوس نام میبرد و یکی از راهکارهای کنترل مهاجرت متخصصین را در قالب پروتکلهای بینالمللی میجوید و در این زمینه میگوید: «ما باید ببینیم که در دنیا، در کدام بخشها و چه رشتهای نیروی انسانی نیاز دارند، پس از آن با یک برنامهریزی دقیق و مدون و تحت یک پروتکل بینالمللی با کشورهای مقصد، هر ساله تعدادی مشخص نیروی انسانی را در آن رشتههای معین به خارج اعزام کنیم. اما در ازای تحصیلات اولیه این نیرو که در کشور ما صورت گرفته درصدی از مزد اینان را به حساب دولت ایران واریز گردد. از انباشت این مبالغ، در مرحله بعد تکنولوژی و ماشینآلات کارخانههای موردنظر را از همان کشورها خریداری کنیم. از طرف دیگر در قرارداد باید ذکر گردد که آنها بعد از پایان دوره تکمیلی به کشور برگردند».
اما دکتر رضائی تأکید دارد که باید با اصلاح ارزشهای جاری از به حاشیه رفتن تخصصها جلوگیری کنیم. «ما باید هویت عام تعریف کنیم. این هویت عام باعث میشود احساس بیگانگی و تعارض ارزشها بین متخصصان و دیگر بخشهای جامعه کمرنگ شود و این نخبگان در جهت شرکت فعال زمینههای تخصصی خود در جامعه دست به دامان فرار از مرزهای جغرافیایی نشوند».