دکتر سعید زاهد
در تواریخ میخوانیم که اولین گروه دانشجویان ایران و ژاپن برای فراگیری پیشرفتهای تکنولوژیکی (فنآوری) غرب در یک زمان عازم اروپا شدند. اما ژاپنیها از آن نقطه شروع به جایی رسیدند که به عنوان یکی از رقبای جدی و قدر اروپا و بعدها ایالات متحده آمریکا در زمینه تکنولوژی و علم در آمدند. اما ایرانیها که از لحاظ هوش و استعداد اگر از آنها جلوتر نباشند قطعاً عقبتر نیستند، چنان عقب افتادند که در اواخر رژیم گذشته برای نان روز و شب خویش محتاج گندم و برنج آمریکایی و تایلندی شدند. چرا؟ یکی از دلایل این عقبافتادگی خدمتی بود که رضا شاه و بعد از او محمدرضا شاه به غرب کردند. و یا اگر از زاویه دیگری به آن بنگریم یکی از علل، خیانتی بود که این پدر و پسر به ایران و ایرانی نمودند.
اولین دانشجویان ژاپنی وقتی به غرب رفتند به الگوپردازی و کپیسازی از صنایع آنان رو آوردند. سپس با تولید آن کارخانجات در داخل کشور خودشان و ارایه اجناس در ابتدا کم کیفیت، بر این موضع استقلالی چنان پا فشردند که توانستند به تدریج با اصلاح روشهای تولیدی خود از همان سازندگان اصلی پیشی گیرند. ملت ژاپن نیز دندان بر سر جگر گذاشت و چندی با اجناس کم کیفیت ملی ساخت تا صنعتگران خود را تشویق کند و آنان را به درجات عالی برساند. اما آنچه در ایران اتفاق افتاد بهگونه دیگری بود. رضاخان و فرزندش دستها را به کمر خود زدند و با اتکاء به درآمد نفت و صد البته با مشورت خارجیها، گفتند چرا ما زحمت کارخانه ساختن را بکشیم. کارخانه را آماده از خارج وارد میکنیم و بعد به تولید کالای مرغوب میپردازیم. هر جا که هم که لنگ شدند با استخدام مشاور خارجی کار را به نحو احسن پیش بردند. ورود کارخانجات پیشرفته قند و غیره و اقدام به وارد کردن کارخانه ذوبآهن نیز جزء افتخارات رضاشاه ثبت شد و مردم با تبلیغات دل خوش کردند که به همت این دلسوزان ملک و ملت!! که حتی راضی نبودند ملت برای تولید علم و صنعت به زحمت بیفتد، کشورشان در حال پیشرفت است و دارد به دروازههای تمدن بزرگ نزدیک میشود.
نتیجه این تفاوت در سیاستگذاری چه شد؟ ژاپنی از ابتدا گاگله کرد و روی پای خود ایستاد و افتان و خیزان راه رفت تا راه رفتن را آموخت. و ایرانی با حمایتهای اهدایی از جانب غرب و با همت این دو پادشاه قدر قدرت از ابتدا بر روی کالسکه صنعت آماده نشست و راه رفتن را نیاموخت و این داستان ادامه داشت تا اینکه ملت ما به روحیه بعد از انقلاب رسید و جنگ تحمیلی و تنهایی در مقابل همه تجهیزات نظامی عالم و در نتیجه خود کفایی نسبی در صنایع نظامی به عبارت دیگر سیاستگذاریهای مخرب شاهان پهلوی در رواج روحیه آمادهخوری با اتکا به پول نفت موجب شد تا انگیزه استقلال علمی و صنعتی در بین ایرانیان از بین برود. اگر زمانی هم روحیهای پیدا شد و اقدامی کرد با وارد کردن نوع پیشرفتهتر آن ابداء و اختراع از غرب، همان کورسو را هم خاموش کردند. در دستگاههای تبلیغاتی خود هم به تدریج روحیه ضعف و زبونی و ناتوانی و ناامیدی را دمیدند که ای آقا ایرانی کی میتواند با تمدن چندین و چند ساله غرب درافتد و رقابت کند.
به فضل الهی انقلاب اسلامی با شعار «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» این روحیه را زدود و ملت را زنده کرد. اما آیا امروز با باز شدن درهای کشور به روی جهان، با خطر مواجه شدن با همان دایههای دلسوزتر از مادر روبهرو نیستیم؟ آیا با تبلیغات گسترده تجملگرایی، ملت ایران در معرض خطر روحیه مخرب آمادهخوری که بزرگترین مانع بر سر استقلال علمی و صنعتی کشور است مواجه نیست؟ آیا مجدداً کسانی نیستند که در دل ملت سرافراز ایران روحیه ضعف و نامیدی بدمند؟
امیدواریم دولت و ملت با گامهایی استوار ضمن بهرهبرداری هوشمندانه از تولیدات فکری و صنعتی غرب امکان گاگله و سپس راه رفتن افتان و خیزان و بالاخره راه رفتن ملت ایران روی پای خود، که به برکت انقلاب اسلامی فراهم شده است را از دست ندهد.