علیاصغر قاسمی سیانی
دانشجویان یکی از عوامل تأثیرگذار بر تحولات سیاسی اجتماعی همه کشورها بالاخص جوامع جهان سوم به شمار میروند آنها به عنوان بخش گستردهای از شبکه فکری حاکم بر جامعه علاوه بر علم اندوزی و انجام تحقیق و پژوهش از نیروهای صاحب نقش در رخدادی سیاسی اجتماعی کشورهایشان به حساب آمده، در نقادی قدرت، حاکمیت و عملکرد نخبگان حاکم مشارکت میکنند. تاریخ معاصر ایران نیز شاهد حضور گسترده دانشجویان در فعالیت سیاسی اجتماعی بوده است. در واقع میتوان تأسیس دانشگاه تهران در سال 1313 هم زمان با برنامههای شبه مدرنیزاسیون رضاشاه را نقطه عطفی در تاریخ معاصر ایران قلمداد کرد.
نقش برجسته دانشجویان در وقایع مهمی چون نهضتی ملی شدن صنعت نفت، اعتراض سال 1332 و متعاقب آن شهادت 3 تن از دانشجویان دانشکدۀ فنی دانشگاه تهران به دست عوامل رژیم کودتا، وقایعی که پیروزی انقلاب اسلامی گردید، و نیز تحولاتی همچون تسخیر سفارت آمریکا در تهران، انقلاب فرهنگی و رخداد دوم خرداد 76 که پس از پیروزی انقلاب اسلامی در کشور رخ داد مؤید اهمیت و نقش مؤثر دانشجویان در تحولات سیاسی اجتماعی ایران میباشد. با عنایت به اهمیت شناخت انقلاب اسلامی به عنوان پدیده نیمه دوم قرن بیستم و علل و عوامل صاحب نقش در آن و با توجه به نیاز وافر جنبش دانشجویی به فهم و درک گذشته خود و عبرتآموزی از آن این مقاله قصد دارد نقش دانشجویان را در پیروزی انقلاب اسلامی بررسی کند. به عبارت دیگر این مقاله میکوشد به این سئوال پاسخ دهد که جنبش دانشجویی چه نقش و جایگاهی در شکلگیری و پیروزی انقلاب اسلامی داشت. این سئوال با در نظر گرفتن مفروضه پاسخ داده میشود؛ اول این که جنبش دانشجویی در متن و بطن نیروهای سیاسی اجتماعی جامعه شکل میگیرد و دارای ارتباط متقابل با آنهاست و دوم آنکه جنبش دانشجویی به دلیل ویژگیهای زیستی روانی دانشجویان آرمانی و رادیکال است. فرضیهای که به سئوال اصلی مقاله پاسخ میدهد عبارت است از این که؛ جنبش دانشجویی نقش مؤثری در ظهور و قوام رادیکالیسم مذهبی در سالهای 56 و 57 داشت.
چارچوب نظری؛ مدل نیل اسملسر در مورد جنبشهای اجتماعی
مدل نیل اسملسر کوششی است در چارچوب مکتب کارکردگرایی و ملهم از سنت دورکیمی که در تبیین شرایط پیدایش وضعیت انقلابی انجام شده است. اسملسر در کتاب خود تحت عنوان «نظریه رفتار جمعی» انقلاب را شدیدترین شکل دگرگونی اجتماعی میداند که تفاوتش با سایر دگرگونیها در سرعت و میزان خشونت آن است. از نظر وی انقلاب نوعی رفتار جمعی است که در اثر نوسازی پدید میآید. نوسازی در جامعه موجب تقسیم کار و تنوع ساختاری و نهایتاً اختلاف در همبستگی اجتماعی میگردد. این فقدان همبستگی موجب اضطراب و فشار روحی در فرد میگردد. این وضعیت شباهت زیادی با وضعیت آنومی در نظریه دورکیم دارد. در چنین شرایطی احتمال بروز یک رفتار جمعی وجود دارد. در نتیجه فشار روحی، اضطراب و عدم تعادل اجتماعی، نارضایتی نسبت به عملکرد نهادهای مستقر افزایش یافته، مردم در ذهن خود، وضعیت مطلوب آیندهای را پرورش میدهند، که یک تحول بنیادی میتوان آن را متحقق سازد. در این حالت ممکن است یک جنبش اجتماعی به وجود آید که خواهان تغییرات بنیادی در جامعه باشد و به تغییرات جزیی رضایت ندهد. اسملسر 6 شرط را در مورد منشأ عمل جمعی و شکلگیری جنبشهای اجتماعی بیان میدارد؛
1- زمینه ساختاری (tructural conductivness)؛ به آن شرایط کلی اجتماعی گفته میشود که مشوق یا مانع تشکیل انواع مختلف جنبشهای اجتماعی است.
2- فشار ساختاری (stuctural strain )؛ تنشهایی که باعث ایجاد منافع متعارض در جامعه میگردد فشار ساختاری را به وجود میآورند.
3- باورهای تعمیم یافته (Generalized beliefs)؛ جنبشهای اجتماعی در پاسخ به اضطرابهایی که به گونهای مبهم احساس میشود به وجود نمیآیند بلکه آنها تحت تأثیر ایدئولوژیهای معینی قرار میگیرند که نارضایتیها را متبلور ساخته و راههای عملی دفع آنها را نیز نشان دهد.
این اعتقاد عمومی به فعالیت اعضای جنبش معنا میدهد و زندگی موجود را شر و شیطانی قلمداد میکند. این عقاید در واکنش به فشارهای ساختاری پیدا میشوند.
البته چنین عقایدی ممکن است مدتها موجود بوده باشد ولی تحت شرایط آمادگی ساختاری است که مردم گرد آنها جمع میشوند.
4- عوامل شتابدهنده (precipitating factors)؛ برای پیدایش یک رفتار جمعی نخست باید یک رویداد مهم افراد را به واکنش جمعی برانگیزاند یعنی حادثه و رویدادی رخ دهد که موجب شود کسانی که در جنبش شرکت میکنند مستقیماً وارد عمل شوند.
5- یک گروه هماهنگ (ordinated group= co)؛ پس از وقوع رویداد تحرکآمیز به عنوان چاشنی انفجار، جمعی به سازماندهی خود برای عمل دستهجمعی میپردازد. این نوع گردهمایی و سازماندهی شتابزده معمولاً بدون ساختار و بسیار بدون قاعده و خودجوش است. برای یک جنبش اجتماعی وجود یک رهبر قوی و وسایل ارتباط منظم بین شرکتکنندگان همراه با پشتوانههای پولی و مالی ضروری است.
6- عملکرد کنترل اجتماعی (operation ofsocial control)؛ در پاسخ به یک جنبش، مقامات حاکم ممکن است با تعدیل زمینه ساختاری و فشار که موجب ظهور جنبش شده است به یک جنبش اجتماعی پاسخ دهند. مثلاً در وضعیت تنش قومی، نابرابریهای قومی را کاهش دهند. اما در نهایت موفقیت یا عدم موفقیت یک جنبش به واکنش مکانیسمهای نظارت در جامعه از قبیل پلیس و ارتش بستگی دارد. سرکوبی یا مماشات یا جنبشهای اجتماعی نقش مؤثری در سرنوشت آنها دارد. فقدان کنترل مؤثر اجتماعی و سرکوبی سیاسی و نیز ضعف دولت در اعمال زور یک جنبش اجتماعی معطوف به ارزش را به انقلاب مبدل میکند. اسملسر هر یک از مراحل فوق را شرط وقوع مراحل دیگر میداند. او جنبشهای اجتماعی را پاسخ به موقعیت میپندارد.
رادیکالیسم مذهبی در سالهای 56 و 57
در ایران با سرکوبی قیام 15 خرداد 42 توسط رژیم فضای بسته سیاسی که پس از آن به وجود آمد عملاً امکانات قانونی برای مقابله با رژیم از بین رفت و به همین دلیل مبارزین به طرف عملیات قهرآمیز، مسلحانه و براندازانه روی آوردند. در واقع مبارزین «مبارزه در نظام» را رها کرده «مبارزه با نظام» را پیشه خود ساختند. مهندس بازرگان در همان سال در دادگاه هشدار داده بود: «ما آخرین کسانی هستیم که از راه قانون اساسی به مبارزه سیاسی برخاستهایم ما از رئیس دادگاه انتظار داریم این نکته را به بالاتریها بگویند.» بررسی روند مبارزات گروههای سیاسی مردم در ایران علیه استبداد و استعمار گویای این واقعیت است که هر چه به سالهای پیروزی انقلاب نزدیکتر میشویم نقش گروههای چپ و ملی در مبارزات سیاسی کماهمیتتر میشود، به نقش نیروهای مذهبی افزوده شده است. به نحوی که در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی، تودههای مردم تحت زعامت مذهبی امام خمینی در مقابل رژیم ایستادگی کرده و با آن مبارزه میکردند. به همین دلیل انقلاب ایران به انقلاب اسلامی مرسوم و مشهور شد. جریانات مؤثر بر مذهبی شدن مبارزات سیاسی دوره 15 ساله 42 تا 57 و بالاخص سالهای مقارن پیروزی انقلاب به قرار زیر بودند؛
الف؛ ظهور امام خمینی در صحنه سیاسی
کشور و حمایت جمعی از روحانیون از ایشان؛
یکی از علل مهم مذهبی شدن مخالفت با رژیم از دهه 40 به بعد ظهور امام خمینی صحنه سیاسی کشور بود. قیام مردم در 15 خرداد 42 به خاطر دستگیری امام خمینی از طرف رژیم به دلیل مخالفت ایشان با لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی و متعاقب آن سخنرانی پرشور علیه رژیم در عاشورای همان سال بود. امام از سال 43 به بعد در تبعید به سر میبرد اما صرف نظر از برخی تحرکات سیاسی تحت رهبری ایشان در کشور، کار عمده تدوین کتاب «ولایت فقیه» بود که در آن امام برای اولین بار نهاد سلطنت را ضد اسلامی دانسته و به یک معنا به مبارزات ضد سلطنتی رنگ مذهبی بخشید.
ب؛ پیدایش نسل روشنفکران دینی؛
در دهه 40 متفکرینی در عرصه سیاسی ظاهر شدند که تلاش میکردند استدلالهای خود را به قرآن و سنت اسلامی مبتنی کنند. از میان روشنفکران جلال آلاحمد از علما توقع داشت که برای مبارزه با نظام سلطنتی سیاست را در اسلام به منزلتی که شایسته آن بود برسانند. به معنای دیگر او خواهان اسلام سیاسی بود که برای مقابله با نظام شاهنشاهی ریشه در اعماق قلب مردم داشته باشد. همچنین دکتر علی شریعتی نقش برجستهای در مذهبی کردن مبارزات سیاسی داشت. او زمانی حرکت خود را آغاز کرد که بستر مناسب برای طرح این دیدگاهها توسط متفکران پیش از او بالاخص از طرف آیتالله طالقانی و مهندس بازرگان فراهم شده بود. شریعتی توانست از اسلام و تشیع تفسیری انقلابی ارائه کند که علاوه بر خلع سلاح نیروهای چپ، مبارزین مذهب بالاخص جوانان و دانشجویان را مسلح به اندیشه انقلابی بومی نماید. دو عامل فوق باعث شد رادیکالیسم حاکم بر فضای سیاسی کشور رنگ مذهبی به خود بگیرد. این رادیکالیسم مذهبی در سالهای 56 و 57 به طور جدی وارد عرصه عمل شد و تودههای مردم را که تا آن زمان سیاسی شده بودند برای مقابله با نظام شاهنشاهی به خیابانها کشاند. حرکتهای انقلابی- مردمی یا به عبارتی پوپولیستی این دو سال صبغه مذهبی داشت. مذهبی بودن این مبارزات را بر مبنای شاخصهایی همچون رهبری مبارزات، محتوای پیامهای رهبر، شعارهای مردم و زمان و مکان برپایی راهپیماییها میتوان تبیین کرد.
رادیکالیسم حاکم بر فضای سیاسی کشور عمدتاً به 5 دلیل رنگ مذهبی به خود گرفت؛
1- مذهبی بودن توده مردم؛
2- اعتماد مردم به روحانیت؛
3- ناکامی اندیشههای چپ در جذب تودههای مردم و انقلابی نبودن اندیشههای ملیگرایانه؛
4- پویا شدن مذهب
(از اوایل دهه 40 به بعد چهره نوینی از اسلام از طرف برخی از روحانیون و روشنفکران به جامعه عرضه شد. مهندس بازرگان و آیتالله طالقانی کوشیدند نشان دهند اسلام با علم و ترقی هیچ مبانیتی ندارد. آیتالله مطهری نیز تلاش کرد چهره اسلام را از برخی انحرافات و خرافات پاک سازد. این گونه حرکتها در گرایش جوانان بالاخص قشر تحصیلکرده به اسلام نقش مؤثری داشت برخی از روحانیون همچون امام خمینی و برخی روشنفکران همچون دکتر شریعتی نقش مهمی در انقلابی نمودن چهره اسلام و تشیع داشتند. حرکت امام و اندیشههای انقلابی- اسلامی ایشان باعث شد بین حکومت شاه و حکومت آرمانی اسلامی شکاف عمیقی به وجود آید. دکتر شریعتی نیز نقش برجستهای در احیای اندیشه اسلامی- انقلابی و نضج رادیکالیسم مذهبی است.)
5- برنامههای شاه در توسعه، مدرنیزاسیون و غربی شدن
یکی از دلایل مذهبی شدن رادیکالیسم در ایران، واکنش مذهب و نهادهای مذهبی به روند مدرنیزاسیون در کشور بود. روند نوسازی در کشور در بسیاری از موارد با مذهب یا سنتهایی که جلوه مذهبی داشتند در تضاد قرار گرفت.
دانشجویان و رادیکالیسم مذهبی؛
در این قسمت برآنیم که نقش دانشجویان را در موفقیت (شکلگیری و تشدید) رادیکالیسم مذهبی سالهای 56 و 57 که در آن تودههای میلیونی مردم تحت رهبری امام خمینی برای سرنگونی رژیم شاه بسیج شدند بررسی نماییم. دانشجویان برای نیل به این هدف از اهرمهای زیر استفاده کردند؛
1- پروسه فشار از پایین؛ استفاده از اهرم سیاسی کردن تودههای مردم؛
سیاسی شدن مردم محصول سالها تلاش و فداکاری مردان و زنانی بود که بسیاری از آنها در آستانه انقلاب دیگر زنده نبودند. دانشجویان از جمله گروههای برجستهای بودند که نقش به سزایی در سیاسی کردن مردم ایفا کردند. دانشجویان از دو طریق فرایند سیاسی کردن تودههای مردم را انجام دادند؛
الف؛ شکستن فضای استبدادی و خفقانآمیز حاکم بر جامعه؛
رژیم شاه در دهه 40 تلاش کرد کلیه مخالفین خود را قلع و قمع نماید به نحوی که هیچ صدای مخالفتی در کشور بلند نشود. دکترین نیکسون مبنی بر حفظ امنیت منطقه از طریق دوستان آمریکا نیز این روند را تشویق کرد و باعث شد قدرت شاه در منطقه افزایش یابد. شاه سرمست از قدرت فزاینده چنان فضای اختناقآمیزی بر کشور حاکم ساخت که هیچ کس جرأت دم بر آوردن نداشت. سال 1350 سال اوج خفقان در کشور بود و هیچ اجتماع سیاسی در کشور وجود نداشت احزاب و گروههای سیاسی به جز دو حزب فرمایشی مردم و ایران نوین تقریباً همگی از بین رفته بودند. در سالهای بعد نیز بالاخص پس از افزایش قیمت نفت در جهان و تقویت روزافزون بنیه نظامی رژیم، ابراز کنترل رژیم نیز تقویت شد و قدرت ساواک و توان رژیم در سرکوب مخالفین افزایش یافت. در فضای مرگآلود حاکم بر کشور دانشجویان تلاش کردند از یک طرف با راهاندازی حرکتهای مسلحانه و چریکی و از طرف دیگر با بسط اعتراضات صنفی و سیاسی جو استبدادی حاکم بر جامعه را بشکنند. تقریباً از زمانی که فضای بستهای در جامعه حاکم شد و شاه با سرکوب قیام 15 خرداد 42 به مخالفین خود فهماند که تحمل هیچ گونه مخالفتی را ندارد، نطفه فعالیتهای مبارزاتی مسلحانه و چریکی شکل گرفت. در این زمان گروههای مختلف به نتیجه واحدی رسیدند و آن این که تنها راه مبارزه با رژیم حرکت مسلحانه و زیرزمینی است و شرایط بینالمللی نیز این روند تقویت میکرد. پیروزی نهضتهای ضداستعماری در گوشه و کنار جهان همچون چین، کوبا، ویتنام، الجزایر و مصر، جوانان آرمانگرا و رادیکال را بیش از پیش به سمت مبارزات مسلحانه و چریکی کشاند. عزتالله سحابی در این خصوص میگوید: «از سال 43 به بعد به طور کلی در ایران و بالاخص در دانشگاهها، جنبش به صورت قهری درآمد و به نفی قدرت و سلطنت پرداخت. این امر تحت تأثیر دو عامل بود «یکی ضرورتهای داخلی، نهضت به طور عام و دانشجویان به طور خاص تا این زمان تمام راههای قانونی را برای وادار کردن شاه به تسلیم شدن در برابر قانون اساسی امتحان کرده و نتیجه نگرفته بودند و دیگری جنبشهای جهانی چپ به ویژه در ویتنام و کوبا.»
دانشجویان از عمدهترین پایهگذاران و بدنه اصلی دو سازمان مسلحانه «سازمان چریکهای فدایی خلق ایران» و «سازمان مجاهدین خلق ایران» بودند.
عمده یارگیری دو سازمان فوق در دانشگاهها صورت میگرفت و بخش عظیمی از اعلامیهها و اطلاعیههایی که در دانشگاه پخش میشد و نیز حجم زیادی از شعارهایی که بر در و دیوار دانشگاهها نوشته میشد در رابطه با این دو سازمان بود. اینها همگی دال بر ارتباط گروههای چریکی با دانشجویان و در واقع نقشی که دانشجویان در این سازمانها ایفا میکردند میباشد. این سازمانها را میتوان سازمانهای مخفی دانشجویی با مشی چریکی قلمداد کرد. برای درک بهتر این ارتباط بهتر است بدانیم اولاً بالغ بر 45 چریکهای جان باخته در طول مبارزات دو سازمان را دانشجویان تشکیل میدادند ثانیاً تغییر گرایش کادر رهبری و بخشی از بدنه سازمان مجاهدین در سال 54 موجب تفکیک صف دانشجویان مذهبی از مارکسیست شد.
گرچه جنبش چریکی نتوانست هدف نهایی خود یعنی کشاندن تودهها به صف مبارزه را تحقق بخشد اما این امر به معنای عدم تأثیرگذاری آن بر جامعه نیست. نیکی آرکدی در این خصوص مینویسد؛ «این گروهها (گروههای چریکی) به سایر مخالفین نشان دادند که علیرغم ماشین سهمگین سرکوب و اختناق شاه هنوز امکان فعالیت علیه رژیم وجود دارد.»
دانشجویان علاوه بر دست زدن به اقدامات مسلحانه علیه رژیم تلاش کردند از طریق بسط اعتراضات دانشجویی در قالبهای صنفی و سیاسی فضای استبدادی و خفقانآمیز حاکم بر جامعه و دانشگاه را بکشنند. برای نیل به این هدف دانشجویانی که نسبت به هم شناخت کافی داشته و از افکار و عقاید یکدیگر مطلع بودند هستۀ اولیه گروههایی را تشکیل میدادند که در گامهای بعدی با جذب دانشجویان و متشکل نمودن آنها انجام فعالیتهای صنفی و سیاسی را در دانشگاه به عهده میگرفتند. یکی از بارزترین راههای جذب و متشکل کردن دانشجویان که هم در گروههای چپ و هم در گروههای مذهبی به کرات دیده میشود استفاده از ورزشهای دستهجمعی بالاخص ورزش کوهنوردی بود. یکی از گزارشهای ساواک در مورد نحوه تبلیغات در دانشکده فنی دانشگاه تهران حاکی است؛ «هدف تبلیغات جذب اکثر دانشجویان سال اول میباشد این عمل اکثراً از طریق ترتیب دادن برنامههای کوهنوردی و به صورت گفتوگو و بحث بین دانشجویان سالهای بالاتر که با دانشجویان سال اول همشهری هستند صورت میگیرد.»
رژیم که از بار و نتایج سیاسی کوهنوردی آگاه و مضطرب بود تلاش میکرد تا به انحای مختلف از جمله انتخاب ناظر از طرف دانشکده در این گروههای ورزشی، فعالیت دانشجویان را زیر نظر بگیرد و تحت کنترل قرار دهد و هنگامی که از این راه به موفقیتی دست نمییافت از هر وسیله ممکن برای برهم زدن اجتماعات دانشجویی استفاده میکرد؛ «حساسیت رژیم نسبت به این برنامه در سال 56 باعث شد که رژیم نسبت به این برنامه در سال 56 باعث شد که رژیم برای ناامن کردن کوه برای دانشجویان از هلی کوپتر و نیروهای چتر باز استفاده کند بسیاری از دانشجویان در این درگیری زخمی یا کشته شدند.»
دانشجویان به منظور تقویت حس کار جمعی، گسترش ارتباطات دانشجویی و نیز جذب دانشجویان جدیدالورود علاوه بر استفاده از ورزشهای دسته جمعی همچون کوهنوردی تلاش میکردند کارهای صنفی دانشگاه را نیز خود بر عهده بگیرند. آنها با ایجاد شرکتهای تعاونی علاوه بر رفع نیازهای دانشجویان مکان مناسبی را برای برقرار ارتباط با یکدیگر به وجود میآوردند. هدف نهایی این تحرکات صنفی، بهرهبرداری سیاسی بود به نحوی که تعاونیها در گام بعدی به پاتوق سیاسی دانشجویان مبدل میشد.
دانشجویان علاوه بر انجام فعالیتهای صنفی که دارای بار سیاسی بود تحرکات سیاسی نیز از خود بروز میدادند آنها در واکنش به برگزار جشنهای 2500 ساله یا ورود نیکسون به کشور دست به تظاهرات و اعتصابات زدند همچنین هر ساله در بزرگداشت 16 آذر و 15 خرداد آتش ناآرامیهای دانشجویی زبانه میکشید. در بررسی موردی دانشگاه تهران به عنوان سمبل دانشگاههای کشور آمار و ارقامی در مورد تحرکات صنفی و سیاسی دانشجویان این دانشگاه به دست آمده است. (جدول 1)
ب؛ بسط و ترویج اندیشههای انقلابی- اسلامی؛ دانشجویان انقلابی- اسلامی؛
دانشجویان تحرکات صنفی و سیاسی را نه هدف خود بلکه وسیلهای برای نیل به هدف والاتر یعنی سقوط رژیم، برقراری عدالت اجتماعی و رفع ظلم و ستم از مردم تلقی میکردند. خط مشی، استراتژی و تاکتیک مبارزه در دل ایدئولژی نهفته بود که دکتر شریعتی به دانشجویان عرضه کرد. دکتر شریعتی تأثیر شگرفی بر تحولات جنبش دانشجویی در دهه 50 داشت. با ظهور دکتر شریعتی و شروع به فعالیت حسینیه ارشاد، دانشجویان مذهبی که تا سال 50 نسبت به مارکسیستها در دانشگاه در اقلیت بودند رشد و بالندگی یافتند؛
گفتار و کردار شریعتی و تأثیر آن بر دانشگاه و دانشجویان دید مردم را نسبت به دانشگاه عوض کرد. دکتر شریعتی تلاش نمود از پایگاه اسلام انقلابی- و نه اسلام سنتی، دانشجویان مسلمان را برای مقابله با رژیم مجهز کند. دانشجویان اولین و عمدهترین مخاطبان دکتر شریعتی بودند به همین دلیل بخش عمدهای از مستمعین جلسات وی را دانشجویان تشکیل میدادند. مذهبی بودن بسیاری از دانشجویان و تفسیرهای انقلابی که دکتر شریعتی از دین ارائه میداد باعث شد دانشجویان با آموزهها و انگیزههای مذهبی و نه مارکسیستی به مقابله با وضع موجود برخیزند. محمدجواد تندگویان در مورد ارتباط با شریعتی و تأثیر وی بر او در ساواک چنین میگوید؛ «این موضوع که کسی که منتظر است باید علیه نظام جامعه معترض باشد ما را به این فکر انداخته بود که پس ما هم باید نسبت به وضع موجود جامعه اعتراض کنیم و این اعتراض را باید به صورتی عنوان میکردیم که در کتاب شهادت عنوان شده بود.» در واقع با بسته شدن حسینیه ارشاد و دستگیری وی، توجه به آثار دکتر شریعتی نه تنها قطع نشد بلکه بیشتر هم شد. دانشجویان مسلمان و مبارز که ملهم از اندیشههای دکتر شریعتی بودند فرایند اشاعه اندیشههای انقلابی در جامعه را بر عهده گرفتند تا روند سیاسی شدن تودههای مردم تکمیل گردد. فرایند توزیع و ترویج افکار انقلابی در درجه اول در خود دانشگاه و در بین دانشجویان صورت میگرفت. دانشجویان مبارز تلاش میکردند با بهرهگیری فرهنگی از تعاونیهای دانشجویی، کتابخانهها و ... دانشجویان غیرسیاسی یا بیتفاوتی را جذب گروههای خود نمایند و آنها را با افکار دکتر شریعتی آشنا کنند. به طور کلی دانشجویان مبارز و انقلابی از کلیه امکانات صنفی دانشجویان در جهت تقویت روحیه انقلابی دانشجویان در جهت تقویت روحیه انقلابی دانشجویان مبارز و دمیدن روح مبارزهجویی در دانشجویان غیرسیاسی استفاده میکردند. دانشجویان پس از سیاسی شدن در فضای دانشگاه در لایههای اجتماعی جامعه توزیع شده، افکار انقلابی را به جامعه منتقل میکردند. کانالهای ارتباطی دانشجویان مبارز و انقلابی با جامعه به قرار زیر بود؛
1- خانواده؛ اعضای خانواده دانشجویان اولین و مؤثرترین کانون جذب اندیشههای انقلابی موجود در دانشگاهها بودند. دانشجویان در ارتباط با اعضای خانواده بسیار از افکار و مفاهیم انقلابی را به صورت شفاهی منتقل میکردند در عین حال بسیاری از جزوات و پلیکپیهای ممنوعه توسط آنها در خانهها نگهداری میشد و همه اعضای خانواده حتی آشنایان و فامیل هم میتوانستند به آن دسترسی پیدا کرده از آنها استفاده کنند. میزان انتقال افکار یک دانشجو به خانواده و فامیل هنگامی قابل فهمتر خواهد بود که بدانیم دانشجویان معمولاً از قرب و منزلت خاصی در میان اعضای خانواده و فامیل برخوردار بودند.
2- مدارس؛ بسیاری از دانشجویان علاوه بر تحصیل در دانشگاه به تدریس در مدارس نیز مشغول بودند. گرچه آمار دقیق تعداد این دانشجویان در دست نیست اما برخی از دانشجویان فعال آن دوره به وجود دانشجویانی که در مدارس تدریس میکردند اذعان مینمایند. آنها بیان میدارند که دانشجویان در مدارس بخش عظیمی از افکار سیاسی موجود در دانشگاهها را به دانشآموزان منتقل میکردند و دانشآموزان و حتی خانوادههای آنان را در تأمل حوادث سیاسی غوطهور میکردند.
3- بازدید از مراکز محروم و کمک به انسانهای نیازمند؛ یکی از راههای پیوند دانشجویان با مردم بازدید از مراکز محروم و کمک به انسانهای نیازمند به عاطفه و محبت یا محتاج به کمک مادی در قالب برنامههای فرهنگی اجتماعی بود. دانشجویان دانشگاه تبریز در همین راستا اقدام به تأسیس انجمن مددکاری دانشجویی کردند؛ «در سطح شهر خانوادههای بیبضاعت را شناسایی میکردیم و سعی میکردیم برایشان کار و زمینه کار ایجاد کنیم.»
همچنین دانشجویان با استفاده از فعالیتهایی که ساواک نسبت به آن حساسیت نداشت مثل فعالیتهای خیریه برای برقراری پیوند با مردم استفاده میکردند حرکت انسانی دانشجویان موجب ایجاد سمپاشی به آنها از طرف مردم میشد.
4- مساجد؛ مساجد نیز یکی از مهمترین پایگاههای فعالیت دانشجویی بود. تفکیک و تقسیم روحانیون به دو دسته محافظهکار و انقلابی از طرف دکتر شریعتی و حمله شدید او به روحانیت محافظهکار و تجلیل از روحانیون مبارز باعث شد تحت تأثیر افکار وی پیوند مستحکمی از طرف دانشجویان با روحانیون بالاخص روحانیون انقلابی به وجود آید. این پیوند عمدتاً در مساجد و صفوف نماز جماعت متجلی میشد. دانشجویان با استفاده از کتابخانههای موجود در مساجد اجرای نمایش و تئاتر و همچنین شرکت در مراسم عزاداری امام حسین شعارها و پیام انقلابی به مردم عرضه میکردند.
5- حضور در میان مردم، ایراد سخنرانی و پخش اعلامیه؛ گاه دانشجویان به صورت منفرد و یا دستهجمعی در میان مردم حاضر میشدند، برای آنها سخنرانی میکردند، اعلامیههایی در بین آنها توزیع میکردند و یا برای ایجاد همدلی با آنها مراسم مذهبی به جای میآوردند. گاهی نیز در جمعهای شلوغ مردمی وارد شده و با ارائه سخنرانی به معرفی دکتر شریعتی و آثارش و نیز افشای ماهیت رژیم شاه میپرداختند.
6- کشاندن اعتراضات دانشجویی به خیابانها و محلههای عمومی؛ یکی از بهترین و مؤثرترین راههای برقراری ارتباط با مردم و جلب توجه مردم به تحرکات و شعارها و کشاندن اعتراضات دانشجویی به خارج از دانشگاه بود. دانشجویان تلاش میکردند حرکتهای عمده دانشجویی بالاخص در 16 آذر و 15 خرداد را به اماکن عمومی و شلوغ همچون بازار که از پتانسیل انقلابی بالایی برخودار بود بکشانند این ابتکار تازهای بود که دانشجویان مذهبی به کار بستند آنها قصد درست داشتند با انجام این کار ضمن آگاهی بخشی به مردم و سیاسی کردن آنها برای خود حفاظ امنیتی درست کنند چرا که ساواک در میان خیل جمعیت موجود در بازار توان شناسایی عاملین حرکت را نداشت.
2- استفاده از اهرم افشای ماهیت وابسته و سرکوبگرانه رژیم در مجامع بینالمللی؛
دانشجویان ایرانی خارجی از کشور با انعکاس گسترده کاستیها و نارساییهای رژیم پهلوی به ویژه از لحاظ تضییع حقوق انسانی مردم در کشور موجبات قطع حمایت بینالمللی از رژیم را فراهم ساخته، نقش مهمی در ایجاد فضای باز سیاسی در کشور ایفا کردند، به طوری که رادیکالیسم مذهبی سالهای 56 و 57 بدون شکلگیری چنین فضایی امکان پیدایش و رشد نمییافت چرا که با حاکم بودن فضای مرگآلود بر کشور، تودهها جرأت ابراز مخالفت و نارضایتی و تشدید آن در قالب اعتراضات خیابانی پیدا نمیکردند. در واقع با سست شدن ابزار سرکوب، نارضایتیها بسط یافته و عدم احساس خطر تودهها در مبارزات خیابانی از به کارگیری نیروی قهریه، شهامت ابراز نارضایتیها افزایش یافت.
در سالهای اولیه دهه 50 کنفدراسیون دانشجویان ایرانی و انجمنهای اسلامی دانشجویان فعالیتهای خود را در آلمان، اتریش، ایتالیا و آمریکا تشدید کرد و دامنه آن را به سوئد، هلند، کانادا و هندوستان گستراندند. در نیمه اول دهه 50 توجه رسانههای بینالمللی به مسائل ایران بالاخص به مسائل سرکوب مخالفین در ایران رو به افزایش نهاد. در سالهای آغازین دهه رژیم در صدد برپایی جشنهای 2500 ساله بود تا از این رهگذر عظمت ایران را در انظار عمومی و میهمانان به نمایش در آورد. رژیم تلاش کرده بود تبلیغات وسیعی در مورد جشنها در رسانههای بینالمللی برقرار کند به همین دلیل واکنش نسبت به این جشنها نیز بازتاب وسیعی داشت. کنفدراسیون با فراخوان تحریم جشنها از شرکت بسیاری از مدعوین در آن جلوگیری کرد. سازمان دانشجویی همچنین گهگاه خواستار اخراج رژیم شاه از مجامع بینالمللی میشدند گرچه این شعار و درخواست تا حد زیادی و همی و دور از واقعیت بود اما طرح مداوم این شعار در مجامع جهانی، حیثیت و اعتبار رژیم را خدشهدار میکرد. دانشجویان به مناسبتهای مختلف تلاش میکردند با برپایی اعتصاب غذا، برگزاری راهپیمایی و تظاهرات علیه رژیم توجه افکار عمومی جهانی را به خود معطوف سازند و در حد بسیار زیادی هم موفق بودند. گرچه اختلافات درون کنفدراسیون و متعاقب آن انشعاب در آن کنگره شانزدهم ضربه سهمگین به کنفدراسیون وارد ساخت این به دلیل اتفاقنظر همه اعضا و گروههای آن در مخالفت با رژیم شاه این سازمان توانست فعالیت تبلیغاتی ضد رژیم خود را ادامه دهد و شاید تشدید کند.
در سال 1974 گزارش سالیانه عفو بینالمللی ایران را یکی از سرکوبگرترین دولتهای جهان ذکر کرد و حتی مارتین انالز، دبیر کل سازمان عفو بینالملل اعلام کرد کارنامه دولت ایران در زمینه حقوق بشر تیرهتر از همه کشورهاست.
در یک چنین فضای بینالمللی بود که سیاست خارجی آمریکا با آغاز زمامداری کارتر، دستخوش تغییرات زیادی شد و حقوق بشر و حمایت از آن، محور اصلی سیاست آمریکا در جهان گردید. البته عوامل متعددی از جمله جنگ ویتنام و برگزاری کنفرانس هلسینکی در شکلگیری این سیاست در آمریکا نقش داشتند اما نمیتوان از نقش مستقیم یا غیرمستقیم دانشجویان ایران در اتخاذ این سیاست یا اعمال آن در مورد ایران غافل بود.
رویارویی نهضت دانشجویی با رژیم شاه حتی پس از ایجاد فضای باز سیاسی در کشور نیز ادامه یافت و دانشجویان تلاش کردند فعالیتهای سرکوبگرانه رژیم شاه را با استفاده از فضای تبلیغاتی بینالمللی به حداقل برسانند. از جالبترین وقایع این زمان ماجرای رویارویی دانشجویان ایرانی با شاه در سفر به آمریکا بود که پرتاب گاز اشکآور از طرف پلیس آمریکا به مخالفین شاه که در مجاورت کاخ سفید علیه وی شعار میدادند موجب سرازیر شدن اشک از چشمان شاه و کارتر در مقابل خبرنگاران و فیلمبرداران شد.
3- تلاش در جهت بسیج سیاسی مردم تحت رهبری امام خمینی؛
دانشجویان در فضای سیاسی جدید که تحت تأثیر تحولات نظام بینالمللی به ویژه سیاست حقوق بشر کارتر در ایران به وجود آمد تلاش کردند مردم را در مسیر پیروزی انقلاب بسیج نمایند. آنها پس از پذیرش تدریجی رهبری امام خمینی طی سالهای 57- 54 سعی کردند تودههای میلیونی مردم را به صحنه آورده، انقلاب اسلامی هر چه سریعتر به پیروزی برسد.
از سالهای 54 و 55 جنبش دانشجویی به تدریج امام خمینی را به عنوان رهبری انقلاب پذیرفت ادبیاتی که دکتر شریعتی با بازخوانی واژههای کلیدی مذهب تشیع و اسلام ارائه کرد و قرائت تازه و جامعهشناسانهاش از دین، از نظر فکری زمینهای در ذهن مخاطبان به ویژه دانشجویان فراهم ساخت که آنها را مستعد پذیرش رهبری امام خمینی میکرد.
پیوندی که امام خمینی بین سیاست و دیانت برقرار کرد و علیه ظلم و ستم به کار گرفت، استبدادستیزی و ضدیت با استعمار، رادیکالیسم امام به رغم کهولت سن ایشان و... عواملی بود که زمینه ذهنی گرایش دانشجویان که پس از وقوع کودتا از سازمان مجاهدین خلق دچار نوعی خلا رهبری در مبارزات سیاسی شده بودند بیش از پیش به امام روی آوردند؛ «جریان کودتا و تصفیه درونی سازمان مجاهدین مصادف بود با گسترش افکار شریعتی و دانشگاه. آن کودتا باعث شد بسیاری از هواداران سازمان مجاهدین نسبت به ایدئولوژی جدید آن بیاعتماد شوند و این امر زمینه را برای رشد اندیشههای امام در بین دانشجویان بیش از پیش فراهم ساخت. ...»
دانشجویان پس از پذیرش رهبری امام خمینی با مردم پیوند عمیقتری پیدا کردند. آنها به تجربه دریافته بودند که یک حرکت سیاسی اگر تودهای نشود زیر چکمههای استبداد له میشود و از یک وجود آمدن یک جنبش فراگیر که بتواند پایههای نظام سیاسی را تغییر فراگیر که بتواند پایههای نظام سیاسی را تغییر دهد باز میماند از این رو به دلیل به بنبست رسیدن مشی مسلحانه و عدم موفقیت این فاز مبارزه، این شیوه از بیان اعتراض را کنار گذاشته، طریقه بسیج سیاسی همگانی را پیشه خود ساختند. آنها با استفاده از فضای باز سیاسی که در کشور به وجود آمده بود ضمن کشاندن تودههای مردم به صحنه مبارزه از چتر حمایتی آنها نیز برخوردار شدند. در این هنگام آزادی بسیاری از زندانیان سیاسی در تشویق تودههای سیاسی و خواهان مشارکت که به علت فقدان نهادهای مدنی در کشور راه مشارکت سیاسی مسالمتآمیز را فراروی خود نمیدیدند به همراهی با دانشجویان بسیار مؤثر بود. در واقع درگذشت مشکوک دکتر علی شریعتی در لندن و چند ماه پس از آن وفات فرزند امام، حاج آقا مصطفی خمینی، را میتوان پیش درآمد رادیکالیسم فراگیری ذکر کرد که جرقه آن با انتشار مقاله موهن «ایران و استعمار سرخ و سیاه» در روزنامه اطلاعات زده شد. واکنشهای عمومی به درج این مقالهای در قم و سپس شکلگیری اربعینهای زنجیرهای باعث اوجگیری پوپولیسم مذهبی در کشور شد. دانشجویان نقش مؤثری در تشدید، تعمیق و گسترش این جریان ایفا نمودند. و همزمان با بازگشایی دانشگاهها و مدارس در پاییز 57 بین جنبش دانشآموزی و جنبش دانشجویی پیوندی به وجود آمد که توانست در پیروزی نهایی انقلاب نقش مهمی ایفا کند. نمونههای این پیوند را میتوان در اجتماعات چند هزار نفری دانشجویان و دانشآموزان در دانشگاهها و خیابانهای تهران و سایر شهرستانها مشاهده کرد.
به طور کلی اگر بخواهیم نقش جنبش دانشجویی را در شکلگیری و موفقیت رادیکالیسم مذهبی بیان نماییم میتوان آن را در سیاسی کردن تودههای مردم، گرفتن ابزار سرکوب از رژیم و تودهای کردن مردم خلاصه کرد. (نمودار صفحه بعد)
حال اگر بخواهیم بر مبنای مدل فوق نقش و جایگاه دانشجویان را در شکلگیری انقلاب اسلامی بررسی کنیم میتوان گفت؛
الف؛ دانشجویان در به وجود آوردن شرایط ساختاری انقلاب نقشی بر عهده نداشتهاند.
ب؛ دانشجویان به عنوان بخشی از طبقه متوسط شهری که دچار بحران هویت و دوگانگی فرهنگی شده بود از عوامل ایجاد فشار ساختاری بر رژیم بودند.
ج؛ دانشجویان ضمن پذیرش افکار دکتر شریعتی به عنوان پاسخی در خور به بحران هویت، اندیشههای التیامبخش و حرکت آفرین وی را در میان مردم توزیع و منتشر نمودند.
د؛ دانشجویان از عوامل محرک همچون شهادت دکتر شریعتی و درگذشت حاج آقا مصطفی و نیز انتشار مقاله رشیدی مطلق در تشدید نارضایتیها و گسترش اعتراضات بهره جستند.
و؛ دانشجویان پس از قبول رهبری امام خمینی، در مطرح کردن ایشان بین مردم و پذیرش ایشان از طرف مردم به عنوان رهبر انقلاب نقش به سزایی ایفا نمودند.
دانشجویان ایرانی خارج از کشور نقش مؤثری در اعمال فشار بر رژیم در جهت عدم استفاده از ابزار سرکوب از طریق بسیج افکار عمومی جهانی علیه رژیم ایفا نمودند.