تاریخ انتشار : ۲۶ آذر ۱۳۸۶ - ۱۲:۲۷  ، 
کد خبر : ۲۰۹۲۲

بایسته‌های اصولگرایی انتقادی


صالح اسکندری

"اصلاح‌طلبان فکر می‌کردند، می‌شود در بالا با مفاهمه و توافق- نمی‌خواهم بگویم زد و بند- اهداف را پیش برد اما قدرت با مفاهمه صرف پیش نمی‌رود... اصلاح‌طلبان اول باید خود را نقد کنند و بگویند کجا به انحراف کشیده شده‌اند، بعد دلیل انحراف را تبیین کنند و اینکه چرا انحراف داشته‌اند و بعد باید تلاش کنند به اجتماع برگردند، راه دیگری هم ندارند... "(1)

آنچه خواندید بخش‌هایی از گفتگوی سعید حجاریان با روزنامه شرق بود.اگر چه خیلی‌ها معتقدند که تاریخ مصرف حجاریان به عنوان تئوریسین یک جناح به پایان رسیده است اما باید اذعان کرد که نکته مورد اشاره وی یکی از آسیب‌های جدی رفتار سیاسی اصلاح‌طلبان در وضعیت کنونی است. دوم خردادی‌ها با از دست دادن پایگاه و سرمایه اجتماعی خود و تحمل شکست‌های پی‌درپی در چند انتخابات اخیر، به منظور رسیدن به ائتلاف در همه حوزه‌ها فرمان سکوت صادر کرده‌اند.

اصحاب دوم خرداد علی‌رغم تعارضات شکلی و ماهوی فتیله انتقاد درون جناحی را پایین کشیده‌اند و چشمان خود را حتی بر کور سویه با رقه‌های نقد می‌بندند و از کنار آنها به سادگی عبور می‌کنند.

به نظر می‌رسد راهبرد سکوت اطلاح‌طبان برای ائتلاف یک وضعیت مصنوعی باشد. وضعیت‌های مصنوعی عموما دیر پا نیستند. لذا این رویکرد جدید در رفتار سیاسی دوم خردادی‌ها چندان منطقی و اصولی نیست و به سادگی پایه‌های دکترین ناصواب سکوت از هم می‌پاشد.

اما اصولگرایان که امروز زمام قدرت را در کشور به دست دارند، در مسیر نقد درون گفتمانی گام‌های جدی را برداشته‌اند. التزام به بایسته‌های اصولگرایی خلاق و انتقادی که اولین بار در سال 84 توسط عماد افروغ مطرح شد در تحلیل گفتمانی اصولگرایان جایگاه خود را پیدا کرده است. در دو قصه انتخاب شهردار و استیضاح وزیر آموزش و پرورش تکثر دیدگاه‌ها برای هیچ یک از گروه‌های اصولگرا موضوعی غیرقابل هضم نبود. نظرات و دیدگاه‌های مختلف مطرح شد. حتی گروه‌ها در یک دیالکتیک معنادار همدیگر را نقد کردند اما بر خلاف پیش‌بینی دوم خردادی‌ها نتیجه و پایان این قصه واگرایی نبود. پس از انتخاب شهردار همه گروه‌های اصولگرا خود را متعد و ملتزم دانستند که با قالیباف همکاری کنند. همچنین مجلس با رای ندادن به استیضاح فرشیدی ثابت کرد که نتیجه کثرت دیدگاه‌ها در یک فرایند کلان، وحدت در نتیجه است.

فرایند نقد درون گفتمانی که به تعبیر افروغ معیارها و محک‌های آن، مفاهیم و نشانه‌های انقلاب اسلامی است چیزی شبیه به نوشتن یک داستان است. نویسنده پس از نقطه شروع به مرحله فراز و فرود و گره‌های اصلی و فرعی داستان می‌رسد و در نقاط پایانی هر مرحله، از گره‌های مختلف گره‌گشایی می‌کند. به هر حال مهم این نکته است که نتیجه را نویسنده می‌نویسد. نویسنده در قصه جمهوری اسلامی، همان انقلاب اسلامی است که پایان و نتیجه داستان را مطابق با معیارها و شاخص‌هایی که مردم بر اساس آن انقلاب کردند، رقم می‌زند.

اصولگرایان خود را ملتزم می‌دانند که نقد درون گفتمانی را تعطیل نکنند و به آسیب‌شناسی توامان خود بپردازند. این آسیب‌شناسی با محک انقلاب اسلامی صورت می‌گیرد. به نظر می‌رسد این رویکرد با گفتمان مردمسالاری دینی سازگار است و می‌توان موجبات غنای مفهوم این گفتمان را فراهم کند. از سویی التزام به بایسته‌های اصولگرایی انتقادی ضمن تنظیم و بهینه‌سازی چیدمان و هندسه سیاسی کشور جایی برای انتقادات بی‌مبنای رقیب و یا اپوزیسیون نخواهد گذاشت و به بلوغ و توسعه سیاسی کشور کمک می‌کند. انتقاد درون گفتمانی یک وضعیت کاملا طبیعی است که تحلیل‌های مصنوعی قادر نیست آن را به هم بریزد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات