یکی از مسائلی که در همه ادیان الهی مطرح شده است، ظهور یک منجی است، که بشریت را از ظلم و ستم و جور زمان خواهد رهانید و این بارقه امید را برای انسان خاکی باقی گذارده که روزی به سعادت ابدی وعده داده شده، میرسد.
اسلام که به عنوان آخرین دین الهی معرفی شده، به صورت مبسوط به این مساله پرداخته است. با شروع عصر غیبت این سوال در بین شیعیان به وجود آمد که اکنون اداره حکومت اسلامی چگونه و بر عهده چه کسانی خواهد بود و پیروان این دین چگونه باید مسائل فقهی خود را حل و فصل کنند. اگرچه بعد از رحلت پیامبر با توجه به گرایشاتی که در نوع اداره حکومت، توسط جانشینان آن حضرت به وجود آمده بود، مسائل و آموزههای فقهی نیز تحت تاثیر این امر قرار گرفته بود. تشیع که در اجرای دستورات و احکام فقهی معتقد به نوعی استنباط و اجتهاد مبتنی بر عقل بود، زمانی که قدرت را در دست گرفت همانند رقبای سنی خود در اجرای احکام، شاهد گرایشاتی در استنباط احکام و دستورات اسلام در بین علما شد. از جمله این گرایشات میتوان با اخباریون و اصولیون اشاره کرد. اخباریون یا جریان اخباری با اعتقاد به اینکه فقط از احادیث و اخبار قابل نقل از پیامبر اسلام و ائمه اطهار میتوان در احکام اسلامی، استنباط کرد، و علما نمیتوانند از خود استنباط فقهی ارایه دهند، در مقابل اصولیه و یا اصولیون قرار گرفتند. اصولیه که به آنها مجتهدیه نیز گفته میشد، معتقد بودند که علما میتوانند از اصول، احادیث و اخبار منقول از پیامبر اکرم و ائمه، اجتهاد و استنباط کنند و از این طریق حکم جدیدی ارایه دهند.
یکی از موضوعات قابل طرح که در بین اخباریون و اصولیان مطرح است، شرایط ظهور حضرت مهدی(عج) است. این تفکر در طول تاریخ حیات خود طرفداران و سمپاتهایی داشته که انجمن حجتیه را میتوان یکی از گروههایی دانست که اساس و بنیاد وجودی خود را در همین خصوص معرفی میکند بطوری که میتوان اندیشههای آن انجمن را با اندیشههای اخباریون، بسیار نزدیک و هماهنگ خواند. برداشت سطحی از شرایط مساعد برای ظهور حضرت حجت(عج)، که با ایجاد زمینههای ظلم و فساد در جامعه و خودسازی اعتقادی فرد، نحوه اداره کشور اسلامی و عدم وجود یک حکومت اسلامی بدون حضور امام معصوم، ولایت عام فقها و... را میتوان از عمده گرایشات فکری این انجمن دانست.
مراحل تاسیس و گسترش انجمن:
انجمن حجتیه نام گروهی بود که تحت عنوان «انجمن خیریه حجتیه مهدویه» بعد از کودتای آمریکایی انگلیسی 28 مرداد سال 1332 بطور رسمی تاسیس شد و رهبری آن را شیخ محمود زاکرزاده تولایی به عهده داشت که بعدها به شیخ محمود حلبی معروف شد. این انجمن که انجمن ضد بهاییت نیز نامیده میشود، هدف از تاسیس خود را مبارزه با گروه بهاییت عنوان کرده و فعالیت در کارهای سیاسی را منع میکرد و کار فرهنگی را در مبارزه خود با گروه بهاییت سرلوحه کار خود قرار داده بود بطوری که حتی در اساسنامه خود با ذکر این مطلب مینویسد «مسوولیت هر نوع دخالتی را که در زمینههای سیاسی از طرف افراد منتسب به انجمن صورت میگیرد، به عهده نخواهد داشت.» یکی از اهداف دیگری را که انجمن پیگیری میکرد بحث اختلافات سنی و شیعه بود که نسبت به مساله بهاییت کمرنگتر بود.
اگر بخواهیم مراحل رشد و گسترش انجمن را کالبد شکافی کنیم، میتوان چهار مرحله را برای آن متصور شد:
1- فعالیت علیه بهاییت تا سال 1332: این دوره از فعالیت این گروه، نه تحت عنوان انجمن حجتیه بلکه یکسری فعالیتهای کم و بیش محسوس از سوی برخی افراد با هدف مبارزه با بهاییت صورت میگرفت. در این دوره شیخ محمود حلبی به ایراد یک سلسله سخنرانی در مبارزه با این گروه ضاله میپرداخت و هر روز در رادیو مشهد سخنرانی داشت. نفوذ و گسترش فرقه بهایی موجب شد تا علما و مراجع به دلیل مسائل انحرافی که بهاییت نسبت به امام زمان(عج) دنبال میکرد، از هر فرد و گروهی برای مبارزه با آنها حمایت کند.
2- از سال 32 تا 42: بعد از کودتای 28 مرداد 1332 شیخ محمود حلبی با سفرهایی که به قم داشت و رابطهیی که با علما برقرار کرده بود به فکر تاسیس گروهی افتاد که بتوانند با فرقه بهاییت مبارزه کند.
با تأسیس این گروه و انجام چند فعالیت، واکنشها چه از سوی علما و چه از سوی رژیم نسبت به آن مثبت بود؛ علما از آن حمایت میکردند و چون اقدام به مبارزه علیه گروه بهاییت میکرد و همچنین در ظاهر تفکرات ناب را در خصوص ظهور امام زمان(عج) دنبال میکرد و شعارهای مذهبی و مقدسی داشتند، حکومت نیز از آنها حمایت میکرد، چون از یک سو از آنجایی که انجمن کاری به کار سیاست نداشت و فقط معتقد به کار فرهنگی بود، پس نمیتوانست خطری برای رژیم باشد و از طرفی نیز با فعالیت این انجمن، خلأ و سرخوردگی که بعد از کودتای 28 مرداد به وجود آمده بود میتوانست در بین گروههای اجتماعی یک بحث انحرافی ایجاد کند و توجه به حاکمیت را از علما که پایگاه اجتماعی بسیار قوی داشتند، سلب کند از طرفی نیز میتوانست بستری برای مبارزه با رشد کمونیسم باشد. به همین خاطر حکومت هیچ کاری با این گروه نداشت و انجمن میتوانست براحتی جلسات خود را برگزار کند.
3- از سال 42 تا 57: قیام مردمی 15 خرداد سال 42 را میتوان به نوعی بازشناسی هویت انجمن حجتیه دانست.
انجمن حجتیه با توجه به تفکرات خود در خصوص انقلاب و برپایی نظام اسلامی و این نکته که اساسا انقلاب امری ناممکن و منفی است، چرا که با تجربهیی که از انقلابات گذشته استنباط میکردند که مثلا تاکنون هیچ انقلابی نتوانسته است بدون وابستگی بر روی پای خود استوار باشد و در نهایت انقلاب، به ظهور فرمانده الهی امام زمان(عج) موکول میشود، با هر گونه حرکت انقلابی مخالف بودند و از آنجا که قیام 15 خرداد سرآغاز انقلاب و نقطه عطف آن محسوب میشد، همواره شیخ محمود حلبی با زیر سوال بردن امام خمینی(ره)، وی را مسوول خونهای ریخته شده در آن قیام میدانست.
انجمن حجتیه با همین توجیه شرعی، خود را از شرکت در انقلاب مبرا میکرد و این عمل کاملا در جهت منافع رژیم شاه بود. رژیم نیز از این فرصت ایجاد شده برای سرپوش گذاشتن به سرکوبهای انجام شده در شهرهای مختلف، بهرهبرداری کرده و به همین خاطر بیشتر به این گروه بها میداد. از طرفی نیز رژیم با شناسایی مهرههای تندرو و انقلابی از طریق انجمن به تعقیب آنها میپرداخت. انجمن علاوه بر توجیه شرعی با استناد به برخی از علما و انقلاب را ناممکن میدانست. بطوری که 15 خرداد را میتوان نوعی برخورد آشکار برخی نیروهای انقلابی و انجمن دانست. بطور کلی با نزدیک شدن به سال 57 و با اوجگیری حرکت اسلامی مردم، کمکم تغییراتی در رفتار انجمن پدید آمد که بعدا موجب تغییر مواردی از اساسنامه انجمن شد.
4- از سال 57 تاکنون: با پیروزی انقلاب اسلامی انجمن با توجه به اعتقادات خود در مورد انقلاب و سابقه فعالیت خود قبل از انقلاب، به موضعی انفعالی روی آورد و کمکم خواست تا خود را با انقلاب وفق دهد، به همین خاطر پنج ماه بعد از پیروزی انقلاب، دست به تجدیدنظر و اصلاحاتی در اساسنامه خود زد و با افزودن تبصره و متممهایی خواست تا به حیات خود قوام بخشد. مشکل دیگری که بعد از انقلاب انجمن با آن روبرو بود، از بین رفتن خطر بهاییت بود که میتوانست موجودیت آن را زیر سوال ببرد به همین خاطر سعی کرد جبهه دیگری پیشروی خود باز کند و از این رو بحث مارکسیسم و حزب توده و گاها منافقین را عمده مینمود. و اگر باز هم کسی از سکوت و عدم نقش انجمن در انقلاب سوال میکرد، بحث از تقیه را پیش میکشیدند و میگفتند فلان معصوم هم تقیه کرده است. و گاهی نیز میگفتند که ما با صلاحدید برخی علما (مانند آیتالله خویی، قمی، شریعتمداری و...) وارد جریانات انقلاب نشدیم. انجمن که تا قبل از انقلاب ورود به عرصه سیاست را منع میکرد، بعد از انقلاب کمکم سعی کرد تا وارد برخی جریانات شود و با نفوذ به برخی سازمانها پستهای کلیدی را تصاحب کند. دلیل این کار هم این بود که در موقع گرفتاری و یا برخورد با مشکل بتوانند گره از کار خود بگشایند و اگر هم نتوانستند علیه آن سازمان یا نهاد موضع گرفته و زیر بمباران تبلیغی خود قرار دهند. انجمن حجتیه علاوه بر این اقدامات با انتشار نشریاتی همچون انتظار، رایت، به سوی نور و... عقاید خود را منتشر میکرد. آقای حلبی رهبر انجمن نیز توانست با حمایت برخی علما و حزب خلق مسلمان وارد مجلس خبرگان رهبری شود. گسترش فعالیت انجمن باعث شد تا امام خمینی(ره) آقای خزعلی را برای نظارت بر فعالیت انجمن معرفی کند. انجمن نیز هر زمان که مورد انتقاد، چه از درون و یا از بیرون قرار میگرفت، این موضوع را پیش میکشید و میگفت که امام در انجمن نماینده دارد. صحبتها و سخنرانیهای آقای خزعلی درباره انجمن نیز به این جو کمک میکرد و باعث سوء استفاده از طرف انجمن میشد.
از دیگر دستاویزهای انجمن برای رهایی از زیر فشارها و انتقادهای وارده، استناد به فرمان امام در خصوص استفاده از سهم امام برای مصرف در انجمن و دستنوشتههای شهیدان مطهری و بهشتی بود، هر چند پس از انقلاب آن بزرگواران نسبت به انجمن هیچ حسنظنی نداشتند.
تحریکات ایجاد شده از سوی انجمن (تا جایی که حتی امام را نیز مورد انتقاد قرار میدادند) باعث شد تا امام در 12 رمضان سال 1360 نظارت خود از سوی آقای خزعلی را بر انجمن بردارد ولی باز انجمن اقدام به دخالت در امور را ادامه داد. شدیدترین فعالیت انجمن در زمانی بود که طی انفجاری در دفتر حزب جمهوری اسلامی شهید بهشتی و 72 تن از یارانش شهید شدند و انجمن سعی کرد تا خلأ ایجاد شده را به نوعی پر کند که موجب انتقاد شدید امام(ره) شدند چرا که انجمن با پیش کشیدن این موضوع که دیانت از سیاست جدا است و آخر هر انقلابی همین است سعی در تخریب چهره انقلاب کرد. از طرفی تلاش انجمن برای نفوذ در نهادهای مهمی همچون، آموزش و پرورش، نخستوزیری و... موجب شد تا انجمن مورد انتقاد شدید برخی افراد موثر در انقلاب، چون شهید رجایی، باهنر، هاشمینژاد و آیتالله خامنهیی، رفسنجانی و... قرار گیرد. امام(ره) نیز در تاریخهای هفتم و دهم تیر سال 60 همچنین در 21 تیر 62 به صورت مبسوط در خصوص انجمن به سخنرانی پرداخت و دست به افشای کارهای انجمن زد، بطوری که آنها را خطرناک و تفرقه برانگیز بین برادرانشان خواند و از دادن پستهای کلیدی به آنها هشدار داد. موضعگیری شدید امام خمینی نسبت به انجمن باعث شد تا بعدا انجمن طی اطلاعیهیی فعالیت خود را بخاطر رفع پارهیی از مسائل و برخوردها، تعطیل اعلام کند اما بعد از آن به صورت زیرزمینی به فعالیت پرداخت.
مبانی فکری انجمن حجتیه: انجمن حجتیه در یکی از نشریات خود به نام انتظار، خود را اینچنین معرفی میکند: «انجمن حجتیه مهلویه، بنیادی دینی با زیربنای تفکر شیعی است که همت خود را در خدمت به اشاعه فرهنگ و اندیشه تام و تمام اسلامی قرار داده است.» شالوده فکری انجمن را میتوان در اعتقاد به ظهور امام مهدی(عج) و بر چیدن ظلم و جور و فساد توسط ایشان خلاصه کرد بطوری که استقرار هر حکومتی غیر از حکومت امام زمان(عج)، در زمان غیبت را غصبی، طاغوتی و باطل میداند و در این خصوص نیز به حدیثی از امام جعفر صادق استناد میکنند که فرمودهاند: «تا ظهور امام قائم ما، زمانش فرا نرسد، خروج نکرده و نخواهد کرد احدی از ما، برای دفع ظلم و جور آنها و اقامه حق جز آنکه مبتلای به قتل و شهادت شود و هر که قیام کند جز آنکه بر غم و اندوه ما و شیعیان ما بیفزاید، کاری از پیش نبرد»(1) به همین خاطر انجمن بر این باور است که فقط میتوان زمینه ظهور را از طریق تقیه و صبر و سکوت آماده کرده، از یک طرف به تسریع زمینههای منفی ظهور، همچون ظلم و فساد کمک کرد و از طرف دیگر به یک آمادهسازی درونی و نوعی اصلاحات اعتقادی برای ظهور آن حضرت آماده شد. انجمن در این زمینه به پیروی و تقلید از آیتالله خویی و قمی، استناد میکردند که معتقد بودند نباید دست به حرکتهای انقلابی زد و حکومت اسلامی تشکیل داد. فضای حاکم بر آن دوره به دلیل اعتقادات بهایی که وجود داشت و همچنین از آنجایی که جریان بهایی انتشار یک فکر و دیدگاه بود، و میبایست با سلاح فکری و اعتقادی به مبارزه با آن میرفت، خود میتوانست به گسترش اعتقادی انجمن کمک شایانی بکند.
انجمن شرط ولایت و امامت را عصمت امام میداند و معتقد است که امام باید عصمت داشته باشد نه عدالت، و در صورت معصوم بودن واجب است که از آن پیروی کنیم. از نظرگاه انجمن، نایب امام در زمان غیبت، تمام فقها و مراجع محسوب میشوند و افراد میتوانند در امور عبادتی خود به مراجع رجوع کنند. در دیدگاه انجمن، ولایت فقیه همان مرجعیت محسوب میشود که میتوانستند در قبال حکومتها نظارت داشته باشد نه ولایت. انجمن با تقسیمبندی مسائل در اسلام به احکام و موضوعات، معتقد بودند که احکام مستقیما از مدارک فقهی استخراج میگردد و موضوع، مصداق حکم است. بنابراین فقط احکام به عهده مرجع و فقیه است، پس نیاز نیست که مقلد در موضوعات هم از مرجع پیروی کند و مسائلی همچون سیاست از دسته موضوعات محسوب میشوند، چرا که حدیثی در آن مورد نیامده است، این تز انجمن از اعتقاد به جدایی دین از سیاست نشأت میگرفت.
بطور کلی، انجمن اگرچه معتقد است که خود طراح بحث ولایت فقیه در قانون اساسی است، اما به نوعی ولایت عام مراجع معتقد بود، تا یک نوع ولایت مطلقه، یعنی مقلدان میتوانند در مسائل متفاوت به مراجع مختلف مراجعه کنند.
یکی دیگر از مواردی که مبنای فکری انجمن را تشکیل میداد این بود که انجمن به احادیث، بدون توجه به صحت و سقم آن، در مسائل اسلامی بها میداد و حتی در برخی موارد آن را بر قرآن ترجیح میدادند.
رهبر انجمن حجتیه معتقد بود که فلسفه گمراهکننده است و میگفت عرفان و حکمت و فلسفه، مقابل فقه و حدیث است. انجمن، فلسفه را نوعی بدعت میدانست که ورود فلسفه یونان به اسلام از طرحهای استعماری است و از آنجا که فلسفه تعقل برانگیز بود، به همین خاطر انجمن با آن به مخالفت برمیخواست و معتقد بودند که از یونان قدیم وارد اسلام شده است.
انجمن حجتیه بزرگترین استدلال برای وجود رهبران خود را معمولا خوابهایی عنوان میکردند که برخی از رهبران و افراد آنها از آن خوابها نقل میکردند، مثلا امام زمان(عج) به خواب فلان شخص آمده است و وی را برای ارشاد مردم برگزیده است و یا از این دست خوابها، که معمولا توسط افراد انجمن نقل قول میشد.