در جوامع امروزی، داشتن شغل برای حفظ عزت نفس فرد مهم است. حتی در مواردی که شرایط کار نسبتاً ناخوشایند و وظائف مربوطه کسلکننده است، کار معمولاً عنصر شکلدهندهای در ترکیب روانی مردم و در فعالیتهای روزانه آنهاست. بنابراین تجربه بیکاری تنها بر حسب اینکه داشتن شغل چه چیزهایی برای شخص فراهم میسازد، میتواند بدرستی درک شود.
بیکاری ناراحتکننده است
تجربه بیکاری برای کسانی که به داشتن شغل ثابت و مطمئن عادت کردهاند، میتواند بسیار ناراحتکننده باشد. بدیهی است که مستقیمترین نتیجه آن از دست دادن درآمد است. تأثیرات این امر در کشورهای مختلف، به علت شرایط اجتماعی ـ اقتصادی مختلف فرق میکند. برای مثال، در انگلستان مزایای رفاهی دراز مدت برای بیکاران وجود دارد. بیکاری ممکن است مشکلات مالی شدید ایجاد کند، اما با دسترسی به مراقبتهای بهداشتی و درمانی و مزایای رفاهی دیگر تأثیر نمیکند، زیرا این خدمات توسط دولت فراهم میشود. از سوی دیگر در آمریکا، اسپانیا و بعضی کشورهای دیگر غربی مزایای بیکاری برای دورۀ زمانی کوتاهتری داده میشود و فشار اقتصادی بر افرادی که فاقد کارند بدینسان زیادتر است.
در طول بیست سال گذشته، میزان بیکاری در بسیاری از کشورها بسرعت افزایش یافته است و اندیشههای کینز به عنوان وسیلهای برای کوشش به منظور کنترل اقتصادی تا حد زیادی در همه جا کنار گذاشته شدهاند، کینز معتقد بود که بیکاری از فقدان قدرت خرید کافی برای خرید کالاها ناشی میشود؛ حکومتها میتوانند با مداخله خود سطح تقاضا را در اقتصاد افزایش دهند و باعث ایجاد مشاغل جدید بشوند.
مشکل گذران زندگی
برای اکثر مردم، بیکاری وضعیت خوشایندی نیست. فاقد کار بودن هنگامی که شخص به آن نیاز دارد و نداشتن منابع لازم برای گذران یک زندگی رضایتبخش، علاوه بر مشکلات مادی، رنج روحی به همراه میآورد، زیرا برای افرادی که شاغل هستند، روز معمولاً پیرامون آهنگ کار سازمان مییابد. اگرچه این امر ممکن است گاهی تحمیلی باشد، یک حس جهتیابی در فعالیتهای روزانه فراهم میکند، افرادی که بدون کار هستند، زندگی را ملالتآور مییابند و نوعی احساس بیتفاوتی نسبت به زمان پیدا میکنند. همانگونه که بسیاری از افراد بیکار تجربه کردهاند، زمان بیکاری، اهمیت زمان اشتغال را ندارد.
از سوی دیگر محیط کار اغلب دوستیها و فرصتهای مشارکت در فعالیتهای مشترک با دیگران را فراهم میسازد. جدا از محیط کار، دایره دوستان و آشنایان احتمالی شخص ممکن است رفته رفته تنگتر شود. همچنین اشتغال معمولاً به سبب حس هویت اجتماعی پایداری که ارائه میکند ارزشمند شمرده میشود. بویژه برای مردان، عزت نفس اغلب در ارتباط با نقش اقتصادی است که آنها برای تأمین زندگی خانواده ایفا میکنند.
سومین کشور جوان جهان
درک این موضوع که چرا بیکاری ممکن است اعتماد افراد را به ارزش اجتماعی خود از میان ببرد، دشوار نیست. مسأله بیکاری، امروز یکی از بحرانهای موجود در اقتصاد کشور ماست. ایران سومین کشور جهان از نظر داشتن جمعیت جوان است. آمارها نشان میدهد که حدود 37 میلیون نفر جمعیت زیر 24 سال در کشور وجود دارد؛ بیش از 65 درصد جمعیت ما جوانان جویای کار هستند. این جمعیت بزودی وارد سن ازدواج میشوند و تشکیل خانواده میدهند، در نتیجه پیشبینی میشود با احتساب یک فرزند برای هر خانواده، 15 میلیون نفر به نفوس ایران اضافه شود. در طول 20 سال گذشته تعداد ورودی افراد به بازار کار در ایران، حدود 120 هزار نفر بوده است. ولی در سالهای آینده در خوشبینانهترین پیشبینی تعداد ورودی به بازار کار به بیش از یک میلیون نفر میرسد. در حقیقت در پنج سال آینده به طور متوسط در سال حدود یک میلیون نفر به جمعیت جستجوکنندگان کار اضافه میشوند.
فاجعه نزدیک است
نرخ رشد جمعیت از 2/3 درصد در سال 68 به 4/1 درصد در سال 76 کاهش یافته است اما به رغم این کاهش، خطر رشد جمعیت برای کشور جدی است. صاحبنظران معتقدند اگر امیدوار باشیم که برنامههای کنترل جمعیت در 25 سال آینده بخوبی اجرا شود، در سال 1400 شمسی با 35 میلیون نفر متقاضی شغل روبهرو هستیم. در حال حاضر نیز تعداد بیکاران بین 3 تا 4 میلیون نفر برآورد شده که فقط شامل آمار بیکاری آشکار است.
عرضه فرصتهای شغلی به هیچ وجه با این ارقام هماهنگی ندارد. درآمد سرانه کشور از 800 دلار در سال 56 به 180 دلار در حال حاضر کاهش یافته که این امر بدین معناست که رفاه مردم در همین مدت به کمتر از یک چهارم تقلیل پیدا کرده است. همچنین آمارها نشان میدهد که تولید سرانه کشور در حال کاهش است و کاهش تولید سرانه از دید اشتغال و تولید، یک بحران اساسی به شمار میرود.
افزوده شدن زنان جویای کار
با گذشت زمان از شروع سیاستهای کنترل موالید، نسبت جمعیت واقع در سنین کار و فعالیت (15 تا 60 سالگی) به طور مستمر رو به افزایش میگذارد و در شدیدترین حالت از کاهش باروری و مرگ و میر در یک دوره 50 ساله، حدود 40 درصد بر آن افزوده میشود.
کاهش نسبت افراد کم سال و بویژه کاهش تعداد فرزندان در خانواده، به آزاد شدن زن از امور خانهداری منجر میشود، اگر در حال حاضر بیشتر زنان ایرانی برای تربیت بیش از 6 فرزندی که در طول دوران باروری خود به دنیا میآورند، بناچار، بار خانهداری و تربیت فرزندان را به طور تمام وقت به دوش میکشند و بخش بسیار کوچکی از آنها میتوانند وارد بازار کار و فعالیت شوند، با محدودتر شدن تعداد فرزندان، افزایش حمایتهای اجتماعی و توسعه سازمانهای پیش آموزشگاهی، وقت بیشتر برای کار و اشتغال به دست خواهند آورد و از آن طریق، فشار بر بازار کار را نیز افزایش خواهند داد. این حالت در وضعیتی پیش خواهد آمد که دسترسی زنان به آموزشهای سطوح متوسطه و عالی افزایش یابد و به تبع آن گرایش به خانهداری و خانهنشینی محدودتر شود. در چنین وضعیتی، آنچه که قطعی به نظر میرسد، این است که ضریب شاغل به خانوار، یعنی تعداد افراد شاغل در خانوار رو به افزایش خواهد گذاشت و از سطح کنونی خود که یکی از پایینترین ارقام در بین کشورهای رو به رشد است بالاتر خواهد رفت. طبیعی است، در صورتی که جامعه نتواند فرصتهای شغلی لازم را به وجود آورد، آثار نامطلوب افزایش سریع نسبت بیکارانی که از سطح سواد و آموزشهای بالاتری نیز برخوردارند، بر پیکر اجتماع سنگینی خواهد کرد و مسائل و مشکلاتی را به بار خواهد آورد که درمان آنها بسادگی امکانپذیر نخواهد بود.
بیکاری و بحران اخلاقی
دورکیم مبنای نظم و امنیت جامعه را عاملی اخلاقی میداند (تراکم اخلاقی) یعنی، آنچه حافظ همبستگی و نظم است، عنصری اخلاقی است. به نظر او، جامعه مجموعۀ کمی از افراد نیست، بلکه واقعیت کیفی یگانهای است. رسوم و سنن اجتماعی بر عقل منفرد افراد مسلط هستند و جامعه با نظم و تعادل دارای وحدتی اخلاقی است. از نظر دورکیم مردم در شرایط فروپاشی همبستگی سنتی و عدم پیدایش همبستگی جدید، پیش از هر زمان دیگر مستعد شورش و طغیان هستند. در شرایطی که جامعه دچار بحران بیکاری است و به واسطه ضعف معیارهای اخلاق ناشی از این پدیده، حالت آنومی پدید میآید و باعث از بین رفتن امنیت و نظم موجود و فردگرایی افراطی میشود. در بحران بیکاری افرادی که دچار محرومیت شدهاند به نومیدی سوق پیدا میکنند و در نومیدی دست به شورش، ضرب و جرح و اهانت و... میزنند. از سوی دیگر چنین افرادی نسبت به افراد شاغل گرایش بیشتری به سمت انحرافات و بزهکاری دارند.
از نظر رئالیستها، جرم در فضای خاصی شکل میگیرد که بیکاری میتواند در ایجاد این فضا سهم زیادی داشته باشد اگر چه نمیتوان گفت بیکاری حتماً به انحراف و بزهکاری میانجامد، ولی زمینههای مساعد را برای بروز آسیبهای اجتماعی فراهم میآورد.
جواد منظمیتبار / عضو هیأت علمی دانشگاه علوم انتظامی