تاریخ انتشار : ۲۸ آذر ۱۳۸۶ - ۱۳:۳۷  ، 
کد خبر : ۲۰۹۲۳

دو لبه قیچی روس و انگلیس در نهضت تنباکو

اشاره‌ : در بعضی از آثار تاریخی که در خصوص جنبش تنباکو به نگارش در آمده به عمد سعی شده تا نقش روحانیت و مرجعیت شیعه کم رنگ جلوه داده شود و به نقش گروهها و اقشاری چون تجار و کسبه، روس‌ها و روشنفکران به عنوان عاملان و رهبران اصلی جنبش که منجر به لغو امتیاز شد، توجه گردد. در گفتگو با سید مصطفی تقوی به بررسی این موضوع و عبرت‌های نهضت ضدرژی پرداخته‌ایم که در ذیل از نظر می‌گذرانید.

* اعطای امتیازات اقتصادی به کشورهای استعماری از سوی دربار در دوره طولانی سلطنت ناصرالدین شاه به اوج خود می‌رسد. به طوری که ما شاهد انعقاد قراردادهایی چون لاتاری و رویتر و بعد قرارداد رژی هستیم. به نظر شما علت بروز این وضعیت چیست و اساسا بانیان و مروجان این امر چه هدفی را در پی این اقدامات دنبال می‌کردند؟

** انحطاط اقتصادی ایران و تضعیف بنیه اقتصادی آن از چندین دهه قبل از تاسیس حکومت قاجاریه آغاز شده بود. در واقع حکومت سلسله قاجار در ادامه دورانی بود که ایران روند تضعیف و انحطاط اقتصادی را سپری می‌کرد. در جنگ‌های ایران و روس بود که ایران عملا در رویارویی با روس به عقب‌افتادگی خود از روند تحولات جهانی پی برد. در واکنش به این آگاهی رویکردهایی متفاوت در جامعه ایران بروز و ظهور کردند.

اصولا برخی راهکار جبران این عقب ماندگی را در این می‌دیدند که ما باید از مظاهر تمدنی کشورهای پیشرفته بویژه کشورهای اروپایی و غربی اقتباس کامل بکنیم و براساس مدلی که آنها روند توسعه را طی کرده‌اند ما هم همان روند را طی کنیم.

البته فی نفسه استفاده از دستاوردهای بشری امر مذموم و نامطلوبی نیست. اصولا هرگاه که یک پدیده‌ای به دستاورد بشری تبدیل شد از مالکیت یک گروه خاص خارج می‌شود و به بشریت تعلق می‌گیرد لذا انتقالش به سایر جوامع بشری نه تنها ایرادی ندارد بلکه امر مطلوبی هم خواهد بود. اما این تبادل باید در یک بستر متوازن شکل بگیرد تا بنیان هویت و اساس موجودیت یک کشور را در معرض آسیب قرار ندهد.

مخصوصا در شرایطی که دوران استعماری است و قدرت‌های مسلط جهان از برتری علمی و تکنولوژیکی خود در راستای استعمار و استثمار و تعمیق سلطه خود بهره برداری می‌کنند و در این راه هویت و استقلال دیگر کشورها را مزاحم خود می‌دانند و از اهرم‌ها و مکانیسم‌های گوناگونی استفاده می‌کنند تا موانع را از سر راه خود بردارند. اینجاست که منافع قدرت‌های خارجی با منافع کشورهایی که نیازمند استفاده از تجارب و تکنولوژی این کشورهای هستند در تعارض قرار می‌گیرد. در چنین شرایطی کشورهایی نیازمند هستند که باید تدبیری بیندیشند تا ضمن استفاده از دستاوردهای کشورهای پیشرفته ارکان موجودیت خود را حفظ کنند و اصولا شان و حیثیت تاریخی خود را از تعرض و آسیب مصون نگه دارند.

در دوره قاجار وقتی که طرح استفاده از تجربیات دیگران بخصوص بعد از جنگ‌های ایران و روس سیر صعودی پیدا کرد و چون دوره ناصری دوره‌ای طولانی بود و در آن دوره گسترش ارتباطات جامعه ایرانی را با سایر جوامع اروپایی و غربی شاهد هستیم خود به خود سیر تبادلات بیشتر می‌شد و سیر سلطه‌طلبی قدرت‌های استعماری بر کشورهای جهان سوم افزایش پیدا می‌کند. نماد این سلطه‌طلبی را در انعقاد قراردادهایی که قدرت برتر بر کشورهای نیازمند تحمیل می‌کرد می‌توان مشاهده کرد. در چنین شرایطی است که کشور نیازمند باید تدبیری برای حفظ هویت و حیثیت خود بیندیشد.

در دوره ناصرالدین شاه ما شاهد این موضوع هستیم که مهمترین قراردادهای استعماری دولت‌های خارجی یا دولت ایران منعقد می‌شود. این قرادادها به صورت یکجانبه متضمن تامین منافع کشورهای غربی بود و نفع محسوس و ملموسی برای کشورهای طرف قرار داد نداشت.

نتایج حاصل از انعقاد این گونه قراردادها نشان داد که صرفا ورود تجربیات پیشرفته نمی‌تواند راهگشا معضلات جامعه ایرانی باشد بلکه در این مقطع تاریخی دولت ایران از ضعف مدیریت سیاسی رنج می‌برد.

نظام سیاسی استبدادی خود معایت و مفاسد بسیاری را در برداشت. از جمله معایب این بود که سیستم و ساختار سیاسی مبتنی بر استبداد امکان ساماندهی مناسب اقتصادی در کشور را فراهم نمی‌کرد. در این گونه سیستم سیاسی انعقاد قراردادهای اقتصادی نه تنها نمی‌توانست شرایط توسعه و پیشرفت را فراهم کند بلکه به تعمیق وابستگی و سلطه قدرت‌های بیگانه بر کشور منجر می‌شد. 

* شما به رقابت‌های استعماری روس و انگلیس اشاره کردید که در انتعقاد قراردادهای استعماری با دولت ایران با یکدیگر رقابت می‌کردند. عده‌ای در آثار خود سعی کرده‌اند مخالفت‌های روس را به دلیل داشتن رقابت با انگلیس عامل لغو امتیاز رژی معرفی کنند. نظر شما در این رابطه چیست؟

** این نکته حائز اهمیت است که به درک و دریافت ما از روند تحولات تاریخ معاصر کشور کمک می‌کند. اصولا ما به این نکته باید توجه داشته باشیم که جنبش‌های اجتماعی در یک جامعه حرکت‌های بدون قاعده و بی مینا و بدون تکیه بر سنت‌های جامعه شناختی مندرج در متن و بطن جامعه نیستند.

لذا بر پایه مبانی جامعه شناختی هر جامعه‌ای متناسب با ساختار اجتماعی و پیشینه و بافت فرهنگی خودش نسبت به رویدادها و حوادث واکنش نشان می‌دهد و لذا در جامعه ایران آن زمان با ساختار فرهنگی و بافت اجتماعی خاصی که داشت اصولا نوع جنبش‌ها هم به شرایط ویژه و خاص آن زمان بستگی داشت.

در تاریخ نگاری رایجی که تا پیش از انقلاب اسلامی در ایران رایج بود و گفتمان غالب را شکل می‌داد بدون توجه به این ساختار اجتماعی و بافت فرهنگی و نوع تعامل بدنه جامعه و نخبگان آن زمان که علمای دینی بودند به تحلیل حوادث پرداخته می‌شد، حتی علاوه بر آن ممکن است تحلیل‌های گروه گرایانه و سیاسی هم ایجاد این نوع تاریخ‌نگاری نقش داشته باشد.

به بیان دیگر تحلیل‌ها مبتنی بر واقعیت عینی حاکم بر روابط اجتماعی جامعه آن روز نبود. به همین دلیل می‌بینیم که عمده جریان‌ها به گونه‌ای تحلیل می‌شوند که نقش هویت فرهنگی مردم در بروز و ظهور جنبش‌های اجتماعی نادیده گرفته می‌شود. غافل از اینکه از بدیهیات و مسلمات جامعه آن مقطع تاریخی این بود که نخبگان جامعه علمای دینی بودند و تیپ و طبقه‌ای به عنوان روشنفکر که در آن مقطع تاریخی تعداد بسیار معدود و محدودی داشتند در جامعه منزوی بودند و حتی تحت عنوان طبقه یا گروه هم مطرح نبودند و حتی همان معدودی هم که بودند امکان رهبری جامعه را نداشتند.

در جامعه آن روز کسی برای تعیین تکلیف و باید و نباید زندگی خود به آنها مراجعه نمی‌کرد. جنبش تنباکو هم در یک چنین دوره‌ای شکل گرفت. برخلاف این واقعیت عده‌ای سعی کردند عوامل دیگری را مطرح کنند که در واقع در رخداد تنباکو هیچ نقشی نداشتند. مثلا اشاره می‌شود که اختلاف میان رجال سیاسی مانند کامران میرزا و امین‌السلطان عامل لغو امتیاز شد.

اسناد مسلم تاریخی نشان می‌دهد که کامران میرزا همراه و همدست امین‌السلطان خود در انعقاد قرارداد نقش داشت. یا اینکه وانمود می‌کنند، دولت روس عامل لغو قرارداد بود. در حالی که سیر تحولات و روند حوادثی که در جامعه ایران در واکنش به واقعه رژی اتفاق افتاد به کلی این تئوری را نقض می‌کند.

ما می‌بینیم که جنبش به طوری طبیعی در شیراز آغاز می‌شود. شیراز حوزه نفوذ انگلیس بود و ردی از تحریک روس‌ها در آنجا دیده نمی‌شود در واکنش به اعتراضات شیراز است که دامنه آن به سیار شهرها از جمله تبریز، اصفهان و تهران می‌سد. درست است که روس‌ها می‌خواستند از واکنش مردم در قبال لغو قرارداد رژی به نفع خود بهره‌برداری کنند اما به معنای این نیست که آنها جنبش را ایجاد کرده‌اند و رهبری آنها را بر عهده گرفته‌اند. این تحلیل از خطاهای فاحش تاریخی است و یا اینکه گفته می‌شود این تجار بودند که جنبش را به راه انداختند و بعد علما به دنبال آنها وارد جریان شدند در حالی که نوع حوادث ثبت شده در تاریخ نشان می‌دهد که تجار نقش تعیین کننده‌ای نداشتند.

تجار از اقشار محدود جامعه بودند که قادر نبودند بقیه اقشار جامعه را در راستای تامین منافع خود به صحنه بکشند. برخی از تجار هم بودند که می‌خواستند از جریان رژی نفع ببرند. ما داریم که برخی از آنها همکاری‌هایی با کمپانی رژی داشتند. پس قشری که باعث شد تمام اقشار جامعه در مخالفت با رژی به صحنه بیایند روحانیت بود که فتوای مرحوم میرزای شیرازی نماد سمبلیک و عینی آن به شمار می‌آید.

* تاریخ نشان داده است که کشورهای استعماری چه شرق و چه غرب در استعمار و استثمار ایران وحدت نظر داشتند. اختلاف آنان در بهره برداری حداکثری از ایران بود. ما می‌بینیم که پس از حکم میرزای شیرازی روس‌ها اگرچه در ظاهر خوشحال بودند اما در درون نسبت به موقعیت و خدمت علما احساس خطر می‌کردند و به انگلیسی‌ها گفتند که اگر روزی این روحانی حکم قتل فرنگی‌ها را بدهد چه باید کرد. با توجه به این موضوع پس از حکم میرزا و شکست استعمار آنها در سیاست‌های استعماری خود چه تغییراتی را ایجاد کردند؟

** گاهی در تاریخ نگاری رایج به نقش استعمار روس و انگلیس در تحولات کشور و محدوده رقابت آنها در حد واقعی آن توجه نمی‌شود. به همین خاطر خیال می‌کنیم که باید اصالت‌های مردم در واکنش به قدرت‌های بیگانه را نادیده بگیریم و هرگونه واکنشی که در کشور به وجود آمده اگر ضد انگلیس بود به روس‌ها نسبت دهیم و اگر ضد روس بود به انگلیسی‌ها نسبت دهیم و در این میان نقش و جایگاه مردم را نادیده می‌گیریم.

لذا در تحولات فوق یک هویت زنده مترقی و مستقلی را برای جامعه غیرتمند ایرانی در نظر گرفته نمی‌شود. در حالی که فارغ از رقابت‌های استعماری این دو قدرت و توافقات پنهانی آنها خود ملت هم برای خود جایگاهی قائل است و احساس می‌کند که کلان هویتی‌شان در میان دو لبه قیچی استعمار در حال آسیب دیدن است و مستقل از این دو فریاد می‌زند. در جریان رژی ملت ایران بر اثر پیوندی که با مرجعیت شیعه داشت واکنش خود نسبت به امتیاز رژی را اعلام کرد و استبداد و استعمار را وادار به عقب‌نشینی کرد.

همان اندازه که جنبش رژی پیامدهای جدی و بنیادی در روند تحولات آینده کشور از جمله مشروطه و انقلاب اسلامی داشت، ‌درس‌ها و عبرت‌هایی برای استعمار در پی داشت. قدرت‌های خارجی هم از آن لحظه به بعد به این واقعیت رسیدند که باید برای رویارویی با چنین قدرتی تدابیر تازه‌ای اندیشیده شود. لذا می‌بینیم که از آن لحظه به بعد هجمه فرهنگی قدرت‌های خارجی برای زیر سوال بردن هویت و فرهنگ ایرانی و آن عنصری که جامعه ما را علیه استعمار می‌خروشاند سیر صعودی و شدت بیشتری پیدا می‌کند.

به واقع میزان فعالیت قدرتهای خارجی برای تخریب بنیان روحانیت و مرجعیت و هم تشکیک مبانی اعتقادی مردم افزایش می‌یابد که می‌توان به فعالیت‌های تئوریک و نظریه‌پردازی، تقویت جریانات مخالف، راه‌اندازی جریان‌هایی چون بهائیت و بابیت و جریان‌های روشنفکری اشاره کرد. تلاش آنها در راستای تخریب فرهنگی خود و دعوت به رها کردن آنچه که داریم و پذیرش بی‌چون و چرای ظواهر تمدنی غرب صورت می‌گرفت.

همه اینها حکایت از آن دارد که قدرتهای استعماری دریافته‌اند که برای بهره‌برداری بیشتر از ایران با مانع جدی فرهنگی به نام مرجعیت تشیع مواجه هستند و لذا راهکارهای متعددی را برای برطرف کردن آنها ارائه کردند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات