تاریخ انتشار : ۲۴ بهمن ۱۳۸۹ - ۱۰:۳۸  ، 
کد خبر : ۲۰۹۲۳۰

سیری در مبانی آسیب‌شناسی انقلاب اسلامی

اشاره : «آسیب‌شناسی انقلاب اسلامی» از جمله مباحث مهمی است که بخصوص طی سالهای گذشته محور مهم مباحث بسیاری از مجامع متعهد علمی دانشگاهی و حوزوی بوده است. چرا که صیانت از انقلاب اسلامی ـ بعنوان وظیفه اولیه دینی و ملی ـ جز با شناخت نقاط آسیب، ابعاد گوناگون آن و تلاش برای رفع آنها امکان‌پذیر و مقدور نخواهد بود. در همین راستا، بیست و ششمین کانون دانشجویان و طلاب جمعیت مؤتلفه اسلامی استان تهران نیز در نخستین هفته مرداد ماه سال جاری با عنوان «آسیب‌شناسی انقلاب اسلامی» برگزار گردید. در این کانون روزنامه‌نگار متعهد، حسین صفارهرندی ـ معاون مدیرمسئول روزنامه کیهان ـ طی سخنانی به بررسی جنبه‌های مبنایی این بحث پرداخته و آسیب‌های مهم فراروی انقلاب اسلامی را مورد ارزیابی قرارداد:

رب اعوذبک من همزات الشیاطین و اعوذبک رب ان یحضرون
بسم‌الله‌الرحمن‌‌الرحیم

ابتدا خدا را بخاطر همتی که این تشکیلات برای برگزاری چنین تجمعاتی دارد شکر می‌کنم. بحث «آسیب‌شناسی انقلاب» از مباحث مکرری است که برای بررسی آن سمینارها و میزگردهای متعددی برگزار شده و از جوانب مختلف مورد نگرش قرار گرفته است اما در جمع شما عزیزان بنده بحثی را که گمان می‌کنم در این زمینه جنبه مبنایی دارد عرض می‌کنم.
مفهوم آسیب
«آسیب» که به مفهوم ضرر و زیان، خسارت و وارد شدن یک عنصر مزاحم تلقی می‌شود، بحثی در ورود آن و بحثی هم در عدم آن مطرح می‌شود. به یک معنایی آسیب یا ناشی از «بودن» است و یا ناشی از «نبودن» و هر دو می‌تواند منشأ آسیب باشند. در بررسی «انقلاب اسلامی» با هر دوی این مفاهیم مواجه هستیم.
«داشتن تئوری مبارزه» و «نداشتن تئوری مبارزه» هر دو از آفات انقلاب هستند. از لحاظ داشتن تئوری مبارزه افرادی داعیه‌دار تئوری مبارزه بودند که تسلط به متون دینی و فقهی نداشتند و لذا از درون آن جریانی مثل «سازمان منافقین خلق» بیرون آمد که تئوری مبارزه داشت اما این تئوری، ناسالم، التقاطی و آلوده بود. محصول این جریان، آن بدعت ناصحیحی شد که برخی از نیروهای مسلمان با مارکسیست‌ها همراه گشته و سرانجام در آنها استحاله شدند و در سال 54، مارکسیستها سازمان را به نفع تفکر ضداسلامی مصادره کردند. سازمانی که شروع کار آن از درون مسجد هدایت بود.
مثال بارز آفت عدم ورود و نداشتن تئوری مبارزه نیز انجمن حجتیه بود که عرصه دین و سیاست را جدای از یکدیگر عنوان می‌کرد و مدعی بود عرصه اعتقادات دینی را نباید با سیاست آلوده کرد! این عدم ورود باعث دور افتادن از عنصر مبارزه و نداشتن تئوری مبارزه گردید و بنابراین نوعی جمود، خمودگی و درماندگی در برخی از نیروهای مذهبی شکل گرفت. البته این ماجرا فقط متعلق به عرصه روشنفکری دینی نبود. بلکه به حوزه‌های علمیه ما هم مربوط می‌شد و سابقه‌ای طولانی داشت.
ریشه این امر را می‌توان ناشی از در «موضع محکومیت قرار داشتن اندیشه شیعه در طول تاریخ» عنوان نمود که بدلیل این موضع، تئوری اداره و حاکمیت در آن کمتر شکل گرفته و در مقابل تئوریهای جانبی که بیشتر زندگی غیراجتماعی را دربرداشته، مورد توجه قرار گرفته است.
در آستانه انقلاب اسلامی این تفکر که تنها متعلق به انجمن حجتیه نبود و طیف وسیعی را شامل می‌گردید، بطور جدی در مقابل امام (ره) مقاومت می‌کرد، اما اندیشه امام چنان بارز بود و خاستگاه اجتماعی پیدا کرد که به تدریج برخی از صاحبان این نگرش نیز به جریان انقلاب اسلامی پیوستند.
پس عدم ورود به صحنه انقلاب اسلامی نیز یکی دیگر از آفات است.
در ارتباط با بخش اول یعنی نگرشهای ناصحیح و تئوری‌پردازیهای نادرست درباره انقلاب اسلامی، عرض شد ما دچار آفتهایی از قبیل «التقاط» یا «درغلتیدن به جریان کفر» شدیم. همانگونه که در صدر اسلام نیز شاهد بروز چنین حادثه‌ای هستیم. به راه انداختن حکومت قیصری در شام توسط معاویه و یا «جریان خوارج» نمونه‌های بارز «التقاط گرایش به دنیا» و «التقاط گریز از دنیا» محسوب می‌شود.
رسوب جریانات التقاطی
در آستانه انقلاب اسلامی به این دلیل که اندیشه حکومتی اسلام، مهجور مانده بود، دچار این نوسانات شدیم اما علیرغم فعالیتهای گسترده جریانات التقاطی، به هر تقدیر اندیشه بارز امام(ره) استقرار یافت و در برابر خورشید درخشان اندیشه امام تمامی آنها ذوب شدند، نه اینکه از بین رفتند، بلکه ذوب شدند و در زمین رسوب نمودند تا دوره دیگری سر برآورند.
همان جریاناتی که در برابر اندیشه امام از دور خارج شدند، زمینه‌هایی برای آسیب‌‌های انقلاب اسلامی بودند. یعنی تفکر منحط «گریز دین از سیاست» و تفکر «منحط گریز سیاست از دین» که هر دو نماینده هم داشتند، در مقابل انقلاب اسلامی عقب نشستند اما زمینه باقی ماند و مثل ویروس نیمه‌جان بدنبال یافتن فضایی برای رشد و فعالیت مجدد بودند و نقطه آسیب همین‌جاست. چرا که آسیب یعنی «استعداد برای خراب شدن». داشتن «استعداد خرابی» از ضربه بیرونی مهمتر است.
افراد بسیاری در آستانه انقلاب اسلامی، به امام‌(ره) و انقلاب اسلامی پیوستند ولی همین افراد در معرض مخاطره بودند چرا که رسوباتی از آن اندیشه نادرست در آنها وجود داشت. بعنوان نمونه در میان برخی بچه‌های انجمن‌های اسلامی دانشگاهها که خودشان را در ماجرای تسخیر لانه جاسوسی بعنوان «دانشجویان مسلمان پیرو خط امام» معرفی می‌کردند، چون هنوز رسوباتی از تفکرات التقاطی گروهک‌ها وجود داشت، لذا می‌گفتند مرحوم شهید مطهری یک جریان سالم نیست و جریانی انحرافی در انقلاب است و یا برخی دیگر از آنها می‌گفتند مرحوم شهید بهشتی مشکوک است و بدنبال کشف اسناد ارتباطات او با آمریکائیها می‌گشتند!
و با اینکه در جریان نشستی که برای حمایت از نهضت‌های آزادیبخش برگزار کردند، در دعوت از شخصیتها به این جلسه، در حالیکه امثال پیمان، لطف‌الله میثمی، ابوذر ورداسبی ـ که در عملیات مرصاد به درک واصل شد ـ و دیگر چهره‌های وابسته به جریانات منحرف را دعوت کرده بودند، با دعوت از مرحوم دکتر بهشتی مخالفت می‌کردند و می‌گفتند با دعوت از بهشتی وجهه ما خراب خواهد گردید!
به همین جهت و نیز در آرایش سکان تریبون و قرار شد تا تصاویری از شخصیتهای انقلاب نصب شود، عده‌ای با نصب تصویر شهید مطهری مخالفت کرده و می‌گفتند او انقلابی نبوده و نباید عکس او را نصب کنیم و آخر هم مانع از نصب عکس او شدند در حالیکه امام‌(ره)، شهید مطهری را تئوریسین انقلاب اسلامی توصیف فرموده بودند، اما دانشجوی مدعی خط امام مانع از ترویج اندیشه مطهری می‌شد.
این موضوع ناشی از وجود همان رسوبات آلوده فکری از قبل انقلاب در میان انجمن‌های اسلامی دانشجویان بود این مسایل نکات ظریفی است که منجر می‌شد تا این تفکر آلوده که آن زمان در اقلیت هم بود، در طول زمان رشد نموده و سرانجام دفتر تحکیم را بطور کامل استحاله کند.
باید مراقب این آلودگی‌ها بود چرا که وقتی آسیبها گسترش پیدا می‌کنند تهدید را رقم می‌زنند و مرحله بعد از آسیب تهدید است.
از دیگر عواملی که به آسیب دامن می‌زند، شرایط محیطی نامناسب است محیطی که در آن اندیشه انقلابی و دینی ترویج نشود، بطور طبیعی محصول آن، محصولی نامتناسب با فرهنگ انقلاب اسلامی خواهد بود.
تجربه انقلاب فرهنگی
ماجرای انقلاب فرهنگی را ببینید. بلافاصله پس از انقلاب، دانشگاهها را به همان کسانی سپردیم که فساد گذشته را رقم زده بودند، سپس با انقلاب فرهنگی قرار بود تا حاکمیت این افراد گرفته شود و منابع درسی و متون آموزشی بازسازی شود.
در حالیکه این وظیفه خطیر، تنها به نصب عکس امام در اوایل کتابها و درج بسم‌الله در ابتدای آنها منحصر شد و حتی افرادی مثل سروش که خودشان به عنوان اعضاء ستاد انقلاب فرهنگی برگزیده شده بودند، در برابر تغییر اصولی مقاومت می‌کردند و می‌گفتند دانش و ارزش با یکدیگر تفاوت می‌کنند و عرصه علم، عرصه باید و نباید نیست، پس نباید ارزشها را دخالت بدهیم و باید محکوم به همان چیزی باشیم که در عالم بیرون رواج دارد.
این وضعیت انقلاب فرهنگی در دانشگاهها بود. مشخص است دست‌آورد چنین محیطی چگونه خواهد بود؟ اقتصاددانی فارغ‌التحصیل می‌شود که می‌نویسد ما هر چه گشتیم اقتصاد اسلامی پیدا نکردیم، حالا که اقتصاد سوسیالیستی از بین رفته است، تنها چاره باقی مانده رویکرد به اقتصاد کاپیتالیستی است و لذا کشور به سمت سرمایه‌گذاری سوق یافت.
مرعوبین و مجذوبین
خواهران و برادران عزیز، دقت داشته باشید که تنها افرادی که دارای زاویه انحراف بوده‌اند، دچار تجدیدنظرطلبی نمی‌شوند بلکه افرادی که حتی دارای مجاهدت و ایثار هم بوده‌اند نیز ممکن است در طول راه بدلیل «مرعوب شدن» و یا «مجذوب شدن» در برابر جریان باطل، گرفتار تجدیدنظرطلبی شوند. این موضوع خصوصاً در مواردی که انقلاب دچار برخی ناکامی‌ها می‌شود، بیشتر رخ می‌نمایاند.
زیبایی‌های زندگی دنیوی، خیلی از افراد را مفتون خودش می‌کند و ما دیدیم که چگونه برخی از دوستان انقلاب ـ که در گذشته راه مجاهدت و ایثار را طی کرده بودند ـ در برابر چرب و شیرین دنیا کم آوردند و زانو زدند. پس تجدیدنظرطلبان دو دسته هستند: 1- کسانی که در تئوری مبارزه دچار آلودگی و انحراف بودند 2- کسانی که مجذوب و یا مرعوب جریان باطل شدند.
یکی از این آقایان تجدیدنظرطلب در مصاحبه‌ای با تاگس اشپیگل گفته بود ما از سال 61 به این طرف، از انقلاب جدا شدیم. برای اینکه دیدیم از حکومت دینی، دموکراسی در نمی‌آید. این زاویه انحراف از آن موقع بوده است ولی تا سالها بعد این شخص مسئولیتهای مهمی در نظام داشته است تا آنجا که در اواخر دهه 60 مسئول بولتن‌های وزارت ارشاد برای رایزنیهای فرهنگی ایران در سراسر جهان می‌شود. کارهایی که این شخص جهت ایجاد زاویه گسترده انحراف برای تجدیدنظرطلبی در آن مسئولیت انجام داده، تکان‌دهنده است.
همانطور که عرض شد عدم ورود به تئوری انقلاب هم نوعی آفت است. هرچند جریان اعتراضی و انقلابی شیعه همواره در طول تاریخ با جهاد و ایثار و شهادت مشحون بوده است ولی چون هیچگاه نتوانست حکومت تشکیل بدهد، فاقد تئوری علمی حکومت بوده است.
در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی نیز، غیر از مانیفیست کلی برگرفته از کتاب ولایت فقیه امام (ره) چیز دیگری جز ارجاع به الگوی حکومت صدر اسلام وجود نداشت که تاریخ صدر اسلام نیز بدلیل بعد زمانی بطور طبیعی شامل موضوعاتی متفاوت با موضوعات زمان حاضری گردید، هرچند که از لحاظ مبانی تفاوتی وجود نداشت. پس در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی، علیرغم وجود خمیرمایه و ریشه‌های حکومت اسلامی، تئوری اداره زندگی بشر به شکل آماده و مدون وجود نداشت.
بنابراین افراد در برهوت سرگردانی رها شدند. به همین جهت است که بسیاری از مسئولیتهای مهم پس از پیروزی انقلاب اسلامی و اداره امور کشور به ناچار به نیروهای جریان التقاط واگذار شد و دچار این آسیب و آفت جدی شدیم که نامحرمان بر سرنوشت نظام اسلامی و حکومت نوپای دینی تکیه زدند.
عدم سازماندهی احزاب اسلامی
کدامیک از کادرهایی که در طول سالهای پس از پیروزی انقلاب، مدیریت بخشهای مختلف را بر عهده گرفتند، پیش از آن در جایی سازماندهی شده و کار حزبی و تشکیلاتی کرده بودند تا تربیت شده و آماده اداره حکومت اسلامی شوند؟!
از مرحله نداشتن «سازمان حزبی متناسب با اندیشه انقلابی» که بگذریم مشکل دیگر به آسیب «انقطاع رابطه میان رده نخست یعنی رهبران و توده مردم» باز می‌گردد چرا که این رابطه باید توسط نخبگان و گروههای محور پر شود و این موضوع به نوعی به بحث سازماندهی نشدن احزاب اسلامی در کشور باز می‌گردد. هرچند که ممکن است در شرایطی احزاب شکل نگرفته باشند ولی گروههای پیشتازی مثل روحانیت، با تمسک به اندیشه حزبی حامل پیامهای رهبری برای توده‌های مردم و حلقه‌های واسط باشند.
چنین حلقه واسطی، یعنی ارتباط مردم از طریق روحانیت با مراجع فکری، عقیدتی و ایمانی برای دوران محکومیت شیعه، جوابگو بوده است ولی در دوران حاکمیت این سیستم نشان داد که به تنهایی جوابگو نیست. این سیستم باید تغییر می‌کرد و با وضعیت موجود انطباق می‌یافت و در مجاورت حوزه‌ها، اندیشه حوزه با اندیشه دانشگاه تلفیق می‌شد.
یعنی همان کاری که مرحوم شهید مطهری و مرحوم شهید مفتح و در صدر همه امام(ره) بدنبال آن بودند ولی فراهم نشد. تا این اقدام آغاز شد، خناسان و شیاطین صمیمیت و مودت ایجاد شده بین این دو قشر را به هم ریختند. خناسانی که برخی از جریان خودی بودند و بدلیل تنگ‌نظری و کم‌شعوری به اختلاف بین حوزه و دانشگاه دامن زدند و برخی هم عوامل مستقیم دشمن بودند. پر نشدن شکاف میان حوزه و دانشگاه از آسیب‌های جدی انقلاب اسلامی بوده است.
شکافهای اجتماعی
عده‌ای می‌نشینند و این شکافها را شناسایی می‌کنند. حجاریان می‌گفت هنر ما این بود که مدتها در مرکز تحقیقات استراتژیک، شکافهای اجتماعی را بررسی می‌کردیم و شانزده شکاف اجتماعی برجسته همچون شکاف قومیت، جنسیت و... را شناسایی نمودیم و دیدیم که برای پر کردن اینها کسی تلاش نکرده است، لذا در آستانه انتخابات 76 روی آنها کار کردیم.
وقتی شما جریان محور و گروه پیشتاز برای پر کردن فاصله میان توده با مراجع فکری را نداشته باشید، افراد دیگری می‌آیند و این شکاف را پر می‌کنند. به همین جهت بعد از مدتی می‌بینید که مرجع انتخاب در اندیشه مردم عوض شده است این گروه واسط، نقش‌آفرینی بسیار مهمی دارد و رمز برخی از ناکامی‌های اصولگرایان در سالهای اخیر، خلاء وجود این گروه واسط است.
ما به لحاظ به رهبران مشکل نداریم ما گروه تئوری‌پرداز در رده‌های نخست کم نداریم ولی گروهی که بتواند اندیشه آنها را توزیع کند، آدابته نماید و با شرایط تطبیق دهد، ضعیف عمل کرده و یا در بسیاری از جاها اصلا حضور نداشته‌ است. دوستان! همه همت خودتان را بگذارید تا این خلاء را پر کنید. هر جایی که این گروه واسط و میانی تحرکی پیدا کند، شرایط به میزان زیادی تغییر خواهد کرد. در انتخابات اخیر نتیجه آراء دو شهر با سایر نقاط تفاوت داشت.
شهر بابل و شهرستان محمودآباد در مازندران. در بررسی این قضیه آقای حجاریان هواداران خودشان را با موضوع «زباله» توجیه کرده‌ است ولی ما در یک بررسی ابتدایی به این نتیجه رسیدیم که آن گروه واسط خوب عمل کرده‌ است. این گروه وسط در آنجا با اعمال زیبا و خدمات خودشان برای مردم ارزش آفریدند و گره‌ای از مشکلات مردم باز کردند لذا به گروه مرجع مردم تبدیل شدند و نتیجه حاصل شد.
از دیگر آسیب‌هایی که فهرست‌وار عرض می‌کنم و باید مورد توجه قرار بگیرد، می‌توان از «خلاء کار تشکیلاتی»، «نداشتن حزب طراز انقلاب اسلامی»، «افراط و تفریط در مواجهه با اندیشه تغییر و دگرگونی» و «نداشتن تبیین درست از جامعه» نام برد. همچنین «سیاست‌زدگی و دوری از علوم اجتماعی و جامعه‌شناسی» از دیگر آسیب‌های مهم انقلاب اسلامی بوده است که متأسفانه در جبهه اصولگرایان، موضوع توجه به تحقیقات علوم اجتماعی کمتر صورت گرفته است.
نسبت آسیب‌شناسی و دشمن‌شناسی
میان « آسیب‌شناسی» و «دشمن‌شناسی» انقلاب اسلامی چه تفاوتها و شباهتهایی وجود دارد؟
خیلی نباید خودمان را در الفاظ معطل کنیم. این دو مفهوم شاید در مواقعی با یکدیگر منطبق شوند اما در آسیب‌شناسی، دوست نیز می‌تواند نقطه آسیب باشد و اینگونه نیست که برای تعیین آسیب، حتماً باید بدنبال دشمن گشت. با توجه به تعاریفی که عرض کردم بسیاری از مشکلات از خود ماست.بسیاری از نقاط آسیب، ضعفهایی است که خود ما دچار آنها و مسبب آنها بوده‌ایم لذا از این حیث آسیب‌شناسی با دشمن‌شناسی تفاوت می‌کند ولی از جهتی دیگر این دو با هم منطبق می‌شوند.
 آلودگی خواص به دنیا‌طلبی
یکی از مهمترین آسیب‌های انقلاب اسلامی، آلودگی خواص به دنیاطلبی و تجملگرایی است که بدون شک تنها راه مقابله با آن ایستادگی قاطعانه در برابر ثروت‌اندوزی، رفاه‌طلبی و رانت‌خواری آنهاست. به نظر شما گره کور مبارزه با این آسیب یعنی فساد اقتصادی کجاست؟ و آیا با توجه به ترکیب فعلی ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی می‌توان امیدی به تحقق فرمان هشت‌ماده‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی داشت؟
این مباحث به نوعی سطح بحث است و حلقه آخر آن نه اینجا می‌رسد که جایی با آن به شدت برخورد کند و جلوی فساد را بگیرد، اما ریشه آن را خودتان در اول سؤال مطرح کرده‌اید. تجملگرایی و دنیاطلبی پس از دوره سه‌ طلاقه کردن دنیا بوجود آمد: یعنی بعضی از همان کسانی که سالها پیش دست از دنیا شسته بودند، امروز تبدیل شده‌اند به کسانیکه چهار نعل به دنبال دنیا می‌دوند.
اگر تبیین درستی از دین و دنیا و رابطه بین زندگی دنیوی و اخروی نداشته باشیم کارمان به این افراط و تفریطها کشیده می‌شود. اگر مقدماتی را که عرض کردم رعایت شود، آنگاه می‌توان با شمشیر عدالت اسلامی از این آلودگی‌ها جلوگیری کرد. بسیاری از این افراد از ابتدا قصد آلوده شدن نداشتند و بعد مبتلا به آلودگی شدند برای اینکه چهارچوب ورود به عرصه دنیا و آخرت برایشان روشن نشده بود.
باید در مسیر تئوری‌سازی برای حکومت بیشتر تلاش شود. اگر این مساله را حل کردیم آنگاه برای نحوه برخورد، از متن اندیشه اسلامی و انقلابی‌مان می‌توانیم دستورالعمل استخراج بکنیم که بالاخره سطحی از مدیران و نخبگان آن را بپذیرند و اینگونه نباشد که وقتی گروهی برای تعقیب مجرم اقدام کرد، گروه دیگر به مجرم پناه بدهد.
آسیب‌شناسی نیروهای دینی یا حکومت دینی؟
آسیب‌شناسی انقلاب به دو بحث جزیی‌تر «آسیب‌شناسی نیروهای دینی» و «آسیب‌شناسی حکومت دینی» تقسیم می‌شود. آیا به نظر شما این تفکیک قابل قبول است؟
اگر مقصود از نیروهای دینی، همان نهادهای مدنی همچون شوراها، احزاب، رسانه‌ها و... که بعنوان گروههای واسط بین توده مردم با حکومت نقش‌آفرین هستند، باشند باید عرض کرد که در کشور ما چنین گروههای به شکل خالص وجود ندارد. بلکه اینها در واقع همان گروههای حاکم هستند.
بعنوان نمونه اگر نشریات کشور که طبیعی‌ترین نهادهای مدنی محسوب می‌شوند، ـ یعنی باید همیشه از طرف مردم حرف زده و ارتباطی با حکومت نداشته باشند ـ را بررسی کنید می‌بینید که در راس اکثر آنها یکی از مسئولین و یا شخصیتهای وصل به قدرت و حاکمیت قرار دارد. یعنی در واقع همان نیروهای حاکمیت هستند که آمده‌اند و ادای جامعه مدنی و نهاد مدنی را در می‌آورند و نقش آنها را بازی می‌کنند.
به عبارت دیگر در کشور ما حکومت و نهادهای مدنی به هم منطبق هستند. البته در نظام فکری متعهد و انسان مسئول در تفکر اسلامی، افراد متناسب با وظیفه‌ای که بر عهده دارند، نقش قبول می‌کنند و بر حسب تکلیف شرعی، قبول مسئولیت می‌کنند، لذا خیلی نمی‌شود این دو را از یکدیگر تفکیک کرد.
آینده انقلاب اسلامی
با توجه به وضعیت کنونی، آینده انقلاب اسلامی را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
بنده طرفدار نظریه بیم‌ها و امیدها هستم. هرچه به این عرصه نگاه می‌کنم می‌بینم که صحنه آرایش‌یافته از جریان شورش در مقابل جریان ضدشورش است و این دو جریان نیز «هم‌‌زور» هستند. یعنی اینگونه نیست که جریان شورش، جریان غالبی باشد که جریان ضدشورش توان مقابله با آن را نداشته باشند.
از طرفی دیگر جریان شورش آنچنان ناتوان هم نیست که آن را بتوان نادیده انگاشت. بنابراین تصور من این است که در سالهای اخیر امیدی پیدا کرده‌ایم به اینکه غافلگیر نشویم و از مرحله «مرگ در غفلت» ما گذشته است و سدبندی را شروع کرده‌ایم. در این کشمکش‌ها، تیزتک‌های ما در حال ساخته شدن هستند. تشکلهای ما تازه دارند شکل می‌گیرند. ما سالها بود که نظیر این جلسات شما را نداشتیم و امروزه مشابه این جلسات در سطح گسترده‌ای در حال شکل‌گیری است.
هرچند که از سوی دیگر جریان شیطان هم در یارگیری و ورود به صحنه بسیار حساب شده کار می‌کند. لذا دشمن را نباید دست‌کم گرفت باید سراغ دشمن رفت، تن به خطر داد و خود را برای سختی‌ها و مشقت‌ها مهیا کرد و انشاءالله که درگیری‌ها در این صحنه به نفع جبهه حق تمام خواهد شد.
استفاده ابزاری از مقدسات
ارزیابی شما از آسیبهای انتساب رهبری نظام به مجموعه‌ای ساختگی و جعلی به نام «جناح‌راست» چیست؟
باید دید این آسیب چگونه فراهم شده است. یکی دو سال پس از آغاز رهبری مقام معظم رهبری، بروبچه‌های تحکیم خدمت «آقا» می‌رسند و گله می‌کنند که کسانی با متصل و متصف کردن خودشان به شما، علیه ما شعار مرگ بر ضدولایت فقیه می‌دهند ما از شما خواهش می‌کنیم آنها را نصیحت کنید.
آقا فرموده بودند که به آنها چه کار دارید، شما بیایید از ولایت فقیه حمایت کنید، خود به خود این تهمت آنها نسبت به شما خنثی می‌شود. ببینید پاسخ چقدر زیباست. چرا باید برخی کاری کنند که وقتی شعاری علیه آنها داده می‌شود، این شعار بر آنها بنشیند؟
سمت دیگر این است که برخی از افرادی که در کار حزبی با اهداف کاملا غیرالهی پیش می‌روند، می‌آیند همه مقدسات را به نام خودشان مصادره می‌کنند که این اقدام جنایت و خیانت در حق مقدسات است و متاسفانه در جبهه خودی بوده‌اند افرادی که صلاحیت انتساب به رهبری نداشته‌اند ولی هرجا که احساس کرده‌اند دیوار آنها کج و سست است و نیاز به تکیه‌گاه دارند، از وجهه و اعتبار رهبری سوء‌استفاده کرده‌اند.
طبیعی است که با فرو افتادن این دیوار به جایگاه رفیع و بلند رهبری نیز، آسیب خواهد رسید. کسانی صداقت دارند که حاضر هستند جان خودشان را در راه حیثیت رهبری خرج کنند.
من باز هم خدا را بواسطه وجود چنین انگیزه‌ها و همتهایی شکر می‌کنم و به شما عرض می‌کنم که بسیار امیدوار باشید آینده با این روحیات بسیار روشن است.
نگرش انسانی و نگرش الهی
در پایان به عنوان هدیه، مطلبی را که محصول نگرش بزرگان است تقدیم می‌نمایم. در جلسه‌ای که محضر حضرت آیت‌الله مصباح‌یزدی بودیم ایشان تعبیر جالبی داشتند و گفتند ما مسایل را از دریچه این جهانی و نگاه محدود بشری خودمان می‌بینیم و این نگاه ما را خیلی به تب‌وتاب و جزع‌وفزع وامی‌دارد که این حالت انسان محدودنگر است.
از زاویه نگرش خدایی، این چیزهایی که از نظر ما خیلی بزرگ می‌آید، بسیار کوچک است و شاهد آن هم کلام خداست که «یدبر الامر من السماء الی الارض فی یومین کان مقداره الف سنه مما تعدون» مسایل را با این مبنا قیاس کنید یعنی در نگرش الهی هزار سال ما، یک روز بیشتر نیست بنابراین چهار سال و بیشتر از آن به مشابه دقایقی بیش نیست.
اگر ما بتوانیم خودمان را با معیارهایی که خداوند براساس آن به عالم می‌نگرد هماهنگ کنیم درمی‌یابیم که اصلا این همه هیاهو و جنجال هیچگونه نگرانی ندارد. و در هنگامه عمل، این نوع نگاه برتر، احساس آرامشی به انسان مؤمن می‌دهد که دنیا را با همه مصائب و مشکلاتش برای او گلستان می‌کند. ان‌شاءالله

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات