آن سالها گذشته و انقلاب پیروز شده نهادهای انقلاب تحکیم گشته و انقلابیون به اهداف انقلابی خود رسیدهاند و لاجوردی دست به قلم میبرد تا وصیتنامهاش را بنویسد.
اما... اما لاجوردی نگران است و غصهدار، نگران از منافقین جدید و غصهدار از فعالیتهای مذبوحانه و فریبکارانه دشمنان دوستنما، و لاجوردی که خار در چشم و استخوان در گلو، تمامی ناملایمات را میبیند، بخاطر مصالح نظام و اسلام نمیخواهد سخنی بگوید، آن نگرانیها را بر قلم جاری میکند تا همچون راز سر به مُهری بماند برای روزی که با فرق خونین به معراج برود. و دردآور این است که وصیتنامه آنچنان افشاگر و بیدارگر است که برخی حضرات مطبوعاتچی طرفدار آزادی بیان از درج آن امتناع میکنند و برخی هم که خیلی لطف میکنند تنها به بخشهائی از آن اکتفا میکنند. در اینجا هر دو وصیتنامه را میآوریم تا لحظهای بیندیشیم چه چیزهائی شهید لاجوردی را نگران میکرد، بیدار باشیم و نگرانیهای شهید را دریابیم.
وصیتنامه اولیۀ شهید:
وصی اینجانب شورائی از چند نفر رفقای صمیمی من است که غالبشان را میشناسید و برای معرفی این شورا میتوان از اخوی آقا مرتضی استفاده کرد که خودشانهم عضو آن شوری هستند و تصمیمات اکثریت آنها در تمام موارد منبع است و آن شوری نیز پرداخت ثلث را خواهد داد و امیدوارم که مصالح روز مسلمین را در نظر داشته و در راهیکه بیشتر مورد نیاز جامعه مسلمین است مصرف نمایند. (مثلاً اگر در زمانی بود که هنوز مبارزه چریکهای غیور شرافتمند، مبارز و مسلمان عرب با اعداء عدو دین و بشریت اسرائیل پلید و صهیونیسم پایان نیافته حتماً ثلث را بآن رادمردان پرداخته و در تقویت آنها بکوشند) و این شوررای هم وصی است و هم وکیل.
وصیتنامه جدید شهید
بسماللهالرحمنالرحیم
اشهدان لااله الاالله و اشهدان محمد رسولالله و ان علیا ولیالله وصی رسولالله و الائمة حادی عشر من بعد علی علیهمالسلام ائمةالمسلمین.
بارالها با تمام وجودم میگویم: کم من ثنا جمیل لست اهلاله نشرته.
خداوندا عمری را که بهترین نعمت بوده از دست دادهام. در حالی که میتوانست در راه خدمت به انسانهای مظلوم و مستضعف به کار گرفته شود. عمری که میتوانست تا حدودی در جهت از بین بردن ارزشهای منفی و ایجاد و احیای ارزشهای الهی ـ انسانی مثمرثمر افتد. عمری که میتوانست در راه تحقق هدفهای مقدس اسلام و اعتلال کلمةالتوحید و تکامل صاحبش سپری گردد، عمری که میتوانست از کمیتش بکاهد و بر کیفیتش بیفزاید و همگام با شهدای خداجوی، جویای راه وصول به تو باشد. عمری که با کمیت نسبتا زیاد کوچکترین توشهای برنگرفته. لذا همین جاست که تمامی امیدش را و تمامی رجانش را به عفو تو و به اغماض تو و بزرگواری تو و رحمت و فضل تو بسته است خدایا باز هم امید و باز هم امید به فضلت! اللهم اغفرلیالذنوب التی تهتک العصم
خدایا خوب میدانی آنچه را هماکنون به قلم میآورم مدت مدیدی است در درون میگذرد و بر سر چند راهههای حیرت ندانم چیست؟ چه باید کرد؟ امور به کجا میانجامد؟
چگونه است که با نام اسلام و در زی اسلامیت شعارهای مردمفریب خالی محتوا رواج پیدا میکند و آنها که مسئولیت جلوگیری از انحراف افکار را دارند ساکت مینشینند؟ و سهل است بعضا هم تایید میکنند و هزاران سوال که هر کدام راهی را ایجاب و خطی را ترسیم میکند قرار گرفتهام. اما خوشبختانه چون مقلد امام عزیزم راه سعادت برایم روشن است و از خدا میخواهم اگر عمری بود توفیق عمل بدانرا پیدا کنم. خدایا با تمام وجودم به این انقلاب عشق میورزم و به همان مقدار که دوستدار انقلابیونم نسبت به حامیان ضدانقلاب نفرت دارم و با همه اینها این مسئله را بخوبی یافتهام که هر کس به نفع دشمنان انقلاب و به خیال واهی و بیاساس رضایت به اصطلاح مردم و به خیال خام و پوچ پایگاه به اصطلاح ملی!! پیدا کردن موضعگیری کند مصداق فرموده گرانقدر معصوم(ع) است که من طلب رضیالناس بسخطالله فجعلالله حامده منالناس ذاما. خداوندا تو شاهدی به همان اندازه ـ بلکه صدچندان ـ که با امام قاطع و سازشناپذیرم عشق میورزم نسبت به سازشکاران و مدافعان عملی ضدانقلاب (اگر در لفظ و اعتقاد هم مخالف باشند) نفرت دارم. بیم آن دارم حوادث مشروطه مجددا تکرار شود و یا ایران اسلامی به سرنوشت الجزائر دچار شود.
خداوندا از تو مصرانه میخواهم دست و قدم، زبان و قلم همه کسانی را که در جهت رهانیدن ضدانقلابیون و مرتدین و محاربین از چنگال عدالت اعمال قدرت و نفوذ کردهاند و همه کسانی که پذیرای این ننگ شدهاند (تا چند روزی به کام وهم و خیال رسند) برای همیشه از سرنوشت این مردم شهیدپرور و شاهد قطعفرمایی ـ خدایا چون عاشق نظام بودهام از آن ترس داشتم که افشای چهره سازشکاران لطمهای ولو ناچیز به نظام وارد آرد. به آنها توصیه میکنم که جدای از لفاظی و بازارگرمیهای صنفی به قیامت و حسابرسیهای دقیق آن روز باور پیدا کنند و مواظب باشند که از آن دستهای نباشند که قرآن دربارهشان فرموده: «لم تقولوا ما لاتفعلون کبر مقتا عندالله ان تقولوا ما لاتفعلون» وصیتم به صاحبان قدرت و نفوذ این است که اگر حرکتشان را دوست میدارند به جای شعارهای مردمفریب و سیاستمدارانه توصیههایی را که تلفنی و شفاهی در جهت استخلاص ضدانقلاب و ملا و مترفین و حرامخواران و حراماندوزان اعمال میدارند با شهامت و رشادت برای مردم بازگو کنند و از هر نوع توجیه و ماستمالی کردنهای حفظ سمت و استمرار موقعیت صدارت! بپرهیزند که خودفریبی و مردمفریبی بالاخره به پایان رسد و سروکار با خیرالماکرین افتد و باز توصیهام به سردمداران این است که به خدا توکل کنند و قاطعیت و سازشناپذیری را از امام مردم بیاموزند و شعار نه شرقی و نه غربی را که خواست و حق مردم است و علت موجده این انقلاب بوده فراموش نکنند و مبادا که گذشت روزها و فرو افتادن انقلاب طبیعی شود و مهمتر از همه سختیهای حرکت و فشارهای بینالمللی موجب شود تعادلی را که شعار فوق ایجاد میکرده و بحمدالله تا حدودی ایجاد گردیده، بهم زنند و بدانند که قدرت مطلق، از آن خداست و صرفا تکیه بر اوست که از هر قدرتی انسان را و جامعه را بینیاز میکند و باز اینکه بدانند که اگر دچار حسابگریهای سیاسی جدای از توکل بشوند و بر ذهنیتهای شکل گرفته و رضایت خدا و مردم مسلمان را ملاک قرار ندهند گور خود و انقلاب را کنده و برای مردم گورستانی بینام نشان در پهنه تاریخ ایجاد کردهاند و یادشان باشد که علت موجده، علت مبقیه نیز هست و فراموش نکنند که سیادت و موقعیتهای اجتماعی آنان اهدایی انقلاب اسلامی است و جدای از انقلاب، فردی از چهل میلیون افراد دیگر قبل از انقلاب خواهند بود.
خدایا تو شاهدی چندین بار به عناوین مختلف خطر منافقین انقلاب را (همانا که التقاط بگونه منافقین خلق سراسر وجودشان را و همه ذهن و باورشان را پر کرده و هماناکه ریاکارانه برای رسیدن به مقصودشان دستمال ابریشمی بسیار بزرگ به بزرگی مجمعالاضداد به دست گرفتهاند هم رجائی و باهنر را میکشند و هم به سوگشان مینشینند هم با منافقین خلق پیوند تشکیلاتی و سپس...! برقرار میکنند هم آنان را دستگیر میکنند و هم برای آزادیشان و اعطای مقام و مسئولیت بدانان تلاش میکنند و از افشاء ماهیت کثیف آنان سخت بیمناک میشوند هم در مبارزه علیه آنان و در حقیقت برای جلب رضایت مسئولین و نجات بنیادی آنان خود را در صف منافقکشان میزنند و هم در حوزههای علمیه به فقه و فقها روی میآورند تا مسیر فقه را عوض کنند به مسئولین گوشزد کردهام ولی نمیدانم چرا؟ (گرچه نسبت به برخی تا اندازهای میدانم چرا؟) ترتیب اثر نداده به مسئولین بارها گفتهام که خطر اینان به مراتب زیادتر از خطر منافقین خلق است چرا که علاوه بر همه شیوههای منافقانه منافقین سالوسانه در صف حزباللهیان قرار گرفته و کمکم آنان را در صفوف آخرین و سپس به صف قاعدین و بازنشستگان سوقشان داده و صفوف مقدم را غاصبانه به تصرف خود درآوردهاند به گونهای که عملا عقل و اراده متفصل برخی تصمیمگیرندگان قرار گرفتند و در عزل و نصبها و حفظ و ابقاءها دست به تخریب میزنند.
اعمال قدرت میکنند. اینها همه پوچ است و بیاهمیت! مهم و بسیار مهم این است که هدف غایی از همه این تلاشها گسترش فکر التقاطی و انحرافی سازمان ضدخدائیشان است که جز اندیشههای مادیگرایانه و ماتریالیستی چیز دیگری نیست و با بهرهگیری از تجربیات مثبت و منفی همبالگیهای چپ و منافقشان توانستهاند متاسفانه به نسبت بسیار زیادی (زیادتر از توفیق منافقان خلق در سالهای (54 ـ 51) تعداد کثیری از روحانیون را تحت تاثیر قرار دهند و با لطائفالحیل بر ذهن و روان آنان اثرات دلخواهشان را بگذارند تا بدانجا که بر اعمال جنایتکارانه آنان با دیده اغماض بنگرند و حتی در مواردی نظیر به شهادت رساندن باهنر و رجایی با دست روی دست مالیدنهای مسامحهکارانه، مصلحتاندیشیهای پشیمانی آورنده متوسل شوند باز مهمتر از همه اینکه با کمال تاسف توانستهاند تعداد فراوانی از جوانان مسلمان را جذب کرده منحرف نمایند. هان! ای خانواده عزیزم به هوش باشید مبادا که فریب تأیید و تکریمهای رباکارانه این منافقان جدا از دین را بخورید چه بسا با ظاهری جاکارانه و دلسوزانه به سراغتان بیایند و خود را چنان حزباللهی جا بزنند که مسلمانها و ابوذرها را جرات لحظهای هملباسی و همشکلی با آنان نباشند. فرزندانم اگر گاهی بر شما سخت میگرفتهام و این در حالی بوده که برایم امکان فراهم آوردن رفاه بیشتر بوده از آن جهت بوده است که اعتقادی استوار به کریمه ان مع العسر یُسرا داشتهام.
و اگر میتوانستم شما را و خانواده را بیشتر از آنچه تحمل کردید قانع کنم به طور قطع چنان میکردم و یقین داشتم که در تکوین شخصیت سالم و رشدیابنده شما موثرتر و کارسازتر بود به هر صورت پدرتان که از همه چیز جز انقلاب و اسلام بیشتر دوستتان میدارد خیر و صلاح شما را در رفاه نمیدانسته و نمیداند و امید دارد در زندگی رفاهجویی و عافیتطلبی را آگاهانه به دور اندازید و با عزمی آهنین در کام مشکلات روید و توقع نداشته باشید دیگران برای حل مشکلاتتان اقدامی ولو ناچیز کنند.
به جای چنین انتظاری در حل مشکلات مردم کوشا باشید و از سختیها نهراسید و به گونهای عمل کنید که هر مصیبتی و هر مشکلی هر قدر عظیم در پیش اراده و عزم شما سرتسلیم فرود آورد و به جای اینکه بر شما چیره شود و شما را دست و پا بسته بر زمین افکند بر امواج به ظاهر سهمگینش سوار شوید و مهارش را به دست گیرید و بدانسو هدایتش کنید که میخواهید و اجازه ندهید که بر شما مسلط شود و تعادل شما را برباید خانواده عزیز و مهربانم درست است آنگونه که شایسته مقام والای انسانی شما بود به خدمتتان کمر نبستم و در این راه تقصیرها و قصورهای فراوان داشتم اما درستتر آن است که بر من ببخشایید و اجازه ندهید که در پیشگاه خداوند در روز تبلیالسرائر و در انظار خلائق شرمنده و سرافکنده پیشرویتان قرار گیرم.
والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته