دکتر حسین میرمحمدصادقی / استاد دانشگاه و سخنگوی قوه قضائیه
تروریسم در سالهای اخیر افزایش قابل ملاحظهای داشته است؛ برای مثال در حالی که در انگلستان و ویلز رشد جرایم خشونتآمیز علیه اشخاص در سال 1975 یازده درصد، در سال 1976 ده درصد و در سال 1976 شش درصد نسبت به سال قبل از آن بوده است، تروریسم بینالمللی از حدود 100 حادثه به بیش از 400 حادثه در فاصله سالهای 76-1974 و بیش از هزار حادثه در سال 1978 بالغ گشته است.
از این میان بیشترین افزایش مربوط به بمبگذاری و ترورهای سیاسی بوده، که سالیانه حدود سی درصد افزایش داشته است. مورد اخیر هرچند که قبلاً تنها علیه سران عالیرتبه حکومتها انجام میگرفت، در سالهای بعد افرادی چون قضات، مأموران پلیس، بازرگانان بزرگ و دیپلماتهای درجه دو را دربرگرفته است.
گروگانگیری نیز طی سالهای اخیر یکی از عملیات تروریستی کثیرالوقوع بوده که اولین مورد قابل ذکر آن در 21 دسامبر 1975 با گروگانگیری یازده وزیر اوپک رخ داد و یکی از آخرین موارد قابل ذکر ماجرای گروگانگیری در محل سکونت سفیر ژاپن در شهر لیما در پرو توسط گروه چریکی «راه درخشان»1 بود.2 در مقابل، از میان تمامی اعمال تروریستی، هواپیماربائی و ارسال بمبهای پستی سیری نزولی داشته است که دلیل آن را میتوان از جمله در افزایش اقدامات امنیتی در این زمینه دانست.3
تروریسم مسلماً باعث نقض حقوق بشر برای «حیات، آزادی و امنیت شخصی» است که ماده 3 «اعلامیه جهانی حقوق بشر» به آن اشاره دارد. مقدمه اعلامیه بیتوجهی و توهین به حقوق بشر را، که منجر به ارتکاب اعمال وحشیانه و جریحهدار کردن وجدان بشریت شده است، محکوم میکند. یکی از اهداف روشن اعلامیه ایجاد جهانی است که در آن تمامی افراد بشر از ترس و واهمه آزاد باشند. حق آزاد بودن از ترس و واهمه در مقدمه «میثاق بینالمللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی» و «میثاق بینالمللی حقوق مدنی و سیاسی» مورد تأکید قرار گرفته است.
با توجه به این که مبنای تروریسم ایجاد ترس است، این عمل ناقض میثاقهای مذکور است. وجود همین ترس و واهمه باعث شده است که هرچند در اثنای دهههای هفتاد و هشتاد میلادی کمتر از پانصد آمریکائی در عملیات تروریستی بینالمللی به قتل رسیدهاند،4 و به قول گری سیک، مسئول اسبق بخش ایران در شورای امنیت ملی آمریکا در دوران ریاست جمهوری جیمی کارتر، در سال 1958 مجموعاً تنها 23 تبعۀ آمریکا در عملیات تروریستی کشته شدهاند، که این میزان 4/1 تعداد کشتهشدگان ناشی از رعدوبرق بوده است5.
مردم آمریکا و کانادا تروریسم را بزرگترین خطر برای خود، حتی بزرگتر از خطر رانندگی در بزرگراهها و جنگ هستهای، محسوب میکنند. این تهدید و خطر نمادین نشاندهنده همان ترسی است که تروریستها در پی ایجاد آنند، و معمولاً برای ایجاد آن از وسایل ارتباط جمعی حداکثر استفاده را میبرند.
این نوع استفاده را گاهی «تروریسم رسانهای» (media terrorism) که عمدتاً از دهۀ شصت میلادی پیدا شده و هدف از آن حمله کردن به هر کس صرفاً به قصد کسب شهرت رسانهای است، نامیده و یا به پیروی از «کمیسیون بوش»، آن را نوعی «تئاتر سیاسی» یا «تبلیغات بالفعل» دانستهاند. در واقع وسایل ارتباط جمعی تروریستها را در رسیدن به اهداف تبلیغاتی خود یاری میکنند.
اهمیت این مسأله از آن روست که «تروریسم، یک شیوه خاص از خشونت سیاسی است که با حمله کردن به تعداد کمی قربانی درصدد تأثیرگذاری بر تعداد زیادی از مردم میباشد»6 و البته مثبت بودن این تأثیر نیز چندان مدنظر قرار ندارد، بلکه صرف مطرح شدن در وسایل ارتباطی جمعی گاهی هویتی را به برخی از گروههای تروریستی میدهد که در غیر این صورت فاقد آن هستند. شاید این گروهها که از اعمال خود هیچ طرفی نبردهاند و نمیبرند، خود را مخاطب این شعر یافتهاند که:
در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد
طاعت از دست نیاید، گنهی باید کرد
کشف ارتباط متقابل بین تروریسم و وسایل ارتباط جمعی را شاید بتوان به یک روزنامۀ منتشره در سانفرانسیسکو به نام «حقیقت» (Truth) نسبت داد که بیش از صد سال پیش (یعنی در سال 1881) جمله زیر در آن چاپ شد:
«حقیقت هر نسخه دو سنت و دینامیت هر پاوند چهل سنت است. هر دو را بخرید، یکی را بخوانید و دیگری را مورد استفاده قرار دهید.»(7)
نمونههای راجع به ارتباط بین تروریسم و وسایل ارتباط جمعی و استفاده تروریستها از این وسایل جهت انجام تبلیغات، متعدد میباشند. در اواخر دهۀ 1950 میلادی یک رهبر جبهۀ ملی آزادیبخش الجزایر به اعضای جبهه اعلام کرد: «ما باید در تمامی عناوین روزنامهها خون به نمایش بگذاریم.»(8)
بومی بومن(9) نیز، که یکی از اعضای «حرکت دوم ژوئن» در آلمان (که پیدایش آن به کشته شدن یک دانشآموز تظاهرکننده در هنگام دیدار شاه وقت ایران، محمدرضا پهلوی، توسط یک افسر پلیس و عدم مجازات افسر مذکور باز میگردد)(10) در این مورد اظهار میدارد: «بدون گزارش روزنامهها ما خود را در خلاء احساس خواهیم کرد؛ از طریق روزنامههاست که ما هدف خود را به شیوهای منصفانه پی میگیریم.»(11)
وسایل ارتباط جمعی گاهی برای ارضای حس شهرتطلبی مرتکب، و نه اعلام اهداف وی، مورد استفاده قرار میگیرند. گفته میشود که اولین جملۀ جان هینکلی که سعی کرده بود رونالد ریگان – رئیسجمهور اسبق آمریکا - که به قتل برساند، پس از دستگیر شدن این بود: «آیا تلویزیون این صحنه را نشان میدهد؟» و بعد افزوده بود؛ «حالا تمام جهان متمدن، من را میشناسند!»(12)
دخالت وسایل ارتباط جمعی، علاوه بر پوشش خبری دادن به اهداف تروریستها، گاهی به قیمت جان گروگانها تمام شده است. مثالهای این موارد متعدد هستند؛ از جمله: در یک حادثۀ تروریستی در واشنگتن در سال 1977(13) تصاویری از تلویزیون پخش شد که به تروریستها نشان میداد که افرادی غیر از کسانی که آنها به گروگان گرفتهاند نیز در ساختمان حضور دارند.
خبرنگاران نیز در مصاحبههای تلفنی با تروریستها از آنان در مورد تاریخ انقضائی که برای درخواستهای خود گذاشتهاند، سؤال میکردند، در حالی که آنان چنین تاریخی را مشخص نکرده بودند و این فکر با طرح این سؤالات به ذهن آنها رسید. در حادثه تروریستی دیگری در هلند یک گزارش رادیویی نام دو شخصیت عالیرتبه را در میان 56 کارمند به گروگان گرفته شده در آسن نام برد.
تروریستها هم به همان دو نفر دستبندزده و آنان را در مقابل پنجره به عنوان اولین کسانی که در صورت برآورده نشدن خواستههای آنها کشته خواهند شد قرار دادند. پس از حمله ماموران برای نجات جان گروگانها، تروریستها یکی از آن دو گروگان را به شدت مجروح کردند که این جراحت منجر به مرگ او شد.
در اکتبر سال 1977 خلبان یک هواپیمای لوفتهانزا که به موگادیشو ربوده شده بود، اطلاعاتی را در مورد هواپیماربایان به مقامات دولتی میرسانید، رادیو این خبر را پخش کرده و هواپیماربایان که به رادیو گوش میکردند، تصمیم به کشتن خلبان گرفتند.
در حادثه ربوده شدن یک هواپیمای کویتی در الجزایر، هواپیماربایان از رادیو شنیدند که مقامات انگلیسی کوماندوهای ویژهای را برای حمله به هواپیما اعزام نمودهاند. آنان در عکسالعمل نسبت به این اقدام یک گروگان را کشته و از برج کنترل خواستند تا به نخستوزیر انگلستان اطلاع دهند که کوماندوها را باز گرداند. بعد معلوم شد که این خبر از اصل دروغ بوده است.14
گاهی وسایل ارتباط جمعی مشکلات دیگری نیز برای گروگانها و خانوادههای آنان ایجاد میکنند: در یک مورد روزنامهنگاری در ساعت 2 بامداد به پسر جوان یکی از گروگانها تلفن کرده و از او خواسته بود که نظر خود را در مورد آخرین گزارشها که دلالت بر کشته شدن پدرش ظرف مدت 2 ساعت دارد اعلام نماید.15 بدین ترتیب ملاحظه میشود که ارتباط بین رسانههای گروهی و پدیده تروریسم ارتباطی قدیمی و کاملاً موثر میباشد.