تاریخ انتشار : ۱۹ بهمن ۱۳۸۹ - ۱۱:۰۴  ، 
کد خبر : ۲۰۹۲۵۲

جهانی شدن چیست؟

محمدرضا طاهری مقدمه: بسیاری از صاحبنظران معتقدند با حمله به ساختمان پنتاگون و مرکز تجارت جهانی روابط بین‌الملل وارد عرصه جدیدی شد. برخی از آنان هم بر این باورند که این حمله نمایش قدرت از پدیده جهانی شدن بود. این بار پس از جهانی شدن بسیاری از پدیده‌های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، تروریسم به عنوان پدیده‌ای اجتماعی و بین‌المللی جهانی شد و آخرین قلعه امنی را که در برابر این پدیده مقاومت می‌کرد تسخیر کرد. آنچه در زیر می‌آید مروری است بر نظریات و تبیین‌های مختلف نظریه‌پردازان علوم سیاسی درباره جهانی شدن.

جهانی شدن همانند بسیاری دیگر از مفاهیم علوم اجتماعی از تعریف دقیقی برخوردار نیست و اساسا از آنجا که جهانی شدن یک فرآیند محسوب می‌شود، ارایه یک تعریف ثابت از آن دشوار است. زیرا یک فرآیند می‌تواند حوزه‌هایی را بگشاید که امکان پیش‌بینی آن از قبل بسیار دشوار است. به طور کلی جهانی شدن را به افزایش وابستگی متقابل میان جوامع و گسترش ارتباطات و تعامل فراملی تعریف می‌کنند که در نتیجه آن مرزها اهمیت سابق خود را از دست داده و رفته رفته ناپدید می‌شوند. در نتیجه جهانی شدن حوادث و فعالیتها در بخشی از جهان می‌تواند دارای پیامدهای مهمی برای افراد و جوامع در سایر نقاط دور و نزدیک جهان باشد.
جهانی شدن را نبایست با مفاهیمی نظیر جهان وطنی خلط نمود. این دو هر چند در حیطه نظر شباهت‌هایی را دارا هستند، اما جهان وطنی اساساً یک اندیشه محسوب می‌گردد که سابقه آن را می‌توان تا یونان باستان و به ویژه در آراء رواقیون دنبال نمود. اما جهانی شدن فرآیندی است که به اعتقاد بسیاری از متفکران در حال وقوع است.
فرهنگ رجایی دنیای جهانی شده را دوران جدیدی می‌داند که به ویژه از سال 1989 آغاز گردیده است. این سال شاهد وقوع حوادث مهمی بوده است، نظیر سقوط دیوار برلین، رحلت امام خمینی(ره) توقف کمک‌های شوروی به کوبا و از همه مهمتر اختراع شبکه جهانی اینترنت توسط برنرزلی(Berners- lee).
اما بیش از هر چیز تسلط گفتمان جهانی شدن را می‌بایست به دلایل سیاسی مربوط کرد، فروپاشی شوروی و افول سیستم دو قطبی، یکی از عوامل مهم گسترش مفهوم جهانی شدن می‌باشد، زیرا تا زمانی که غرب و نظام سرمایه‌داری برای خود رقیبی می‌دید، پدیده جهانی شدن چندان مورد اندیشمندان و سیاستمداران قرار نمی‌گرفت، زیرا اساساً تحقق جهانی واحد و یک جامعه جهانی با وجود دو ابرقدرت و نظام دو قطبی قابل تحقق نبود. به طور کلی جهانی شدن در گفتمان جنگ سرد جایی برای طرح جدی نداشت. سخنان بوش بعد از فروپاشی شوروی و مجازات صدام به دلیل تجاوز به کویت در چهل و پنجمین جلسه مجمع عمومی سازمان ملل (اکتبر 1990) به خوبی از این مساله پرده برمی‌دارد: «من جهانی را با مرزهای باز می‌بینم، تجارت باز و مهمتر از همه اندیشه باز، جهانی را که میراث مشترکی را که به همه مردم جهان تعلق دارد را گرامی می‌دارد. نه تنها به خاطر وطن و سرزمینش، بلکه به خاطر انسانیت افتخار می‌کند... من جهانی را می‌بینم که در آن دموکراسی همچنان دوستان جدیدی را می‌یابد و دشمنان قدیمی آن تغییر می‌یابند. جهانی که در آن آمریکا- شمال، مرکز، جنوب- می‌تواند مدلی برای آینده بشریت فراهم سازد.»
فرهنگ رجایی این دیدگاه نسبت به جهانی شدن را، رویکرد سیاسی می‌داند و معتقد تنها بخشی از این پدیده را تبیین می‌نماید. در خصوص منطق جهانی شدن آرا گوناگونی وجود دارد، جهانی شدن را غالباً با سرمایه‌داری، مدرنیته و تکنولوژی پیوند می‌زنند. به گفته گیدنز، سرمایه‌داری از همان آغاز پهنه‌ای بین‌المللی داشته است. والرشتاین نیز بر این عقیده است که سرمایه‌داری از همان آغاز مساله اقتصاد جهانی بوده است و سرمایه هرگز اجازه نداده است که مرزهای ملی آرزوهایش را محدود سازد. برخی دیگر نظیر روزه نا عامل تکنولوِژی مهمترین منطق جهانی شدن می‌دانند. بررسی دقیق‌تر این آرا می‌تواند ماهیت جهانی شدن را بهتر آشکار سازد. والرشتاین منطق جهانی شدن را در عامل اقتصاد به ویژه سرمایه‌داری می‌بیند. والرشتاین اساساً از قرار دادن «دولت» یا «جامعه» به عنوان واحد تحلیل در مطالعات اجتماعی ناخرسند بود همچنان که دانیل بل می‌گوید: «دولت - ملت برای مسایل بزرگ زندگی بسیار کوچک و برای مسایل کوچک زندگی بسیار بزرگ است». از این رو والرشتاین مفهوم نظام تاریخی را پیش می‌کشد که وسعتی جهانی داشته و از بنیانی اقتصادی برخوردار است. بر این اساس بشر در طول حیات خود سه گونه از این نظام‌های تاریخی را تجربه نموده است: سیستم های خُرد (ما قبل کشاورزی) امپراطوری‌های جهانی و اقتصادهای جهانی (سرمایه‌گذاری) که هم اکنون در عرصه سرمایه داری به سر می‌بریم.
از سوی دیگر روزه نا جهانی شدن را با رشد فناوری پیوند می‌زند. وی معتقد است: «این تکنولوژی است که به گونه‌ای قابل توجه فاصله‌های جغرافیایی و اجتماعی را از طریق هواپیما، جت، کامپیوتر و... کاسته است. این تکنولوژی است که وابستگی متقابل محلی، ملی و بین‌المللی را موجب گردیده است. روزه نا معتقد است بشر از دوران سیاست‌های بین‌المللی یعنی دورانی که دولت - ملت بر صحنه جهانی مسلط بود، رها گردیده است و شاهد ظهور دوران جدیدی به نام سیاست‌های پسابین‌الملل می‌باشد. دورانی که در آن دولت – ملت‌ها باید با سازمان‌های بین‌المللی و شرکت‌های چند ملیتی در صحنه جهانی همراه شوند.
در حالی که روزه‌نا بر عامل تکنولوژی تاکید می‌کند، لیگپین، جهانی شدن را ناشی از عوامل سیاسی - نظامی می‌داند. به زعم وی تجربه تاریخی نشان داده است که در غیاب یک قدرت مسلط لیبرال انجام همکاری‌های بین‌المللی اقتصادی بسیار مشکل بوده است. آراگیدنز در باب جهانی شدن از پیچیدگی بیشتری برخوردار است. وی در کتاب پیامدهای مدرنیته، همانند والرشتاین تکیه جامعه شناسان بر مفهوم جامعه به معنای یک نظام مرزبندی شده را نابجا دانسته و بر مفهوم فاصله‌گیری زمانی- مکانی تاکید می‌ورزد. وی اساساً جهانی شدن را یکی از مهمترین پیامدهای مدرنیته می‌داند.
به عقیده وی در عصر مدرن سطح فاصله‌گیری زمانی- مکانی (جدا شدن زمان از مکان) بسیار بالاتر از دوران پیشامدرن است و این مساله موجب بسط و گسترش ارتباطات میان نقاط مختلف می‌گردد. لذا به زعم وی جهانی شدن عبارتست از تشدید روابط اجتماعی، همان روابطی که موقعیت‌های مکانی دور از هم را چنان به هم پیوند می‌دهد که هر رویداد محلی تحت تاثیر رویدادهای دیگری که فرسنگ‌ها با آن فاصله دارد، شکل می‌گیرند.
دیوید هلد در کتاب «دگرگونی‌های جهانی» درباره ماهیت و پیامد جهانی شدن، سه گروه نظریه‌پرداز را از هم تمیز داده است: جهان‌گرایان افراطی، شکاکان و تحول‌گرایان، جهان‌گرایان، جهان‌گرایان افراطی مانند کنیچی اومائه، استیون و ریچارد رایش معتقدند عصر «دولت» به عنوان یک بازیگر سیاسی به پایان رسیده است و ظهور بازار جهانی، اقتصادها را غیر ملی و راه را برای شبکه‌های فرا ملیتی تولید و تجارت همواره کرده است. تحول‌گرایان نظیر کاستلز و گیدنز بر این باورند که جهانی شدن نیروی محرکه اصلی در پشت تغییرات اجتماعی، سیاسی سریعی است که در حال شکل دادن مجدد به جوامع مدرن و نظام جهانی هستند. از سوی دیگر شکاکانی نظیر باربر و هرست، جهانی شدن را صرفاً یک افسانه می‌دانند و معتقدند فعالیت‌های اقتصادی با سیر اقتصاد جهانی در جهت ایجاد سه بلوک مالی و تجاری ملاحظه‌ای شده است.
از دیگر متفکرانی که در زمینه جهانی شدن مطالعات گسترده‌ای انجام داده است، می‌توان از روبرتسون نام برد. وی جهانی شدن را فرآیندی دوگانه می‌داند: عینی و ذهنی، جهانی شدن هم به تراکم جهان اشاره دارد و هم به تشدید آگاهی از جهان به مثابه یک کل، به عبارت دیگر وابستگی درونی در متقابل جهان و آگاهی از این وابستگی. وی با بهره‌گیری از تقسیم‌بندی تونیس (گمینشافت، گزشافت) چهار حالت را برای جهانی شدن متصور می‌داند:
الف) اجتماع جهانی(1) ب) اجتماع جهانی(2) ج) جامعه جهانی(1) د) جامعه جهانی(2)
اجتماع جهانی(1) مشتمل بر اجتماعات به هم پیوسته‌ای است که غالباً یکی بر بقیه برتری دارد. به عقیده روبرتسون این گونه تصور از جهانی شدن می‌تواند به ظهور جنبش‌های بنیادگرایانه منجر گردد.
اجتماع جهانی(2) شبیه به دهکده جهانی مک لوهان است که در آن اجتماعات در سطحی نسبتاً مساوی به تعامل می‌پردازند. مشکل اساسی در این وضعیت مساله تحقق پلورالیزم می‌باشد. جامعه جهانی(1) نظمی جهانی متشکل از جوامع ملی باز است که مبادلات فرهنگی - اجتماعی قابل توجهی بین آنها جریان دارد. وجود دولت‌های ملی و قاعده‌مند کردن روابط بین آنها مساله اساسی این وضعیت را تشکیل می‌دهد. جامعه جهانی(2) در واقع یک نظام قاعده‌مند از جوامع مختلف می‌باشد که در مجموع یک سیستم جهانی را تشکیل می‌دهند. در اینجا روبرتسون به مفهوم نظام جهانی والرشتاین نزدیک می‌شود. ریچارد روزکراتس، یکی دیگر از متفکران معتقد است: امروزه و تا آینده‌ای قابل پیش‌بینی، تنها تمدنی است که بتوان از آن نامی برد، فرهنگ اقتصادی بازار آزاد جهانی است. به عقیده وی اقتصاد سرمایه داری موجب تحول مفهوم کشور گردیده است، در اقتصادهایی، که در آنها سرمایه، نیروی کار و اطلاعات شناور بوده و استیلا یافته‌اند، دیگر جایی برای پرستش طلسمی به نام سرزمین نمی‌ماند. کشورهای توسعه یافته‌ای که می‌توانند سر تا سر بازارهای جهانی را در نوردند، نیازی به در اختیار گرفتن سرزمین ندارند. شکل‌گیری یک «کشور مجازی» که از قابلیت تولیدات وابسته به زمین در آن کاسته شده است، نتیجه منطقی این رهایی از قید زمین است. البته باید دانست که برخی دیگر از متفکران بر این باورند که کاهش منابع طبیعی به ویژه آب عامل مهمی در اهمیت یافتن دوباره سرزمین می‌باشد. جهانی شدن به زعم برخی از متفکران پدیده‌ای پارادوکسیکال است، بدین معنا که با یک فرآیند محلی شدن همراه است، ساخت واژه «glocalization» بر این معنا دلالت می‌کند. برای نمونه چنانچه در تبلیغ یک کالای جهانی نظیر مک دونالد به عنوان سمبل جهانی شدن تصور می‌شود، یک خواننده مردمی و محبوب (مثلاً نصرت فاتح علی‌خان در پاکستان) به خواندن سرودهای محلی و تبلیغ برای آن کالا دست زند، گفته می‌شود فرآیند جهانی شدن همراه با محلی شدن صورت پذیرفته است. اما در حقیقت چنین نیست، زیرا در این حالات، فرهنگ و آداب محلی به عنوان ابزاری در جهت گسترش جهانی شدن مورد استفاده قرار گرفته است.
نتیجه‌گیری:
با بررسی آرا گوناگون در باب جهانی شدن می‌توان ادعا نمود که اغلب متفکران بر سه عامل سرمایه‌داری، تکنولوژی و عوامل سیاسی- نظامی به عنوان موتور محرکه جهانی شدن تاکید دارند. با این وصف پی بردن به این مساله چندان دشوار نخواهد بود که فرآیند جهانی شدن در راستای منافع قدرت‌های بزرگ و یا به اصطلاح کشورهای شمال می‌باشد. و حتی اگر ما آغاز فرآیند جهانی شدن را به عنوان یک پروسه بدانیم، به دلیل تسلط کشورهای شمالی بر سه حوزه سرمایه‌داری، تکنولوژی و عوامل سیاسی- نظامی، این پروسه به یک پروژه تبدیل گشته است. به گفته سیوانادان اگر سرمایه‌داری بالاترین مرحله امپریالیسم است، جهانی شدن بالاترین مرحله سرمایه‌داری است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات