لادن کیانمهر/ دانشجوی دکتری علوم سیاسی
جهانی شدن به طور عام به عنوان یک فرآیند اطلاعاتی - تکنولوژیک و اقتصادی گاه با جهانگرایی به عنوان یک پروژه و ایدئولوژی تحمیل ارزشهای غربی یکی گرفته میشود. با وجود ارتباط تنگاتنگ بین دو مفهوم، به نظر میرسد پروسه جهانی شدن امری غیر خودآگاهانه و نتیجه ارتقای سطح دسترسی واحدهای سیاسی در زمنیههای یاد شده است و پروژه جهانگرایی طرحی سیاسی برای بهرهگیری از این توانمندی است. با عنایت به این که جهانی شدن پروسهای قهری و جهانگرایی ابراز و پروژه کشورهای شمال به منظور استفاده از این پروسه است، لازم است نسبت به استراتژی مناسب سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران تاملی داشته باشیم.
فرآیند جهانی شدن به عنوان یک پروسه واقعی موجب بروز نظم جدیدی در عرصه بینالمللی شده که جهانگرایی خاص خود را میطلبد؛ این تحول همراه با تحول در ساختار قدرت و ماهیت امنیت است؛ بدین ترتیب که نخست ابزار قدرت چندجانبه شده و لذا ساختار قدرت را باید با معیارهای متفاوت سنجید. دوم ماهیت امنیت که در گذشته صرفا بعد خارجی و نظامی داشت، امروزه به بعد داخلی و مسائل غیرنظامی تبدیل شده است.
از لحاظ ابزار قدرت، سه معیار قدرت نظامی - سیاسی، اقتصادی - فنی و ارتباطی - فرهنگی را میتوان به کار گرفت تا این ساختار قدرت را شناخت.
از لحاظ نظامی - سیاسی قدرتهای موجود را میتوان به پنج دسته: ابرقدرت، قدرت بزرگ، قدرت متوسطه، قدرت کوچک و زیر قدرت تقسیم کرد. هر یک از این قدرتها، دارنده ابزارهای مختلفی از قدرت هستند که میتوان این ابزارهای قدرت را به چهار دسته نظامی، اقتصادی، فنی و فرهنگی تقسیم کرد؛ بدین ترتیب از لحاظ نظری میتوان تصور کرد که در نظام جهانی بیست نوع قدرت میتواند وجود داشته باشد و هم اکنون مجموعهای از این قدرتها، در قالب نظام سلسله مراتبی غیر دستوری موجود به هر متقابلا پیوسته شدهاند. بنابراین تقسیمبندی را به ترتیب زیر میتوان قرار داد:
1- ابرقدرت چهار بعدی در سطح جهانی (آمریکا)،
2- ابرقدرت یک بعدی (اقتصادی) در سطح جهانی (ژاپن)،
3- ابرقدرت یک بعدی (نظامی) در سطح جهانی (روسیه)،
4- قدرت بزرگ چهار بعدی در سطح جهانی (انگلیس - فرانسه)،
5- قدرت بزرگ سه بعدی (اقتصادی، فنی، فرهنگی) در سطح جهانی (آلمان)،
6- قدرت بزرگ یک بعدی (اقتصادی) در سطح جهانی (چهار غول آسیایی)،
7- قدرت متوسط چهار بعدی در سطح منطقهای (اسرائیل)،
8- قدرت متوسط یک بعدی (اقتصادی) در سطح منطقهای (عربستان)،
9- قدرت کوچک چهار بعدی در سطح داخلی (عراق)،
10- قدرت کوچک یک بعدی (اقتصادی) در سطح داخلی (کویت - امارات)،
11- ریز قدرت (بحرین - بورکینافاسو)
از لحاظ اقتصادی- فنی میتوان کشورها را به چهار دسته مرکز، شبه مرکز، شبه حاشیه و حاشیه تقسیم کرد.
مرکز: کشوری که قدرت تولید علم، فن و فرآورده دارد. (آمریکا)
شبه مرکز: کشوری که علم را وارد میکند، ولی قدرت تولید فن و فرآورده دارد.(ژاپن)
شبه حاشیه: کشوری که علم و فن را وارد میکند، ولی قدرت تولید فرآورده را دارد. (مالزی)
حاشیه: کشوری که قدرت تولید علم، فن و فرآورده را ندارد و فقط با فروش مواد خام زندگی خود را میگذراند. (کشورهای حاشیه خلیجفارس)
از لحاظ ارتباطی - فرهنگی با عنایت به دو معیار تاثیرپذیری (تاثیر میزان ورودیها از نظام جهانی به نظام ملی) و تاثیرگذاری (تاثیر میزان خروجیها از نظام ملی به نظام جهانی) میتوان کشورها را به چهار دسته تقسیم کرد: مهم استراتژیک، قدرت استراتژیک، ضعیف استراتژیک و حائل استراتژیک.
کشور مهم استراتژیک کشوری است که هم دارای دریافتیهای زیاد از نظام جهانی است و هم به لحاظ منزلت استراتژیک، تحولاتش بر نظام جهانی تاثیرگذار است. (مانند ایران)
کشور قدرت استراتژیک، کشوری است که با کمترین تاثیرپذیری از محیط، بیشترین نفوذ را به شکلدهی ساختار و مبادلات قدرت داراست. (مانند آمریکا)
کشور ضعیف استراتژیک کشوری است بسیار نفوذپذیر و فاقد وضعیت و موقعیت تاثیرگذاری. (مانند لبنان)
کشور حائل استراتژیک: کشوری است که با موقعیتی حائل بین قدرتهای بزرگ قرار دارد؛ چنین کشوری دارای آن چنان قدرتی است که چندان از محیط خود تاثیرپذیر نیست اما از سوی دیگر فشار قدرتهای رقیب به حدی است که این بازیگران را به بی طرفی در بازیهای سیاسی بینالمللی میکشاند. (مانند سوئیس)
در کلیه این سیستمها قاعدتا کشورهای بالای سلسله مراتب قدرت، میل به حفظ وضع موجود دارند و کشورهای پایین سلسله مراتب قدرت، مایل به تغییر وضع موجود هستند؛ البته از داخل به چنین امری گرایش دارند. توانایی و عدم توانایی هر کشور برای راهیابی به منزلت بالاتر در سلسله مراتب قدرت نشانگر میزان مقدورات و محذورات ملی آن کشور است؛ و بنابراین منزلت پایینتر در سلسله مراتب قدرت نشاندهنده مقدورات کمتر و محذورات بیشتر است که از نظام جهانی و توسط قدرتهای برتر بر قدرت پایینتر تحمیل میشود.
مسائل بینالملل حاکی از آن است که جهانی شدن به عنوان یک پروسه پیش رونده واقعیتی انکارناپذیر است. هر بازیگری که پروژه مناسب برای رویارویی با این پروسه داشته باشد، میتواند محذورات خود را به مقدورات تبدیل کند و قدرت ملی خود را چنان ارتقا دهد که به سطح جهانی برسد. ایران به عنوان کشوری با منزلت استراتژیک برای ایجاد چنین تحولی نیازمند یک ایدئولوژی فعال و استراتژی موازنه مثبت فعال است.
تجربه کشورهای ژاپن، آلمان، روسیه و عراق نشان داده است که هیچ بازیگری توان آن را ندارد که از بیرون و با برهم زدن نظام بینالملل منزلت خود را تغییر دهد؛ بنابراین تغییر منزلت از داخل و با افزایش سطح قدرت داخلی ممکن است. ایران نیز باید برای ارتقای قدرت ملی از داخل اقدام کند، این قدرتخواهی به معنای از دست رفتن ارزشهای گذشته نیست. بر خلاف گذشته که ایران خود را به عنوان پلیس منطقهای معرفی میکرد، میتواند برای خود موقعیتی را تعریف کند که با همکاری با جنوب برای ارتقای قدرت خود (البته از داخل و نه علیه ساختار قدرت جهانی) به ایجاد عدالت دست یابد.