هادی محمدیفر
نوواقعگرایان و بویژه شخص کنت والتز در تعریف ساختار نظام بینالملل با فاصله گرفتن از واقعگرایان، ساختار نظام بینالملل را اصلیترین عامل تحلیل نظام بینالملل میدانند. برخلاف واقعگرایان که دولت و قدرت ملی را اصلیترین عامل تحلیل سیاست بینالملل قلمداد مینمایند، نوواقعگرایان ساختار نظام بینالملل را عامل اصلی تحلیل خود میدانند. ساختار نظام از نگاه آنان یک ساختار آنارشیستی است. در چهارچوب همین نظریه اجلاس شرمالشیخ را بایستی ارزیابی نمود. نشست همسایگان عراق که بارها و بارها از سوی کشورهای همسایه عراق به منظور تثبیت دولت ملی و ثبات داخلی و بعضا حفظ تمامیت ارضی عراق انجام گرفت نتیجهای در بر نداشته است. این اجلاسها بدون اینکه نتیجهای برای ثبات در عراق داشته باشد، گاهی اوقات محل مناظره و رویارویی دولتمردان عراقی با مقامات کشورهای همسایه شده است.
از آغاز اشغال عراق توسط آمریکائیان برخی از ناظران منطقهای بدون توجه به این واقعیت که عراق قلب بینالنهرین و دروازه ورود به شرق میباشد عامل دیکتاتوری عراق و حملات تجاوزکارانه وی را بر علیه کشورهای همسایه بویژه ایران و کویت اصلیترین عوامل تحلیلی اشغال عراق معرفی کردند. پس از سقوط شوروی سابق و از میان رفتن اردوگاه کمونیسم این امر مقدسات تثبیت نظام آنارشیستی مبتنی بر هرج و مرج را فراهم کرد. عراق در تجزیه و تحلیل سردمداران کاخسفید از چند لحاظ قابل اهمیت است.
1- عراق کشوری نفتخیز است و از این لحاظ کشوری که میخواهد معادلات نفتی در جهان را تعیین کند بایستی بر منابع نفتی کرکوک، بن عمر، مجنون و بصره مسلط باشد.
2- عراق کشوری چند قومی است و ارائه یک مدل دموکراسی از نوع غربی میتواند الگوی مناسبی برای دیگر کشورهای خاورمیانه باشد تا به نوعی موانع رشد اسلامگرایی سنتی را از بین برد. کردها در شمال، عربهای سنی در مرکز و اعراب شیعه در جنوب تنها در صورتی میتوانستند یک مدل حکومتی موفق ارائه بنمایند که یک پیشینه درخشان از همزیستی مسالمتآمیز داشته باشند. رژیم بعثی صدام آنچنان فجایعی را خلق نمود که یک عرب شیعه هیچگاه کشتار دستهجمعی شیعیان در جنوب و کردها در کشتار انفال را فراموش نخواهند کرد.
با توجه به دو ویژگی کلیدی آمریکائیان نومحافظهکار درصدد برآمدند که در ساختار کنونی نظام بینالملل دست به تغییرات جدی بزنند. دو ویژگی گفته شده باعث شد که نیروهای ائتلاف به رهبری آمریکا عراق را به طور غیرقانونی و بدون مجوز شورای امنیت تحت عنوان ائتلاف علیه جنگ به اشغال درآورند. از زمان اشغال تاکنون که اجلاس شرمالشیخ در حال برگزاری است نیروهای آمریکایی دائم سوریه و ایران را به کارشکنی در عراق متهم مینمایند. بارها سران کاخسفید بدون ارائه هیچ سند معتبری که نشان از دخالت ایران در عراق باشد جمهوری اسلامی ایران را متهم به مداخله در امور داخلی عراق مینمایند. در چنین شرایطی گفتگو و نشستن پای میز مذاکره تنها راهحلی خواهد بود که میتواند از وقوع بحران دیگری در منطقه و ثبات و تمامیت ارضی و استقلال عراق جلوگیری نمایند. مذاکرات بینالمللی و اجلاسهای جهانی زمانی موفق خواهند بود که "آنچه را که هست" جای "آنچه را که باید باشد" بگیرد.
در تحلیل سیستم بینالملل باید گفت سیستم بینالملل یکجانبهگرایی را که از سوی آمریکائیان ارائه میشود نمیپذیرد. نیروهای اشغالگر چنین وانمود میکنند که خروج از عراق منجر به یک جنگ داخلی و تبدیل شدن عراق به افغانستان بعد از خروج شوروی و کمونیستها در سالهای پایانی دهه 90 میشود. اما باید گفت که نه عراق افغانستان است و نه سیستم بینالملل یک سیستم دوقطبی. در چنین شرایطی قیاس معالفارق خواهد بود. بنابراین حضور اشغالگر در عراق هیچ توجیهی ندارد. همچنان که حضور آنان نه تنها ثبات را به ارمغان نیاورد بلکه خشونتها به طور وسیعی افزایش یافته است.
اجلاس شرمالشیخ از یک لحاظ فوقالعاده اهمیت داشت. نمایندگان سازمان ملل، اعضای هشت کشور صنعتی جهان (G8)، نمایندگان اتحادیه عرب و در نهایت حضور نمایندگانی از کشورهای همسایه عراق، میتواند مقدمات و اتخاذ سیاست واحد را فراهم نمایند. حضور جمهوری اسلامی ایران که برای ثبات و امنیت در عراق از هیچ کوششی دریغ نورزیده موفقیت این کنفرانس را دوچندان نمود همچنانکه معتقدم که بدون حضور جمهوری اسلامی ایران شرمالشیخ اجلاسی بیمعنا بود. جمهوری اسلامی ایران با نفوذ فوقالعادهای که در بین کردها و شیعیان عراق دارد میتواند گامهای اساسی را در تثبیت اوضاع عراق بردارد. این اجلاس از یک لحاظ دیگر میتواند تقابل دو عنصر "نفوذ و قدرت" باشد، از جهاتی دیگر میتواند تعامل این دو عنصر یعنی قدرت و نفوذ باشد. جمهوری اسلامی ایران در عراق نفوذ معنوی دارد و آمریکائیان قدرت نظامی در عراق دارند، اگر شرکتکنندگان در اجلاس قواعدی بازی حاصل جمع جبری مضاعف را مدنظر قرار دهند آنگاه میتوان به موفقیت این اجلاس امیدوار بود.
اجلاس شرمالشیخ زمانی به ناکامی میرسد که قواعد بازی حاصل جمع جبری صفر باشد. با توجه به بلندپروازیهای آمریکا در منطقه و عدم ارائه یک جدول زمانبندی مشخص برای خروج آمریکا از عراق به نظر میرسد بار دیگر شاهد ناکامی این اجلاس در مراحل بعد باشیم چرا که آمریکائیان درصددند که یک ساختار آنارشیستگونه را در ساختار نظام بینالملل ایجاد نمایند. این ساختار با این ویژگی نمیتواند قواعد بازی حاصل جمع جبری مضاعف را که در آن برد یکی برد دیگری تلقی میشود بپذیرد.
تنها گزینه مثبت برای اجلاس شرمالشیخ از نگاه نگارنده شاید انتخابات ریاست جمهوری آمریکا باشد که بتواند به حل مسئله عراق به عنوان یک گزینه موفق کمک نماید. همچنانکه میدانیم پیروزی آینده احزاب جمهوریخواه در انتخابات ایالات متحده پیوند مستقیمی با بحران عراق دارد. اگر در اجلاس شرمالشیخ جناح نومحافظهکار واقعیت کنونی داخلی آمریکا را در نظر بگیرد شاید بتوان به آینده این اجلاس امیدوار بود جمهوریخواهان در انتخابات مجلس ملی آمریکا شکست خوردند بنابراین حاضر نیستند در انتخابات آینده شکست دیگری را تقبل نمایند. واکنش اولیه سران کاخسفید بویژه خانم رایس مبنی بر ابراز نیاز گفتگوی مستقیم با ایران راجع به مسائل منطقهای و بویژه عراق نوید واکنشهای مثبت نومحافظهکاران در عراق را میدهد. این امر زمانی موفق خواهد بود که سخنان رایس یک سیاست اعلانی نباشد و گفتهها و مصاحبههای دولتمردان آمریکا بویژه رایس زمانی موفق خواهد بود که یک سیاست اعمالی برخاسته از اراده باطنی آمریکائیان باشد. در طول اشغال عراق توسط آمریکائیان هیچگونه رفتاری که نشان از واقعیت منطقهای کشورهای همسایه عراق باشد دیده نشده است و به نظر میرسد که همه سیاستهای پیشین آمریکا در قبال عراق نیز تداوم خواهد داشت.
تا زمانی که عراق تحت حاکمیت اشغالگران باشد خشونتها نیز ادامه خواهد داشت مسئله کرکوک دامنه خشونتها را از مرکز به شمال عراق که تنها نقطه امن برای آمریکائیان محسوب میشود انتقال خواهد داد. این ممکن است حتی به یک جنگ داخلی منجر شود. بنابراین در تحلیل نهایی از شرمالشیخ باید بگویم هرگونه تصمیمی که حضور اشغالگران در عراق را توجیه کند ناکامی اجلاس شرمالشیخ محسوب میشود.