گروه سیاسی، امیر محبیان
1) عقل و زیرکی شرط سیاست است ولی همه سیاستمداران دارای کیاست لازم نیستند.
اما چگونه میتوان در عرصه سیاست، عقل و زیرکی را تعریف نمود؟
بیگمان شباهت فراوانی میان تجارت و سیاست وجود دارد، سیاست تجارتی است که در آن «شعار و عمل» سیاستمدار کالایی است که در معرض فروش و کسب نفع (رای) قرار میگیرد و البته خریدار کالای سیاستمداران همان شهروندانی هستند که سیاستمدار به رای آنها برای پیروزی در انتخابات نیازمند است.
طبیعی است این نگرش در نظامهای مردمسالار معنا مییابد و در سیستمهای دیکتاتوری که اساساً نظر مردم اهمیتی ندارد، دیکتاتورها دیگر نیازی به در معرض قضاوت قرار دادن کالای «سخن و رفتار» خود ندارند و مردمان نیز در صورت سرپیچی از پذیرش فرمان هزینهای کلان را خواهند پرداخت.
اما سخن ما در نظام جمهوری اسلامی است که اساسا بر پایه مردمسالاری سامان یافته است.
در این نظام سیاستمدار زیرک کسی است که هزینه اعمال او از منافع آن کمتر باشد و یا به عبارتی با کمترین هزینه بیشترین منافع را برای خط و جریان سیاسی خویش البته در چارچوب منافع ملی تحصیل نماید.
اما کدامین سیاستمدار است که از بهره زیرکی و هوشمندی مناسب تهی است؟
آن سیاستمدار غیر زیرک، همانا کسی است که هزینه عمل او به مراتب از نفع آن بیشتر باشد و خسارات عمل او در مقایسه با منافع رفتارش هیچ خردی را توجیه ننماید، در عرف جامعه ما سیاستمداران خسارات آفرین مذکور، افراطی یا رادیکال نامیده میشوند.
افراطیها، بر اساس محاسبات غلط دست به اعمالی میزنند که هیچگونه عقلانیتی بر آن حاکم نیست و هزینههای کلانی را بر خط سیاسی و یا نظام کشور تحمیل میکنند.
2) شکی نیست جناح منتقد دولت به عنوان یک جریان اصیل و با ریشه و پیکره اجتماعی مناسب در جامعه ایرانی جایگاه ویژهای دارد و هیچ محاسبهای صحنه سیاسی خالی از این جناح را توجیه نمیکند اما به دلایلی چند که بحثهای گستردهای را میطلبد، تصویر پدید آمده از جناح منتقد با واقعیت آرمانهای عدالتجویانه و آزادیخواهانه مورد نظر آن تطابق ندارد و همین تصویر غلط تا حدودی باعث عدم اقبال اجتماعی مناسب و فراگیر شده است.
برای بازسازی تصویر جناح منتقد روشها و منشهای متعددی توصیه شده است ولی شاید کلیدیترین و عملیترین توصیه میتواند مرزبندی درونی میان عقلا و میانه روان رادیکالها باشد.
جناح منتقد به دلیل گرایش جدی به آموزههای دینی و کاربرد آنها در رفتارهای خود، طبیعتاً میانهرو و عقلگراست لکن تحولات رادیکال جامعه گاهی اوقات تاثیرات منفی خود را بر پارهای از رفتارها گذاشته و در مسیر هدایت و مدیریت امور سیاسی، رادیکالها را در جایگاهی در اخذ تصمیمات قرار میدهد که هزینههای فراوانی را بر این جناح تحمیل مینماید.
به گمان نگارنده، عقلای جناح منتقد برای ادامه مسیر موفق گذشته ضرورتاً باید فعالیت بیشتری از خود نشان داده و رادیکالیسم را در تصمیمات به حاشیه برانند.
به همین دلیل باید جریان نواندیشی دینی که نتیجه طبیعی عقلانیت دینگرای جناح منتقد است، مجددا به مثابه یک جریان تصمیمساز کلیدی به مطرحسازی انگارههای مقبول و دقیق جناح منتقد در جامعه بپردازد و وظیفه دشوار اصلاح تصویر نادرست از باورها و آرمانهای عدالتخواهانه و آزادیخواهانه جناح منتقد را به دوش گیرند و در این راستا دیگر هیچ بهانهای نمیتواند جبران کننده زیانهای وارده به حیثیت جناح و نظام گردد.