پرویز رهنما
گروه سیاسی: مجلس ششم امروز سومین جلسه را تجربه خواهد کرد. این در حالی است که وفاق و سکینهای که برای این آغاز لازم بود، اندک اندک رنگ باخته و بحثهای مرتبط با هیات رئیسه روزبهروز از سوی برخی شعله افزونتری پیدا میکند. انصراف آقای هاشمی فرصتی شد تا پارهای جبهه اکثریت مجلس، عیار ظرفیت و قاعدهمندی خود را این بار، در یک رقابت «درون جبههای» بیازمایند.
گو اینکه کنش و واکنشهای احزاب یا افراد خاصی، غیر منتظره هم نبود اما، بازاندیشی و دوباره کاوی دو رویکرد خالی از بهره نیست.
اول - رویکرد اعتباری جایگاه رئیس مجلس:
موضوع سخنگو یا غیر سخنگو بودن رئیس مجلس این روزها بسیار شنیده میشود. چه از سوی نمایندگانی که اکثرا عضو یک حزب نوظهور سیاسیاند و چه از سوی افرادی که مسئولیتی در مجلس ندارند اما در منازعات حزبی عرصه سیاست مشاوران تئوریآموز گروه اول محسوب میشوند.
صرفنظر از اینکه از نظر منطقی و از لحاظ معنایی، رئیس مجلس بار مسئولیت و هدایت مجموعه عناصر قوه قانونگذاری را به دوش میکشد، القای سخنگویی وی در مواجهه با قوانین موجود از دو گزینه یعنی تغافل یا تجاهل خارج نیست.
1. اگر بیاعتنایی این افراد به جایگاه قانونی و اختیارات رئیس مجلس ناشی از تغافل نسبت به نصوص قانونی باشد. به یقین از عدم بلوغ سیاسی در فهم موازین حقوقی کشور حکایت میکند.
2- چنانچه این سخن از روی تجاهل نسبت به قانون اساسی یا قوانین موضوعه کشور صورت گرفته باشد، نشان از هدفگیری مقصودی، خارج از موازین قانونی دارد.
از طرف دیگر اصرار بر سخنگویی رئیس قوه مقننه، کاهش شان و منزلت این قوه رکین را به دنبال دارد. پرسیدنی است که اگر رئیس قوه قانونگذاری (به تعبیر برخی مهمترین رکن کشور) در حسات مختلف و مهم با روسای سایر قوا، برای هر اظهارنظری مکلف به نظرخواهی و استعلام رای 290 نفر دیگر باشد، آیا حضور این قوه در عرصه تصمیمگیری کلان و تعاملی با دیگر قوا حضوری قدرتمند و شایسته تلقی میشود؟
آن اکثریت نمایندگانی که به وی رای دادهاند؛ به ریاست وی بر مجموعه یا سخنگویی و عضویت همپایه او رای دادهاند؟ رئیس اجرایی کشور متکی به رای مردم است، اگر 186 نفر از وکلای مردم برای ریاست قوه مقننه به کسی رای بدهند، آیا مشروعیت و در حد سخنگوست؟ هر چند پست سخنگویی در بعضی پارلمانهای دنیا وجود دارد اما آیا گزینش یک سخنگو به این همه مقدمه و تشکیلات نیاز دارد؟
دوم - رویکرد رفتاری یکی از احزاب:
حزب مشارکت، امروز به هر حال یکی از فراکسیونهای نسبتا قدرتمند مجلس است که بیش از 60 نماینده دارد. گفتار بعضی از افراد حزب یاد شده این تصور را متبادر میسازد که سهم بیشتری از رقابت را شایسته خود میدانند. این نکته با توجه به وجود نیروهای مخلص و علاقهمند به انقلاب در این حزب، نکته مثبتی نیست لکن علتیابی «شان نزول» چنین گرایشی مفید فایده خواهد بود. به نظر میرسد این حزب رویکردهای زیر را نباید نادیده گیرد.
1- بازشناسی موقعیت ظهوری حزب ضروری است. وضعیت فعلی نشان میدهد، همچنان که ظهور، بسط و قبال حزاب تازه رستهای در همراهی و حرکت سیال ریشهدارهای جبهه دوم خرداد بوده است، از این به بعد هم همین رویه نیاز باشد. زیرا آن ظهور هنوز به مرحله ثبات و خودایستایی نرسیده است.
2- دیگرپذیری یا تحمل برتری دیگران در شرایط موجود مجلس برای گروهی که با همین شعارها تا بدین مرحله رسیده است ضروری و اساسی مینماید. شایسته نیست که وقتی رقیب درون جبهه با اکثریت قاطع به مرتبه والا میرسد آن را به «بد سلیقگی» تعبیر کنیم.
3- ساماندهی رفتار حزبی از جمله ضرورتهای امروز است. همین روزها شاهد اظهار نظرهای بسیار متفاوت اعضای موثر این حزب در خصوص وقایع مجلس بودهایم. یکی 63 رای ممتنع را به جناح راست و دیگری به حزب خود منتسب میکند و دیگری از ائتلاف روحانیون و محافظهکاران خبر میدهد. در اولین گام انتخاب یک نفر به عنوان «سخنگو» برای بیان مواضع رسمی حزب ضروری است تا حزب مشارکت به پراکندگی مواضع متهم نشود.
4- توجیه جوانان کم تجربه در عرصه سیاست به الزامات رقابت سیاسی و حد و مرزهای آن، نکته مهم دیگر است. نباید علاقهمندان جوان و جویای نام وادی سیاست، تنها منازعه و کجرفتاری یا جلوهگری غیر ضرور را بیاموزند و خود را از حمایت و راهنمایی بزرگان مستغنی بدانند. رویش نیروهای فعال سیاسی در انقلاب عزیزمان و همین طور دوره خبر، بسیار مغتنم و شادیبخش است و پرورش صحیح این تازه رستههای وادی سیاست آینده مدیریت سیاسی کشور را بیمه خواهد کرد.
مناصب اعتباری و حتی اکتسابی سریع به دست آمده در وادی سیاست، نباید موجب شود که جوانان و دانشآموزان این وادی، شوریدهحال و بیقرار شوند و نمکپروردگی خود را نیز انکار نمایند.