چه میتوانم بگویم؟ که مثلا اینجا خانه من است
نه، من خانهای ندارم، سقفی نمانده است
دیوار و سقف خانه من همینهاست
که مینویسم، همین طرز نوشتن از راست به چپ است
و سپر من از همه بلایا سرکش ک یا گ است
ما مینویسیم و میخوانیم تا آدمهای گوناگون بتوانند در کنار هم و با هم بر این کره کوچک اما هنوز زیبا زندگی کنند.
«هوشنگ گلشیری»
1316 در اصفهان متولد شد، سال 37 آغاز داستاننویسیاش بود و شرکت در انجمنهای ادبی، 58 بود که با فرزانه طاهری ازدواج کرد، نشریههای جنگ اصفهان، آدینه، دنیای سخن و کارنامه را راه انداخت و بیش از 17 رمان، و مجموعه داستان کوتاه و بلند منتشر کرد و امروزه یک سال از مرگ هوشنگ گلشیری میگذرد و پس از یک سال دوستان، همکاران، شاگردان و علاقهمندان به آثار او روز پنجشنبه در اتحادیه ناشران گردهم آمدند تا یادش را گرامی بدارند.
در ابتدای مراسم و پس از نمایش فیلم داستانخوانی گلشیری، فرشته ساری متنی را تحت عنوان کانون قرائت کرد. در بخشی از این پیام آمده است: «همه کوشش او در طول فعالیتهای اجتماعی و هنرشاش ایجاد فضایی بود تا در آن بتوان آزادانه فکر کرد، اندیشید و نوشت. او همچون دیگر دوستان از دست رفتهمان یکی از صداهای بلند بود و اطمینان داریم که صدای او در آثار نسل آینده تداوم خواهد یافت.»
پس از قرائت این پیام، شاعران و نویسندگان معاصر قطعهای در یادبود گلشیری قرائت کردند.
سیمین بهبهانی: «چگونه بنویسیمت که واژه شدی که نام شدی، تنها نام، هوشنگ گلشیری، دیگر نه صدایت را میشنوم، نه رویت را میبینم...»
منوچهر آتشی: «از آن دور سبکتر است، آن بدن و چند تکه استخوان و رگ خشکیده، برای سفر به طاهرآباد به شانههای ما هم نیاز ندارد، این قایق کوره راههای اقیانوس را بلد است...»
رضا چاپچی: «میخواست سبز باشد، پس چندان روی حرف خود ایستاد تا ریشه دواند در خاک...»
محمود دولتآبادی: «گلشیری را نمیتوانم مرده تصور کنم. هنوز نمیتوانم سخنرانی را که آن روز به مناسبت کوششهایش برای احیای کانون گفتم را فراموش کنم و او لبخند زد و با احتیاط شروع کرد به کف زدن و آن آخرین خنده و پایان دست به دست زدنش بود...»
محمد حقوقی: «شازده احتجاب تنها یک تکنیک نیست که او با داستانهایش زندگی میکرد. او با داستانهایش زندگی کرد در آثارش این زندگی او و ما بود که خلق میشد.»
محمدعلی سپانلو: «میآمد و باران خاکستر بر چهره بیگانهاش میریخت، بر چهره ما نیز که طرح پوزخندی داشت پنهانی و هوشیار، چشمش از بلوری دیدنی پر بود.»
منیرو روانیپور: «حالا گلشیری نبود و خواب بود. چقدر باید بگذرد تا استخوان آدمی خاک شود، استخوان آدمی مثل گلشیری، ما این گلشیری را از دست دادهایم...»
حافظ موسوی: «ما دست روی خاک کشیدیم و بعد پلکهای تو را بستیم، تو بر سکوی مرگ ایستاده بودی و ما نمیدانستیم...»
علی عبدالعظیمی: «نمیتوانم زنگولهای بسازم مثل دهان بازیگوش تو که صدای مرگ ندهد، نمیتوانم از دردهای بیحاصل نگویم یا از شادی...»
و آصف سلطانزاده: نیز داستانی خواند از آشناییاش با گلشیری.
در ادامه مراسم فرزانه ظاهری، عباس مخبر، علی اشرف درویشیان، ناصر زراعتی و حسین سناپور در میزگردی به بحث درباره زندگی، فعالیتها و آثار گلشیری پرداختند.
عباس مخبر با اشاره به سوابق بنیاد گلشیری گفت: این بنیاد هنوز به ثبت نرسیده اما سابقه آن به تصمیم زندهیاد گلشیری برای اهدای جایزه به نویسندگان و گردآوری آثار آنان، برگزاری بزرگداشتهایی برای داستان نویسان، تاسیس مرکز چاپ و نشر آثار داستانی و کمک به ترجمه آثار باز میگردد.
علی اشرف درویشیان نیز گفت: گلشیری عقیده داشت باید تفکر باز حاکم شود.
فرزانه طاهری نیز سخنانی درباره نحوه انتشار مجدد آثار گلشیری ایراد کرد و گفت: گلشیری همه آثارش را دوست داشت به ویژه کریستین وکید و معصوم پنجم را. او همواره در حسرت چاپ و خوانده شدن آثارش زندگی کرد و با این حسرت نیز از دنیا رفت. پس از او، شازده احتجاب و جبهخانه و نیمه تاریک ماه به چاپهای متعدد رسیدند. و مابقی آثار او نیز تجدید چاپ شدند و یا به زودی تجدید چاپ خواهند شد به جز «جننامه» چرا که ارشاد هنوز در مقابل این اثر سکوت کرده است. به گفته ناصر زراعتی تاکنون بسیاری از آثار گلشیری به زبانهای آلمانی، انگلیسی، فرانسه، روسی، سوئدی، هلندی، چینی، ژاپنی و اردو ترجمه شده است.
حسین سناپور نیز ضمن اشاره به وضع نقدنویسی در ایران از دیدگاه گلشیری گفت: بسیاری از آثار گلشیری مورد نقد قرار نگرفتند لذا گلشیری خود به دلیل نبود نقدهای کیفی، با تشکیل جلسات و کلاسهایی سعی در ترویج دانش نقدنویسی بیش از داستاننویسی داشت.