دکتر حسین دهشیار
نیکولاسارکوزی، رئیس جمهور پنجاهودو ساله فرانسه با معرفی اعضای کابینه خود به سنتشکنی غیرقابل انتظار سیاسی دست زد. برای اولینبار در تاریخ مدرن فرانسه زنان از نقشهای کلیدی و برجسته در کابینه برخوردار شدهاند. هفت نفر از پانزده عضو کابینه را زنان تشکیل میدهند که این در کشوری نخبهگرا و با سنتهای اشرافی از اعتبار و اهمیت فزایندهای برخوردار است، کابینه معرفی شده به وسیله نیکولاسارکوزی از تنوع و تمایز برجسته تاریخی و ایدئولوژیک برخوردار است. اینکه یک سوسیالیست برجسته از جناح چپ به عنوان وزیر خارجه انتخاب شده است، محققا مهم است، اما آنچه این کابینه را ویژگی و اهمیت فزاینده اعطا میکند، حضور گسترده و قابل توجه زنان است.
البته این به تنهایی مهم نیست که زنان در سیاست نقشی کلیدی بر عهده گرفتهاند چرا که در کشور فنلاند اکثر اعضای کابینه زنان هستند در آلمان خانم مرکل صدراعظم است و یکی از نامزدهای سطوح انتخاباتی در آمریکا زنی سناتور از نیویورک است، آنچه حضورتان را در کابینه فرانسه اعتبار و اهمیت دو چندان اعطا میکند این نکته حیاتی و کلیدی است که روی طیف سیاسی، رهبری در راست میانه به این عمل دست زده است. اگر این اقدام به وسیله سگولنروایال نامزد شکستخورده حزب سوسیالیست انجام میشد از آنچنان «وزن» برجستگی برخوردار نمیشد که عمل نیکولاسارکوزی همراه دارد. او که از سال 1983 تا سال 2002 شهردار شهر نیولی در حومه پاریس و بعدا وزیر کشور شد معروف به عدم انعطاف و لجاجت سیاسی بود. به عنوان یک کاتولیک که از پدری مجارستانی و مادری فرانسوی با ریشههای یونانی و یهودی به دنیا آمده از همان آغاز حضور در سیاست شانسی برایش مطرح نمیشد. اما او نشان داده که به جهت سنتشکنی و نوآوری غیرقابل انتظار از یک راست، باید افتخاری برای جمهوری پنجم محسوب شود. اینکه یک راست بپذیرد که زنان نه براساس جنسیت بلکه بر پایه استعدادهایشان باید ارزیابی شوند از اهمیت تاریخی برخوردار است. اینکه شهروندان آلمان یک زن را به عنوان صدراعظم انتخاب کردند یا اینکه در فنلاند زنان اکثریت کابینه را در اختیار دارند با توجه به تکامل فرهنگی در اروپا اهمیت ندارد. اما اینکه یک راستگرا که بنا به سابقه، همیشه بر سنتهای غیرپویا و ساختارهای فرسوده غیرکارآمد تکیه دارد به زنان اعتبار غیرجنسیتی اعطا کند، اهمیت دارد. اینکه یک راستگرا بپذیرد که میتوان اصل ونسب غیربومی داشت و همچنان یک فرانسوی با افتخار و ملیگرا بود از برجستگی ساختار شکنانه برخوردار است. نیکولاسارکوزی با معرفی هفت وزیر زن به کابینه خود، کاملا معادلات جنسی و طبقاتی را در جامعه خود بر هم زده است، اینکه یک راستگرا به این اقدام دست بزند از برجستگی خارقالعادهای برخوردار است، چرا که غالبا چپگرایان و افراد شرقی هستند که علیه تفکرات غیرپویا، عقل ستیز و نهادهای انسان ستیز قدعلم میکنند. اما نیکولاسارکوزی نشان داده که راست در اروپا متوجه این نکته شده است که نیاز به «تکامل فکری» و «رشدادراکی» برای بقای سیاسی گریزناپذیر است. این دقیقا همان اتفاقی است که در آمریکا به وجود آمد. محافظهکاران آمریکایی غالبا در قبال سیاهان کمترین انسانیت اجتماعی و تساهل سیاسی را به نمایش میگذاشتند و به همین روی سیاهان کمترین حضور را در بین محافظهکاران و فزایندهترین تاثیر را در احزاب و تشکیلات لیبرال به نمایش میگذاشتند.
کابینه جورج دبلیوبوش بالاترین تعداد سیاهپوست را در تاریخ آمریکا تجربه کرد. او به عنوان یک راستگرا به اقدامی دست زد که نه تنها لیبرالها هیچگاه آن را تجربه نکردند بلکه محافظهکاران هیچگاه آن را حتی تصور هم نمیکردند. راست در فرانسه به مانند بسیاری از کشورهای دیگر اروپایی به این سو حرکت میکند که میتوان راست بود ولی برای بقای سیاسی به شهروندان توجه داشت و در عین حال از زنستیزی، قومتنفری، مردمحوری و نخبهگرایی اکراه داشت. برای اولین بار یکی از وزرای فرانسوی، خاتمی از پدری الجزایری و مادری مراکشی است که به همراه یازده برادر و خواهر خود در خانههای مخصوص افراد کمدرآمد و فقیر بزرگ شد. سارکوزی با انتخاب خانم رشیدهداتی به عنوان وزیر داگستری نشان داد که میشود راست اعتقادگرا و متعهد بود و در عین حال آمادگی دادن فرصت به افراد با استعداد از طبقات محروم برای رشد اجتماعی جامعه را هم داشت. نیکولاسارکوزی با به وجود آوردن توازن جنسی در سیاست فرانسه به کودتایی استراتژیک در سیاست فرهنگیترین و نخبهگراترین کشور اروپایی دست زد. او با این اقدام خود تمامی فضای سیاسی را اشغال کرد و بدین طریق اجازه نداد که سوسیالیستها که مهمترین و تاثیرگذارترین گروه مخالف هستند به چالش بپردازند، سارکوزی با دادن نقش کلیدی و معتبر به زنان یکی از موضوعاتی را که براساس آن نیروهای مترقی و چپگرارای به دست میآورند از آنها دریغ کرد. او نشان داد که میتوان سیاستمداری زیرک و به قول نیکولو ماکیاولی با کیاست بوده و در عین حال راستگرایی با عطوفت، فقیرنواز، مترقی و زن محور بود.