* به عنوان مقدمه و آغاز بحث چه نظری در مورد اختلاف نظرهای موجود در مورد نام خلیجفارس و حساسیتهای پیش آمده در این خصوص دارید؟
** فکر میکنم هنگامی که بین مردم، گروهها و ملتها اعتماد وجود داشته باشد، نام تنها نام است. عنوان برای هر منطقه، زمانی که هیچ عاملی برای تنش و ناامنی وجود نداشته باشد، تنها یک نام است اما زمانی که عوامل تنشزا وجود دارد، آنگاه نام و عنوان معنای بسیاری خواهد یافت زیرا مسایل بسیاری را در بر خواهد گرفت. درست به همین دلیل است که ایران با توجه به وجود بیاعتمادی گسترده در منطقه و واقعیتهای هویتی تا این اندازه بر ضرورت به کار بردن واژه فارسی برای خلیج تأکید دارند.
* سیستم امنیتی خلیجفارس را پس از سقوط صدام چگونه ارزیابی میکنید؟
** معتقدم پیشرفتهایی خوب هر چند اندک در دهه 1990 صورت گرفته است. برای تحقق وعده آمریکا در مورد عراق، ایالات متحده باید رودررو با سنیهای بعثی عراق مذاکره کند.
آمریکا قول داده است بین اسلامگرایان افراطی و خارجی حاضر در عراق که تنها به فکر تعمیق بیثباتی و افزایش ناامنی در این کشور هستند با ملیگرایانی که به واسطه اشغال کشورشان به دست نیروهای ائتلاف به مبارزه مشغولند، تفاوت قائل شود.
بنابراین معتقدم اگر قرار باشد عراقی با ثبات برای افزایش امنیت خلیجفارس و خاورمیانه وجود داشته باشد، آمریکا باید با در نظر گرفتن ملیگرایان عراقی و توجه به خواستههای آنها در پی خارج ساختن نیروهای خود براساس برنامهای منطقه و واقعگرایانه باشد.
از طرفی شکی نیست اگر بتوان به عراقی با ثبات و امن دست یافت، آنگاه خلیجفارس نیز از امنیت بیشتری در مقایسه با 50 سال گذشته برخوردار خواهد بود.
* و در صورتی که عراق همچنان ناامن باقی بماند، چطور؟
** بیتردید به دلیل ارتباطاتی که هر یک از گروههای قومی، مذهبی عراق همچون شیعیان، سنیها، کردها و... با کشورهای همسایه عراق دارند، گسترش ناامنی در این کشور میتواند منافع امنیتی هر یک از این همسایهها را نیز تهدید کند و این موضوعی است که هرگونه دیپلماسی تأثیرگذار با هدف ایجاد چارچوبهای جدید امنیتی را تحت تأثیر قرار خواهد داد.
* نظرتان در مورد تلاشهای صورت گرفته در گذشته برای ایجاد سیستم امنیتی خلیجفارس چیست؟
** فکر میکنم ایالات متحده به رویکردهای استراتژیک بسیار متفاوتی با آنچه در گذشته در آسیا آن هم در عادیسازی روابط خود با قدرتهای بزرگ این قاره مانند چین اتخاذ کرد، نیاز دارد.
بنابراین میتوان گفت: آمریکا به رویکردهای کلی خود در آسیا برای خاورمیانه نیز نمیتواند استناد کند.
تلاشهای گذشته برای ایجاد نظام امنیتی خاورمیانه و مشخصاً خلیجفارس تحت تأثیر سیاست آشنای آمریکامبنی بر حمایت از یک یا دو کشور قدرتمند منطقه قرار گرفته بود. سیاستی که به «محور دو ستونی» نیکسون شهرت داشت به طور یقین با شکست مواجه شد.
سرنگونی شاه با پیروزی انقلاب در ایران نخستین مانع بود و قدرت گرفتن بیش از حد صدام نیز با طیف گستردهای از تحریمها، اقدامات نظامی و خشونتها همراه بود.
اگر چه عربستان طی 50 سال گذشته کمترین تغییرات را تجربه کرده است، اما اکنون این کشور نیز نگرانیهای داخلی خاص خود را دارد.
بنابراین معتقدم باید با فراموش کردن تجربیات گذشته دست از حمایت از یک یا دو کشور قدرتمند حاشیه خلیجفارس برداشت و در عوض بر «رویکردهای چندجانبه کلی» تمرکز کرد.
* شاید به نوعی به سؤال بعدی من نیز پاسخ داده باشید که رویکرد آمریکا در این خصوص چگونه بوده است؟ رویکردی مبتنی بر یکجانبهگرایی، چند جانبهگرایی و یا...
** من به این رویکرد «چندجانبهگرایی گزینشی» و یا «امنیت گزینشی بر پایه متحدان محدود» میگویم. خاطر نشان میکنم، مردم در غرب اروپا از ناتو بهعنوان مثالی برای چندجانبهگرایی تاثیرگذار یاد میکنند در واقع فکر نمیکنم این مثال خوبی برای خلیجفارس باشد. زیرا ناتو به معنایی واقعی همهگیر نیست. ناتو ثمرهبخشی یکی از دو طرف جنگ سرد است و شاید بهترین و جامعترین مثال «OSCE» یا همان سازمان امنیت و همکاری اروپا باشد.
* اروپا چه نقشی میتواند در این باره ایفا کند. همانطور که میدانید اتحادیه اروپایی در سالهای اخیر در صدد دستیابی به تعاملی کاراتر با کشورهای منطقه است.
** اروپا پیش از این نیز در همکاری با ترکیه بهعنوان کشوری اروپایی ـ آسیایی نقش آفرینی کرده است. اروپا کوشید با نفوذ در ترکیه، آموزهها، عوامل و خواستههای سازمان تأثیرگذار «OSCE» را انتقال دهد.
از سوی دیگر فکر میکنم اگر اروپا نپذیرد که تمرکز بر «NATO» از یک سوو «OSCE» از سوی دیگر در بعضی امور متناقض است، در مسیر مذکور به مانع بر خواهد خورد. زیرا ناتو یعنی اتحاد دوستان و متحدان. اگر اروپا در چهارچوب همکاری بیشتر با ایالات متحده در امور مختلف به ویژه خاورمیانه و خلیج فارس در پی اتکا به NATO باشد در حالی که ایدههای OSCE را سرلوحه قرار میدهد، باید گفت به بنبست خواهد خورد. زیرا این دو سازمان کاملاً متفاوت با رویکردهای بسیار متفاوتتر هستند و نگاهی متفاوت به امور امنیت منطقهای دارند.
* روابط ایران و آمریکا چگونه میتواند مسیر را تحتتأثیر قرار دهد؟
** عمیقاً معتقدم عادی شدن روابط ایران و آمریکا برای دستیابی به امنیت خلیجفارس و خاورمیانه در کل بسیار ضروری است.
در حال حاضر رویکرد ایالات متحده با وجود سخنرانی چند روز پیش بوش بر منزوی کردن و تضعیف کشورهای یاغی به زعم بوش (ایران و سوریه) مبتنی است.
قصد ندارم وارد جزئیات شوم اما برای مثال اگر آمریکا درصدد برقراری صلح بین فلسطین و اسرائیل باشد اما کشورهایی را که از فلسطین حمایت میکنند نادیده بگیرد. در واقع تلاشهای خود را عقیم خواهد کرد. اگر چه ایالات متحده به بسیاری از سیاستهای سوریه به دیده انتقادی مینگرد و حتی به خواستههای هستهای ایران به دیدهای خصمانه مینگرد اما باید برای دستیابی به تعاملی کارساز با هر دو کشور نیز جدی باشد.
* معضل گسترش تسلیحات کشتار جمعی به ویژه سلاحهای هستهای چه پیامدهایی برای امنیت منطقهای به همراه خواهد داشت. آیا ایالات متحده میتواند تضمینهایی عملی را برای مرتفع ساختن نگرانیهای امنیتی کشورهای منطقه و تلاش احتمالی آینده برخی کشورها برای دستیابی به اینگونه سلاحها، فراهم سازد؟
** مسلماً آمریکا نمیتواند به سوریه و ایران تضمینی در سطح آنچه برای ژاپن فراهم شده است، بدهد. این موضوع واقعگرایانه نیست که کشوری برای متحد 50 ساله خود همان امتیازی را قائل شود که برای دشمن 25 ساله خود فراهم میکند. اما اگر منظورتان به رسمیت شناختن حاکمیت اسلامی ایران توسط ایالات متحده و در نظر گرفتن منافع و نگرانیهای این کشور همچون نگرانیهای امنیتی است، فکر میکنم خواستهای دور از دسترس نباشد. حتی شاید آمریکا بتواند بهعنوان حد واسطی بین ایران و اسرائیل در تعدیل لحن بسیار خصمانه و پر تنش موجود بین آنها ایفای نقش کند.
برای رسیدن به این مهم، ایالات متحده باید نخست حکومت اسلامی ایران را با همه خصوصیاتش بپذیرد و بر حداقل امنیت مورد نظر ایران صحه بگذارد.
* در مورد چالشهای امروز خلیج فارس چه عقیدهای دارید؟
** ما در حالی وارد قرن بیست و یکم شدهایم که شاهد تلاش آمریکا برای برقراری ثبات از طریق افزایش حضور نظامی خود در منطقه هستیم. این حضور زمانی از سوی دولتمردان نزدیک به رئیسجمهوری آمریکا مورد تأکید قرار گرفت که به یک اصل توجه گردید و آن این است که هنگامی که توازن قوا تغییر میکند، (نظیر آنچه در دهه 1980 و 1990 روی داد) آنگاه جنگ غیرقابل اجتناب است. همچنین ایالات متحده بر این باور بود که اقدامات گذشته برای ایجاد سیستم امنیتی در خلیجفارس بدون حضور نظامی با شکست مواجه گشته است. بیان این نکته نیز ضروری است که نفت و جلوگیری از گسترش تسلیحات هستهای بدان معنی است که ایالات متحده منافع ملی آشکاری در تثبیت امنیت در منطقه و تبدیل آن به منطقهای همسو با غرب دارد.
اما درباره چالشها همانطور که اشاره شد، حل تراژدی روابط ایران و آمریکا از مهمترین نکات است. تلاش آمریکا برای تبیین سیستم جدید امنیتی خلیج به عنوان «اتحادی ضدایرانی» با استفاده از شورای همکاری خلیجفارس «GCC» و یا عراق پس از صدام به عنوان متحدان منطقهای بیتردید به همان اندازه تلاشهای شکست خورده گذشته آسیبپذیر خواهد بود.
مناقشه فلسطین و اسرائیل نیز چالش دیگری است که باید هر چه سریعتر در پی حل آن بود. بیتردید دستیابی به سیستم امنیتی خلیجفارس با وجود صلح بین اسرائیل و فلسطین بسیار آسانتر و از ضمانت اجرایی بیشتری برخوردار خواهد بود.
* در پایان اگر نکتهای برای جمعبندی مطالب بیان شده مدنظر دارید، بیان کنید.
** باز هم بر لزوم فراموشی اشتباههای گذشته و درس گرفتن از آن تجربیات تأکید میکنم. باید بگویم سیستم امنیتی آینده خلیجفارس باید دربرگیرنده دو جزء بسیار حیاتی باشد، نخست آن که باید تعادل قدرت نظامی بین ایران، عراق و GCC مدنظر قرار گیرد و عامل بعد تلاش برای فراهم آوردن بسترهای مناسب برای مُلکداری شایسته است.
باید تلاش کرد با ایجاد بازار آزاد، تشکیل نهادهای دموکراتیک، مدرنیزه کردن آموزش، رسانههای فعال، حاکمیت قانون و ایجاد دموکراسی گام به گام به سوی نظام مورد نظر پیش رفت.
در آن پس از جنگ شرایط خاص خود را میطلبد و این واقعیتی است که همه گروهها و کشورهای منطقه باید درک صحیحی از آن داشته باشند.