دکتر سیدرسول ساداتنژاد
روشنفکر بعد از انقلاب، جوان و هماکنون غیر سیاسی است. به رغم اینکه سالهای جنگ را درک کرد، نسبت به قدرت گرفتن سیاست سالاران بیاعتنا ماند. حتی در انتخابات های مکرر که شاخصه مردم سالاری بود، شرکت نکرد.
به ستیز سیاستمداران برای کسب قدرت که هیجان زیادی در میان روشنفکران قبل از انقلاب برانگیخته بود نیز توجه نداشت. به همین شکل به مباحث میان تفکرات با شکل مذهبی و آزاداندیشان با ریشه غیر بومی نیز علاقهای نشان نداد.
نمیتوان گفت که موافق یا مخالف اقتصاد آزاد یا تمرکز گرای دولتی بود، چون اصلاً درباره آن فکر نمیکرد! این روشنفکران جوان شاید چندان اطلاعی از مبانی فکری سیاست سالاران نداشتند و تنها به نظرشان آمده بود که واژهها پشتی ندارند و فقط پس پردهای هست که آنها از آن سر در نمیآورند . نتیجه چنین وضعیتی آن شد که روشنفکران جدید در چگونگی رقم خوردن زندگی مردم خود غایب هستند. اما معنای این ادعا آن نیست که محتوای اندیشه و روشنفکری نوین، عاری از بررسی معضلهای فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی جامعه است. برداشت تلخ و تاریک از زندگی فرد و اجتماع، پرتاب شدگی مستمر به موقعیتهای غیر قابل پیشبینی که بعضاً سیاست سالاران را ذوق زده میکند، طرح اندازی در قالب فلسفه وجودی انقلاب و حکومتی متکی بر اعتقادات قدسی و اظهار نگرانی از سرنوشت، شاخصههای پدیده شناسی روشنفکری نوین هستند. پژوهش و اندیشه آنها مانند راندن قایق خلاف جهت آب میماند، اما ضرور تا اینگونه نیست. آنها اندیشه و آگاهی جامعه را تعیین کننده سرانجام زندگی نیک میدانند و نه ناشی از توجه به علوم اقتصادی، جامعه شناسی و حتی کارآمدی دستگاه حکومت یا تفکری که سیاست ورزان برای اداره حکومت دارند. آنها معتقدند اثر درکی اخلاق گرایانه از سیاست، روز به روز در حال افول است و مبنای اخلاقی سیاست ورزی استحکام خود را از دست داده است. اما برای روشنفکری نوین هنوز بسیار دشوار است که مرز میان تولید اندیشه را با امر سیاسی و تعهدهای اخلاقی ترسیم کند و این معضل را بعنوان نقطه ضعف خود در جریان حیاتیاش حمل میکند.
از نظر نگارنده این سطور، بیانات رهبری کشور درباره «تهیه نقشه جامع الگوی پیشرفت و توسعه کشور» که در دانشگاه فردوسی مشهد (86.2.26) ایراد شد، از راهبردیترین مطالبی است که پیش روی نخبگان حاکمیت و مردم قرار گرفته است. سخن اجمالی، اصلی و صریح نویسنده، متوجه «وضعیت تاریخی در درک روش شناسی مطلوب دست اندرکاران» برای تحقق بیانات رهبری است، من، وضعیت تاریخی کنونی را، واکنش به منطق تام گرای فعلی میدانم. در حالی که وضعیت کنونی، تمامی پیشنهادها و ایدههای در تناقض و خرد باوردی را در کنار کارکرد دین در عرصه حکومت عملاً نفی میکند و چشماندازی به غیر از لیبرالیسم یا سوسیالیسم تلطیف شده را در پیش چشم قرار نمیدهد، روشنفکری نوین که غایب و ساکت است، برای تبدیل شدن به جریانی کارا و مؤثر در روش شناسی تهیه طرح جامع پیشرفت و توسعه قابل و صاحب ارزشهای بیبدیلی است. اکنون میتوانید چندان تعجب زده نشوید که جریان رسانهای هم در رسانه ملی صدا و سیما هم مطبوعات جز انعکاس خبری بیانات رهبری یا ساکت ماند و یا چیزی برای گفتن نداشت!
مسئله حضور روشنفکران نوین، نه در حدایدهای تجریدی بلکه به معنای وجود مشخص افراد قابل طرح است. جریان روشنفکری نوین در ایران میتواند تجربهای مطمئن و آشکار که قادر است بنیادهای زندگی فرد و جامعه را متفاوت از آنچه در دنیای کنونی یافت میشود فراهم آورد. روشنفکری نوین میتواند در روش شناسی پایهریزی مفهوم پیشرفت، توسعه و تعالی، هوشمندانه درباره «قانونهای با معنا» و «سازوکارهای روشن» برای اداره جامعه سخن بگوید. بنظر میرسد آخرین دستالورد فکری سیاست مداران، «کارآمدی حکومت» است بیآنکه بتواند درباره کارآمدی در چه، برای چه و چرایی آن سخن بگوید!
دنیای کنونی در طرح جامع پیشرفت خود مغلوب «محاسبه» و عنوان «هر کس برای خود بودن» است. آیا کارآمدی در تحقق این طرح جامع، شایستگی کارآمدان را اثبات میکند؟! مبنای آزادی اندیشه که روشنفکری پیش میکشد در همین جهت معنا پیدا میکند که میتواند وضعیت کنونی اندیشهها و کردارها را نقد کند.
جریان روشنفکری نوین به معنای پیوند افرادی متفاوت با یکدیگر اما متحد برای تحقق آرمانهایی چون عدالت است که در آن فردیت از بین نمیرود و آنچه به دست میآید زاده کوشش افراد به هم پیوسته است و نه ساخته توده در هم ذوب شده.
روشنفکری نوین میتواند به پرسشهایی از این دست پاسخ دهد که ما در ساختن آنچه به سرمان میآید چه نقشی داریم؟ ما چگونه با امکانات و ناممکنهای روزگارمان کنار میآییم؟ کنشهای جامعه از کجا و کدامین نقطه به کردار جمعی تبدیل میشوند؟ چرا کنش جامعه مهم است و در کجاها به آگاهی گره خورده است؟ پذیرفتنی است که جای روشنفکری نوین هنوز رسانهها یا سیاست نباشد، اما جای آن طراحی نقشه تهیه طرح جامعه پیشرفت یا بیان اینکه میخواهیم چگونه باشیم و چگونه زندگی کنیم، هست.
در تاریخ عقاید ما، کمتر واژهای را میتوان یافت که به اندازه «روشنفکری» منجر به پیدایش ابهام و بدفهمی شده باشد. یکی از دلیلهای آن، اهمیت و وسعت تاریخی و عملی فعالیت کسانی است که خود را روشنفکر خوانده و بر سرنوشت امور تأثیر گذاشتند. از دیگر دلایل این ابهام یا سوءظن، اختلافهای ژرف نظری و عملی میان این افراد است که تنوع برداشتهایشان و سرچشمه ایده و نظراتشان، شگفتآور است. تفکراتی که با تأویلهای بیشمار و متعارض، موجب بروز آیینهای رنگارنگ در عرصه فرهنگ، هنر، اقتصاد و تظاهرات تمدنی شد که جز در عنوان «روشنفکری» در چیز دیگری با هم شریک نبودند.
چنانچه به مفهوم روشنفکری، روادارانه نگاه شود، میتوان سه هدف را درباره جریان روشنفکری نوین ایران دنبال نمود؛
1- دگرگون نمودن زندگی روشنفکرانه
2- مفهوم بخشی به روشنفکرانه ایرانی
3-ایجاد مدخلیت برای روشنفکران در تهیه نقشه طرح جامع پیشرفت مورد نظر رهبری، به قدر کفایت و وزن این جماعت.
در عین حال باید پذیرفت که آنچه به روشنفکری معنا میبخشد، پشت سر گذاشتن تناقضهای وجودی در جامعه از راه رادیکالیسم است. روشنفکر نمیتواند سیاستورز باشد چرا که در این صورت سرانجام از سیاست حزب و گروه خود دفاع میکند و نخواهد توانست از آن عبور کند. اما لاجرم به آگاهی و دریافت خود دلبسته و از این جهت ملالش بیشتر است.
او فیلسوف نیست و چیرگی در بحث نظری سببی برای شعفش نمیشود.
و در پایان این نکته که این راه به خواست و اراده رهبری نظام پیموده میشود اما تنها یک الگوی نهایی بر سایر الگوها غلبه مییابد. پس چه پسندیده که همه ظرفیتها در زمره ره پویان برای روشنشناسی در طراحی مدل باشند، شاید که درستی و راستی غالب شود. به گفتهای از اندیشمندی بسنده میکنم که نکته دانان دریابند:
«سه مرد ره پویند پهلو به پهلو، استاد من باید در میانشان باشد!»