تاریخ انتشار : ۲۵ آذر ۱۳۸۶ - ۱۲:۱۹  ، 
کد خبر : ۲۰۹۵۳

چرا دلمان برای بلر تنگ خواهد شد؟


در پی اعلام کناره‌گیری تونی بلر از رهبری حزب کارگر و نخست وزیری انگلیس پس از 10 سال اداره کشور، اغلب رسانه‌ها و مطبوعات با دیدگاه‌هایی مثبت یا منفی به ارزیابی و تحلیل کارنامه او پرداختند. هفته‌نامه تایم نیز در مقاله‌ای به بررسی این موضوع پرداخته است.

زمانی که تونی ‌‌بلر در سال 1983 به مجلس عوام انگلیس راه یافت، تنها 30 سال داشت و جوان‌ترین نماینده حزب کارگر بود.

این حزب به تازگی در رقابت انتخاباتی که با برنامه‌ای به شدت چپ‌گرایانه در آن حضور داشت، شکست سختی خورده بود و مارگارت تاچر، سرخوش از پیروزی در جنگ فالکند در اوج غرور و افتخار بود.

مخالفان تاچر به عده‌ای کهنه سرباز پیر و معدودی افراد باهوش و جوان محدود می‌شد و تونی‌ بلر با چهره‌ای همچون پسربچه‌ها به سرعت در زمره بهترین‌های این نسل قرار گرفت.

امروز هیچ کس بلر 54 ساله را پسر بچه نمی‌بیند؛ مسن‌تر و شکسته شده و اعتبارش را از دست داده است.

در یکی از آخرین نظرسنجی‌های انجام شده توسط رونامه "آبزرور" تنها شش درصد انگلیسی‌ها بلر را قابل اعتماد می‌دانستند و 43 درصد برعکس این می‌اندیشیدند.

بلر د رانگلیس و اغلب کشورهای دیگر،‌یک رهبر شکست‌خورده و غیر محبوب به شمار می‌رود، اما از نظر من اینطور نیست. من بلر را تقریبا از زمانی که وارد سیاست شد، مورد توجه قرار داده‌ام.

در نزدیک به ربع قرن گذشته من با هیچ رهبر مشهوری برخورد نکرده‌ام که همانند او دائما پرسش‌ها مهمی را در مورد رابطه بین افراد، اجتماعات و دولت‌ها بپرسد یا کسی که همانند او عمیقا در مورد این مساله بیندیشد که چگونه می‌توان در جهانی به شدت درهم تنیده که تعصبات ملی، قومی و دینی در آن شدت می‌یابد، مدیریت درستی انجام داد. ممکن است اعتبار و شهرت شخصی بلر نزد مردم انگلیسی هرگز بازسازی نشود، اما نظرات و ایده‌های او به ویژه در سیاست خارجی نام او را زنده نگه خواهد داشت.

مردم انگلیس که اغلب رابطه شخصی جدی با سیاستمداران خود دارند، عاشق این هستند که در مورد مالیات‌ها و رهبران سیاسی‌شان غرولند کنند به ویژه اگر همانند بلر نزدیک به یک دهه در قدرت باشد.

بنابراین شما هرگز پس از چند ساعت گپ‌زدن با مردم در رستوران نمی‌توانید حدس بزندی که انگلیس امروز تا چه حد نسبت به یک دهه پیش وضعیت بهتری دارد.

اکنون این کشور موفق‌تر و سالم‌تر است و آموزش و پرورش بهتری دارد و با وجود مخالت‌های موجود از سوی مسلمانان جوان، بین کشورهای اروپایی آسان‌تر از همه با آینده چند فرهنگی که سرنوشت همه آنهاست، کنار می‌آید.

 اشتباه است اگر همه امتیاز این وضعیت برجسته را از آن بلر بدانیم و همان قدر اشتباه است اگر نقش او را در این بهبود وضعیت به کلی نادیده بگیریم.

با وجود این در فضای کنونی، همه اینها در برابر اتهام بلر برای به دام انداختن انگلیس در یک شکست مفتضحانه در عراق هیچ شمرده می‌شود.

از آنجا که دولت بوش در هر دو جنگ افغانستان و عراق از حمایت بلر برخوردار بود، امروز گفتن اینکه بلر سگ دست آموز بوش است، امری معمول شده است، اما چنین حملاتی، هم بدخواندن تاریخ است و هم بدفهمی بلر.

مدت‌ها پیش از آنکه حادثه 11 سپتامبر عقاید مرسوم در سیاست خارجی را دگرگون کند، بلر به دو چیز معتقد بود که هنوز هم این اعتقاد را حفظ کرده است؛‌ نخست اینکه این اشتباه است که بقیه کشورها عقب بنشینند و انتظار داشته باشند که همه مسایل دشوار و پیچیده را آمریکا حل کند.

دوم اینکه برخی از کارهایی که دولت در داخل مرزهای خود انجام می‌دهد، می‌تواند توجیه کننده مداخل دیگر کشورها باشد حتی اگر به طور مستقیم منافع کشور دیگری را تهدید نکند.

بلر به این نتیجه رسید که امروزه مشکلات هر کشور می‌تواند به سرعت انتشار یابد. همان طور که او در سخنرانی خود در سال 2004 گفت:‌"پیش از اینکه حادثه 11 سپتامبر اتفاق بیفتند، من در روابط بین‌الملل به یک فلسفه متفاوت از نوع سنتی آن رسیدم که از زمان پیمان وستفالیا در سال 1648 اعمال می‌شد و بیان می‌داشت:‌ امور داخلی هر کشور به خود آن کشور مربوط است و نمی‌توان در آن دخالت کرد مگر اینکه موجب تهدید کشوری دیگر یا نقض یک معاهده یا خروج از ائتلاف باشد."

این اعتقاد بلر طی بحران کوزوو در سال 1999 تبلور عینی یافت.

از نظر بلر اقدامات اسلوبودان میلوشوویچ، رهبر صربستان به قدری فجیع بود که مستلزم واکنش جهانی بود و هیچ چیز خاص و تصنعی یا حیله‌گرانه‌ای در شیوه‌ای که او این مساله را مطرح کرد، وجود نداشت.

به یاد دارم که او پس از جنگ در مصاحبه‌آی برای یک فیلم تلوزیونی درباره کوزوو سیاست خود را به همین سادگی توجیه کرد که گفت:"کار درست همین بود."

ولی بلر سگ دست‌آموز هیچ کس نبود، او و بیل‌کلینتون در مورد مساله ورود نیروهای زمینی به کوزوو تقریبا به حد مشاجره رسیدند. زیرا بلر در اندیشه حمله زمینی به کوزوو بود ولی تیم‌کلینتون تمایل به این اقدام نداشتند.

موفقیت در کوزوو و دخالت موفق انگلیس برای بازگرداندن نظم به سیرالئون در سال بعد باعث تشویق بلر در این اعتقاد شد که در موارد خاص و به دقت سنجیده شده، استفاده از زور برای اهداف بشردوستانه پذیرفتنی است. او از مدت‌ها پیش به عراق فکر می‌کرد. در سال 1999 در یک سخنرانی در شیکاگو در اوج بحران کوزوو، بلر آشکارا میلوشوویچ را با صدام حسین مقایسه کرد و آنها را "دو مرد بیرحم و خطرناک" نامید.

علاوه بر این، او مدت‌های پیش در زمانیکه تازه به قدرت رسیده بود در مورد خطر سلاح‌های کشتار جمعی متقاعد شده بود و حادثه 11 سپتامبر لازم نبود تا او به این نتیجه برسد که جهان به محل خطرناکی تبدیل شده است. یکی از دوستان نزدیک بلر در سال 2003 درست پیش از جنگ عراق به من گفت:‌"او قانع شده است که اگر ما اکنون با سلاح‌های کشتار جمعی مقابله نکنیم آنها هر لحظه ممکن است به دست کشورهای خطرناک یا تروریست‌ها بیفتند. اگر جورج‌بوش، بلر را برای اقدام در این زمینه تحت فشار نمی‌گذاشت او خود به بوش اصرار می‌کرد."

برای کسانی که بلر را می‌شناسند هرگز تردیدی وجود نداشته است که او در واکنش به حملات 11 سپتامبر با آمریکا همراه خواهد بود و در پذیرفتن مسوولیت احتمال وجود سلاح‌های کشتار جمعی در عراق هم  همراه دولت بوش خواهد بود.

البته فکر بلر به طور فاجعه باری اشتباه از آب درآمد. عراق تا سال 2003 به کشوری ویرانه تبدیل شده بود که اصولا توان حفظ برنامه تولید سلاح کشتار جمعی را نداشت و خاورمیانه هم بسیار متفاوت از بالکان و آفریقای غربی از آب درآمد.

در منطقه‌ای که تعلقات و شکاف‌های مذهبی به جوامع شکل می‌دهد و سپاه "غرب" یادآور خاطرات تلخ و دشمنی‌های تاریخی است بسیار ساده‌انگارانه است که انتظار داشته باشیم اشغال یک کشور به سرعت ویژگی‌های جامعه آن را تغییر دهد.

بلر در سال 2003 به کنگره گفت:‌"اینکه ما طالبان و صدام حسین را سرنگون کردیم به معنی امپریالیسم نیست، برای مردم تحت ستم آن کشورها، این به معنی آزادیبخشی است."

ولی ما اکنون به بهایی سنگین آموختیم که غرب نمی‌تواند تعیین کند چه چیزی امپریالیسم است و چه چیزی آزادیبخشی. وقتی که شما به کشوری حمله می‌کنید و جهان آنها را زیرورو می‌کنید، فقط داشتن هدف‌های بشر دوستانه کافی نیست.

در مورد بلر به تنهایی نمی‌توان قضاوت درستی کرد. او در نهایت با جورج بوش مرتبط خواهد بود، اما آنها به طور جدی جهان را به شیوه‌های بسیار متفاوتی می‌بینند.

از نظر بلر دخالت نظامی برای سرنگونی طالبان و صدام هرگز تنها راه‌حل مقابله با بنیادگرایی نبوده است. او از این نظر با بوش بسیار متفاوت است که حل بحران بین اسرائیل و فلسطین را ضرورتی جدی می‌داند.

او در سخنرانی برابر کنگره در مورد بنیادگرایی اظهار داشته بود: "اینجا محلی است که سم تکثیر می‌کند."

د ر انگلیس هم در حالی که سیاست مشت آهنین در برابر مظنونان به جرم اعمال می‌شد، بلر می‌کوشید که با اسلام محترمانه برخورد کند.

او فعالانه تلاش می‌کرد تا رهبران کشورهای ثروتمند را قانع کند که به وعده‌های خود برای کمک به کشورهای فقیر آفریقایی و بیرون کشیدن میلیون‌ها نفر از فقر و ناامیدی که می‌تواند ریشه حمایت از افراط‌گرایی باشد، عمل کنند.

پرسش‌هایی که بلر می‌پرسید تا سال‌ها مطرح خواهد بود؛‌ پرسش‌هایی مانند اینکه در چه صورتی می‌توان در زندگی یک ملت دیگر دخالت کرد؟ چرا باید همه چیز را به آمریکا واگذار کرد؟ سرچشمه‌های احترام دینی و فرهنگی متقابل چیست؟ غرب چگونه می‌تواند بدون استفاده از سلاح قدرت خود را نشان دهد؟

با رفتن او دلمان برایش تنگ خواهد شد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات