«اصلاحات از آن واژههایی است که همیشه پرجاذبه بوده است... همه انسانهایی که از هر فسادی رنج میبرند دلشان با این شعار میتپد و طرفدار اصلاحاتند»(1)
موضوع اصلاحات در گفتمان سیاسی، بحث دامنهداری را شکل میدهد که اندیشهگران به فراخور حال و دیدگاه خود بدان پرداختهاند. تجربه تاریخی انسان در عرصه حیات سیاسی – اجتماعی به ما میآموزد که نظامها و جامعههایی که اصلاحات دایمی را ترک کنند، پس از گذشت دورهای دچار تصلب و تحجر میگردند که به زوال آنها خواهد انجامید. اصلاحات، به معنای رفع موانع و ترمیم رفتارهای نادرست، حقیقتی است که انکار صحت آن به معنای پذیرش زوال و انحراف است.
در عین حال الگوهای اصلاحطلبی و اهداف از پیش تعیین شده این جنبش، میتواند متفاوت باشد و بحث از کالبدشکافی و طبقهبندی «انواع اصلاحات» ضرورت مییابد. از این دیدگاه موضوع اصلی، نه مخالفت یا موافقت با اصل اصلاح، بلکه ارایه الگوی اصلاح است. تأکید مقام معظم رهبری بر تفکیک میان دو الگوی متفاوت از اصلاحطلبی، ناظر به همین واقعیت است:
«اصلاحات، یا اصلاحات انقلابی و اسلامی و ایمانی است که همه مسئولان کشور، مردم مؤمن و صاحبنظران با این اصلاحات موافقند و یا اصلاحات آمریکایی است که همه مسئولان کشور، مردم مؤمن و همه آحاد هوشیار ملت با آن مخالفند.»(2)
تأمل در حقیقت اصلاحات و چیستی اصلاحطلبی شدیدا مورد نیاز جامعه و نظام ما و رسالتی بس سنگین و بیش از همه بر عهده نخبگان علمی و فرهنگی جامعه است. چشمانداز اصلاحات آنگونه که در دیدگاههای رهبری آمده، میتواند به پژوهشگران یاری رساند و افزون بر آن، از آن جا که این ایده از شخصیتی شنیده میشود که رهبری سیاستهای کلان جامعه را عهدهدار میباشند؛ ارزش اجرایی آن نیز قابل توجه بوده و میتواند در تنظیم و اصلاح عملکرد گروههای مختلف مؤثر افتد.
الف) بازتعریف اصلاحات در قالب گفتمان اسلامی
«اصلاحات باید تعریف بشود؛ اصلاحات چیست؟ اولا برای خود ما که میخواهیم اصلاحات بکنیم، تعریف بشود و مشخص باشد که میخواهیم چه بکنیم؟ ثانیا برای مردم تعریف بشود که منظور ما از اصلاحات چیست؟... باید تعریف مشخصی از اصلاحات به وجود بیاید تا ترسیم آن چهره و وضعیتی که ما در نهایت جاده اصلاحات میخواهیم به آن برسیم، برای همه – مردم و مسئولان – آسان بشود.»(3)
بحث از مفاهیم و تعیین حدود آنها از اصول مهمی است که در کلیه پژوهشهای علمی و سیاستگزاریهای اجرایی باید به آن توجه شود. اساسا با تغییر تعریفها است که مواضع و ارزشیابی تغییر میکند، مثلا تقابلی که امروزه میان دو واژه «انقلاب» و «اصلاح» در گفتمان سیاسی غرب وجود دارد، عدهای را بر آن داشته تا اساسا انقلابیگری را با «اصلاحطلبی» متضاد بپندارند و مدعی شوند که ورود به جرگه اصلاحات، مستلزم به کنار گذاشتن اصول انقلابی است. حال آن که نسبت فوق فقط در چارچوب ارزشی غرب قابل تعریف و قبول است و در گفتمان اسلامی به شکل دیگری انقلاب و اصلاح را تعریف میکند.
تأکید رهبری به ضرورت بازتعریف این مفاهیم باید از سوی پژوهشگران به جد گرفته شود تا ضمن غنیتر نمودن گفتمان سیاسی اسلام، زمینه برای موضعگیریهای شفافتر در موضوع انقلاب و اصلاح فراهم آید:
«اگر چه در اصلاحات سیاسی دنیا انقلاب را در مقابل اصلاح قرار میدهند، اما من با آن اصطلاح نمیخواهم حرف بزنم. من اصلاح را با اصطلاح اسلامی مطرح میکنم.»(4)
«اصلاح» از منظر اسلامی نه تنها از در تعارض با انقلاب در نمیآید، بلکه ارتباطی وثیق با آن دارد که آن دو را از یکدیگر غیر قابل انفکاک میسازد. انقلابیون واقعی، مصلحان واقعی هستند و مصلحان متعهد، وفادارترین به ارزشهای انقلابی میباشند. از این منظر، اصلاح به فرآیند رفع مفاسد و جبران کاستیهای موجود اطلاق میگردد: «اصلاح، این است که هر نقطه خرابی، نقطه نارسایی و فاسدی، به نقطه صحیح تبدیل شود.»(5)
اصلاح، پدیدهای اعم از انقلاب بوده و از آن حیث که به آرمانهای متعالی دین نظر دارد، شامل و جامع است و حتی «انقلاب» به عنوان یک روش اصلاحی قابل تعریف است:
«خود انقلاب، حرکت و تحول و رفتن به جلوست. بر پایه این ارزشها جامعه باید حرکت کند و به جلو برود. باید روز به روز روشهای غلط را اصلاح کند و یک قدم جدید بردارد تا به نتیجه برسد.»(6)
در این رویکرد «خود انقلاب، بزرگترین اصلاح» به شمار میآید،(7) به گونهای که ذاتا از اصلاح نمیتواند منفک باشد. «اصلاح» اهداف عالی انقلاب را تعیین میکند و از طرف دیگر، مرحلهای از انقلاب است که پس از پیروزی و تحکیم ساختارهای آن، به تدریج کاستیها را برطرف میسازد:
«انقلاب یک امر دفعی نیست. یک امر تدریجی است. یک مرحله انقلاب که تغییر نظام سیاسی است، دفعی است، اما در طول زمان، انقلاب باید تحقق پیدا کند. این تحقق چگونه است؟ این تحقق به آن است که آن بخشهایی که عقبمانده و تحول پیدا نکرده است، تحول پیدا کند... برگشت غلط است، عقبگرد خسارت است، اما ایستادن هم غلط است. باید حرکت کنند و به جلو بروند.»(8)
با پذیرش تعریف فوق و نسبت آن با اصول انقلابی، «اصلاحات» نه تنها منافی ارزشهای دینی نمیباشد، بلکه با آن ملازم است و اقدام به اصلاحات، اصل بنیادین گفتمان اسلامی را شکل میدهد:
«تلاشهایی میشود که مسایل غیر اصلی، مسایل اصلی وانمود شود. خواستههای غیر حقیقی به عنوان گفتمان ملی وانمود بشود. لیکن گفتمان اصلی این ملت این است که همه، در پی این باشند که راههایی برای تقویت نظام و اصلاح کارها و روشها پیدا کنند.»(9)
اصلاحات برای تحقق کامل آرمانهای انقلابی، امروزه عین انقلابیگری است:
«اصلاحات یک حقیقت ضروری و لازم است و باید در کشور ما انجام بگیرد. اصلاحات در کشور ما از سر اضطرار نیست، جزو ذات هویت انقلابی و دینی نظام ما است.... اصلاحات یک فریضه است.»(10)
ب) ابعاد گسترده اصلاحات
در گفتمان سیاسی اسلام، از آن جا که اصلاحات در چارچوب ارزشهای دینی صورت میپذیرد، تحدید آن به حوزهای خاص وجهی ندارد. هر یک از نهادهای دولتی ممکن است دچار کمکاری یا فساد گردند، بنابراین اصلاحات در تمامی سازمانها و نهادها ضرورت دارد:
«ما اصلاح اقتصادی لازم داریم، اصلاح قضایی لازم داریم، اصلاح امنیتی لازم داریم، اصلاح در قوانین و مقررات لازم داریم، ما احتیاج داریم که دستگاه اداریمان مقرراتی داشته باشد که برای همه یکسان باشد و در آن تبعیض نباشد... باید رشوه و ارتشا وجود نداشته باشد. راههای کسب ثروت باید مشروع باشد.»(11)
چه بسا نظام در آرایش سازمانی خود دچار اشتباه و فساد گردد. انکار اشتباهات و نادیدهگرفتن کاستیها، به بهبود اوضاع نمیانجامد، بلکه زمینه بیثباتی را فراهم میکند.
«اگر کسانی از راههای نامشروع کسب ثروت کردند، این فساد است و باید اصلاح شود. اگر کسانی از امتیازات بیجا استفاده کردند... اگر در جامعه امتیاز انحصاری به وجود آوردند... اگر امنیت شغلی و ثبات مقررات نبود... اگر در جامعه گرایش مصرفی رو به رشد است... اگر در تلاشهای اقتصادی، دلالی بر تولید ترجیح دارد... اگر مردم دچار حالت بیانظباطیاند – به خصوص مسئولان ـ...، اگر احساس مسئولیت نیست... اگر در جوانانمان ملکات انسانی رشد پیدا نمیکند... اگر روابط جنسی ناسالم در جامعه هست... اگر اعتیاد در جامعه است... اگر سطح معرفت و شعور عمومی در حد مطلوب نیست.... اگر وظیفهشناسی در مسئولان نیست.... اگر کسانی هستند که خانوادهها را ناامن میکنند... اگر جرم و جنایت هست، اگر دسترسی به قضاوت عادلانه نیست، اینها فساد هستند و باید اصلاح بشوند.»(12)
ج) اصول و مبانی
اصلاحات به مثابه یک فرآیند
گذشته از تجلی بیرونی اصلاحات در سطح جامعه، این پدیده در درون خود اقتضائاتی دارد که پایبندی به آنها از لوازم ذاتی آن میباشد.
1- «در» نظام و نه «بر» نظام: محتوای اصلاحات دلالت دارد که حکمیت نظام پذیرفته شده، لیکن به واسطه پارهای نارساییها تغییراتی برای بهبود کارآمدی لازم میآید. در این معنا اصلاحات در درون نظام طراحی میشود و مقبول نیست که تغییر نظام را هدف قرار دهد.
«اگر کسانی بیایند با عدم اعتقاد به اساس ارزشها، دم از تحول بزنند، معلوم است که تحول مورد نظر آنها چیست؟ تحول مورد نظر آنها، یعنی تحول نظام اسلامی به نظام غیر اسلامی. تحول مورد نظر آنها، یعنی حذف نام اسلام، حذف حقیقت اسلام و حذف فقه اسلامی... این اصلاحات، یعنی همان اصلاحات آمریکایی.»(13)
2- رعایت وفاق ملی: همانگونه که انقلاب بر پایه اصل عزم ملی شکل میگیرد، برنامههای اصلاحی باید وفاق اجتماعی را افزایش دهند و از ورود به عرصه درگیریهای جناحی و تشدید آنها پرهیز کنند:
«مرزی که بین آنها [نیروهای خودی] وجود دارد یک مرز واقعی و یک مرز تعیینکننده نیست. میتوانند با هم یک وحدت عمومی را تشکیل بدهند. هویت کلی جامعه اسلامی را انقلابی را، تشکیل بدهند... جامعه از هر دو سود خواهد برد و هر دو جناح به نفع جامعه عمل خواهند کرد و در واقع انقلاب را تکمیل میکنند.»(14)
دامنزدن به گرایشهای واگرایانه ـ به خصوص در خصوص قومیتها ـ به خاطر جذابیتهای سیاسی، نه تنها به پیشبرد فرآیندهای اصلاحی کمک نمیکند، بلکه در نهایت آن را در بحران قرار داده و کشور را دچار زوال و فروپاشی مینماید:
«کشور ایران یکپارچه است، حتی قسمتهایی که در قرنهای گذشته جدا شدند، اگر ته دلشان را بگردید، آنها هم دلشان میخواهد که به این مادر بپیوندند... سعی بر این است که مسأله قومیتها در ایران عمده بشود... عامل وحدت کشور ما اسلام است.»(15)
3- سامانمندی: فرآیندی که میخواهد به اصلاح امور بپردازد خود باید «هدفمند» و «نظاممند» باشد و از بروز رفتارهایی که متضاد، ناقص و یا موجب فساد است، پرهیز کند. برای این منظور وجود یک مرکز قوی که بتواند در حکم مغز متفکر اصلاحات باشد، ضروری و حیاتی است:
«اصلاحات باید از یک مرکز مقتدر و خویشتندار هدایت بشود تا دچار بیرویگی نشود... باید مرکزی هوشیار، مقتدر و خویشتندار وجود داشته باشد که نگذارد به آن حرکتی که میخواهد انجام بگیرد، شتاب بیش از حد مفید داده بشود. کار با میزان و به طور صحیح انجام بگیرد.»(16)
4- قانونمندی: اصلاحات به عنوان یک فرآیند باید در چارچوب اصول قانونی عمل نماید و از بروز رفتارهایی که منجر به نقض قانون گردد، بپرهیزد. این واقعیت که برترین اصلاح، اجرای قانون است، فرآیند اصلاحات را به آنجا رهنمون میگردد که در دفاع از قانون اساسی تمام تلاش خود را بنماید و ضمن سنجیدن رفتارهای خود با قانون اساسی، گامی ولو کوچک از آن تخطی نکند:
«ساختار قانون اساسی بایستی به طور دقیق حفظ بشود... قانون اساسی میثاق بزرگ ملی و دینی و انقلابی ما است. اسلام ـ که همه چیز ما اسلام است ـ در قانون اساسی تجسم و تبلور پیدا کرده است...ساختار قانون اساسی بایستی به طور کامل در اصلاحات حفظ بشود.»(17)
5- خود ترمیمی: احتمال نفوذ افراد و یا تفکر بیگانه در کلیه جنبشها میرود و حرکت اصلاحطلبی مستثنی نمیباشد. برای این منظور انجام دو اقدام مهم توسط پیروان راستین اصلاحات ضروری است تا بتوانند جذابیت این فرآیند را همچنان پاس دارند.
گام اول: دشمنشناسی. به این معنا که سرمنشأ ایجاد تفکرات انحرافی دو زمینه اصلاحات را شناسایی کنند و اجازه ندهند که ایشان با تشویه تصویر اصلاحات و یا نسبت دادن اصولی غیر واقعی به آن، در میزان اقبال مردم، جناحها و مسئولان به آن کاستی ایجاد کنند:
«یک ملت زنده اهل پیشرفت از جمله کارهایی که در کنار سازندگی، در کنار پیشرفت علمی و در کنار کارهای بزرگ، حتما باید از آن غفلت نکند، شناخت هدفهای دشمن است... نمیشود ملتی را فرض کرد که آرمانهای بزرگی داشته باشد و بخواهد کارهای بزرگی بکند، اما دشمن نداشته باشد.»(18)
اگر بپذیریم که اصلاحات، پروژه بزرگ و حساسی است که ملت ما در حال حاضر در مقام اجرای آن است و دولت محترم اجرای آن را رسالت خود میشمارد، بدیهی است که دشمنانی هم خواهد داشت که مایل به شکست این روند میباشند. بهترین روش در این موارد، استفاده از اسم اصلاحات و انجام فعالیتهای برانداز در ذیل آن است تا از این طریق چهره اصلاحطلبان واقعی را مخدوش سازد:
«پس سه تخریب مورد نظر دشمن است: تخریب وحدت ملی، تخریب باورهای کارساز و مقاومتبخش و تخریب روح امید. اسم این تخریبها را هم [دشمن] اصلاح میگذارد.»(19)
گام دوم: اصلاح خود پس از شناخت دشمن و نیروهای نفوذی «فرآیند اصلاحطلبی» باید به پیرایش این عناصر نامطلوب همت گمارد بدیهی است که «اصلاحطلبانی» باید به پیرایش این عناصر نامطلوب همت گمارد. بدیهی است که «اصلاحطلبانی» که در فکر «اصلاح خود» نباشند، نمیتوانند مصلحان واقعی جامعه باقی بمانند: «مطلب ششم مقابله جدی با دخالت خارجیها و غربیها و بیاعتنایی به انگشت اشاره غربیها و سوءظن به آنها است.»(20)
6- جامعیت: اگر چه برخی از رفتارها و ساختارها محتاج اصلاح بیشتری هستند. اما نباید اصلاحات را یکسویه کرده به بهانه اصلاحبخشی، سایر اجرای جامعه را نادیده بگیریم. چنین نگرشی منجر به بروز فساد در سایر بخشها میشود که با فرآیند اصلاحطلبی متعارض است:
«هماهنگی اصلاحات در بخشهای مختلف، مهم است. در بعضی بخشها اصلاحات پیچیده و دشوار و کند است، مثلا در بخش اقتصادی بسیار کند انجام میگیرد... اصلاح ساختار اداری، کار دشوار و سنگینی است. اینها دیر پیش میرود... [اما در بعضی بخشها چنین نیست] در یک روز هم میشود به بیست روزنامه مجوز داد تا منتشر بشود؛ این میشود ناهماهنگ، این طوری نمیشود، باید هماهنگ حرکت کنیم. باید پا به پای بخشهای دشوار حرکت کنیم.»(21)
مقام معظم رهبری اصلاحات را فرآیندی جامع میدانند که «در همه مناطق مربوط به زندگی جامعه» باید محقق شود و جزیینگری را به خاطر منطق واحد حاکم بر این فرآیند تجویز نمینمایند.(22)
7- استمرار: بر عکس انقلاب که پدیدهای ناگهانی و بنیان برافکنانه است و در مقطع زمانی مشخص و کوتاه تعریف میشود، اصلاحات، تدریجی و از حیث زمانی، طولانی است. بنابراین توقع اعمال تمامی اصلاحات در زمانی کوتاه و سپس رهاکردن آن اساسا با ذات اصلاحات همخوانی ندارد. اصلاحات باید همچون سیاستی مستمر طراحی شود که در تمامی ادوار و مراحل حضور داشته باشد:
«یک مرحله انقلاب که تغییر نظام سیاسی است، دفعی است، اما در طول زمان انقلاب باید تحقق پیدا کند. این تحقق به آن است که بخشهایی که عقب مانده و تحول پیدا نکرده است، تحول پیدا کند و روز به روز راههای جدید، کارهای جدید، فکرهای جدید، روشهای جدید بیاید.»(23)
8- تحمل و پرهیز از خشونت: گروهها و جناحهای خودی نباید اجرای اصلاحات را منوط به کاربرد روشهایی بدانند که حذف آنها جزو اهداف فرآیند اصلاحطلبی است. بر این اساس برای اعمال اصلاحات در درون یک ساختار کلی، نمیتوان دست به رفتارهای خشونتآمیز زد که اعتبار نظام را مخدوش کرده و آن را متزلزل میسازد
«البته اختلاف به وجود میآید، اما این اختلاف مهم نیست. ممکن است آن کسانی که به ارزشها بیشتر توجه دارند، به آن کسانی که به تحول بیشتر توجه دارند، بتازند که شما به ارزشها بیاعتنایی و بیاحترامی میکنید. یا کسانی که به تحول اهمیت بیشتری میدهند، به آن کسانی که به تحول کمتر توجه میکنند، بگویند شما به پیشرفت و ترقی و به جلورفتن اعتنایی ندارید [و] ایستایی را ترویج میکنید.
... باید همدیگر را تحمل و قبول کنند... دعوا نباید بشود.»(24)
اصول یازدهگانه فوق از لوازم ذاتی اصلاحات است که به عنوان یک فرآیند و فارغ از این که در کجای جهان در حال تحقق است باید به آنها توجه گردد. بدیهی است که ما نیز به عنوان یک واحد سیاسی حاضر در گستره جهانی که دارای ارزشهای خاص خود است، باید خود را ملزم به رعایت اصول فوق بنماییم. افزون بر این ویژگیهای خاص کشور ما ملاحظات ویژهای را برای اصلاحات در پی دارد که در شماره آینده میآید.