قطعنامهای که اخیراً در شورای حکام در رابطه با فعالیتهای هستهای ایران به تصویب رسیده است با مصوبات قبلی متفاوت است. اولین چیزی که در این قطعنامه به چشم میآید، این است که لحن قطعنامه بسیار تند است و نسبت به فعالیتهای هستهای ایران موضع جدیتر و قاطعتر و شفافتری گرفتهاند که در قطعنامههای قبلی چنین نبوده است. در این قطعنامه حداقل در دو یا سه مورد، با صراحت و رسماً اعلام میشود که جامعه جهانی، آژانس انرژی اتمی و شورای حکام نسبت به فعالیتهای هستهای ایران بسیار نگرانند و از ایران خواسته شده است که به طور جدی به توصیههای شورای حکام و رییس آژانس توجه کند.
به ایران هم تا اواخر نوامبر، دو ماه وقت داده شده است که به درخواست آژانس مبنی بر توقف کامظ تغلیظ اورانیوم و تولید سوخته هستهای پاسخ مثبت دهد. نکتهای که در این مهلت وجود دارد این که تا اواخر نوامبر، نتیجه انتخابات ریاست جمهوری آمریکا نیز روشن شده است. بنابراین، شورای حکام و اعضای آن بهتر میتوانند تصمیم بگیرند. اگرچه ظاهراً به نظر میرسد برای ایران تفاوت چندانی ندارد که کری بیاید یا بوش، اما با وجود این تفاوتهای خیلی دقیقی وجود دارد که میتواند در روابط ایران با آمریکا و اتحادیه اروپا و چین و ژاپن و روسیه مؤثر باشد. نتیجه این انتخابات در وضعیت ایران مؤثر خواهد بود.
آنچه باعث شد تا این قطعنامه علیه ایران صادر شود، این است که رفتار ایران در مسأله فعالیتهای هستهای، به گونهای بوده که نتوانسته است اعتماد جامعه جهانی را جلب بکند. همه شواهد و ظواهر امر حکایت از آن میکند که آمریکا و به تبع آن شورای حکام، از فعالیتهای هستهای ایران اطلاعات خیلی دقیقی دارند؛ اما با ایران بازی موش و گربه میکنند. آنها همه اطلاعاتشان را در اختیار ایران قرار نمیدهند؛ از اول نمیگویند که ما همه اینها را میدانیم، آن را وسیله قرار میدهند تا ببینند ایران در رفتار خود با آژانس بینالمللی و گزارشهایی که ارایه میدهد تا چه اندازه صادقانه عمل میکند.1
در مورد این که گفتم آنها اطلاع دارند؛ چند مثال میزنم. خانم خبرنگاری به نام الین شلینو که دبیر بخش بینالملل روزنامه نیویورک تایمز بود، حدود 6-5 سال پیش به ایران آمد و با من مصاحبه هم کرد. از او پرسیدم که چرا آمریکا ایران را متهم میکند که به دنبال بمب اتمی است؟ من به عنوان یکی از فعالان اپوزیسیون در ایران مایل هستم بدانم با چه استنادی آمریکا این حرف را میزند؟ به اصطلاح میخواستم او را تحریک کنم و ببینم چه اطلاعاتی دارد؛ چون کسی که دبیر بخش روابط بینالملل روزنامهای مثل نیویورک تایمز است، حتماً اطلاعاتی دارد. او پاسخ داد: وقتی که میخواستم به ایران بیایم، با CIA تماس گرفتم تا به قول خودشان ما را توجیه کنند. از آنها پرسیدم که چرا میگویید ایران دارای سلاح هستهای است؟ چه مدارکی دارید؟
آنها گفتند؛ هر نوع وسیلهای که ایران برای فعالیتهای هستهایاش خریده است، ما لیست آن را داریم و براساس آن میدانیم که دارد چه میکند. تهیه این وسایل و تجهیزات نشان میدهد که برنامه برای تدارک و تولید سلاحهای هستهای است. نکته دیگر این که سالها قبل از انقلاب، کتابی در آمریکا چاپ شد از طرف آقای مایکل کلر که همان زمان با همکاری عدهای از دوستان آن را ترجمه کردیم؛ تحت عنوان "جنگ بیپایان؛ آمریکا در تدارک ویتنامهای دیگر". در این کتاب اطلاعات بسیار گرانقیمتی وجود دارد. جنرال فود، یکی از کمپانیها بزرگ تولید مواد غذایی در آمریکاست.
این شرکت برای این که مزه و بوی غذاهایی که تولید میکند ثابت بماند، به جای استفاده از حس بویایی انسانی، سنسورهایی درست کرده است که بو و مزه را تبدیل به رقم و کدهایی میکند و به کامپیوتر منتقل میکند. این برای این است که طعم و بوی غذای تولید شده را ثابت نگه دارند. در دوران جنگ ویتنام، آمریکاییها با جنرال فود قراردادی بستند و آن شرکت، سنسورها را برای مقاصد نظامی مورد نظر تکمیل کرد. این سنسورها روی هلیکوپتر نصب میشد و در دوران جنگ ویتنام، هنگامی که هلیکوپتر از بالای جنگلها پرواز میکرد، از بویی که از زیر درختان جنگل برمیخاست و سنسورها آن را دریافت و ثبت میکردند، تشخیص داده میشد که بوی حیوان است یا یک انسان و اگر بوی انسان بود، آن نقطه را به رگبار مسلسل میبستند.
شما میدانید که از طریق ماهوارهها از همه معادن دنیا عکسبرداری میکنند. با استفاده از امکاناتی که در اختیار دارند، تشخیص میدهند که معدن مس است یا آهن یا آلومینیوم و... و نقشه کانی جهان را ترسیم کردهاند. چهل و چند سال پیش، سال 1962 برای این که نشان دهند ماهوارهها چه قدرتی دارند، در یک برنامه تلویزیونی عکسهایی را که ماهواره برداشته بود، نشان میدادند. در این برنامه، ابتدا عکسی از کره زمین نشان داده شد، بعد دوربین جلوتر آمد و زوم کرد روی منطقه خاورمیانه.
سپس دره نیل را نشان داد و در کنار رود نیل، در یک جاده خاکی که کامیونی عبور میکرد و دو نفر عرب داخل کامیون نشسته بودند. باز هم نشان داده شد که یک نفر از آنها در دستش یک ساندویچ است و دیگری مشغول خوردن ساندویچ خود است، حتی شماره ماشین را هم نشان دادند و...
من در پژوهشهای علمیام، قبل از انقلاب در آمریکا، درباره تومورهای سرطانی و فهم تغییرات اساسی در ژنهای سرطانی با مواد رادیواکتیو نظیر کربن، ازت، ئیدروژن و فسفر کار میکردم. علاوه بر رعایت ایمنی کار با مواد رادیواکتیو، هنگامی که کارمان را تمام میکردیم، برای این که کنترل کنیم که محیط آلوده نمانده باشد، از دستگاهی به نام گایگر استفاده میکردیم که به مواد رادیواکتیو حساس است. اگر در سر کار، لباس یا وسایل آلوده به مواد رادیواکتیو باشد، دستگاه بوق میزند و حضور مواد رادیواکتیو را اعلام میکند.
سنسورهایی به مراتب قویتر و حساستر میتوان ساخت و در ماهواره نصب کرد و در هرجا که مواد رادیواکتیو باشد، علامت میدهد. یعنی اگر ایران در معادن اورانیوم نزدیک یزد، فعالیتهایی داشته باشد و در مراکزی اورانیوم را تغلیظ کند، سنسورها میتوانند این فعالیتها را ثبت نمایند. به نظر میرسد آنها به این ترتیب پی بردهاند که ما در نطنز، در اراک و لویزان و چه داریم... عکس هوایی این تأسیسات را هم نشان میدهند. اینها این امکانات را دارند ولی از اول نمیگویند.
داستان از دو سال پیش و از هنگام طرح پروتکل الحاقی شروع شد. ایران که عضو NPT یا سازمان منع گسترش سلاحهای هستهای است و مقررات پادمان را هم امضا کرده است، بایستی پروتکل الحاقی را امضا کند. به موجب NPT همه کشورهای دارنده فنآوری هستهای تعهد کردهاند که به کشورهایی که فاقد این فنآوری هستند، دانش هستهای را منتقل کنند. بنابراین، اینگونه نیست که کشوری مثل ایران بگوید چرا با من همکاری نمیکنید؟ همکاری متقابل وجود دارد و باید باشد. بعد از NPT مقررات دیگری هم وضع کردند، به نام Safeguards که به فارسی پادمان یا مقررات ایمنی ترجمه شده است.
مقررات پادمان میگوید که چگونه باید مواد رادیواکتیو را جمعآوری کرد، چگونه باید زبالهها را نگهداری کرد، چگونه باید جابهجا کرد و نیز کشورهای عضو NPT برای جلوگیری از تولید سلاحهای هستهای چه وظایف و چه مسئولیتهایی دارند و چه انتظاراتی باید از جامعه جهانی و آژانس بینالمللی داشته باشند. پروتکل الحاقی مقررات جدید و سختی است که به مقررات است پادمان اضافه شده است. مقررات پروتکل الحاقی، قدرت و اختیارات آژانس بینالمللی را برای کنترل تولید فنآوری هستهای و استفاده از آن، بسیار بیشتر و وسیعتر نموده است. اما پروتکل الحاقی به صورت قراردادی است میان آژانس بینالمللی انرژی هستهای با هریک کشورهایی که دارای فعالیتهای هستهای میباشند.
بر همین اساس، در پروتکل الحاقی دو مطلب کلیدی و مهم وجود دارد و آن این است که به موجب این قرارداد، هر کشوری که بخواهد این پروتکل را امضا کند، حق دارد شرایط خود را با آژانس در میان بگذارد، یعنی بگوید که من امضا میکنم به این شرط. بنابراین، اگر ایران برای امضای پروتکل الحاقی نظر و شرطی داشته است، میتوانسته است در همان ابتدا شرایط خود را بگوید. این شرایط در شورای حکام بررسی و سپس در مورد آن تصمیمگیری میشود. همینطور باید الحاق به پروتکل، در قوه مقننه هر کشور به تصویب برسد تا ضامن اجرایی داشته باشد.
در رژیم حقوقی کنونی و در چارچوب مقررات NPT، غنیسازی اورانیوم، جداسازی ایزوتوپها، بازفرآوری، (Reprocessing) و استخراج پلوتونیوم از پس مانده یا زباله سوخت اتمی در نیروگاه هستهای ممنوع نیست.
اما فنآوری هستهای در هر سطحی، ماهیت کاربردی دوگانه دارد. یعنی هر کشوری که به فنآوری تغلیظ اورانیوم و استخراج پلوتونیوم دسترسی پیدا کند، قادر به ساخت سلاحهای هستهای نیز خواهد بود.
از جهت فنی، اورانیوم با درجه تغلیظ کمتر معمولاً در رآکتورهای اتمی و اورانیوم بیشتر تغلیظ شده در رآکتورهای پژوهشی استفاده میشود. پلوتونیوم، که محصول جانبی فعل و انفعالات درون رآکتور هستهای است، به ویژه در بمبهای هستهای سبکتر و کوچکتر، از جمله به عنوان کلاهک هستهای در موشکهایی با برد کوتاه یا بلند، قابل استفاده است.
هدف اصلی از تاسیس NPT، همانطور که از اسم آن مستفاد میشود، جلوگیری از گسترش سلاحهای هستهای است. البته این معاهده بیش از سی سال قدمت دارد و بیتردید نواقص فراوان در آن موجود است. جهان در طی سی سال گذشته تغییرات عظیمی را شاهد بوده است. این پیمان در اوج جنگ سرد تدوین و تصویب شد.
انگیزه اصلی توافق قدرتهای بزرگ بر سر این پیمان دو چیز بود؛ اول آن که بعد از جنگ جهانی دوم، جهان در چند نوبت از جمله در تقابل میان آمریکا و چین بر سر تایوان در دوران ریاست جمهوری آیزنهاور و بحران نصب موشکهای قارهپیمای مجهز به کلاهک اتمی شوروی در جزیره کوبا در زمان کندی، خود را با خطر عظیم جنگ هستهای همهجانبه روبهرو دید. جنگی که هیچ طرف برندهای نداشت و برای مهاجم و مدافع، برنده یا بازنده، جهانی سوخته و بلااستفاده باقی میماند.
بنابراین لازم بود، قدرتهای بزرگ دارنده سلاحهای مخرب هستهای، با وجود اختلافاتشان، برای مهار استفاده از سلاحهای هستهای، گامهایی بردارند. مذاکرات معروف به سالت، میان آمریکا و شوروی، بخشی از این برنامه بود. علاوه بر این، خطر گسترش سلاحهای هستهای نیز تهدیدکننده بود. بنابراین پنج کشور بزرگ برخوردار از سلاحهای هستهای، بر سر چنین پیمانی با هم توافق کردند. اما انگیزه دوم پیشگیری خطر توسعه سلاحهای هستهای از طریق کشورهای دارنده فنآوری هستهای به کشورهای اقماری بود.
گسترش ساخت سلاحهای هستهای در کشورهای جهان سوم، بیرون از حوزه دو ابرقدرت، که در بسیاری از نقاط جهان با ناآرامیها و تقابلهای محلی و منطقهای روبهرو بودند، سبب میشد که ضریب حل مسالمتآمیز بحرانها کاهش یابد و امکان و احتمال استفاده از سلاحهای هستهای در کشمکشهای محلی و منطقهای افزایش پیدا کند. به عنوان مثال، دولت اسراییل، که حاضر به قبول عضویت در NPT نشده است و مجهز به سلاحهای هستهای است، در جنگ 1973 با اعراب تعدادی را برای استفاده علیه مصر و سوریه، در صورت شکست حتمی خود، آماده کرده بود.
به دستور لوی اشکول، نخستوزیر وقت اسراییل، این بمبها همگی "مسلح" یعنی آماده برای پرتاب شده بودند. این که چرا اسراییل در جنگ رمضان نتوانست از این سلاحها استفاده کند و مجبور به عقبنشینی شد، مسأله قابل بررسی جداگانهای است، به خصوص برای آنها که میپندارند اگر ایران مجهز به سلاح هستهای باشد، موجب بازدارندگی جنگ علیه ایران خواهد شد.
بنابراین با توجه به کارکرد دوگانه فعالیتهای هستهای، کافی نیست که گفته شود چون مقررات NPT فعالیتهای هستهای تغلیظ اورانیوم و استخراج پلونیوم را منع نمیکند. پس میتوان انجام داد. قراردادهای پادمان یا Safeguards برای جلوگیری از تولید سلاحهای هستهای از فرآیند غنیسازی اورانیوم تصویب شده است و اعضای پیمان متعهد و موظف به تبعیت از آن هستند.
ایران، هم NPT و هم قرارداد پادمان را امضا کرده و متعهد شده است. از طرف دیگر تنوع فرآوری در تسلیحات هستهای، اعمال نظارت و کنترل بر فعالیتهای هستهای و خرید و فروش تجهیزات را رو به روز دشوارتر کرده است. مشاهده این واقعیت سبب شده است که پروتکل الحاقی (پادمان) تدوین و تصویب شود که به موجب آن اختیارات وسیعتری در اختیار آژانس بینالمللی انرژی اتمی قرار میدهد.
اما پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای، در واقع گام اول در جهت هدف بزرگتری است و آن تهی کردن جهان از سلاحهای هستهای است.
تا زمانی که زرادخانههای اتمی به کار تولید سلاحهای هستهای مشغول هستند، خطر جنگ اتمی تمام عیار، جهانیان را تهدید میکند. پیآمدهای یک جنگ هستهای محلی و منطقهای، تنها کشورهای متخاصم را نابود نمیسازد، بلکه منطقه وسیعی را آلوده و بیمار میکند. هنگامی که فاجعه نیروگاه اتمی چرنوبیل رخ داد، غبارهای رادیواکتیو، منطقه وسیعی از اروپای شرقی را آلوده ساخت.
نفس وجود سلاحهای هستهای که تعدادشان در سال 2000، حدود 30 هزار کلاهک هستهای برآورد شده بود، جهان را در معرض خطر استفاده از این سلاحها قرار داده است. علاوه بر این، با گذشت زمان و فرسودگیهای فنآوری، خطر انفجارهای خود به خودی این سلاحها نیز وجود دارد.
بنابراین، بعد از پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای و تصویب مقررات پادمان و پروتکل الحاقی، گام دوم در جهت ایجاد جهان بدون سلاح هستهای، مقررات منع آزمایشات اتمی، در سال 1996 تصویب شد.
اما این پیمانها، به علل و دلایل گوناگون کارآیی لازم را ندارند. اولاً تمامی کشورها به این پیمانها نپیوستهاند. هند، پاکستان و اسراییل سه کشور دارنده سلاحهای هستهای هستند، که عضو NPT نیستند. ثانیاً نظام حاکم بر NPT به اصطلاح نامتقارن است. به این معنا که پنج کشور آمریکا، چین، روسیه، انگلیس و فرانسه حق برخورداری از سلاحهای هستهای را دارند. اما سایر اعضای پیمان از چنین حقی محروم هستند. ثالثاً برای کشورهایی که NPT را امضا نکردهاند، اما به هر حال سلاحهای هستهای دارند، نظیر اسراییل، هند و پاکستان. هیچ نوع مقررات مهارکنندهای وجود ندارد. رابعاً نظام نامتقارن کنونی مبتنی بر جلوگیری از توسعه سلاحهای هستهای یا قدرت بازدارندگی هستهای است، نه براساس امنیت جمعی.
به عنوان مثال؛ هند، به پیمان NPT نپیوسته است و نظام حاکم مبتنی بر بازدارندگی هستهای نتوانسته است فعالیتهای هستهای هند را مهار کند. بنابراین پاکستان که امنیت خود را در معرض خطر میبیند، به خود اجازه داده است متقابلا دست به تولید سلاحهای هستهای بزند. به همین ترتیب وقتی اسراییل دارای سلاحهای هستهای است، کشورهای عربی و ایران به خود حق تولید سلاحهای هستهای را میدهند.
بنابراین گسترش مهار سلاحهای هستهای در نظام نامتقارن کنونی با مشکل روبهرو است. برای رفع چنین مشکل کلیدی، حرکتی در سطح جهان آغاز شده است که شرایطی فراهم شود تا گام سوم یعنی از بین بردن تمامی سلاحهای هستهای، در راستای جهانی بدون سلاحهای هستهای برداشته شود.
اما تا آن زمان، آژانس بینالمللی انرژی اتمی موظف است براساس مقررات NPT، پادمان و پروتکل الحاقی، تمامی تلاشهای خود را برای جلوگیری از استفاده نظامی از فنآوری هستهای به کار گیرد.
ایران به عنوان یکی از اعضای NPT و پادمان نمیتواند خلاف تعهدات خود در چارچوب این پیمانها عمل کند.
ایران اما با یک پارادوکس روبهرو است؛ از یک طرف حق فعالیت هستهای برای مقاصد صلحآمیز و حق تغلیظ اورانیوم و استخراج پلوتونیوم را دارد، اما از طرف دیگر رفتارها و گفتارهایش موجب سلب اعتماد جامعه جهانی از مقاصد و اهدافش شده است.
دولت ایران حدود 2 سال پیش اولین گزارش خود را ارایه داد و آژانس با آن با شک و تردید برخورد کرد. در گزارشی که دبیرکل آژانس پس از آن تهیه کرد، ابتدا از ایران تمجید و تجلیل به عمل آمد؛ اما این پرسش نیز مطرح شد که چرا مثلاً گزارش مربوط به تأسیسات نطنز منعکس نشده است. اگر در خبرها خوانده باشید، واکنش ابتدایی برخی از مسئولان ایرانی این بود که ما نمیدانستیم این موارد هم باید در گزارش میآمد. سپس گزارش نطنز و اراک و کالای الکتریک ضمیمه شد.
بعد در پاسخ به سؤال وجود اورانیوم در این تأسیسات، هریک از مسئولان چیزی گفتند؛ آقای آقازاده، رییس سازمان انرژی هستهای ایران گفت که نه، ما اورانیوم نداشتیم، فقط چند گرمی خریده بودیم تا بر روی آن آزمایشاتی انجام بدهیم. آقای خرازی وزیر امور خارجه گفت؛ نه، ما اصلاً اورانیوم نداشتیم و منشاء آلودگی از سانتریفیوژهایی است که ما خریدهایم و خلاصه هرکدام چیزی گفتند. توجه نیز نکردند که آنها ممکن است همه اطلاعات را داشته باشند. آیا ایران میخواهد از سازمان منع گسترش سلاحهای هستهای خارج شود؟ اگر قرار است در NPT بماند، اتخاذ این روشها، کارآمد نیست.
واکنش دولت آمریکا از همان ابتدا بسیار تند و شدید، اما روش اتحادیه اروپا در این مورد با آمریکا متفاوت بود. البته اختلاف در روش، نه اختلاف در دیدگاه. دیدگاه اتحادیه اروپا در این مورد با آمریکا یکی است. آنها هم میگویند که ایران اجازه و حق فعالیتهای هستهای غیرصلحآمیز یا نظامی را ندارد، ولی میگویند که ما زبان و روشمان با آمریکا تفاوت دارد.
این که باید به طور پیوسته کانال ارتباطی را با ایران حفظ کرد تا ایران را قدم به قدم به آن جا که میخواهیم بیاوریم. در صورتی که آمریکا مخالف است و میگوید؛ ایران قابل اعتماد نیست. آن روند منجر به امضای بیانیه استکهلم شد که آقای حسن روحانی از طرف ایران آن را امضا کرد. ولی باز هم ایران نتوانست جلب اعتماد کند بعد از آن، باز هم مسأله اورانیوم تغلیظ شده کمتر یا بیشتر تا 60% و 70% مطرح شد.
سپس آنها مسأله لویزان را مطرح کردند که از این طرف، در ابتدا انکار شد و بعد وقتی که اطلاعات و تصاویر ماهوارهای در اختیارشان قرار گرفت، مجبور شدند که بپذیرند. همچنین پذیرفتند که بازرسان برای بازرسی بیایند وقتی اعلام شد که بازرسان میایند، همه تأسیسات از لویزان جمعآوری شد. آنها هم که مراقب بودند، عکسهای ماهوارهای سایت را منتشر کردند و تلاش کردند تا نشان دهند که ایران کارهایی میکند که نمیخواهد آژانس بینالمللی انرژی هستهای بفهمد.
یکی از موارد اختلافی بین ایران و آژانس این است که به موجب مقررات پادمان، برای بازرسی کشورهایی که این مقررات پذیرفتهاند، آژانس میتواند بدون اطلاع قبلی هر نقطهای را که بخواهد بازرسی کند. بدون هیچگونه اطلاع قبلی، برای این است که مبادا کشوری که مشغول این نوع فعالیتهاست بتواند تجهیزات را جمعآوری یا جابهجا بکند. ایران هنوز بازرسی بدون اطلاع قبلی را نپذیرفته و گفته است که باید قبلاً به ما اعلام شود تا آمادگی داشته باشیم. این نکته هم مزید بر علت شده است که اعتماد جامعه جهانی از ایران سلب شود.
نوع سانتریفیوژهایی که خریداری یا ساخته شدهاند، نسل اول آن p1 و نسل دوم p2 که هرکدام کاربردهایی دارند که محدود به مصارف صلحآمیز نیست و به این دلیل ایران با سؤالات متعددی مواجه شده است.
توقف دایم غنیسازی اورانیوم از سوی ایران، بیتردید موجب زیان و ضرر فراوان و هدر رفتن سرمایهگذاری سنگین انجام شده میشود. در مرحله اول، این پرسش وجود دارد که چنین برنامهای به تصویب کدام مقام و نهاد قانونی رسیده است؟ ما میدانیم این مساله در هیچ یک از ادوار مجلس شورای اسلامی، مطرح و تصویب نشده است.
در مرحله دوم، ایران میتواند با توقف غنیسازی، به بازسازی اعتماد جامعه جهانی نسبت به مقاصد فعالیتهای هستهای خود بپردازد. لازمه این کار ادامه سیاست "تنشزدایی" در روابط خارجی با اتحادیه اروپا و سایر کشورهاست. در غیر این صورت هزینههایی که بر ایران تحمیل خواهد شد به مراتب سنگینتر از هزینههای انجام شده برای غنیسازی اورانیوم و تولید آب سنگین خواهد بود.
توقف داوطلبانه، فاقد عنصر تعهد است. آقای رییسجمهور در سخنانی (خرداد 83) گفتند که ما برنامه غنیسازی اورانیوم را داوطلبانه به حال تعلیق درآوردیم و همچنین پروتکل الحاقی را برای انجام بازرسیهای نابهنگام و سرزده از مراکز و تجهیزات اتمی خود امضا کردهایم، پس میتوانیم هرگاه که بخواهیم به آن پایان دهیم.
معنای توافق داوطلبانه یعنی همین. تعهدی داده نمیشود. بنابراین به محض این که فشار سازمانهای بینالمللی کاسته شود یا شرایط خارجی مناسب باشد، این فعالیتها از سر گرفته خواهد شد.
چنین مواضعی موجب جلب اعتماد جامعه جهانی نمیشود و نمیتواند مورد قبول آژانس قرار گیرد. امضای پروتکل الحاقی هم هنگامی قابل قبول است که به موجب مقررات پروتکل، به تصویب قوه مقننه هر کشوری ـ در مورد ایران مجلس شورای اسلامی ـ برسد.
نکته دیگری که لازم است اضافه کنم تا روشن شود که آمریکاییها تا چه حد اطلاع دارند؛ مسأله فعالیتهای هستهای لیبی است. دولت لیبی تصمیم گرفت که مسایلش را با جامعه جهانی حل کند؛ هم در قضیه لاکربی و پرونده انفجار هواپیمای پانامریکن و هم در زمینه فعالیتهای هستهای. لیبی موافقت کرد که همه تجهیزات هستهای را که خریده و ایجاد کرده بود، به آمریکاییها تحویل دهد. آقای سعد مجبر که اوایل انقلاب به عنوان سفیر فوقالعاده قذافی به ایران آمده بود، یک سال پیش نیز در ایران بود تا ایران میان دولت لیبی و خانواده امام موسی صدر وساطت کند و قضیه ناپدید شدن امام موسیصدر در لیبی خاتمه پیدا کند.
دولت لیبی حاضر بود که دیه آنان را پرداخت کند و دولت ایران وساطت کند تا خانواده امام موسیصدر بپذیرند و این قضیه هم تمام شود. البته خانواده ایشان نپذیرفتند و جوابهایی دادند و بحثهای دیگری مطرح شد. اما اینها مقدمه بود برای این مطلب که در جریان دیدار سعد مجبر، یکی از مقامات عالیرتبه ایرانی از او میپرسد که شما چرا اینقدر در برابر آمریکا کوتاه آمدید؟ وی جواب بسیار جالب و پرمعنایی میدهد و میگوید که ما در قضیه لاکربی، تا مدتها مقاومت میکردیم.
در نهایت آمریکاییها نوار مذاکره جلسه خصوصی قذافی با چهار نفر از سران کشور در مسایل امنیتی، یعنی نخستوزیر، وزیر اطلاعات و دو مقام دیگر را روی میز گذاشتند و گفتند، در جلسهای که برای انفجار هواپیمای پانامریکن در فضای لاکربی تصمیمگیری شده، آقای قذافی هم بوده است. اگر لیبی تسلیم این پیشنهاد نشود و آن دو مظنون را به ما تحویل ندهد، کاری میکنیم که خود آقای قذافی نیز بازداشت شود، ما هم دیدیم که با وجود این نوار، دیگری کاری نمیتوانیم انجام دهیم.
در اوایل انقلاب که من معاون نخستوزیر در امور انقلاب بودم و تأسیسات ساواک که از نظر اداری زیر نظر نخستوزیری بود، زیر نظر این معاونت قرار گرفت و سرپرستی آن به یک هیأت 5 نفره واگذار شد، هیچ کدام از ما اطلاعات چندانی از تشکیلات و سازمان ساواک نداشتیم. آقای مهندس عبدالعلی بازرگان به کمک یکی از دوستان متخصص کامپیوتر که از آمریکا آمده بود، اطلاعات ذخیره شده و موجود در حافظه کامپیوتر ساواک را بیرون کشیدند؛ هم ساختار تشکیلاتی و هم افراد و اعضای آن. در بررسیهای انجام شده، نوع فعالیتهای دو اداره از ادارههای ساواک جالب به نظر میرسید؛ اداره دوم یا اداره جاسوسی برونمرزی و اداره هشتم یا اداره ضد جاسوسی در داخل ایران. یکی از مدیرکلهای سابق ساواک که هنوز در ایران بود، شناسایی شد و به او تضمین داده شد که بیاید و کار این دو اداره را توضیح بدهد. او آمد و باهم به مرکز اسناد ساواک رفتیم.
او قسمتهای مختلفی را به ما نشان داد که یکی از آنها اداره دوم بود و برای این که نشان دهد اداره دوم تا چه اندازه مهم بوده است ـ مرتباً هم میگفت این امکانات را از بین نبرید ـ متن مذاکرات جلسه خصوصی دو نفره جرج حبش و قذافی را به ما نشان داد. همچنین نشان داد که گزارشهای نظامی ارتش عراق که برای حسنالبکر تهیه میشده است، قبل از این که به دست حسنالبکر برسد، به ایران میرسیده است. منظورم این است که سازمانهای جاسوسی این اندازه قدرت و فعالیت دارند و تا این حد از نفوذ برخوردارند. سعدمجبر هم گفته بود که آمریکاییها نوار را جلوی ما گذاشتند که یا تسلیم شوند یا قذافی را بازداشت میکنیم و ما هم تسلیم شدیم.
مقام ایرانی از سعد مجبر در مورد جمعآوری تجهیزات هستهای و تحویل آنها به آمریکا پرسیده بود و سعد مجبر جواب داده بود که کارمندان پاکستانی و فیلیپینی که ما برای فعالیتهای هستهای استخدام کرده بودیم، همه اطلاعات جزیی و کلی ما را به آمریکاییها داده بودند و ما دیدیم هیچ راهی نداریم و ادامه این فعالیتها به زحمت و هزینهاش نمیارزد.
در مورد ایران نیز به نظر میرسد که اطلاعات دارند، اما میخواهند ببینند که طرف ایرانی تا چه اندازه در مقابل آژانس درست رفتار میکند.
طبق مقررات NPT، ایران حق دارد که از دانش و فنآوری هستهای برای مقاصد پزشکی استفاده کند یا نیروگاه اتمی بسازد. ولی اگر کشوری بخواهد وارد حوزه ساخت سلاحهای هستهای شود، البته آن جا دیگر خط قرمز است. مقامات برجسته ایرانی به کرات گفتهاند که به ساخت سلاحهای هستهای اعتقاد ندارند. اما کسانی هم هستند که از ساخت سلاحهای هستهای توسط ایران دفاع میکنند.
ممکن است کسی بگوید که ایران در این منطقه از جهان همسایگانی دارد مثل اسراییل، پاکستان، هند و کشورهای آسیای مرکزی که آنها هم سلاحهای هستهای دارند، پس چرا آمریکا در مورد آنها سختگیری نمیکند یا چرا این گونه فشارها روی کرهشمالی نیست یا کرهجنوبی که حالا معلوم شده است این گونه فعالیتها را انجام میدهد، چرا در مورد کرهجنوبی چنین فشاری وارد نمیآورند؟ طبیعی است که قدرت، زبان و معیارهای خاص خود را دارد و در زمینه اجرا و اعمال مقررات بینالمللی نیز استانداردهای دوگانه وجود دارد.
همانگونه که در کشور ما این روشها و معیارهای دوگانه وجود دارد و یک روزنامه هنوز منتشر نشده، تعطیل میشود و روزنامهای دیگر، هرچه دلش بخواهد مینویسد و کسی کاری به کار او ندارد، در سطح جهانی نیز همین گونه است. کرهشمالی اگرچه به سراغ سلاحهای هسته رفته است، اما هیچ یک از کشورها را مورد تهدید مستقیم خود قرار نداده است. کرهشمالی هرگز نگفته است که میخواهد ژاپن را نابود یا کرهجنوبی را از صفحه روزگار محو کند... این کشور با کرهجنوبی اختلافهایی دارد، ولی در شبهجزیره کره، همه همسایگان آن کشور، چه چین، چه ژاپن و دیگران، همه به دنبال این هستند که کرهجنوبی و کرهشمالی اختلافاتشان حل شود و به اتحاد دو کره باز گردند.
به همین دلیل، وقتی که بوش کرهشمالی را محور شرارت خواند، کرهجنوبی اعتراض کرد که این گونه صحبتها، راه رسیدن به توافق مسالمتآمیز را بر روی ما میبندند. در حالی که ایران 25 سال است کشوری را که عضو سازمان ملل است، یعنی همان سازمانی که ایران هم عضو آن است، تهدید میکند و میگوید که میخواهد اسراییل را از صفحه روزگار بردارد.
حالا یا میتواند یا نمیتواند این کار را بکند، آن بحثی جداگانه است. در این که اسراییل با تجاوز به حقوق انسانی فلسطینیان تشکیل شده است، به طور مرتب قطعنامههای سازمان ملل متحد را زیر پا میگذارد و به کشتار جمعی فلسطینیان ادامه میدهد بحثی نیست؛ اما در صحنه بینالمللی و در شرایطی که مناسبات جهانی به گونهای است که اسراییل در سیاست خارجی آمریکا نقش کلیدی و اساسی دارد و حرف آخر را میزند، وقتی دولت ایران میگوید که میخواهد اسراییل را نابود کند، طبیعی است که همه کسانی که ناظر بر فعالیتهای هستهای ایران هستند دچار نگرانی میشوند و چون جامعه جهانی نسبت به فعالیتهای هستهای ایران مظنون شده است، به دنبال این است که این فعالیتها را کنترل و مهار کند.
اما اتحادیه اروپا و آمریکا با توجه به اختلاف روشهایی که دارند، به یک جمعبندی مشترک رسیدهاند و آن این است که ایران نباید در فعالیتهای هستهای خود وارد چرخه تولید سوخت شود. طبق قراردادی که ایران با روسیه برای نیروگاه اتمی بوشهر بسته است؛ روسها مواد رادیواکتیو برای نیروگاه بوشهر را به ایران تحویل میدهند، بر روند کار نظارت میکنند و زباله آن را نیز پس میگیرند و از ایران میبرند و ایران نمیتواند وارد چرخه تغلیظ اورانیوم شود. قطعنامه جدید نیز این نکته را تصریح میکند که ایران برای ادامه فعالیتهای هستهای مربوط به نیروگاه اتمی، باید این موضوع را رعایت بکند که مواد سوختی را از روسیه یا از هر کشور دیگری بخرد، ولی زبالهها را باید به فروشنده برگرداند. در این مورد، همه به توافق رسیدهاند.
بنابراین، مسأله این است که آمریکا و اروپا در این مورد به ایران در واقع اولتیماتوم دادهاند. حال سؤال ایناست که اینک ایران چه میخواهد بکند یا چه میتواند بکند؟ شما میدانید که در ایران دیدگاهها متفاوت است. از همان اوایل انقلاب، این اجماع وجود داشت که ایران باید در فعالیتهای هستهای صلحآمیز، نظیر تولید رآکتورهای اتمی برای مصارف پزشکی، کشاورزی، صنعتی و آموزشی وارد شود و از این دانش استفاده کند. همه ما در این زمینه متفقالقول هستیم و سازمان انرژی اتمی ایران هم این گونه کارها را سالهاست که انجام میدهد.
اما در مورد استفده از نیروگاه اتمی برای ایجاد انرژی، بعد از انقلاب اختلافنظر وجود داشت. در دولت موقت بعضیها معتقد بودند که باید نیروگاه اتمی داشته باشیم و نیروگاه اتمی بوشهر را که قرارداد آن با آلمانها بسته شده بود، به بهرهبرداری برسانیم. ولی برخی خلاف این نظر را داشتند.
در رژیم سابق برای این که ایران در فعالیتهای هستهای جهانی حضور داشته باشد، سه نوع سرمایهگذاری انجام شده بود؛ اول سرمایهگذاری در یک شرکت انگلیسی که مالک معادن اورانیوم آفریقای جنوبی بود و ایران سهم خود از اورانیوم آفریقای جنوبی را به صورت سنگ معدن میگرفت. دوم، خرید سهام شرکت اورودیف فرانسه بود که در تغلیظ اورانیوم تخصص دارد. قبل از انقلاب، ایران 240 میلیون دلار سهام این شرکت را خرید، منتها فرانسویها برای این که سهام را به ایران بفروشند، یک میلیارد دلار وام بدون بهره برای فعالیتهای آکادمیک از ایران دریافت کرده بودند و یک میلیارد دلار هم با بهره بسیار کم به نرخ قبل از انقلاب تسهیلات گرفته بودند. با این دو فقره وام کلان، فرانسه قبول کرده بود تا ده درصد سهام اورودیف را به ایران بفروشد که برابر با 240 میلیون دلار بود.
بنابراین، ایران سنگ معدن را که از شرکت انگلیسی میگرفت، در فرانسه تغلیظ میکرد و سپس سهم اورانیوم خود را میگرفت که بخشی از آن را میتوانست در نیروگاه بوشهر مورد استفاده قرار بدهد و بخشی را در بازارهای جهانی به فروش برساند. بنابراین، در این سرمایهگذاریها و فعالیتها، هم انگلیسیها سهیم بودند و هم فرانسویها. آلمانها هم که برای ساخت نیروگاه بوشهر به ارزش 14 میلیارد مارک آلمان قرارداد بسته بودند و مقداری از کار نیز انجام شده بود که انقلاب شد و کار متوقف ماند.
بعد از انقلاب، دولت موقت با ادامه کار نیروگاه اتمی مخالفت کرد. اما در مورد معدن آفریقای جنوبی و سهام فرانسوی نظر بر این بود که باید آنها را نگه داشت و این به نفع ایران است که در بازار بینالمللی اورانیوم حضور داشته باشد. در زمان شاه به ایران این امکان داده شده بود که در این فعالیتها مشارکت کند، ولی بعد از آن ممکن نیست چنین امکانی به ایران داده شود. در هر حال حفظ این امکانات برای ایران مفید است. ولی در مورد نیروگاه هستهای نظرات متفاوتی ابراز شد.
برخی بر این اصرار داشتند و دارند که ایران نباید وارد فعالیتهای تولید انرژی هستهای بشود، نه تنها به دلیل پیچیدگیهای فنی بلکه پیچیدگیهای سیاسی، نظامی و اقتصادی، از جمله پرهزینه بودن این صنعت. در کشوری که دومین ذخیره گاز دنیا را داراست و همه برآوردها میگوید که تا 400 سال حجم این ذخایر کافی است، همین طور کشوری که 4/3 سرزمینهایش در تمام سال آفتاب درخشان دارد و دومین منشاء انرژی ارزان هم انرژی خورشیدی است، هیچ نیازی نیست که به دنبال انرژی گران و پیچیده هستهای برود. ما میتوانیم با انرژی خورشیدی و گاز طبیعی نیازهای خودمان را رفع کنیم.
اگر ژاپن امروز به عنوان کشوری مطرح است که بالاترین تعداد نیروگاههای اتمی را دارد، برای این است که ژاپن فاقد چنین امکاناتی است. اگر فرانسه و آلمان نیروگاه دارند نیز به همین دلیل است. در هر حال در ابتدای انقلاب، یک دیدگاه این بود و نظر دیگری هم وجود داشت که ایران باید نیروگاه هستهای داشته باشد. بعد از دولت موقت این دیدگاه پیگیری شد.
در مورد سلاحهای هستهای، اکثریت قریب به اتفاق جریانهای سیاسی مخالف هستند. اما در این میان، افرادی که بیشتر به نیروهای راست افراطی وابستهاند، معتقدند که ما باید سلاحهای هستهای داشته باشیم و استناد میکنند به این که داشتن سلاح هستهای، بازدارنده است؛ یعنی از حملات دیگران به ما جلوگیری میکند. حتی شنیدهام برخی از چهرهها گفتهاند که آمریکاییها به عراق حمله کردند چون عراق سلاح هستهای نداشت، ولی به کرهشمالی حمله نمیکنند، چون بمب اتمی دارد.
این قیاس معالفارق است و بیتوجهی است نسبت به تفاوتهای کلیدی و اساسی میان عراق و کرهشمالی. عراق یک کشور دارنده نفت است و استراتژی آمریکا در منطقه بر مبنای کنترل نهایی منابع عظیم نفت و گاز قرار دارد، درمقایسه، کرهشمالی فاقد این ذخایر است. گروهی فکر میکنند که تولید سلاح هستهای توسط ایران میتواند از یک سو جلوی هر نوع شرارت آمریکا را بگیرد.
با برخی از سخنانی که به خصوص در ماههای اخیر از جانب برخی از صاحبنظران ذینفوذ در مراکز تصمیمگیری ایران پیرامون ضرورت تولید سلاحهای هستهای ابراز میشود. سوءظن جامعه جهانی نسبت به اهداف و فعالیتهای هستهای ایران تشدید شده است. ایران با ساخت و نمایش موشکهای شهاب 3 با برد 2000 کیلومتر، که میتواند از سایتهایی در داخل ایران اسراییل را هدف بگیرد، و تکرار این سخن که اسراییل باید نابود شود، بر دامنه سوءظن نسبت به مقاصد فعالیتهای هستهای دامن زده است.
به خصوص این که پلوتونیوم حاصل از سوخت هستهای، قابل استفاده در ساخت سلاحهای هستهای سبک و قابل استفاده در موشکهای دور پرواز نیز هست. اما موشکهای ایرانی، از نوع موشک زمین به زمین است. این که تا چه اندازه برد و هدفگیری این موشکها دقیق است خود جای بحث دارد، ولی اگر کسانی فکر میکنند با این موشکها، حتی بدون کلاهکهای هستهای، میتوان اسراییل را مورد هدف قرار داد، در استراتژی نظامی خودشان اشتباه میکنند.
لابد داستان جنگ ستارگان آقای ریگان را به یاد دارید. آن چه در نهایت، در رقابت سیاسی و تسلیحاتی میان شوروی سابق و آمریکا، شوروی را به زانو درآورد، طرح جنگ ستارگان ریگان بود. روسها در نهایت احساس کردند که نمیتوانند از پس چنین هزینه عظیمی برای جنگ ستارگان برآیند و به تعبیری، این آخرین کاهی بود که بر پشت شتر گذاشته شد و کمر شتر را شکست.
روسها مجبور شدند که کوتاه بیایند. عنصر اصلی جنگ ستارگان این بود که اگر کشوری بخواهد با موشک به آمریکا یا یک کشور متحد آمریکا حمله کند، موشکها را در هوا بزنند. آمریکاییها از این موشک ها (معروف به پاتریوت) به اسراییلیها هم دادهاند. در اخبار روزهای گذشته هم حتماً خواندهاید که آمریکاییها موشک جدیدی را که قابل نفوذ در دیوارههای 5/2 متری بتن آرمه است به اسراییل دادهاند؛ اما از این مهمتر، همان موشکهای پاتریوت 3 است که میتواند هر نوع موشک زمین به زمین و هوا به زمین را در فضا بزند.
سال گذشته وقتی موشک شهاب 3 به نمایش گذاشته شد، در حالی که روی آن نوشته شده بود؛ "اسراییل باید محو شود"، همه روزنامههای اسراییلی عکس آن را چاپ کردند و در دنیا هیاهو به راه انداختند که ایران میخواهد ما را محو کند و از آن برای تأمین مقاصد خود استفاده کرده و میکنند. بنابراین، این گونه رفتارها، موجب میشود دولت بوش و صهیونیستها اقدامات تند خود را علیه ایران توجیه کنند.
ما در شرایطی قرار گرفتهایم که از یک طرف، ایران اعتماد جهانی نسبت به فعالیتهای هستهای خود را از دست داده است و از طرف دیگر، عدهای هم در داخل با گفتارها و رفتارهایشان دیدگاهی را که در غرب وجود دارد، مبنی بر این که ایران به دنبال سلاحهای اتمی است و همسایگانش را مورد تهدید قرار میدهد، تقویت میکنند.
حالا ببینیم اگر ایران تا اواخر نوامبر به قطعنامه پاسخ مثبت ندهد، چه میشود؟ دو فرض بیشتر وجود ندارد؛ آیا ایران تمکین میکند؟ اگر ایران تمکین نکند چه خواهد شد؟ اگر تمکین نکند نتیجه آن ادامه همین روند فعلی است. یعنی همه شرایط حاکی از آن است که پرونده ایران به شورای امنیت سازمان ملل ارجاع خواهد شد و در شرایط کنونی جهان، قطعنامه علیه ایران توسط شورا تصویب میشود احتمال وتوی چنین قطعنامهای توسط روسیه، چین یا فرانسه در شرایط کنونی بسیار ضعیف است. منافع کلان چین و روسیه، آن چنان در همکاری با آمریکا گره خورده است که آنها حاضر نخواهند شد با وتوی خود این منافع را به خطر بیندازند. فرانسه میتواند و میخواهد مستقل از آمریکا حرکت کند، اما به شرطی که رفتار ایران برای فرانسه قابل قبول باشد، در حالی که چنین نیست. فرانسه، نه برای دنبالهروی از آمریکا بلکه در چارچوب سیاستهای خود قطعنامه را وتو نخواهد کرد.
این کشورها ممکن است رای ممتنع بدهند یا در جلسه حضور پیدا نکنند. پیآمدهای قطعنامه اما برای ایران، به مفاد آن بستگی خواهد داشت و آن هم تابع چندین متغیر است؛ از جمله نتیجه انتخابات ریاست جمهوری آمریکا و وضعیت و سرنوشت بحران عراق و تحولات سیاسی داخل کشور. ظاهراً با همین ملاحظات است که آژانس مهلتی که به ایران داده است تا اواخر نوامبر است، یعنی بعد از اتمام انتخابات ریاست جمهوری آمریکا.
اگر بوش انتخاب شود، چون برای بار دوم انتخاب میشود و امید بار سوم وجود ندارد، بنابراین با قاطعیت بیشتری در راستای برنامهها و تفکراتش عمل خواهد کرد. در آن صورت اگر ایران نتواند نظر آژانس را تأمین کند و قطعنامه به شورای امنیت برود، به نظر میرسد مفاد و محتوای آن، بسیار تندتر و سختتر خواهد بود و ایران تحریم اقتصادی خواهد شد.
این تحریم با تحریم زمان کارتر و شرایط بعد از گروگانگیری متفاوت است. تحریم اقتصادی در دوران کارتر یک جانبه بود، یعنی فقط خود آمریکا اعلام تحریم کرد. حتی در تحریمهای بعدی، از جمله قانون داماتو علیه ایران، دولت آمریکا در این تحریمها تنها بود و سایر کشورها در آن مشارکت نکردند.
اما اگر پرونده ایران به شورای امنیت سازمان ملل برود و قطعنامه علیه ایران تصویب شود، معنای آن این خواهد بود که همه کشورهای عضو شورای امنیت و سازمان ملل از این قطعنامه تبعیت میکنند، بنابراین، شرایطی نظیر وضعیتی که در مورد عراق قبل از سقوط صدام حاکم بود به وجود میآید. در برخی تحلیلها و اظهارنظرهای مقامات و محافل آمریکایی آمده است که در برخورد با ایران از امکانات سیاسی، اقتصادی و نظامی استفاده خواهند کرد. این بیان موجب شده است که در برخی رسانههای داخلی این سؤال مطرح شود که آیا آمریکا به ایران حمله نظامی میکند؟ به نظر من خیر، آمریکا به ایران حمله نظامی نمیکند. شرایط ایران با عراق فرق دارد و دلایل مختلف نظامی و جغرافیایی وجود دارد که آمریکا به ایران حمله نظامی نخواهد کرد.
ولی کارهای دیگری انجام خواهند داد؛ به نظر من اولین و مهمترین اقدامی که هم احتمال آن بسیار زیاد است و هم کمترین هزینه را در پی دارد، ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت و تصویب قطعنامه علیه ایران است. این یک اقدام سیاسی و دیپلماتیک علیه ایران خواهد بود که محاصره اقتصادی و تحریم فروش صادرات نفت ایران را همراه خواهد داشت. در جهت اجرای آن، اقدامات نظامی محدود با اهداف معین ممکن است صورت گیرد؛ نظیر این که آمریکاییها با نیروی نظامی و ناوگان دریایی تنگه هرمز را از دریای عمان ببندند و اجازه ندهند که هیچ کالایی به ایران وارد یا نفت و کالا از ایران صادر شود.
در این صورت کشوری که در زمینه اقتصادی 90% بودجهاش را از درآمد نفت تأمین میکند، چه خواهد کرد؟ احتمالاً این تنها اقدام نخواهد بود. اگر قرار باشد کار به این جا برسد، ممکن است موانع جدی بر سر راه ترافیک کالا از ترکیه به ایران یا از نقاط دیگر به وجود آورند. با توجه به آن چه که در عراق میگذرد، امکان این که بتوانیم از راههای غیر رسمی بر واردات کالا از کشورهای همسایه استفاده کنیم یا وجود ندارد یا بسیار محدود خواهد بود.
حالا بررسی کنیم که پیآمد چنین اقدامی در داخل ایران چه خواهد بود؟ قطعاً فشار بر نیروهای مخالف سیاسی حاکمان زیاد خواهد شد و هم چنین اختلافات درونی بالا خواهد گرفت. هرچند در شرایط عادی این نیروها باهم متحدند، ولی وقتی فشارها زیاد شود و بحران بالا بگیرد هرکس تقصیر را به گردن دیگری خواهد انداخت و...
اگر ایران از قطعنامه تمکین نکند، آیا نیروهای تندرو شبهنظامی خودسر، اقدام به عملیات ضد آمریکایی در عراق خواهند کرد؟ باید توجه داشت که این نگرش و عملکرد شمشیر دولبه است.
اگر چنین شود، این گونه نیست که آمریکا و انگلیس دست روی دست بگذارند. آن هم در برخی از مناطق کشور ما از جمله خوزستان، کردستان، آذربایجان و... امکاناتی برای تحریک و ایجاد آشوب دارند. شما میبینید که رییسجمهور ما به کشور آذربایجان میرود و مسئولان آن کشور با کمال صراحت در صحبتهایشان از آذربایجان شمالی و جنوبی سخن میگویند. ما میدانیم که در آذربایجان کردستان، خوزستان و بلوچستان مشکلات قومی و زمینههای مناسبی برای بروز برخی مسایل وجود دارد.
سال گذشته، وقتی نهضت آزادی ایران این وضعیت را در نشریات تحلیلی، همراه با مطالبی در مورد وفاق ملی و ضرورت آن تشریح کرد، به این نکته نیز اشاره شد که اگر وفاق ملی حاصل نشود، نیروهای گریز از مرکز آرام آرام رشد میکنند و فروپاشی جغرافیایی به یک تهدید جدی تبدیل میشود. همانطور که فرار مغزها صورت میگیرد، در میان قومیتهایی که نمیتوانند بگذارند و بروند، روند جدایی رشد پیدا میکند. در چنین زمینهای اگر عامل بیرونی هم بخواهد به طور جدی عمل کند، فضا و شرایط مناسبی به وجود میآید.
در نهایت، مسئولان و تصمیمگیران ایران باید به این سؤال پاسخ دهند که هزینه این نوع اقدامات برای کشور به چه میزان خواهد بود؟ در دوران مابعد جنگ سرد، برخلاف دوران جنگ سرد، جامعه جهانی تضمینکننده تمامیت ارضی ما نیست. اگر خدای ناکرده شرایط به گونهای پیش رود که قسمتی از کشور جدا شود، سابقه تاریخی نشان داده است که نمیتوانیم آن را دوباره بازگردانیم. شهرها و مناطق مرو، هرات، قفقاز، قندهار، نخجوان و... دیگر جزو ایران نیست. پس از فروپاشی شوروی، پارلمان نخجوان در قطعنامهای، قرارداد ترکمنچای را تقبیح کرد که بسیار معنا دار بود. متأسفانه در آن زمان شرایط به گونهای بود که ایران نتوانست از آن استفاده کند. معنای آن مصوبه این بود که ما میخواهیم به ایران بپیوندیم.
جمهوری نخجوان محدوده کوچکی است که در دل ارمنستان واقع شده است و هیچ راهی هم به آذربایجان ندارد. اما شرایط جهانی به گونهای بود که نخجوان نتوانست به ایران بپیوندد. اگر شرایط آن گونه رقم بخورد که خدای نکرده بخشی از ایران جدا شود، معلوم نیست که شرایط جهانی به ما اجازه بدهد که بتوانیم آن را بازگردانیم. در تاریخ ثبت شده است که در جنگهای ایران و روس در ناحیه قفقاز، یک حکم جهاد نادرست و نسنجیده باعث شد که ما در جنگی نابرابر و حساب نشده وارد شویم و شهرهای بزرگی را از دست بدهیم که دیگر هیچوقت نتوانستیم آنها را بازپس بگیریم.
اما اگر ایران قطعنامه و شرایط آن را بپذیرد، یعنی بر طبق مفاد آن، چرخه تولید سوخت هستهای را متوقف سازد؛ با تضمین تأمین سوخت هستهای توسط اعضای پیمان NPT، اولاً بحران کنونی را صرفنظر از نتایج انتخابات ریاست جمهوری آمریکا پشت سر خواهد گذاشت، ثانیاً با توجه به مناسبات و شرایط بسیار سیال و دینامیک روابط بینالمللی، ممکن است در یک وضعیت مناسبتر و در آینده نه چندان دور، ایران بتواند با اعتمادسازی و جلب حمایت اتحادیه اروپا، چرخه تولید سوخت هستهای خود را در چارچوب مقررات NPT از سر گیرد.