احمد تشکر
در نقد و بررسی فرایند اصلاحات و کند و کاو در ابعاد مختلف این پروژه توسط متولیان یا منتقدان آن و بازنگری لایههای گوناگون این فرآیند، هر محققی را به نتایجی حقیقی و انکارناپذیر رهنمون میسازد. چنان که اصلاحات در قالب الفاظ و چارچوبهای کلیشهای دستهبندی و تعبیه گردد، یا از آن مجسمهای ساخته و پرداخته شود تا هر قوم و طایفهای همچون الهههای یونانی برای ارضا و اقناع خویش از آن سود جوید – بدون شناخت ماهیت از او که انتهای این راه بیراهه و بنبست است – دیری نخواهد پایید که تاوان و جبران خسارتهای مادی و معنوی آن مورد مطالبه قرار خواهد گرفت. ارایه تصویر اسطورهای، صورتگرایی و فرمالیسم، ایدههای مفروض بدون تعریف از یک طرف و تلاش برای حفظ شأن و موقعیت طراحان پروژه اصلاحات، گاه آنان را به کتمان حقایق واداشته و گاه بنابر مصلحت گروهی یا انجام رسالت و به حکم وظیفه و رعایت اخلاق سیاسی، آنها را به ابراز واقعیتها وادار ساخته است.
آنچه که امروز در اردوگاه اصلاحطلبان در یک چالش قاعدهمند و عقلایی و در دایره نقد گروههای مختلف از جمله مدافعان حماسه دوم خرداد قرار گرفته، نقد بلندپروازیهای سالهای اخیر توسط اکثریت طیف موسوم به اصلاحطلبان میباشد. ولی اکنون که ذخیره تبلیغاتی آنها روبه اتمام است، برای پاسخ به افکار عمومی به رویکردهای مختلفی تمسک میجویند که خود نقادی از آن جمله خواهد بود. البته ورود به حوزه حقیقتگویی، گام مثبتی است برای پرده برداشتن از روی واقعیات و نزدیک شدن به ساحل نجات و دسترسی به منظومهای از آرایی به هم پیوسته و منطقی در خصوص شاخصهها و شاکلههای اصلاحات حقیقی که همگان بر آن اتفاقنظر دارند؛ گرچه زمان قابل توجهی از دست رفته است.
نمونههایی از گفتهها و نوشتههای تحلیلگونه چند تن از پیشگامان اصلاحات از این قرار است: «جبهه دوم خرداد علاوه بر این که مجموعهای تشکل نیافته، ناهمگن و غیرمتوازن است، از نبود ایدئولوژی واحد و یا لااقل هماهنگ و البته شناخت و بینش واقعبینانه به شدت رنج میبرد! متأسفانه جبهه مشارکت به عنوان بزرگترین امید ایرانیان نیز به دام خودمحوری و انتقادپذیری و تأسف بارت از آن هذیان و توهم گرفتار آمده است(1)».
دقت در الفاظ و عبارات فوق، سؤالات بسیار مهمی را در ذهن مخاطب تداعی میکند. آیا در این تحلیل، یک حقیقت انکارناشدنی نهفته است؟ این تأسف و تأثر منتقدان درون گروهی این جبهه نیست، بلکه صدای اعتراض عمومی نسبت به پیش قراوان اصلاحات میباشد. عنوان این مقاله (خاتمی، اقتدار یا استعفا) بیشتر به یک تاکتیک سیاسی شبیه است تا یک نقد عالمانه، زیرا رنج دوم خردادیها تنها ناشی از عملکرد خاتمی نیست و تنها به یک حزب چندنفره نیز منحصر نمیشود، بلکه مربوط به عملکرد جمعی عناصر رادیکال در بخشهای مختلف اجرایی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی کشور است و آثار منفی و پیامدهای سوء چنین عملکردی نه با استعفای آقای خاتمی محومی شود و نه اقتدار بیش از اختیارات وی و نه اقدام خارج از چارچوب قانونی و به اصطلاح نافرمانی مدنی، بلکه کاهش التهاب موجود در پرتو نگرش عمیق و صادقانه به مسایل ایران و جهتگیریهای منصفانه در مواضع دوستان آقای خاتمی میسر است.
آقای احمد حکیمیپور، از مدافعان دوم خرداد، در گفتگو با روزنامهای اصلاحطلب اظهار میدارد: «یک روز تمام توجهات به وزارت کشور و وزارت ارشاد است تا شعارهای انتخاباتی ما را محقق کند. روز بعد روزنامهها و میتینگهای دانشجویی به کانون توجهات تبدیل میشوند و یک روز مجلس و کمیسیون اصل 90 میشود گرانیگاه توجهات. یک روز دیگر کمیسیون جدید تشکیل میشود و طرح سه فوریتی و دو فوریتی و شعار رفراندوم و از این قبیل پراکندهکاریهایی که تاریخ مصرف روزانه دارند و شب تصمیمگیری و صبح عمل میشود و عصر همان روز شکست میخورد. اینها چاره کار نیست... وعدههایی که خودمان هم میدانیم که نمیتوانیم حداقل در ده سال آتی عمل کنیم، نباید به مردم از این قبیل وعدهها بدهیم(2)».
برخی از آنهایی که تا دیروز مرتب دم از مردمسالاری و جمهوریت میزدند و به قول خودشان آن همه وعده و وعید به مردم میدادند، امروز باید پاسخ دهند که چرا به تعبیر آقای حکیمیپور آن همه وقت و امکانات همین مردم را به اعتبار آنها به هدر داده و قولهایی به آنان دادهاند که خود به تحقق آنها اعتقاد ندارند و آنچه که به طور مداوم و رد زبانشان بود، در توسعه سیاسی به مردم ارایه شده، نه از اصلاحات. جا دارد پرچمداران لشکر اصلاحطلب، لااقل پاسخی در شأن دوستان و هم جناحیهای خود بدهند. آن جا که انتقاد میشود بر این که «دولت پاسخگو پس از گذشت 5 سال هنوز بر زمین مانده، چرا که رییس دولتی که صفت پاسخگویی را برای خود برگزیده است، از حضور در جمع خبرنگاران و پاسخگویی به سؤالات آنان استنکاف میورزد(3)».
اشکال و ایراد اساسی به طرفداران رییسجمهور این است که بنا به مصالح جناحی و سیاسی در انتخابات مختلف، سطح انتظارات عمومی را افزایش دادند و مردم نیز از سخن آنها را باور کرده و بر همین باور به حمایت از آنان همت گماشتند. اما افسوس از این که در آن زمان افرادی دلسوزانه توصیههای مشفقانه و پیشگرانه سیاسی و پرهیز از مبالغه را به این دوستان گوشزد کردند، ولی آنان را با چماق انحصارگرا، اقتدارگرا و... که اکنون خود نیز یکدیگر را به آنها ملقب میسازد، به تدریج به ساحل سکوت کشاندند. اینک در آستانه خروج از قدرت (به گفته خودشان) در تلاشند تا گناه و تقصیر را در صورت امکان به گردن منتقدان خود بیندازند.
خانم کدیور، نماینده اصلاحطلب و عضو فراکسیون دوم خرداد مجلس ششم، موضوع بحث را از منظر دیگری مورد انتقاد قرار میدهد و ضعف اکثریت مجلس را این گونه توضیح میدهد: «اظهارات نسنجیده بعضی نمایندگان، اقدامات ناموجه بعضی دیگر و ارایه طرحهای خام و فاقد ابعاد کارشناسی از درون، مجلس را تضعیف کرده است... به دلیل این که طیف اکثریت مجلس، برنامه و استراتژی مشخصی نداشت، نتوانست پاسخگوی افکار عمومی و انتقادهایی باشد که بعضاً از مجلس میشد... به جز چند مصوبه اساسی، قسمت اعظم و قت مجلس مصروف بخیه زدن به مصوبات گذشته است(4)». وی همچنین سیاستزدگی مفرط و پرگویی را از مشکلات اساسی کشور که مجلس بدان دچار است دانست(5). بالاخره در تردید میان دم خروس و قسم حضرت عباس، انسان متحیر میماند.
اکنون با توضیحات فوق و تفاسیر مختلفالوجهی که از اصلاحات توسط بعضی از اصلاحطلبان صورت گرفته و در این مکتوب و شمارههای پیشین به مواردی از آنها اشاره شد، این سخن چه مفهوم و جایگاهی دارد که اصلاحطلبی بگوید: «اگر اصلاحات نباشد، انقلاب نابود میشود!(6)» و باز هم ابهام در ابهام آفریدن، زیرا نه معنای اصلاحات در این تحلیل روشن است و نه مفهوم انقلاب و از این صغری و کبری چیزی جز تناقض حاصل نخواهد شد.
بنابراین صرف نظر از گرایشهای سیاسی، در یک جمعبندی اجمالی باید گفت بر تمامی گروههای دوم خردادی فرض است که بیش از این زمان را از دست ندهند و با یک نحله فکری خردمندانه و اصولی و با تکیه بر غرور ملی و غیرت دینی، اولا، خیمه خود را از اردوگاه عناصر مسألهدار جدا کنند، ثانیاً، مواضع خود را به طور واضح در اتخاذ تصمیمهای اساسی نظام، با مردم و مسؤولان هماهنگ شوند و طرحی نو در اندازند که فردا دیر است. ادامه دارد...