تاریخ انتشار : ۱۲ خرداد ۱۳۹۰ - ۰۹:۴۳  ، 
کد خبر : ۲۰۹۸۱۴
بررسی اجمالی آرا و عقاید

روشنفکران غیردینی عصر مشروطه

طهمورث شیری مقدمه: اولین رویارویی ایرانیان با اندیشه، ذهنیت و دستاورهای تمدن غربی، را غالبا به زمان جنگ ایران و روس و دقیق‌تر به دوران عباس میرزا ارجاع می‌دهند. بررسی ماهیت و کیفیت این رویارویی که زمینه‌ساز چالش‌ها، تضادها و گاه‌ ناهمگونی‌های بین ارکان ساختاری جامعه گردید نیازمند بررسی دقیق، همه‌جانبه و تعریف شده‌ای است. مجموعه تحولات ایدئولوژیک که منجر به ایجاد تغییر در باورها و نگرش‌های لایه‌های اجتماعی مختلف گردید، خود زمینه‌ساز ظهور انقلاب مشروطیت بود. به دلیل ماهیت اعتقادی نهفته در سنن، آداب و رسوم ایرانیان، بستر فراهم شده در دو شکل دینی و غیردینی نمود یافت. هر چند که این امر به مفهوم تغایر کامل بین حوزه‌های دینی و غیردینی نیست. به این مفهوم که گاه مرزبندی دو شکل نمود یافته فوق را به مشکل مواجه می‌سازد. ولی نهایتا یا گستره‌ای از اندیشه‌های متفاوت نسبت به مقوله‌های دینی، نحوه عملکرد دینی و مرزبندی بین امور دینی و دنیوی روبه‌رو هستیم. شروع حرکت برای ایجاد تحول در حوزه‌های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی بر اساس رفتارهای اصلاحی و مسالمت‌جویانه آغاز گردید. اما نهایتا به تضادها و تغایرهایی انجامید که اولین حرکتی رسمی آن (پس از ظهور جنبش‌هایی نظیر جنبش تنباکو) در قالب مشروطیت تبلور یافت. با نگاهی حتی سطحی به رویدادها و وقایع دوران قبل از مشروطه در می‌یابیم که لایه‌ای نسبتا کوچک از مردم به نام روشنفکران یا افراد منورالفکر در این بین سهمی اساسی داشته‌اند. روشنفکران قبل از مشروطیت عمدتا از تحصیل‌کردگان تشکیل می‌شدند که با توجه به رویارویی اولیه ایرانیان با تمدن اروپایی عازم کشورهای فرنگی شده و پس از تحصیل علوم جدید به کشور خود بازگشته بودند مهم‌ترین چالش‌هایی که در برابر عنصر تازه ظهور کرده (تمدن اروپاییان) خود را نشان داد، در سه عنوان خود را نشان داده و قابل طرح است. چالش اول، چالش بین مدرنیته و سنت است که غالبا به صورت ذهنی و کلامی، صرف‌نظر از بسترهای رشد این تفکر در محافل روشنفکری خود را نشان می‌داد. چالش دوم ناظر به ساختار سیاسی حکومت و عوامل خارجی‌ست که در این بین در درون حکومت‌ها، برخی راه خودباختگی و مقهوریت انتخاب کردند و برخی به فکر طرد مطلق و در این بین برخی سعی در سنتزسازی نمودند که به دلیل نوع نگاه ایرانیان (بر اساس ویژگی‌های فرهنگی‌شان) گروه سوم سریع‌تر از راه بدر شدند. ظهور اندیشه‌های سکولار (غیردینی) که پس از حاکمیت چند صد ساله صفویه به عنوان حکومت دینی، برای اولین بار مطرح می‌شد، تغییرات و تنش‌های بسیاری را از سطوح روابط خارجی تا نزدیک‌ترین و پایین‌ترین سطوح روابط اجتماعی یعنی‌ خانواده‌ها، حتی به وجود آورد. در ابتدای مشروطیت اندیشه‌های سکولار که بر اساس رویارویی‌های جدید به وجود آمده بودند، برخاسته از شرایط ویژه‌ای بودند که تنها با بررسی نظری دیدگاه‌های حاملان این اندیشه قابل ارزیابی هستند.

محدوده مطالعاتی:
ادوار تاریخی این نوشتار، شامل دوران قبل از مشروطیت می‌شود از این رو بررسی دیدگاه‌های اندیشمندان سکولار پس از مشروطه نظیر آدمیت، کسروی یا کاظم‌زاده ایرانشهر را شامل نمی‌شود. عمده‌ترین دلیل این مرزبندی، تاکید به اولین حرکت‌ها، چالش‌ها و جهت‌گیری‌هایی‌ست که در بررسی جامعه‌شناختی از ایران ضرورت می‌یابد. دوره اول نگارنده با ارائه فرضیه‌هایی و با تاکید بر اسناد و مدارک موجود سعی در آزمون نظری آنان دارد. قاعدتا این آزمون، بر اساس اعتبار صورت‌ست که بین اندیشمندان و برخی مورخان و جامعه‌شناسان در این باب وجود دارد.
طرح مساله:
براساس مرزبندی تفکری صورت گرفته، در فوق که تنها مقطعی خاص از تاریخ معاصر ایران را شامل می‌شود که عمده‌ترین سوالات این نوشتار عبارتند از: 1- سرشناس‌ترین روشنفکران اولیه این رویارویی چه افرادی بودند؟
2- آیا می‌توان تفکیکی بین حوزه‌های اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی اندیشه‌های آنان قایل شد.
3- عمده‌ترین نقاط افتراق و اشتراک بین این دیدگاه‌ها کدامند؟
4- آثار و پیامدهای این رویارویی در شرایط حاضر کدامند؟
شاید بتوان این نوشتار را از منظر جامعه‌شناسی ایران، به صورت مقاله‌ای تحلیلی و در برخی موارد تبیین و استنادی مورد مطالعه قرار داد.
چارچوب نظری:
چارچوب نظری پژوهش مبتنی بر نگاهی تاریخی تحلیلی: عمده‌ترین رئوس دیدگاه‌ها و نظرات اندیشمندان غیردینی قبل از مشروطیت است. از این رو چارچوب نظری پژوهش، انتقادی و تاریخی تحلیلی است.
روش تحقیق:
عمده‌ترین روش تحقیق در این نوشتار روش بررسی اسناد و مدارک است که به صورت مقایسه‌ای (‌Comparative) مورد توجه قرار گرفته و نقاط اشتراک و افتراق آنان مورد توجه قرار می‌گیرد. نگارنده با مراجعه به موسسه تاریخ معاصر ایران و بررسی کلیه آثار موجود، عمده‌ترین و مهم‌ترین ارکان فکری صاحبنظران سکولار را جمع‌آوری و تحلیل کرده است.
فرضیه‌ها:
1- به دلیل انزوای فرهنگی- اجتماعی چند صد ساله ایران خصوصا از زمان صفویه به بعد اولین رویارویی روشنفکران با تجلیات فرهنگی بیگانه به صورت یک شوک عمل کرده است. لذا با طیفی از گرایش کاملا موافق تا کاملا مخالف نسبت به سنت‌ها روبه‌رو هستیم.
2- تشابه فکری بین اندیشمندان مورد بررسی بیانگر شدت تاثیر آنان از فرهنگ بیگانه است.
3- به نظر می‌رسد، روشنفکران غیردینی اولیه ساده‌ترین راه را برای گذار از سنت انتخاب کردند و آن اقتباس کامل از غرب است.
4- نقش مولفه‌های فرهنگی در شکل‌دهی افکار آنان بسیار زیاد است.
ادبیات موضوع:
پس از حاکمیت چند صد ساله صفویه در ایران به دلیل افراط و تفریط‌های ناشی از عملکرد حاکمان این سلسله نظیر قائل شدن جایگاهی فوق همه امور برای خود و... دوران جدیدی آغاز می‌شود که با سلطنت آقا محمدخان آغاز می‌شود. واقعیت آن است که هر چند در زمان صفویه به لحاظ باورها و اعمال دینی با تحولات نوینی روبه‌رو شدیم، اما حداقل انسجام و همبستگی اجتماعی بین آحاد گوناگون جامعه وجود داشت. از این‌رو حتی در دوران آقامحمدخان نیز این وضعیت تا حدی ادامه می‌یابد. اما از زمان شاه دوم قاجار با استفاده از زور و شمشیر مشروعیت اخذ می‌شود و از این رهگذر است که انواع توجیه مذهبی توسط حکومت خود را نشان می‌دهد. با ورود عوامل خارجی، خصوصا جنگ ایران و روس از زمان فتحعلی شاه، کلیت سرزمینی و انسجام ملی ایران دستخوش تغییر می‌گردد و صرف‌نظر از وقایع و رویدادهای موجود در آن دوران (که بر اساس نیاز به آنها اشاره خواهد شد) نکته اتکا در این بحث نحوه مواجهه فرهنگی- اجتماعی ایرانیان با تمدن اروپایی است. انزوای چند صدساله ایران و مواجهه ناگهانی با دستاوردهای تمدن اروپایی واقعه‌ای در خور تحلیل و بررسی است. در شرایطی که به لحاظ جمعیتی درصد جمعیت شهری در بین سال‌های 1293- 1197 شمسی، حدود 10 تا 25 درصد نوسان داشت. (1) و جمعیت عشایری در همان سال‌ها حدود 25 درصد و بقیه جمعیت را روستاییان تشکیل می‌دادند. بررسی حداقل درصد جمعیت شهری و روستایی نشان می‌دهد که ویژگی غالب بر نحوه رفتار، سلوک و هویت ایرانی متاثر است از فلاحت و کشاورزی. روستایی بودن ایرانیان به عنوان یک فرهنگ و نه نماد سمبولیک و بهره‌گیری از کشاورزی به عنوان شیوه معیشت شرایط خاصی را در کشور به وجود آورده است که در طول تاریخ پایدارتر و متراکم‌تر شده است.(2)
از دوره قاجار خصوصا شاه دوم قاجار ساختار منسجم و مبتنی بر کشاورزی شکسته و دستخوش تغییر می‌گردد. عوامل خارجی در این شرایط مجموعه تغییرات جهانی هستند که به سطح و پوسته جامعه فشار می‌آورند و آن را شکسته و به متن جامعه منتقل می‌شوند. لذا جامعه با نوعی ناهمگونی مواجه می‌شود. برای تحلیل‌گران مسائل تاریخی- اجتماعی ایرانیان بررسی این مقطع زمانی اهمیت فوق‌العاده‌ای دارد تا بداند این رویارویی چگونه رخ می‌دهد. عمده‌ترین مطالب مطرح شده توسط روشنفکران غیردینی که زمینه‌ساز انقلاب مشروطه است، شامل نیاز به قانون، مطالبه برابری، حقوق افراد و ... می‌شود. مواردی که برای اولین بار در ایران مطرح شد، جمع‌بندی آرمان‌های اندیشمندان سکولار در دو وجه عمده عدالت‌خانه (گرایش‌های سوسیالیستی) و مجلس شورای ملی، حکومت مشروطه و قانون اساسی قابل طرح بود. برخی از نویسندگان برای روشنفکران ایرانیان ادوار و مقاطع زمانی را قائل شدند. محمدعلی زکریایی در اثر خود (3) سه دوره را برای روشنفکری ایرانیان مطرح می‌سازد که عبارتند از:
1- فروپاشی ساختار سیاسی تمدن ایران در دو دوره صفویه و قاجار
2- از سال‌های دهه 40 -1320
3- از سال‌های دهه 40 به بعد
آنچه حائز اهمیت است این است که در عصر مشروطیت گروه کوچکی پیام‌آور آرمان‌های عصر روشنفکری جدید مبتنی بر فرهنگ اروپایی مبارزه بر ضد استبداد دینی و سیاسی بود، لذا پیام‌آوران عصر روشنفکری در برابر این دو شعبه از استبداد به پای می‌خیزند و علیه آنها مبارزه می‌کنند. از همین روست که آنان را در ابتدا منورالفکر و سپس روشنفکر نامیدند.(4)
عمده‌ترین گرایش‌های روشنفکران شامل موارد زیر بود: (چرایی‌های گرایش روشنفکران)
1- از همان ابتدا با تاسیس حکومت اسلامی مخالف بودند و با شروع مشروطیت گرایش‌های ضددینی آنان در قالب تمایلات همه‌جانبه نسبت به قبل دنبال شد.
2- آسیب‌های اجتماعی و فرهنگی به وجود آمده در راسخ‌تر شدن آنان بر این عقیده موثر بوده است.
3- این امر ناشی از بی‌خبری آنان بوده است.
در برخی موارد نگاه خوش‌بینانه به این امر در این فرضیه قابل طرح است که: تمایل به غرب امری طبیعی است. برخی از نویسندگان موقعیت‌های خانوادگی و نوع تعلیم و تربیت روشنفکران را عامل موثر بر گرایش آنان دانستند و برخی پیشرفت غرب و عقب‌ماندگی ایران را باعث این گرایش دانسته‌اند.
عمده‌ترین سرشناسان این گروه حامل تفکرات غیردینی بودند، عبارتند از:
آخوندزاده (95- 1228) هجری قمری، ملکم‌خان (1326- 1249 هجری قمری)، میرزا آقاخان کرمانی، طالبوف و مستشارالدوله.
اندیشه‌های میرزا ملکم‌خان
در سال 1212 در یک خانواده ارمنی در اصفهان زاده شد، پدرش فارغ‌التحصیل یک مدرسه انگلیسی بود. او درس خواندن را در یک مدرسه کاتولیک فرانسوی در اصفهان به اتمام رساند و با گرفتن بورس تحصیلی در رشته مهندسی عازم فرانسه شد. (5) شاید ملکم را بزرگترین و با اهمیت‌ترین روشنفکر آن دوره دانست که با بیانات و اثرات خود توانست بر حوزه تفکرات اندیشمندان و حتی درباریان موثر باشد. او در فرانسه فن مهندسی آموخت و پس از بازگشت به ایران اولین خط تلگراف را در ایران دایر کرد و در ضمن تحصیل اصول فلسفه سیاسی خواند و ناشر اندیشه آزادی و حکومت قانون گردید. به لحاظ بنیان‌های اندیشه‌ای ملکم در فرانسه به شدت تحت تاثیر مکتب پوزیتیویسم و خصوصا مهندسی اجتماعی سن سیمون قرار گرفت. به عبارتی بدون طرد مطلق اندشه‌هیا دینی موجود از دین انسانی سخن گفت. ملکم خان پس از ورود به ایران در مراکز و مناصب مختلفی مشغول به کار شد. مثلا در دفتر تنظیمات دربار شروع به کار کرد و برای اولین بار خواهان ایجاد دگرگونی در ساختار اداری، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی جامعه شد.
سیدمحمد خاتمی در اثر خود (6) آغاز فعالیت وی را از سال 1280 ق ذکر می‌کند که در این سال او رساله‌ای تحت عنوان دفتر تنظیمات نوشت و ان را به مشیرالدوله تقدیم کرد. البته پراکنده‌گویی و مطالب ضد و نقیض در نوشته‌های او زیاد است. خصوصا درباره گرایش‌های دینی از طیفی از نویسندگان مخالف و موافق وجود دارد که او را ضددین تا یک اندیشمند دینی معرفی می‌کنند. او روزنامه‌ای به نام قانون را انتشار داد و به وسیله آن اندیشه‌های خود را رواج داد. سپس به واسطه کشمکش‌هایی که با دربار پیدا کرد از کار سفارت مختاری لندن عزل شد. وی اگر توجه خود را به جنبه‌های ضددینی و عرفی معطوف می‌داشت این امر ناشی از تعلیمات فراماسونری او بود.
به لحاظ دیدگاه سیاسی برای اولین بار مفهوم قانون را مطرح کرد و مهمترین عامل بدبختی و عقب‌ماندگی ایران را در بی‌قانونی می‌دانست. به نظر او ساختار سیاسی ایران باید به گونه‌ای سامان یابد که اولا مساله تفکیک قوا لحاظ شده و با تفکیک حکومت به یک شورای قانونگذاری همانند کشورهای پیشرفته امر قانونگذاری از امر حکومت دارای تفکیک گردد. از سویی دیگر باید در قوانین موجود تغییراتی به وجود آورد تا بتوان پاسخگوی حجم و سطح نیازها و مطالبات جهانی و داخلی شد. از نظر او تمامی افراد جامعه حتی کارگزاران دولتی باید براساس قانون اعمال و رفتار خود را تنظیم نمایند. «عموم کارگزاران دولت باید بدون استثنا محکوم قوانین باشند و خارج از قانون قدمی برندارند.»(7)
او به شدت تحت تاثیر تشکیلات فراماسونری در فرانسه قرار گرفته بود و در سال 1275 ق تشکیلاتی به نام فراموش‌خانه در ایران ایجاد کرد. هر چند که با مخالفت شاه روبه‌رو شد. عمده‌ترین کار دیگر او که در بالا به آن اشاره شد انتشار روزنامه قانون در لندن بود. انتشار این روزنامه باعث شده که طرفداران بسیاری پیدا کند. نوشته‌های انتقادی و جسارت‌آمیز این روزنامه که از افکار نو سخن می‌گفت باعث ایجاد شور و نشاطی در بین روشنفکران شد. «به کلام حق و طبق کلام قانون حقوق و منافع کشور را به ماجراجویان اجنبی می‌فروشید؟... چطور جرات می‌کنید وسایل معیشت مسلمین را به کفار بفروشید.»(8)
از نظر او توجه به افکار عمومی از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است. به گونه‌ای که حکومت باید بتواند خود را با آنان همساز و همنوا سازد. یکی دیگر از نقاط مورد توجه او در امور فرهنگی توجه بسیار زیادش به آموزش همگانی و افزایش سطح سواد افراد جامعه بود. او در رساله سیاحی به مخالفت شدید با روحانیون جزم‌اندیش می‌پردازد و آنان را به دلیل مانع شدن در راه گسترش علوم به شدت مورد خطاب قرار می‌دهد. به نظر او یکی از عوامل عقب‌ماندگی در ایران صرف‌نظر از استبداد سیاسی، انزوای فرهنگی است که تنها راه برون‌رفت از آن رواج مفاهیم و اندیشه‌ها و ایده‌های جدید است. حتی انجام فعالیت‌های فرهنگی باید متاثر از بستری قانونی باشد تا بتوان آن را به حد تکامل رساند. «ایران مملو از نعمات خداداد است چیزی که همه این نعمات را باطل گذاشته، نبودن قانون است. هیچ کس در ایران مالک هیچ چیز نیست، چون قانون نیست.»(9)
به نظر او «جهل مسلمانان و جدایی آنان از ترقیات امروزه به علت نقص الفبا است و عدم وجود حقوق و آزادی‌های مردم و... است.»(10) از این رو نهضت ترجمه که از زمان عباس میرزا آغاز شده بود، در دوران او به حد شکوفایی می‌رسد و بسیاری از کتب بیگانه خصوصا فرانسوی به زبان فارسی ترجمه شده و در دارالفنون تدریس می‌شود. شاید بتوان عمده‌ترین امور مربوط به نوسازی به وجود آمده در دوران او را عملکرد دولت در غیردینی کردن مدارس یا به عبارتی جدا کردن امر آموزش و دادگستری از دین دانست. ملکم آشکارا اخذ تمدن فرنگ را توصیه می‌کند، هر چند که در بسیاری موارد دیدگاه‌های او از نوسان برخوردار است. مثلا گاه از ورود اجانب به کشور انتقاد کرده و آن را محکوم می‌کند و گاه خواهان انتقال مفاهیم، ایده‌ها و عناصر فرهنگ اروپایی به ایران می‌شود. شاید این نوسانات به علت نو بودن بسیاری از مفاهیم، امیدها و ارزش‌هایی که وارد متن جامعه ایران شده است و چالش‌ها و تنش‌هایی را در پی خود داشته است. به لحاظ دیدگاه اجتماعی او از برابری افراد در داشتن شغل و مسکن سخن گفته و برابری اجتماعی را یکی از مطالبات عمومی مردم می‌داند.
از نظر دیدگاه اقتصادی او راه رسیدن به توسعه را در انجام فعالیت‌های اقتصادی دانسته و ایجاد بانک دولتی، احداث بزرگراه‌های جدید و حتی نظام مستقل مالیاتی را به عنوان اصلی‌ترین اعمال اقتصادی که باید دولت انجام دهد مطرح می‌کند. راه برون‌رفت از اقتصاد سنتی به اقتصاد پیشرفته در گرو ایجاد توسعه اقتصادی از طریق بهره‌گیری از دانش خارجیان است. «راه تحول یک ملت منحصر به این است که زیاد کار بکند.»(11) از سویی دیگر او در امور اقتصادی از مجموعه نواقص و ضعف‌های موجود شکایت دارد. به نظر او «در جمیع منابع از باروت گرفته تا کفشدوزی محتاج سرمشق غیر هستیم.»(12) به نظر او یکی دیگر از راه‌های رهایی از وضعیت اقتصادی موجود و تجدید حیات اقتصادی کشور بهره‌گیری از مدیران و متخصصان خارجی است. «اولا یکی هیات 100 نفری از مدیران و مهندسان فنی و متخصصان خارجی به ایران خواست و وزارتخانه‌ها و تشکیلات دولتی را به آنها سپرد... از ممالک فرنگستان بیست کمپانی بزرگ به ایران دعوت نمایید... به راهنمایی این اکونومیست‌ها و به توسط این کمپانی‌ها راه‌های ‌آهن ایران را از چند جا شروع کنید...»(13) محمدرحیم عیوضی در اثر خود به بحث درباره ملکم پرداخته است. به نظر او نوشته‌های ملکم غالبا جنبه ضددینی داشته و راه اصلاح و اخذ اصول سیاسی را از غرب می‌دانست. به نظر ملکم باید یا مقلد از مقننین باشیم و یا از فرنگی سرمشق بگیریم. نظم فرنگی هیچ منافاتی با اسلام ندارد. تنظیم مناسب دیوانی و انتظام دولت منافاتی با مذهب و اصول شریعت و نظرات مجتهدان ندارد. همچنین تفکیک قوا، مجلس، تنظیمات و ایجاد نظام مشروطیت از عمده‌ترین نکات قابل توجه است.(14)
به نظر عیوضی او در برخی موارد خود را هم جهت با دین نشان داده و از این رو مصلحت‌اندیشی می‌کند. اما با تشکیلات فراماسونری به گونه‌ای ضددین عمل می‌کند.(15) هدف اصلی او از تشکیلات فراماسونری تحقق شعار آزادی، برابری و قانون بشریت است.
در برخی موارد او خود را یک فرد کاملا مومن معرفی می‌کند. «به ذات پروردگار عالم قسم و بر دینی که می‌پرستم و به حق جناب خاتم انبیاء و به حق ائمه‌اطهار و به حق کل انبیاء عالم که مقصود اسرار ما به قدر ذره‌ای منافات با شریعت اسلامی ندارد.»(16)
مقصود فراست‌خواه(17) در اثر خود به جمع‌بندی دیدگاه‌های ملکم پرداخته و آنان را به این شرح بیان می‌کند.
- اعتقاد به اصالت عقل و علم
- اعتقاد به اومائیسم
- طرفداری از حقوق و آزادی‌های طبیعی بشر
- اعتقاد به دمکراسی و پارلمان تاریسم
- معتقد به کنستیتوسیون و قانون و مشروطیت
- برابری در پیش قانون
- تخصص‌گرایی
-گرایش به سرمایه‌داری و اخذ و اقتباس ارزش‌ها از غرب
جمع‌بندی کار ملکم نشانگر گستردگی بسیار زیاد سطح ایده‌ها و کمال مطلوب‌هایی‌ست که بدان معتقد بوده است. مهندس عزت‌الله سحابی در اثر خود (18) با نگاهی نقادانه دیدگاه‌های ملکم را مورد مطالعه قرار داده است.
نویسنده در ابتدا در نقش ملکم در جنبش سیاسی ایران (مشروطه) سخن گفته و از این که او توانایی تشخیص تضاد اصلی‌ زمان خود (یعنی استعمار و استبداد با سنت) را نداشته سخن می‌گوید. به نظر سحابی، ملکم پیشتاز فکر و نه عمل بوده است و می‌توان او را سخنگوی بورژوازی غرب دانست. او طرفدار انسان‌گرایی (اومانیسم) غرب بوده است و لذا مجموعا از توده فاصله داشته و نتوانسته در افکار خود واقعیت‌ها را منعکس نماید و تنها توانسته واقعیات درون طبقه حاکم را به نوعی واگویه نماید.
محمد محیط طباطبایی هم در اثر خود، (19) ملکم را به نگاه ابزاری به دین متهم کرده و او را واضع پروتستانیزم اسلامی می‌داند. از سویی دیگر او نفی کننده استبداد دینی بوده و خواهان تطبیق ایده‌ها و اندیشه‌های نو با مقولات دینی بوده است.
حجت‌الله اصیل در اثر خود (20) با بررسی زندگی و اندیشه‌های ملکم‌خان جهان‌بینی او را بر اساس ایجاد رابطه با غرب دانسته و بینش او را در زمینه‌های گوناگون به شرح زیر تقسیم می‌کند.
به نظر اصیل از نظر بینش اجتماعی ملکم معتقد به ترقی و پیشرفت و کهن‌ستیزی بوده است. یکی از نکات قابل توجه او تغییر الفباست که تداوم می‌یابد. همچنین او به اعتبار و درستی علوم تجربی معتقد بوده و شدیدا یک اثبات‌گرا است. از نظر بینش دینی می‌توان او را هم دینی و هم یک فرد غیردینی معرفی کرد و از نظر بینش سیاسی ملکم از وظایف حکومت و دولت در برابر مردم و شیوه دمکراتیک اداره حکومت سخن می‌گوید.
به نظر اصیل، ملکم از نظر بینش اقتصادی طرفدار آبادی اقتصادی، مداخله دولت در وضع قوانین مطلوب اقتصادی و بازرگانی بین‌المللی از دیدگاه اقتصاد کلاسیک است.
خانم دکتر فرشته نورایی که رساله دکتری خود را به افکار میرزا ملکم‌خان اختصاص داده است، در اثر خود (21) ویژگی‌های تفکر ملکم‌خان را در پنج مقوله فلسفه اجتماعی، پوزیتویسم، تفکر سیاسی غربی، اقتصاد لیبرالیستی، الفبای جدید و اصلاحات در دستگاه دیوانی می‌داند.
میرزا فتحعلی آخوندزاده
میرزا فتحعلی آخوندزاده فرزند میرزا محمدتقی از اهالی شبستر بوده که در 10 سالگی به همراه مادرش ابتدا به ارسباران و سپس به قفقاز مهاجرت کرد. او به عنوان موسس ناسیونالیسم ایرانی به طور ظاهری از ملیت ایرانی سخن گفته اما در عمل طرفدار ایرانی وابسته است و به شدت متاثر از انجمن‌های فراماسونری است. عقاید و افکار آخوندزاده را می‌توان از سه جنبه اسلام‌ستیزی، ناسیونالیسم افراطی و غرب‌زدگی بررسی کرد. (22) از نظر او تمام ادیان مردودند. و موسسین آنها کذاب‌هایی بیش نبودند. خصومت آخوندزاده با دین و فرهنگ اسلامی آنچنان شدید است که دامنه آن به خط و زبان عربی هم کشیده شده است و همه بدبختی‌ها و عقب‌ماندگی‌‌های ملل اسلامی را ناشی از آنها می‌داند. در کتاب «مکتوبات کمال‌الدوله» اساس دین اسلام را بر کذب دانسته که بنیان‌گذارانش آن را به صورت صدق جلوه دادند و مسلمین هم جز عده‌ای عرب لخت پابرهنه گرسنه غارتگر نبودند و تنها چیزی که با خود آوردند، ویرانگری و مشتی خیالات جفنگ و عقاید پوچ بود. او در نامه‌ای به ملکم‌خان عناد خود را با مظاهر فرهنگ اسلامی بیان داشته و درباره خط عربی می‌نویسد، «خط لاتینی موجب سواد و علم خواهد شد در حالی که از نکبت خط قدیم اسلام اهل قفقاز مثل حیوان هنوز کور و بی‌سواد مانده‌اند.» به نظر وی الفبای جدید او راه تمدن فرنگی را به ایران باز خواهد کرد و ایرانیان به دایره ترقی پای خواهند نهاد. وی پیکار با دین اسلام را که در نظر او سد راه الفبای جدید بود اصل اساسی در طریق روشنفکری می‌دانست. لذا اصلاح دین یعنی پروتستانیزم را در اسلام پیشنهاد کرد. به لحاظ مقابله با اسلام می‌توان وی را جسورترین سکولاریست دو قرن اخیر در ایران دانست. از گفته‌های ضد و نقیض او این گونه بر می‌آید که به هیچ دین و آیینی پایبند نبوده و همه را رد می‌کند. اما چون به کیش زرتشت می‌رسد آن را می‌ستاید و تعریف و تمجید می‌کند. وی علاوه بر آن که می‌کوشید، زرتشتی‌گری را در مقابل اسلام علم کند به اعتقاد خود می‌کوشید که پایه‌های دین اسلام را از بیخ و بن برکند. او قرآن کریم را کتابی دروغین و جعلی می‌انگاشت و معتقد بود که اگر قرآن کتاب وافی و کافی است پس چرا مسلمانان از لحاظ علمی و فرهنگی عقب‌تر از ملت‌های اروپایی هستند؟ از دیدگاه او می‌بایست ایرانیان اسلام را کنار بگذارند و همان کاری که غربیان با انجیل و مسیحیت کردند انجام دهند. این طرز تفکر الحادی که به تدریج در جامعه ایرانی رسوخ کرد، تبعاتی را به همراه داشت. از انتقاداتی که آخوندزاده بر قوانین اسلامی گرفته می‌توان به قانون مجازات اسلامی چون برابر نبودن زن و یا مرد، برده و آزاد و مسلم و غیرمسلم اشاره کرد که به نظر او با قوانین دمکراسی غرب تفاوت فاحش دارد. به نظر آخوندزاده بهشت و دوزخ و فرشتگان و معجزات انبا الهی موهومانند، که هیجچ دلیل مادی برای اثبات وجود آنها در دست نیست و همین اوهام سبب عقب‌ماندگی ایران شده و تن به اسارت استبداد داده است. جدایی دین از سیاست و روحانیون از سیاسیون به نظر او واجب بود. زیرا این دو در کنار هم نمی‌توانستند قرار گیرند و دو مقوله جدا از یکدیگرند. او صریحا به حضور علما در صحنه سیاسی و حتی در قضاوت اعتراض می‌کند و می‌پندارد که حکومت عرفی و غیردینی باید عهده‌دار این امر باشد.
یکی دیگر از خصوصیات آخوندزاده روحیه ناسیونالیستی افراطی اوست که شدیداً به آن معتقد است. به نظر او وطن‌پرسی کسی‌ست که جان خود را فدای ملت و میهن می‌کند تا با به دست آوردن آزادی هر دو را بهره‌مند کند. در قاموس او دین و عرق مذهبی هیچ نقشی ندارد و فقط مانعی بزرگ بر سر راه وطن‌پرستی خالصانه است.(23)
سخن آخوندزاده درباره حکومت مشروطه و قوانین آن همه ماخذ از آرا فلاسفه مادی غرب چون سیرابو، ولتر و مونتسکیو است. او وجود پادشاه را در راس حکومت لازم می‌داند و عقیده دارد که شاه باید از همه جهات با ملت هماهنگی داشته باشد. آخوندزاده خود مردم را مسئول ستمی می‌دانست که از سوی دستگاه حاکمه بر آنان تحمیل می‌شد. آزادی، برابری و برادری انسان‌ها در گرو نجات از استبداد مستبدین است و این گره گشوده نمی‌شود، مگر آن که مردم از نظام فراماسونری تبعیت کنند.
آخوندزاده یکی از تجددطلبانی‌ست که در زمان قبل از مشروطه تحت تاثیر شرایط بیرونی قرار گرفته و شاخصه تفکر او همان مذهب ستیزی اوست. «آخوندزاده به شدت ضدمذهبی بود و همه سنن ایرانی را رد می‌کرد. هر چند منظور او از سنن اسلام بود. چون علت عمده عقب‌ماندگی تلقی می‌شد.»(24)
از نظر دیدگاه فرهنگی به کار نمایشنامه‌نویسی علاقه عجیبی داشت و همچنین به مساله سواد و آموزش توجه بسیار زیادی داشت و معتقد بود قبل از ترویج علم و دانش هر اقدامی برای پیشرفت و ترقی بی‌فایده است. «علت این که هرگونه تنظیمات و قوانین مبتنی بر علم است، مادام که مردم مثل طایفه مملکت پروس و آمریکا و سایر ممالک اروپا صاحب علم نشوند، تنظیمات و قوانین را نخواهند فهمید... پس سلاطین اسلام باید پیش از ترویج و انتشار علوم، فی‌مابین خودشان به وضع تنظیمات و قوانین جدید زحمت بیجا نکشند.»(25)
توجه او به علم و دانش در حدی‌ست که می‌گوید: «اجرای عدالت و رفع ظلم تنها در صورتی امکان‌پذیر است که ملت خودش صاحب بصیرت و علم شود.»(26)
تحول فکری را از راه تربیت و نشر دانش ممکن می‌داند. که خود نهایتا منجر به توسعه فرهنگی جامعه می‌شود. و تا بدان جا پیش می‌رود که مساله تغییر الفبا را مطرح می‌کند. از نظر او «عرب‌ها خطی را به گردن ما بسته‌اند که به واسطه آن تحصیل سواد متعارف هم برای ما دشوارتین اعمال شده است.» (27)او بر این اساس کتابچه‌ای را درباره الفبا تالیف می‌کند و اعلام می‌دارد که «همه کاستی‌ها و دشواری‌های خط فارسی مشخص شده، همانی شکل و حروف، تمایز حروف به نقطه، تغییر اشکال حروف بر حسب جای آنها در کلمه.»(28)
با بررسی آثار مختلف درباره اندیشه‌های آخوندزاده می‌توان به نکات تازه‌ای دست یافت. محمد عیوضی، آخونده‌زاده را فردی ضددینی با گرایش‌های ملی‌گرایانه با تاکید بر اندیشه‌های زرتشتی می‌داند. به نظر او حکومت دینی ریشه یهودی دارد و رهایی از حکومت دینی و عقاید پوچ تنها با علم و عمل ممکن است. به نظر او حاکمیت از آن ملت است نه خدا. «دین راه خیال ارباب عقول را در تغییرات و تحدیدات و تزئیدات مسائل فقیه و قوانین ملیکه سلبیه می‌بندد.(29)
آخوندزاده وجود رهبران دینی را مایه عقب‌ماندگی می‌دانست و با انجام اعمال مذهبی بجا مانده از صفویه نظیر تعزیه شدیدا مخالف بود. او ایرانیان را به سوی فراموشخانه و گرایش به سوی فراماسونری هدایت می‌کرد. «ای ایرانیان اگر می‌توانستید منافع آزادی و حقوق بشر را دریابید، شما هرگز بردگی و فروتنی را نمی‌پذیرفتید. شما به آموختن دانش‌ها می‌پرداختید و انجمن‌های سری بنیاد می‌کردید و با یکدیگر متحد می‌شدید که خود را از استبداد مستبدان رها سازید.»(30) در هر حال منشا افکار و روحیات او شرایط و موقعیت‌هایی‌ست که با آنها زندگی کرده است. مواردی نظیر حوزه‌ها و سازمان‌های دینی زمان زندگی او در شکل‌گیری افکار او موثر بود. «آخوندزاده از مکتب گریخته‌ای است، واخورده از جو غالب بر حوزه‌ها و سازمان دینی آن روز که پس از چند سال تحصیل ادبیات فارسی و عربی و مقدمات علوم دینی با روحیات انفعالی و روان‌شناختی خاص به دانش‌های معاصر توجه می‌کند.»‌(31)
مقصود فراست‌خواه(32) در اثر خود با اقتباس از اثر دیگری (که در بالا به آن اشاره شد) عمده‌ترین مولفه‌های فکری آخوندزاده را در موارد زیر می‌داند:
-گرایش به اومانیسم و ماتریالیسم
-گرایش به سیانتیسم و رئالیسم ادبی
- گرایش به ناسیونالیسم، آزادی‌خواهی و قانون
- تعارض اسلام با مشروطیت، علم و زندگی
- تفکیک دین از سیاست
- ابزارانگاری دین
- تغییر خط و الفبای فارسی
در اثر دیگری که به قلم آخوندزاده نوشته شده و به کوشش حمید محمدزاده مدون گردیده است، اساس فکری وی شامل موارد زیر است:
- انتقاد از الهیات فلسفی
- نگرش و رویکرد این جهانی
- هنر دنیوی
- نقد ادبی و سنت انتقاد آزاد علمی
- پروتستانیزم اسلامی
- حکومت عرفی و غیردینی
- فرهنگ تسامح و اقناع متقابل
- نقادی سنت‌های دینی مسلمانان و شیعیان
- اصلاح‌ناپذیری سنت‌های دینی و ضرورت تعدیل و از بین بردن آنها
- ناسیونالیسم ایران باستان
- نظام جدید آموزشی
- توسعه فرهنگی و سیاسی
- حقوق طبیعی و فلسفه سیاسی
- آموزش و پرورش علمی به جای آموزش و پرورش دینی
- غرب‌گرایی(33)
مهندس عزت‌الله سحابی در اثر خود(34) به جمع‌بندی از افکار و آرا وی پرداخته، هر چند سحابی آخوندزاده را طرفدار اصلاحات و آزادی‌های سیاسی و مدنی می‌داند. اما معتقد است او بیشتر پیشتاز ادبی تاملی است. به نظر سحابی چون نمایشنامه‌هایش عامه‌پسند بوده لذا روشنفکری توده‌ای یا خودی بوده است. به نظر سحابی او در آثار خود از ظلم و استبداد و نه استعمار شکایت دارد و شدیدا طرفدار ناسیونالیسم نژادی است.
عبدالرحیم طالبوف
وی گرچه در تبریز متولد شد، اما بیشتر عمر خود را در روسیه گذراند. او به دلیل علاقه وافری که به نویسندگان اروپایی چون ژان ژاک روسو و مونتسکیو داشت، به آموختن زبان روی آورد و بسیاری از اوقات خود را وقت خواندن ترجمه‌هایی که به زبان روسی بازگردانده شده بود، نمود. او دارای روحیه ناسیونالیستی بسیار افراطی بود، چنانکه می‌گفت: «کسانی که با زور عرب‌زده شده‌اند، میهن‌پرست نیستند.» (35) در حقیقت طالبوف دچار نوعی سرگردانی بین ناسیونالیسم، ایده‌آلیسم و ماتریالیسم بود. او نیز مانند اغلب روشنفکران به ظاهر از دین طرفداری می‌کرد. و سعی داشت خود را مردی دیندار نشان دهد. وی به تحصیل علم علاقه زیادی داشت و سعی کرد بر اساس کتاب «امیل» نوشته ژان ژاک روسو کتابی را در زمینه امور تربیتی به نام «احمد» تالیف کند و هدف از آن را آموختن علوم جدید به نوجوانان مملکت می‌دانست. به نظر او اگر ایرانیان به راز مدنیت پی نبرند و قدرت محرکی که آنان را به راه درستی رهنمون می‌کند را در خود تولید نکنند، وطن راه انقراض را پیش خواهد برد. از سویی دیگر با تاکید بر قانون می‌گوید تا قانون نداشته باشیم دولت و وطن و استقلال هم نخواهیم داشت. از سویی دیگر او شیفته غرب بود و حکومتی را می‌پسندید که بر اساس اصول مشروطیت غربی استوار باشد. او برای آزادی شش صورت قائل بود که در واقع برگردان افکار روسو از کتاب امیل است. آزادی فردی یا به عبارت او آزادی هویت بدان معنی که هرکس تا آنجا که حق دیگران را ضایع نکند می‌تواند هر چه می‌خواهد بکند. سپس آزادی عقاید که از نظر وی هر کس آزاد است هرگونه عقیده‌ای داشته باشد. سوم آزادی قول که به فرد حق می‌دهد که بنویسد، سخنرانی کند و مردم را بخواند. به شرط آن که در نظم اختلال ایجاد نکند. و مطالب موهن و افتراآمیز نگوید.
پس آزادی مطبوعات و پس از آن آزادی اجتماع به این معنا که کسانی که دارای یک عقیده هستند، می‌توانند انجمن داشته باشند و در آن مسائل سیاسی مربوط به کشور را مطرح و اگر لازم باشد، از کارهای دولت انتقاد و یا با آن مخالفت کند. نهایتا از آزادی انتخاب سخن می‌گوید که به عقیده او هر فرد مکلف آزاد است که برای داوطلبان مشاغل عمومی در صورتی که شایستگی آن مقام را دارا باشند، رای بدهد. ولی مکررا این گونه امور را دولتی می‌داند.
طالبوف درباره حاکمیت ملت سخن می‌گوید و حکومت را متعلق به مردم می‌داند. حکومت‌ها از نظر او سه دسته‌اند: 1- حکومت استبدادی که خود دو صورت دارد:
الف- حکومت مطلقه‌ای که قوانین آن از طرف شخص شاه وضع شده باشند. همچون کشورهای روسیه قدیم و عثمانی.
ب- حکومت مطلقه‌ای که فاقد قانون است و اراده افراد در امر حکومت جاری است مانند عربستان و ایران و ختا
2- رژیم جمهوری که از طرف مردم برای مدتی چند کسی به عنوان رئیس‌جمهور قدرت حکومتی را در دست می‌گیرد، مانند فرانسه
3- رژیم مشروطه سلطنتی که دارای دو مجلس است. مانند رژیم‌های مشروطه انگلستان و فرانسه و ژاپن که به نظر طالبوف رژیم مشروطه انگلیس بهترین آنهاست.
محمدرحیم عیوضی در اثر خود (36) به جمع‌بندی تفکرات طالبوف پرداخته و به موارد زیر توجه می‌کند.
1- او به ستایش حکومت مشروطه سلطنتی انگلیس پرداخته است. لذا تمایل به تاسیس مشروطه در ایران دارد. به نظر او از قوانین شریعت بیش از 1000 سال می‌گذرد و می‌توان آن را برای امور سیاسی و کشورداری استفاده کرد.
2- او یک روشنفکر ناسیونالیست بود و قانون اساسی را وسیله‌ای برای ملیت‌گرایی می‌دانست.
3- به نظر عیوضی وجوه اصلی نظرات سیاسی او قانون‌خواهی و قانون‌طلبی است او قوانین شرع را برای نیازهای سیاسی، اقتصادی و مادی مردم غیرقابل اجرا می‌دانست. مقصود فراست‌خواه در اثر خود(37) عمده‌ترین مولفه‌های فکری طالبوف را شامل موارد زیر می‌داند:
- طرفداری از ملیت، آزادی و حاکمیت ملی
- طرفداری از قانون، لیبرالیسم، عدالت‌خواهی
- طرفداری از پروتستانیزم اسلامی
- طرفداری از سبک نگارش خارجی
- به نظر فراست‌خواه او به جوهر دین توجه دارد. اما به علما انتقاد زیادی دارد و از نظر او قانون بر دو گونه است:
قانون معنوی و قانون مادی. که در قانون معنوی بین دین و سیاست پیوند وجود دارد. اما در قانون مادی این پیوند نباشد وجود داشته باشد.
میرزا آقاخان کرمانی
عبدالحسین معروف به میرزا آقاخان کرمانی در سال 1270 هجری قمری در کرمان به دنیا آمد.
به لحاظ اندیشه می‌توان او را از طرفداران جدایی دین از سیاست دانست. هر چند که در طول دوران زندگی خود از نوعی نوسان فکری برخوردار بوده است. او در ابتدا مروج ناسیونالیسم در ایران بود و سپس سعی کرد آن را با اسلام‌خواهی پیوند زند. پس از مدتی به بابیگری روی آورد و سرانجام به سراغ اندیشه‌های الحادی رفت. برای آقاخان گذشته ایران قبل از اسلام بسیار باشکوه و مجلل بود و می‌پنداشت آنچه که باعث از بین رفتن آن مجدد عظمت شد، آمدن عرب به ایران بود. او در این عقیده سخت تحت تاثیر آخوندزاده بود و الفاظ مشابهی با او به کار می‌برد. او در تغییر و تفسیر استبداد و جایگزینی قانون مشروطه پراکنده‌گویی می‌کرد. او در رساله صدخطابه که به تقلید از مکتوبات کمال‌الدوله آخوندزاده نوشته شده است، گرایش غربی خود را نشان می‌دهد و شدیدا به اسلام توهین می‌کند. او همچنین با روحانیون بسیار مخالف بود و نسبت به آنها عناد می‌ورزید. آقاخان همانند آخوندزاده به زرتشت گرایش داشت. به عبارتی اندیشه‌های او ترکیبی از زرتشتی‌گرایی، ناسیونالیسم و الحاد بود. میرزا آقاخان شعر و عرفان ایرانیان را مانند گمراهی می‌دانست. از دیگر آثار او می‌توان به رساله قهوه‌خانه سورت، سه مکتب، ماشاءالله و چهار مقاله اشاره کرد. رساله‌ای هم به نام کتاب رضوان دارد که به تقلید از گلستان سعدی نوشته است.
میرزا آقاخان کرمانی از زمره روشنفکرانی است که شدیدا تحت تاثیر فلسفه تحصلی و پوزیتیویسم قرار گرفت. او منشا تمام بدبختی‌ها را از بی‌قانونی می‌دانست و با نگاهی تاریخی اعلام داشت که «غربیان تحت تاثیر افکار اساطیری در اداره حکومت برای هر دایره اعضا و روسای متعددی داشتند اما در شرق به صورت فردی بوده است.(38)
عیوضی در اثر خود افکارش را تلفیقی از اندیشه‌های الحادی و تفکرات غربی می‌داند. (39) میرزا آقاخان کرمانی سپس درباره اعتقاد به خدا چنین می‌گوید:‌ «خدایی مردم را نیافریده. بلکه این مردم، خدایی آفرید‌ه‌اند. یعنی خیال تراشیده‌اند.»(40)
از سویی دیگر او به طرد حماسه کربلا و تعزیه و برخی رسوم مذهبی می‌پردازد. فریدون آدمیت در اثر خود عمده‌ترین اصول فکری وی را شامل موارد زیر می‌داند.
- اصالت عقلی- تجربی را قبول دارد.
- به عقل بشری معتقد بود.
- به نقد غرب هم اعتقاد داشت
- دین‌ستیز بود ولی آن را ابزار انگارانه هم بررسی می‌کرد.
- خداگرایی را در حد یک ابزار قبول داشت.
- علم‌گرا بود.
- مخالف مجازات اسلامی، عزاداری، دعا،‌تقدیر و مشیت الهی، عرفان، تقیه، معراج، تقلید، فلسفه خلقت آدم، حجاب زمین، زیارت و حج و تعدد زوجات بود.
یوسف‌خان مستشارالیه
میرزا یوسف مستشارالدوله فرزند حاجی کاظم تاجر تبریزی از هم مسلکان و مریدان میرزا ملکم بود. یوسف‌خان به دلیل مسافرت به غرب شدیدا طرفدار سبک زندگی غربی می‌شود. او به کلمه قانون که تکیه کلام ملکم بود توجه بسیار داشت و درباره آن کتابی به نام «یک کلمه» می‌نویسد که همان قانون بود. او برعکس ملکم از حداقل اعتقادی نسبت به مسائل دینی برخوردار بود و سعی داشت نوگرایی و اسلام را با هم جمع کند. از دیدگاه او زبان قوانین اسلامی مشکل و نامانوس است و باید به جای آن چیزی گماشت که برای ایرانیان قابل فهم باشد. همچنین به نظر او در قوانین اسلامی چنان مسائل مذهبی و غیرمذهبی به هم آمیخته‌اند که تمیز دادن آنها از یکدیگر دشوار است.
مسائل باید از قانونی تبعیت کنند که آن قانون همه افراد جامعه را بدون توجه به دین و عقایدشان یکسان بداند. پس لازم است که وجوه دین و مذهب چون نماز، روزه و خمس و زکات را از قوانین مربوط به مسائل دنیایی جدا کرد.
او همانند دیگر غرب‌گرایان مفاهیمی چون آزادی، استقلال، حاکمیت ملی، مشروطه و قانون را پذیرفته بود و با تقسیمات آن مانند آزادی بیان، آزادی اجتماعات و آزادی مطبوعات موافق بود. او شدیدا به دنبال انطباق قوانین غربی با دستورات اسلام بود.
او در رساله کلمه از لزوم قانون سخن می‌گوید: «بنیان و اصول نظم فرنگستان یک کلمه است و هر نوع ترقیات و خوبی‌ها در آنجا دیده می‌شود. در نتیجه همان یک کلمه است. ... یک کلمه‌‌ای که جمیع انتظامات فرنگستان در آن مندرج است، کتاب قانون است.»‌(42)
البته باید گفت مستشارالدوله بیشتر یک اصلاح‌طلب بود تا یک انقلابی و تصور او از قانون در حد نظم و نسق دادن به امور دولتی بود.
به نظر عیوضی (43) کتاب یک کلمه در واقع ترجمه قانون اساسی فرانسه است و وی سعی کرده است، قوانین اساسی فرانسه را با آیات قرآن و احادیث اسلامی مقایسه کند. رمز موفقیت را وی در نجات ملت از استبداد و پیروی از قانون اساسی و حکومت مشروطه می‌دانست. به نظر وی عمده‌ترین تفاوت بین قانون و شریعت در این است که قانون برخاسته از دولت و ملت است ولی شریعت از یک راس واحد بر می‌خیزد. دیگر این که زبان شریعت پیچیده است ولی قانون به زبان عامه است شریعت از اقوال معمول و غیرمعمول استفاده می‌کند. اما قانون جامع است. دیگر این که قوانین موضوعه روز فقط مصالح دنیوی را شامل می‌شود. اما امور دینی مسائل دنیوی و اخروی را به هم آمیخته است.
جمع‌بندی و نتیجه‌گیری
تماس با غرب، مسافرت‌های خارج از کشور، ترجمه متون بیگانه و تاسیس نهادهای آموزشی به صورت فرآیندی گریزناپذیر عمل کرده است. به گونه‌ای که اولین حرکت و واکنش از سوی لایه‌ای از طبقه متوسط جامعه به نام روشنفکران سبب بروز دگرگونی‌هایی در حوزه اندیشه و عمل می‌گردد. نکته قابل توجه این که به دلیل عدم توجه روشنفکران به مبانی ارزشی، محتوایی و فرهنگی جامعه، غالب تفکراتشان پس از مدتی دچار نوعی التفاط شده است و از این رو از صحنه اندیشه سیاسی اجتماعی روز دور شده است. هر چند که طرح اندیشه‌های روشن‌گرانه و نو روشنفکران کمک شایانی به ایجاد تحول در حوزه اندیشه نمود. اما نهایتا جامعه را به سمت تلاش و تجزیه بود. به گونه‌ای که سوسیالیسم ناقص آرمانی به جایی رسید که برای جلوگیری از تجربه جامعه گرایش به سوی نوعی ملی‌گرایی به وجود آمد.
جدول زیر عمده‌ترین مسائل و مشکلات روشنفکران قبل از مشروطه و وضع مطلوب از نظر آنان به همراه راه برون رفت از آن را نشان می‌دهد.
مسائل و مشکلات
1- استبداد سلطنتی
2- جزم‌اندیشی مذهبی
3- امپریالیسم خارجی
راه برون‌رفت
مشروطیت
سکولاریسم
ناسیونالیسم
وضع مطلوب
آزادی- برابری
تفکر علمی
استقلال سیاسی
بر اساس جدول فوق مسائل اصلی در سه حوزه فرهنگی اجتماعی، سیاسی و امور خارجی قابل بررسی است.
این مسائل و راه‌های برون‌رفت از آنها شدیدا متاثر از ساختارهای اجتماعی، اقتصادی تنوع شیوه‌های تولیدی، منابع غنی اقتصادی و مهم‌تر از همه روحیات و خلقیات ایرانیان است.
جداول زیرجنبه‌های مورد تقاضای روشنفکران و برخی مصادیق آن را به همراه مقایسه دیدگاه‌های روشنفکران سکولار مورد بررسی نشان می‌دهد.
جوانب مورد تقاضا
سیاسی
اجتماعی
فرهنگی
اقتصادی
مصادیق
قانون، عدالتخانه، مجلس، مشروطه و برابری
حقوق اجتماعی افراد، آزادی کسب و کار و تجارت
آموزش جدید، الفبا، نشریات جدید
اداره مستقل مالیاتی، دعوت از اقتصاددانان خارجی، احداث بزرگراه‌ها و تاسیس بانک‌های دولتی
بررسی مقایسه‌ای دیدگاه‌های روشنفکران مورد بررسی
دیدگاه‌های فکری
روشنفکری سکولار

1- ملکم‌خان
2- طالبوف
3- آخوندزاده
4- میرزا‌ آقاخان کرمانی
5- یوسف‌خان مستشارالدوله
اقتصادی
- تجدید حیات اقتصادی
- دعوت از مستشاران خارجی
- راهسازی و...
توجه به صنعت پیشرفته غربی و تبعیت از غربیان
تحول در بنیان‌های اقتصادی از طریق علم‌گرایی
اخذ تکنولوژی از اروپا دعوت از کارشناسان خارجی
تبعیت از فنون و دانش توسعه صنعتی غرب
فرهنگی
- آزادی نشر
- آزادی مطبوعات
- آزادی اندیشه
پی بردن به راز مدنیت
تاکید بر سواد و آموزش
- اصلاح الفبا
علم‌گرایی و توجه به سواد
تفکیک امور دینی از غیردینی در فرهنگ جامعه
سیاسی
قانون‌گرایی و تفکیک قوا
تاکید بر قانون‌گرایی
- شدیدا ضدمذهبی
- توجه به شانژمان
- گرایش به آزادی
شدیدا قانون‌گرا
اجتماعی
برابری اجتماعی و حقوق شهروندی
طریقه اجتماعی شدن و تربیت اجتماعی
حقوق اجتماعی
متاثر از حقوق طبیعی است
گرایش‌های استبدادی و تک‌محوری بودن، حقوق اجتماعی را از بین برده است.
طرد رسومات و آداب موهوم و خرافه و تقدس‌زدایی از برخی اعمال
روشنفکران و همچنین رهبران مشروطه وقتی در مبارزات خود از قانون و تاسیس عدالت‌خانه سخن می‌گفتند. همان برداشت اروپاییان را مدنظر داشتند. با این تفاوت که ذهنیت اروپاییان برآیند فعل و انفعالات درونی‌ آنها و برآمده از شرایط ساختاری و بسترهای درونی آنها بود. ولی برای ایرانیان به صورت یک تفکر منجر به توسعه که پشتوانه لازم را نداشت عمل کرد. روشنفکران بدون توجه به تفاوت ماهوی بین دولت‌های غربی و شرقی اصول تمدن پیشرفته را خصوصا در زمینه قانون و لزوما از طرق اصلاحی بلکه گاه از طرق انقلابی می‌خواستند آنان به این نکته اساسی دقت نداشتند که حکومت قانون و مشروطه باید بر اساس شرایط اجتماعی و فرهنگی خاص جامعه ظهور کند. در جامعه‌ای که به طور مداوم در طول تاریخ حکومت همانند پدری دلسوز تلقی شده و حاکمان با برخورداری از فره ایزدی (نه حق الهی) اعمال قدرت می‌نمایند، سخن از مشروطیت و محدودیت برای آن حکومت به دلیل عدم انطباق با شرایط موجود منجر به شکست است. در اندیشه مدرن حکومت به طور مداوم یا سوء ظن و شک نگریسته می‌شود. در حالی که در شرق چنین نیست. در جوامع غربی از کف جامعه تا راس آن قابلیت پالایش سیاسی را دارند. از سویی دیگر شدت تقدس که در باب حکومت در شرق وجود دارد در غرب مطرح نسیت. عوامل دیگر نظیر خودکامگی حکومت‌ها روابط ساختاری سنتی، فرهنگ بسته و منزوی، اصل بودن حکومت و فرع بودن طبقات اجتماعی سیستم امتیازدهی شاهان، مالکیت دولت بر بخش‌های گوناگون کشاورزی صنعتی، فاصله بین حکومت و مردم، نوسانات شدید در حوزه اندیشه، اعمال مشروعیت‌های سنتی و کاریزمایی، مواردی هستند که تجدد روشنفکران را تنها به صورت موقت و بسیار کوتاه مدت پذیرا شدند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات