تاریخ انتشار : ۱۰ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۶:۰۳  ، 
کد خبر : ۲۰۹۸۲۳

آزادی بیان در سیره سیاسی علی(ع)


امیر تهرانی
آزادی بیان

برای علی(ع) آزادی بیان به منزله یکی از ارکان آزادی و از جمله مهم‌ترین حقوق اساسی و اولیه مردم به شمار می‌رفت و در این رابطه آنچنان که تاریخ نشان می‌دهد، هیچ‌گاه کسی را به خاطر آنچه که گفته است مورد مؤاخذه قرار نمی‌داد. هر کس آزاد بود تا درباره آنچه که در جامعه و پیرامون او رخ داده است به اظهارنظر بپردازد.
آگاهی یکی از ارکان سیاست امام علی(ع) را تشکیل می‌داد و همین او را ملزم می‌ساخت تا همگان را آنچنان آزاد بگذارد تا با بیان سخنان خود، نظرات خود را ولو ناحق و باطل مطرح سازند.
در رابطه با این مطلب مهم‌ترین برخورد علی(ع) با خوارج بود. ولی پیش از آن، نمونه‌ای دیگر را از این دست بازگو می‌نماییم. پس از فرو نشستن غائله اصحاب جمل، علی(ع) به بصره وارد شد. در پایان روز اول جهت دیدار عایشه ام‌المؤمنین به سوی خانه عبدالله ‌بن خلف خزاعی که بزرگ‌ترین خانه بصره بود روان شد و چون قصد ورود به خانه را می‌نماید، برخوردی میان وی و زنی به نام صفیه رخ می‌دهد. که این برخورد را عالی‌ترین و باشکوه‌ترین برخورد یک انسان، یک امیر لشگر غالب و یک زمامدار با فردی در زیردست می‌توان نام گذاشت.
«طه حسین» این قضیه را چنین تشریح می‌کند: «و می‌خواست به درون وارد شود، بانوی خانه صفیه دختر حارس عبدری به زشتی او را پذیره شد و گفت: ای علی ای کشنده دوستان و پریشان‌کننده جماعت، خدا فرزندانت را یتیم کند همان‌گونه که پسران عبدالله را یتیم کردی (شوهر آن زن عبدالله و برادر شوهرش عثمان در میانه نبرد کشته شده بودند). علی به آن زن پاسخی نگفت و به راه خود رفت تا به نزد عایشه ام‌المؤمنین رسید...» چون سخن با عایشه پایان پذیرفت و علی خواست از خانه بیرون رود، صفیه دوباره گفتار خویش تازه کرد... برخی از یاران علی خواستند که به آن زن قرشی دست دراز کنند. ولی امام آنان را سخت از این کار بازداشت و گفت: «...اگر بشنوم که یکی از شما برای آزاری که از این زن دیده یا دشنامی که آن زن به امیران شما داده قصد او کند، وی را سخت تنبیه خواهم کرد.(1)
ولی چنان‌که گفته شد، اوج آزادی بیان را در رفتار و برخورد علی(ع) در مقابل خوارج می‌توان دید که در این باره به تفصیل سخن خواهیم گفت. در این رابطه مرحوم مطهری می‌نویسد: «امیر‌المؤمنین با همین خوارج در منتهی درجه آزادی، رفتار کرد. او خلیفه است و آنها رعیتش. هرگونه اعمال سیاستی برایش مقدور بود. اما او آنها را زندانی نکرد و شلاقشان نزد و حتی سهمیه آنان را از بیت‌المال قطع نکرد.
به آنها نیز همچون سایر افراد می‌نگریست. خوارج نیز مانند دیگران در همه جا در اظهار عقیده آزاد بودند. و علی(ع) و اصحابش با عقیده آزاد با آنان روبه‌رو می‌شدند و صحبت می‌کردند. طرفین استدلال می‌کردند و استدلال یکدیگر را جواب می‌گفتند.»(2)
آزادی عمل خوارج را در دو مقطع می‌توان مورد بررسی قرار داد. نخست مخالفت‌های علنی آنان در جریان حکمیت که به طور مستقیم و علنی به مخالفت با امیر‌مؤمنان برخاستند و او را علی‌رغم میل خویش از کار جنگ بازداشتند. بخش دوم در زمینه آزادی بیان است. که چه در جریان حکمیت و چه پس از آن در کوفه علناً با آزادی کامل به بیان نظرات خود پرداخته و آشکارا با امام به مخالفت برمی‌خاستند.
در جریان حکمیت هنگامی که امام پس از اجبار به قبول حکمیت قصد داشت تا ابوموسی [تحمیل شده بر او] را برای حکمیت بفرستد، دو تن از خوارج به مخالفت برخاستند و با علی به محاجه پرداختند. طبری این گفت‌وگو را آورده است و می‌نویسد: «دو کس از خوارج زرعه‌ بن برج طایی و حرقوص ‌بن زهیر سعدی پیش وی بیامدند و گفتند: حکمیت خاص خداست. علی نیز گفت: حکمیت خاص خداست. حرقوص به وی گفت: از گناه خویش توبه کن و از حکمیت چشم‌ بپوش و ما را به سوی دشمنانمان بر که با آنها بجنگیم تا به پیشگاه خدا رویم.
علی به آنها گفت: این را من به شما گفته بودم اما عصیان من کردید... حرقوص گفت: این گناه است و باید از آن توبه کنی. علی گفت: این گناه نیست ولی رأی خطاست و سستی در کار. من از پیش به شما گفتم و از این کار منعتان کردم. زرعه گفت: ای علی به خدا اگر کسان را در مورد کتاب خدا حکمیت دهی با تو می‌جنگیم و از این کار رضا و تقرب می‌جوییم.»(3)
باید توجه داشته باشیم که این سخنان پشت میز مذاکره و در یک سالن دربسته ادا نشده است. این مکامله‌ای است در میدان جنگ. آنجا که به اتفاق همگان باید از بحث و جدل و اعلان نظر خودداری کرده و به رأی فرماندهی گوش فرادهند. با این حال علی این امکان را برای مخالفین نظر خود به وجود آورده است تا او را به گناهکاری متهم کرده او را به توبه یا تهدید به جنگ بخوانند.
علی با خوارج مدارا می‌کرد و آنها را در بیان عقایدشان آزاد گذاشته بود. خوارج در کوفه با علی می‌زیستند و در کار او به نیرنگ و حیله می‌پرداختند و تا حد امکان سعی داشتند تا دل و عقل مردم را از دور سازند و با او به دشمنی می‌پرداختند. درباره روش برخورد علی(ع) با خوارج طه حسین می‌نویسد: «خوارج در کوفه با علی می‌زیستند... به نماز حاضر می‌شدند و گفتارها و سخنرانی‌های او را می‌شنیدند و چه‌بسا که خطبه یا گفته او را می‌بریدند و از خشم او ایمن بودند و به دادگری او امیدوار و یقین داشتند که دستی به آنان دراز نخواهد کرد و تا ایشان آغاز نکنند کاری به کارشان نخواهد داشت. بهره خود را از مال مسلمین می‌گرفتند و از غنایمی که گاه به گاه می‌رسید سهم می‌بردند...»(4)
از جمله این برخوردها، برخورد ذیل است که طبری آن را نقل می‌کند به نوشته طبری: «عبدالملک بن ابی حره ‌حنفی گوید: روزی علی سخن می‌کرد. در اثنای سخنش از اطراف مسجد بانگ حکمیت خاص خداست برآوردند. علی گفت: الله‌اکبر سخن حقی است که منظور باطل از آن دارند. اگر خاموش مانند، از جماعت ما باشند. اگر سخن کنند با آنها حجت گوییم و اگر به ضد ما قیام کنند به جنگشان رویم. گوید: یزید بن عاصم محاربی به پا خاست و گفت: حمد خدایی را که جدایی از او نتوانیم... خدایا پناه بر تو از اینکه در کار دین خویش زبونی کنیم که زبونی در کار دین، نفاق در کار خدا عزوجل است و ذلتی است که مرتکب را به معرض خشم خدا می‌برد ای علی ما را از کشتن می‌ترسانی. به خدا امیدوارم به همین زودی با شما جنگ اندازیم و از آن درنگذریم. آنگاه خواهی دید که کداممان جنگ‌آورتریم.(5)
تهمت، تهدید به جنگ و هماوردطلبی «یزید بن عاصم» علی را به خشم نیاورد و او را به تلافی باز نداشت. روش او این بود که خود گفته بود که تا آن هنگام دست به شمشیر نبردند، با آنان کاری نداشت. به گفته شریعتی: «علی در برابر اینها که تا این حد به او خیانت و اهانت می‌کردند، تا این حد در برابرش در مسجد، مسخره می‌کردند، تهمت می‌بستند، شعار مخالف می‌دادند و حتی می‌خواستند نمازش را بشکنند، حتی حقوق یک نفرشان را هم از بیت‌المال قطع نکرد.»(6)
ماجرای رفتار علی با خوارج و آزاد گذاشتن آنان در بیان نظراتشان به راستی در تاریخ نمونه‌ای منحصر به فرد است. هیچگاه در هیچ زمان و در هیچ نقطه‌ای تا به این حد آزادی بیان برای جماعتی که رعایت هیچگونه مسائلی را نمی‌کردند وجود نداشت. آنان که نه حرمت خلیفه مسلمین را پاس می‌داشتند و وحدت مسلمین را که آماج حملات نیروهای مهاجم شامی قرار داشتند خدشه‌دار می‌ساختند، آزاد بودند تا علناً امام و خلیفه مسلمین را مورد عتاب قرار دهند و او را با بدترین تهمت‌ها مورد حمله قرار دهند. مورد ذیل جریان گفت‌و‌گوی حریت بن ‌راشدالناجی از سردمداران خوارج است که اینچنین با امیرالمؤمنین سخن می‌گوید: «روزی یکی از آنان به نام حریت بن راشد‌الناجی نزد امام آمد و گفت: به خدا سوگند که نه فرمان تو بردم و نه پشت سرت نماز خواندم.
علی به او گفت: مادرت به سوگت بنشیند که نافرمانی پروردگارت می‌کنی و پیمان می‌شکنی و خود را می‌فریبی چرا چنین می‌کنی؟ گفت: از آنکه در کتاب خدا داوری پذیرفتی و چون کار سخت شد از نگاهداری حق ناتوان نمودی و به مردمی تکیه کردی که بر خود ستم کردند. چنین است که ما تو را سرزنش می‌کنیم و آنان را دشمن داریم. علی از این سخن در خشم نشد و به او آزاری نرساند. بلکه از او خواست که با وی گفت و شنید کند که راه راست را به وی بنمایاند. باشد که به آن بازگردد.(7) در مقابل خوارج اینچنین برخورد می‌نماید. تهمت کفر را می‌شنود و در مقابل چنین پاسخ می‌دهد:
«ابعد ایمانی بالله و جهادی مع رسول‌الله(ص) اشهد علی نفسی بالکفر؟ لقد ضللت اذا و ما انا من المهتدین فاوبوا شر مآب و ارجعوا علی اثر الاعقاب» یعنی: «آیا بعد از ایمان آوردن من به خدا و جهاد به همراهی رسول‌الله(ص( کفر و خطا را بر خود گواهی دهم پس در این هنگام گمراه شده از راه راست قدم بیرون نهاده‌ام. پس از بدترین راهی که در آن قدم نهاده‌اید برگردید.» نهج‌البلاغه (فیض‌الاسلام) خ 57
روش علی در برخورد با معترضین و انتقادکنندگان اینچنین بود و شیوه‌اش این بود که سخن را با سخن و شمشیر را با شمشیر پاسخ می‌داد. در مقابل دلیل‌های مخالفین، با دلیل پاسخ می‌داد و در برابر تمسک ایشان به قرآن و آیات الهی با قرآن مخاطبشان می‌ساخت. در این باره طه حسین می‌نویسد: «کار میان او و گروه محکمه دوباره تباهی پذیرفت. در میان خطبه او در مسجد کوفه سخنش را با گفتن شعار خود می‌بریدند و وی هر وقت بانگ لا حکم الا الله را می‌شنید می‌گفت: سخن حقی است که از آن خبر باطل نمی‌خواهند. یک بار یکی از ایشان خطبه او را با این آیه برید که؛ لئن اشرکت لیحبطن عملک و لتکونن من الخاسرین... و علی در پاسخ این آیه را خواند: فاصبر ان وعدالله الحق و لا یستخفنک الذین لا یوقنون...»(8)
و علی اینچنین بود. نه تنها آنها را آزاد می‌گذاشت تا آنچه می‌خواهند بگویند، بلکه تا آن زمان که کار میانشان بر اثر تحریکات و آغاز به جنگ از سوی خوارج به تباهی و نبرد کشیده نشده بود، به تمامی از حقوق اجتماعی، سیاسی و اقتصادی همچون یاران او و دیگر مسلمانان برخوردار بودند.
شریعتی در این باره می‌نویسد: «... این واقعاً عجیب است... دمکراسی، لیبرالیسم و حقوق بشر جهان امروز در برابر چنین رفتار علی شرمگین است. اینها نه تنها رژیم و حکومت او را قبول نداشتند بلکه به عنوان کافر حتی در مسجد خود او و در حکومت او علیهش تبلیغ می‌کردند، با این حال او آنها را مسلمان می‌شناسد و از بیت‌المال صاحب حقوق می‌شناسد. حق و حقوق یک مسلمان را به آنها می‌دهد. هیچیک از آنها را آزار نمی‌دهد. هیچکدام را دستگیر نمی‌‌کند و به هیچکدام از آنها کوچکترین اهانتی هم نمی‌کند. حتی آزادی آنها را مانع نمی‌شود... اما... اما... کسانی که معنی منطق و آزادی و ادب را نمی‌فهمند، همواره از ادب و منطق و آزادی وسیله‌ای می‌سازند علیه خود آزادی و منطق و ادب و علیه مظهر آن...»(9)
البته در اینجا باید اضافه کنیم که این آزادی به معنای آن نبود که علی(ع) در برابر همه چیز سکوت کند و معترض را در همه جا یله و رها سازد. آزادی تنها در محدوده‌ای بود که منافع اجتماع را (و نه منافع حاکم و خلیفه) خدشه‌دار نسازد. بله هر کس آزاد بود که بیعت کند یا نکند، اعتراض کند، انتقاد کند و هر عقیده و مسلکی داشته باشد ولی اینچنین نبود که اگر به حقوق جامعه تجاوز کرد و به مال و جان مسلمین دست تعدی دراز کرد باز هم آزاد باشد. پیش از به پایان بردن بحث آزادی بیان در سیره سیاسی امام علی(ع) توضیح این نکته ضروری است که آزادی مطرح شده تنها برای مخالفین نبود.
یاران علی نیز علی‌رغم ایمان و باوری که به او داشتند از آزادی کامل در انتقاد از مسائل برخوردار بودند. اعتراض مالک اشتر در جریان پذیرش حکمیت در قضیه صفین، بارها و بارها مطرح شده، تواریخ آن را ذکر کرده‌اند و نیاز به توضیح ندارد. همچنین دیگران که نه در صف خوارج بودند و نه آن که ایمانشان به علی همچون امثال عمار یاسر و صهیب رومی و... بود. به عنوان نمونه می‌توان به جریان اعتراض گروهی از مردم در قضیه صفین اشاره نمود.
در صفین پس از آنکه موضع بهره‌برداری از آب به تصرف یارانش درآمد و علی(ع) از اهل شام نیز آب را دریغ نکرد چند روز در کار جنگ وقفه‌ای افتاد و صحنه نبرد آرام گردید. برخی از لشکریانش تصور کردند که درنگ حضرت در جنگ با شام شاید به این خاطر است که از مرگ و کشته شدن می‌ترسد و بعضی دیگر هم گفتند که در وجوب جنگیدن با سپاه معاویه شک و تردید دارد. وقتی این اقوال را شنید، علی(ع) خطاب به سربازانش گفت: «اما قولکم: اکل ذلک کراهیه الموت؟ فو ‌الله ما ابالی دخلت الی الموت او خرج الموت الی. و اما قولکم شکاً فی اهل الشام. فو ‌الله ما دفعت الحرب یوما الا و انا اطمع ان تلحق بی طائفه فتمتدی بی و تعشو الی ضوبی و ذلک احب الی من ان اقتلها علی ضلالها و ان کانت تبوء باثامها»
یعنی: اما سخن شما که آیا این همه تأمل و درنگ من برای ترس از مرگ و کشته شدن است. پس سوگند به خدا هیچ باکی ندارم از داخل شدن در مرگ. یا اینکه ناگاه مرگ مرا دریابد و اما سخن شما در اینکه با اهل شام مرا شک و تردیدی است پس سوگند به خدا یک روز جنگ کردن را به تأخیز نینداختم مگر برای آنکه می‌خواهم گروهی به من ملحق گردیده، هدایت شوند و به چشم خود روشنی راه را ببینند و این تأمل در کارزار نزد من محبوبتر است از اینکه گمراهان را بکشم و اگرچه با گناهانشان باز می‌گردند. (نهج‌البلاغه فیض‌الاسلام، خطبه 54)
پاسخ علی به اتهام ترس و شک در مبارزه با شامیان، پاسخی استدلالی و متقن و متکی بر شواهد بود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات