شهریار زرشناس
جریان موسوم به روشنفکری دینی در ایران در سالهای دهه چهل و پنجاه شمسی دو گرایش پر رنگ داشت که در پارهای مبادی و مبانی با یکدیگر مشترک بودند و از برخی جهات نیز تفاوتهای ایدئولوژیک داشتند.
دو گرایش روشنفکری به اصطلاح دینی ایران در سالهای قبل از انقلاب بدین قرار بود: 1- گرایش التقاط با ایدئولوژی سوسیالیستی در صور ملایم و یا پر رنگ و افراطی که وجه غالب روشنفکری دینی را تشکیل میداد.
2- گرایش التقاط با ایدئولوژی لیبرالیسم که معتقد به روشهای رفرمیستی در چارچوب سلطنت پهلوی و بهرهگیری از حمایتهای دیپلماتیک قدرتهای امپریالیستی بود. اینها وجه غیر غالب روشنفکری دینی ایران بودند و برخی از افراد این جریان دارای حسن نیت و پارهای صداقتهای اخلاقی بودند و بعضی از افراد ایشان نیز چهرههایی پیچیده و مرموز و دارای روابط مشکوک با سفارتخانه آمریکا و برخی دول دیگر بودند.
اساسا زیر بنای معرفتشناختی و فلسفی دو گرایش (سوسیالیستی و لیبرالیستی) روشنفکری دینی در ایران در مقطع مورد بحث بر این اساس قرار داشت:
غلبه نوعی علمزدگی، سیانتیسم و معرفتشناسی پوزیتیویستی بر هر دو گرایش روشنفکری دینی (البته با اشکال و صور و مراتب مختلف)
اعتقاد به نوعی تفسیر اسلام بر اساس ایدئولوژیهای مدرن
تلاش به منظور طرح معانی متجددانه برای الفاظ و تعابیر دینی
اعتقاد آشکار و پنهاو به حقانیت مدرنیته، نظریه «پیشرفت تاریخی» اصالت علم جدید
فقدان خودآگاهی عمیق انتقادی نسبت به ماهیت تفکر مدرن، اومانیسم، ایدئولوژیهای عصر جدید و مبانی نظری تمدن غربی
وجود نحوی صداقت اخلاقی و دینباوری فردی در برخی اشخاص اصلی این دو گرایش که البته به دلیل ضعف مبانی متقن و عمیق و اصیل اعتقادی و دینی در این افراد مانع از مجذوبیت غافلانه ایشان نسبت به ایدئولوژیهای مدرن نمیگردید.
در عین حال دو گرایش لیبرالیستی و سوسیالیستی روشنفکری دینی ایران به جهت تعلق به ایدئولوژیهای مختلف مدرنیته، نحوه و صور مبارزه سیاسی، میزان رادیکالیسم یا رفرمیسم در قلمرو مبارزه سیاسی، تاثیرپذیری یا وابستگی به قدرتهای ذینفوذ سرمایهداری لیبرال یا سوسیالیستی خارجی و دنبالههای منطقهای و پایگاههای ذینفوذ داخلی آنها با یکدیگر تفاوت داشتند. از این زاویه، گرایش سوسیالیستی روشنفکری دینی بیشتر با سازمانها و محافل مارکسیستی، دولتهایی نظیر لیبی و الجزایر و عراق و جنبشهای مسلحانه نظیر الفتح و مبارزان ظفار و... نزدیک بودند و نمایندگان گرایش لیبرالیستی روشنفکری دینی ایران نیز بیشتر به ارتباط سفارتخانهها و دیپلماتهای آمریکایی و اروپای غربی، سازمانهای حقوق بشری و عجز و التماس از رژیم شاه به منظور دادن امکان فعالیت قانونی در کشور و نظایر این مشغول بودند.
شاید بتوان اصلیترین نماینده و تشکل سیاسی گرایش التقاط لیبرالیستی در روشنفکری دینی ایران در آن سالها را «نهضت آزادی ایران» دانست. گرایش التقاط سوسیالیست ـ مارکسیستی در روشنفکری دینی ایران قبل از انقلاب نمایندگان مختلف و متعدد با ضریب التقاط انیشیهای متنوع داشت که بررسی تفصیلی آنها را به مجالی دیگر وامیگذاریم.
اما در این میان وضعیت مرحوم علی شریعتی از جهاتی خاص قابل تامل است. البته اینجا مجال بررسی تفصیلی آراء و شخصیت دکتر شریعتی به هیچ روی وجود ندارد و پرداختن به آن موجب انحراف از محور اصلی بحث میگردد. اما اجمالا میتوان گفت که دکتر علی شریعتی به لحاظ شخصیت آرمانگرا، پرشور، مبارز و عدالتطلب خود چهرهای قابل تحسین، صادق و دوست داشتنی است هر چند که به لحاظ فکری و در مبانی اندیشگی متاسفانه بعضا گرفتار برخی لغزشها و التقاطاندیشیها و نواقص و ضعفهای گاه پر رنگ بوده است.
اما به هر حال اگر منصفانه بنگریم باید حساب شریعتی را به عنوان فردی دارای درد دین، آرمانگرا، پرشور و دارای صبغه ضد استثماری و ضد استعماری از وجه غالب جریان موسوم به روشنفکری دینی در سالهای پس از انقلاب به ویژه بعد از قطعنامه و دهه هفتاد به کلی جدا کرد. زیرا جریان موسوم به روشنفکری دینی در سالهای پس از انقلاب به ویژه نیمه دهه شصت و سراسر دهه هفتاد شمسی و مقطع کنونی صبغه پر رنگ دفاع از سرمایهداری لیبرال، راستگرایی ارتجاعی، امپریالیزم جهانی و سیطره شرکتهای چندملیتی بر جهان را دارد و مروج و مبلغ و مدافع و بلکه کارگزار تحقق حاکمیت سرمایهداری نئولیبرال و تکنوکراسی سکولاریستی در ایران است.
اگر چه عدهای از سردمداران جریان موسوم به روشنفکری دینی ایران امروزه خود را میراثدار مرحوم شریعتی میدانند اما واقعیت این است که تفسیر ایدئولوژیک و ضداستعماری و ضد لیبرالی شریعتی از اسلام و نظریه او در خصوص حاکمیت نخبگان پیشاهنگ تحت عنوان «امامت» بر «امت» و نیز اعتقاد او به صبغه سیاسی اسلام و وجود مدلهایی چون «اقتصاد اسلامی» و «جامعه توحیدی» از اساس با ادعاهای روشنفکران دینی سالهای اخیر در خصوص «ایدئولوژیزدایی» و «ختم انقلاب» و مخالفت با رادیکالیسم و ترویج نئولیبرالیزم و «گلوبالیزم» و دفاع آشکار و پنهان از سکولاریسم و انکار وجود نظامهای الگویی برای اقتصاد و جامعه اسلامی و نظایر اینها مغایر و متضاد و بلکه متناقض است.
غرض من دفاع از شریعتی و انکار اشتباهات گاه مبنایی او در حوزه اندیشه و تاثیرپذیری شدید وی از پارهای تفسیرهای التقاطی و فقدان درک انتقادی عمیق نسبت به ماهیت مدرنیته نزد او نیست بلکه مقصود توضیح این واقعیت است که جماعتی که امروزه به نام «روشنفکری دینی» دورافتاده و از اعتبار دکتر شریعتی به نفع خود بهره میگیرند به دلیل تبعیت تمام عیار از نئوپوزیتیویسم و نئولیبرالیسم راستگرای سرمایهسالار به هیچ روی میراثدار واقعی او نبوده و بلکه به لحاظ اندیشگی از اساس در تضاد با آراء و منش و آرمانهای او قرار دارند.
در سالهای قبل از انقلاب اسلامی، «نهضت آزادی ایران» اصلیترین تشکل، مروج التقاط لیبرالیستی در جریان موسوم به روشنفکری دینی ایران بود. به لحاظ تئوریک مرحوم مهندس مهدی بازرگان اصلیترین تئوریسین این لیبرالیسم به اصطلاح مذهبی بود.
ویژگیهای اصلی اندیشه «بازرگان» و «نهضت آزادی» را به لحاظ معرفتشناسی و فلسفی تفکر سیاسی میتوان اینگونه فهرست کرد:
1- زیر بنای معرفتشناختیای با رگههای پوزیتیویستی
2- نحوی ارادت و علاقه و مجذوبیت نسبت به علوم جدید و «منطق علمی»
3- تلاش برای بهرهگیری از روشهای علوم جدید و منطق تجربی در تفسیر آیات قرآنی و تعالیم دین اسلام
4- فقدان یک درک درست از حقیقت ایدئولوژی لیبرالیسم، ماهیت تجدد و مفهوم اومانیسم و تلاش برای ارائه نوعی تفسیر لیبرال ـ مدرنیستی از دین
5- اعتقاد به صلاحیت و کفایت عقلانیت لیبرال ـ بورژوایی جهت اداره زندگی بشری
6- اعتقاد به نوعی مبانی پارلمانتاریستی و لیبرال ـ دموکراتیک در حوزه حاکمیت سیاسی
7- ارائه تفاسیر شبه لیبرالی از مفاهیمی نظیر «بیعت» و «شورا»
8- بهرهگیری از تاکتیکها و استراتژیهای رفورمیستی و متاثر از مدلهای رفتاری احزاب لیبرال ـ سرمایهدار غربی در قلمرو مبارزه سیاسی
نگرش سیانتیستی و رگههای شبه پوزیتیویستی جهانبینی «نهضت آزادی» در تفسیر آیات و مفاهیم دینی به شدت خلوص اندیشه و اصالت اسلامی باورهای ایشان را آسیبپذیر ساخته بود (که این البته ربطی به خلوص شخصی و احیانا حسننیت دینباورانه برخی اعضاء و رهبران آنها ندارد). «نهضت آزادی» با اصل گرفتن مشهورات تفکر مدرن و پذیرش نظریه «پیشرفت» و تسلیم شدن در مقابل روششناسی «علمی» و «تجربی» تلاش میکرد تا اثبات! نماید که همه یا بیشتر مفاهیم مدرنیستی و آمپریستی در تفکر اسلامی وجود داشته است اما مسلمین بدان آگاهی نداشتهاند!!
با اینکه در ماهیت لیبرالیستی «نهضت آزادی» تردیدی نیست اما آنها در مقام مقایسه با جریان نئولیبرال کنونی روشنفکری دینی ایران کمتر اذعان به دفاع از لیبرال ـ سرمایهداری داشته و هرگز مثل روشنفکران دینی امروز ما این گونه جسورانه از سرمایهداری نئولیبرال و نئوپوزیتیویسم و مفروضات ایدئولوژی نئولیبرالیستی دفاع نمیکردند. اگر چه سکولاریسم در ذات اندیشه روشنفکرانه نهفته است اما روشنفکری دینی نئولیبرال امروز کشور ما بسیار صریحتر و بیپرواتر از نهضت آزادی (در سالهای قبل از انقلاب) به انکار تفکر قدسی و حاکمیت دینی و ترویج و تبلیغ سکولاریسم و دفاع از مواضع نظامهای امپریالیستی به ویژه آمریکا در عرصه روابط بینالمللی میپردازد. ادامهدارد...