گروه سیاسی، حشمتالله فلاحتپیشه: بخش عمدهای از 600 مکانی که از سوی سازمان «سیا»، سازمان اطلاعات و امنیت خارجی بریتانیا و عراقیها تسلیم شده، معارض یا فراری به عنوان مخفیگاه تسلیحاتی معرفی شده، بازرسی شده است. اما هنوز آمریکاییها نتیجه نگرفتهاند. نیافتن بهانههایی که تهدید به شمار میآیند. میتواند نخستین ضربه عملی به دکترین پیشدستی» جرج. واکر. بوش باشد. یعنی همان دکترینی که رییسجمهور آمریکا انتظار دارد شعار پیروزی او در دور دوم انتخابات نیز باشد.
این هفته در آمریکا گزارشی از یک تیم استراتژیک تحت نظارت «آنتونی کوردزمن» و «داگلاس فیث» منتشر شد که ضربهای دیگر به بوش به حساب میآمد. کوردزمن همان کسی است که قبل و بعد از اعلام سه کشور عراق، کرده شمالی و ایران به عنوان محور شرارت، گزارشی مفصل از برنامههای هستهای سه کشور منتشر کرد و بعدا مطرح شد که همان گزارش یکی از مبانی بوش بوده است.
«داگلاس فیث» نیز نفر سوم وزارت دفاع آمریکا، به شمار میرود و حضور او نشان میدهد که گزارش تحقیقات راهبردی اخیر کوردزمن نیز که زیر نظر مرکز تحقیقات استراتژیک بینالمللی آمریکا، از کاربردی دولتی برخوردار است.
نتیجه اصلی گزارش این است که : «تجربه عراق نشان میدهد که صرف داشتن اطلاعات، آن هم اطلاعات غلط برای راهاندازی یک جنگ کافی نیست». عین این جمله ضربهای به دکترین پیشدستی بوش است. چون او میگوید: «صرف داشتن اطلاعات از جدی بودن تهدید یک کشور، حمله به آن را توجیه میکند» اما اکنون مصداق عراق منجر به رسوایی دولتهای لندن و واشنگتن شده است.
اما به نظر میرسد جنگ باید به هر دلیل راه میافتاد و آمریکایی در عراق مستقر میشدند، چون شرایط استراتژی خاورمیانهای آن قدرت این موضوع را اقتضاء میکرد. جالب این که هم «دونالد رامسفلد» و هم دستیارش «پل وولفوویتس» ماه گذشته این جمله را بر زبان آوردند که تصمیم حمله به عراق، دو روز پس از حوادث 11 سپتامبر در کاخ سفید اتخاذ شده بود. و به دنبال این گفتهها، مقامات دیگر آمریکایی با خط زدن صورت مساله (تهدیدات سلاحهای غیرمتعارف عراق) از اهدافی بلندمدتتر و فراگیرتر سخن میگویند. طرح این موضوع باهدف توجیه استقرار بلندمدت در عراق و یافتن بهانههای تازه برای حملات احتمالی آینده صورت میگیرد.
از ابتدای ماه جاری میلادی (آگوست) بوش، چنی و ولفووتیس و دیگران به صورت متشکل میگویند آمریکا میخواهد عراق را به الگویی برای خاورمیانه تبدیل کند. در واقع به همین دلیل نام کشورهایی همچون آلمان، کرهجنوبی و ژاپن به میان میآید که در آنها تسخیر نظامی به استقرار بلندمدت انجامید.
واشنگتن پست این هفته به نقل از یکی از مشاورین بوش که نامش فاش نشد نوشت: «سیاست آمریکا در عراق، شبیه سیاست این کشور در اروپای غربی بعد از جنگ جهانی دوم است لذا اهداف ما بسیار گستردهتر از آن است که به مردم اعلام شده است» این مشاور بوش میگوید: «به همین دلیل تعهد ما در عراق نامحدود است» و با رد این گفته پل برمر که زمان حضور آمریکاییها را یک سال خوانده بود، به طور تلویحی این موضوع را مطرح کرده که این حضور نه یک ساله بلکه «یک نسلی» است.
جالب این که واشنگتن پست که در راس روزنامههای آمریکایی طرفدار جنگ قرار داشته و همواره مواضع جدید کاخ سفید (و جمهوریخواهان حاکم) را مطرح میکند، تاکید کرده است که مجموعه اظهارنظرهای اخیر مقامات دولت آمریکا حاکی از شکلگیری توجیهات جدید برای جنگ و استقرار طولانیمدت پس از جنگ میباشد.
بهرغم شرایط فوق استراتژی تازه آمریکاییها برای ماندن در عراق با توجیه دکترین پیشدستی با چند مشکل عمده مواجه است.
1.گرایش حاکم در عراق امروز، استقلالطلبی و مخالفت با اشغال است. حتی در شورای حکومتی شکلگرفته نیز اصحاب گرایشات مختلف، بر سر ضرورت پایان دادن به اشغال توافق دارند. و به همین دلیل به دنبال قبضه کارها و از بین بردن توجیهات تداوم حضور حکومت نظامی میباشند. حتی بازی موش و گربه آمریکاییها با سران حزب بعث نیز بر عزم ضد اشغال عراقیها تاثیر چندانی نداشته است.
2.نفرت از آمریکا و بویژه راهکارهای نظامی و دوگانه آن کشور برای حضور و نفوذ در خاورمیانه جدی است. به حدی که سازمان سیا برای نخستین بار پس از پایان جنگ سرد اداره فرهنگی خود را احیا کرده و بودجه لازم آن تخصیص داده شده تا به اصطلاح «وجهه آمریکا نزد مردم جهان و بویژه نزد مردم مناطق تحت اشغال یا محل مداخله ایالات متحده، بازسازی شود.» یک بخش از وظایف اداره فرهنگی سیا، «دیپلماسی فرهنگی» و کار با مردم است وجه دیگر آن استفاده از روشنفکران مختلف جهان برای تخریب نظامهای دیگر و تحبیب نظام سیاسی آمریکا و اهداف استراتژیک آن میباشد. در واقع جهان باید در آینده منتظر ایفای نقش کسانی همچون «جرج ارول» (نویسنده کتاب قلعه حیوانات) «آیزایا برلین» و «هانا آرنت» باشد. البته در سیاستهای اخیر اداره فرهنگی سیا کار بر روی روشنفکران وابسته در کشورهای محل هجمه بسیار برجستهتر از نمونه دوران جنگ سرد آن میباشد.
3.ناکارآمدی، قانونشکنی و ضعف امنیت در مناطق اشغالی، اصل «توجیه وسیله به وسیله هدف» را در راهبرد مورد نظر آمریکا تضعیف کرده است، مردم عراق امروزه بسیاری از دانستههای زمان دیکتاتوری صدام را نیز از دست دادهاند. قتل، غارت، فقر، بیکاری 60 درصد، تخریب وسیع امکانات حیاتی زیربنایی و غارت منابع کشور و اموال مردم توسط اشغالگران، نارضایتیها را افزایش داده است. بواسطه این شرایط مردم خاورمیانه بیشتر به ضرورت پذیرش حق تعیین سرنوشت داخلی خود پی بردهاند. بویژه آنکه آمریکاییها حتی پس از سرنگونی دیکتاتور عراق و متحجرین طالبان نیز در این کشورها باقی مانده و به دنبال ساز و کارهای فشار و نفوذند و به این دلیل نیز هر چه بیشتر نظامیان آمریکایی در عراق و افغانستان بمانند، استراتژی بلندمدت آن قدرت بیشتر ضربه خواهد خورد.