ترجمه: راحله فاضلی
پایان عملیات جنگی آمریکا در عراق که سال میلادی گذشته شاهد آن بودیم، نشان دهنده نوعی تغییر موضع دولت آمریکا بود.
البته آنچه در عراق رخ داد هیچ شباهتی نداشت به آنچه در ویتنام یا افغانستان اتفاق افتاد؛ نه مانند سایگون، تصویر خروج آخرین هواپیما را نظاره کردیم نه مانند افغانستان، کسی صحنه بیرون رفتن آخرین تانک روسی از خاک این کشور را تماشا کرد. پایان عملیات نظامی در عراق به هیچیک از اینها شباهت ندارد و با آنها بسیار تفاوت دارد زیرا هنوز 5هزار نیروی نظامی به عنوان مستشار در این کشور باقی ماندهاند. با این حال، حتی اگر عقبنشینی ارتش آمریکا از عراق بهطور کامل انجام نشده باشد و نوعی نمایش باشد، باز هم این حادثه لحظه بااهمیتی برای تاریخ نویسان است. حالا زمان آن فرا رسیده است که استراتژیستها و سیاستگذاران آمریکایی بیشتر بر سر این مسئله بحث کنند که آیا ارزش دارد دولت این کشور بهعنوان ابرقدرتی که به دردسر افتاده است، همچنان به صرف هزینههای هنگفت برای امور دفاعی ادامه دهد؟
یکی از افرادی که به این موضوع شک دارد، رابرت گیتس، وزیر دفاع آمریکاست. او که پنتاگون را اداره میکند از کاهش بودجه وزارتخانه تحت سرپرستی خود خبر داده و اشاره میکند که تغییرات بیشتری در بودجه داده خواهد شد.
مایکل مندلبوم نیز یکی از منتقدان سرسخت هزینههای سرسام آور دفاعی کشورش است. او بهعنوان یک روشنفکر دمکرات در کتابی که به تازگی منتشر کرده، بسیار بیپرده در این باره سخن گفته است. مندلبوم بر این عقیده است که واشنگتن برای حمایت از جمعیت پیر آمریکا باید پول بیشتری خرج کند. او که پایان دادن به مسئله عراق را یکی از راههای رسیدن به این هدف میداند در کتابش نوشته: پرهیز از مداخلههای نظامی یکی از راههای پایین آوردن هزینههای سیاست خارجی آمریکاست.
به نظر میرسید، اروپاییها بیشتر از آمریکا با مسئله کاهش هزینههای دفاعی آشنا هستند و بیشتر با آن درگیر شدهاند. در اتحادیه اروپا نیز چند کشوری که بازیگران اصلی صحنه نظامی هستند، قصد دارند هزینههای دفاعی را کاهش دهند زیرا ماجراجویانی که وارد خاک افغانستان شدهاند، حمایت افکار عمومی را از دست دادهاند و جای تعجب بسیار است که حتی دولت محافظهکار لندن نیز در اندیشه تغییر رویه برای کم کردن میزان بودجه دفاعی است؛ این یعنی پایان دادن به سنت دیرینه انگلیس بهعنوان یک قدرت نظامی جهانی. اینگونه عقب نشینیهای غرب کاری عجولانه و نسنجیده نیست. نیروهای ویژه آمریکا در کشورهای ضعیفی مانند یمن، مشغول «جنگ با تروریسم» هستند. سربازان فرانسوی به تازگی به یکی از پایگاههای القاعده در موریتانی حمله کردهانداما به سختی میتوان تصور کرد ناتو در بیشتر عملیاتهای نظامی و بازسازی بعد از جنگ مانند کوزوو یا افغانستان دخالت داشتهباشد. اگر مبارزه در افغانستان با شکست پایان یابد، این امر دشوارتر نیز خواهد بود. برخی از کارشناسان نظامی آمریکا نگران این موضوع نیستند. آمریکا بعد از جنگ ویتنام و شکست در آن نشان داد که میتواند با اینگونه شکستها کنار بیاید.
اما این مسئله در مورد اروپاییها مصداق ندارد. طی دهه گذشته، اتحادیه اروپا و ناتو با به راه انداختن جنگ بالکان و افغانستان، اعتبار خود را به خطر انداختهاند. جنگهای بالکان بسیار بیشتر از آنچه پیش بینی میشد، به طول انجامید اما افغانستان موجب شد، یوگسلاوی سابق، امری سادهتر به نظر برسد. به همین دلیل، حتی اگر آمریکا بخواهد باز هم روحیه مداخله جویی خود را بازیابد، اعضای اتحادیه اروپا، دیگر او را همراهی نخواهند کرد.
با این همه، هنوز بسیار زود است که بگوییم زمان مداخله جویی و بازسازی کشورها بهطور کلی در جهان به سر آمده است. با ظهور قدرتهایی نظیر برزیل، چین و هند شاید این کشورها جایگزینی برای اروپاییها باشند. شاید برای آمریکاییها، کار کردن با این قدرتهای تازهظهور سادهتر از کنار آمدن با ناتو باشد. در حقیقت این امری است که پیش از این محقق شده است. در حالی که ناتو روی افغانستان تمرکز کرده است، سازمان ملل متحد، در سایر کشورهای پرمناقشه جهان، 100هزار سرباز و پلیس دارد که بیشترین تعداد آنها در آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین مستقرند.
یکی از نمونههای این استقرار نیرو در کشورهای ضعیف، هائیتی است. پیش از وقوع زلزله سال گذشته، سربازان کشورهای آمریکای لاتین که تحت فرماندهی سازمان ملل متحد بودند و توسط نیروهای پلیس چین حمایت میشدند، مسئول حفظ امنیت در پورتو پرنس بودند. زمین لرزه نه تنها ساختمانهای هائیتی را لرزاند بلکه ماموریت نیروهای نظامی خارجی را نیز دچار تزلزل کرد. بعد از این ماجرا، ناوگان دریایی آمریکا نیز بهانه مناسبی برای استقرار در هائیتی پیدا کرد. نکته مهم این است که نیروهای سازمان ملل، در این ماجرا آنچنان حرفهای عمل کرده بودند که دولت این کشور را تحتتأثیر قرار داده بود.
این سطح از حرفهایگری، برای افسران اروپایی که در جنگ بوسنی در دهه 90تحت فرماندهی سازمان ملل خدمت کرده بودند، شوک بزرگی بودزیرا در آن زمان آنها به بیکفایتی و بزدلی متهم شده بودند.
چنین نیرویی با مشارکت پررنگ اروپا از سال2006 در لبنان مستقر است. صلحبانان بینالمللی لبنان که در حال حاضر تحت فرماندهی یک ژنرال اسپانیایی هستند، ترکیبی از سربازان اتحادیه اروپا، چین، غنا، هند و اندونزی هستند؛ ترکیبی که کم و بیش، از پس کار برمیآیند. سازمان ملل موفق شده تنش را در مرز لبنان کنترل کند. نمونه آن در ماه اگوست اتفاق افتاد که یک جنگنده اسرائیلی وارد منطقهای شد که غناییها در آن گشت میزدند. نیروهای سازمان ملل در بازگرداندن آرامش به این منطقه نقش مهمی ایفا کردند. البته هیچ کس نمیتواند وانمود کند، عملکرد نیروهای سازمان ملل در هائیتی و لبنان بیعیب و نقص و کامل بوده است. از طرفی نمیتوان گفت نیروهای این سازمان در همه نقاط دنیا و در سایر ماموریتهایشان نیز همین اندازه موفق عمل کردهاند یا میکنند. منطقه دارفور نمونه خوبی است و وضعیت بسیار تراژیک نیروهای سازمان ملل و بحرانهای بسیاری که با آن دست به گریبانند، این موضوع را ثابت میکند.
18 اگوست نیز، در جمهوری دمکراتیک کنگو، شورشیان ناشناس، 3دیدهبان صلح هندی را به وسیله نیزه و شمشیر به قتل رساندند. با این حال حقیقت این است که در حالی که اعضای ناتو در فکر کاهش هزینههای نظامی هستند، حامیان سازمان ملل متحد نظیر برزیل و هند قابلیتهای نظامیشان را افزایش میدهند بهطوری که بودجه دفاعی برزیل سال گذشته، 25درصد افزایش یافت. اینها نشان میدهد که کشورهایی نظیر برزیل، چین و هند میتوانند جنگجویان فردا باشند. این شرایط باعث میشود، آمریکا و دولتها ی اروپایی برای مواجهه با وضعیت جدید، دست به انتخابی استراتژیک بزنند و تصمیم بگیرند که به همکاری خود ادامه دهند یا قدرتهای جدید را بهعنوان دوست و متحد خود برگزینند.