محمدمهدی تقوی
بخش سوم:
داریوش همایون به عنوان یکی از مهمترین و برجستهترین تئوریسینهای عصر محمدرضا، هنگامی که شاه تصمیم گرفت،«حزب رستاخیز ملت ایران» را تشکیل دهد، نخستین فرد مطبوعاتیای بود که به عضویت این حزب درآمد. حزب رستاخیز، 11 اسفند 53 با دستور شاه هنگام یک گفتوگوی مطبوعاتی شکل گرفت. این حزب دارای 3 اصل بود؛ 1: وفاداری به محمدرضاشاه و نظام شاهنشاهی 2: وفاداری به قانون اساسی شاهنشاهی 3: وفاداری به اصول انقلاب سفید. همایون جزو 55 موسس حزب رستاخیز و از همان ابتدای تشکیل این حزب، عضو هیأت اجرایی و دفتر سیاسی حزب آن بود. وی همچنین جزو کسانی بود که مسؤولیت تهیه اساسنامه حزب رستاخیز را برعهده داشتند. نخستین جلسه حزب رستاخیز،با شرکت 7 هزار نفر در سالن 12 هزارنفری مجموعه ورزشی آریامهر [آزادی فعلی] برگزار شد و در آن جمشید آموزگار به عنوان دبیر کل حزب برگزیده شد. این حزب تنها حزب رسمی اواخر دوران پهلوی شناخته میشد. نکته جالب آن است که از میان 55 عضو اولیه حزب رستاخیز، 26 نفر سابقه عضویت در لژهای فراماسونری، کلوب روتاری و باشگاه لاینز را داشتند. همایون برای تثبیت موقعیت خود نزد شاه و برای خوشرقصی در جهت امیال وی، روزنامه صهیونیستی آیندگان را نیز کاملا در راستای اهداف حزب «شاهساخته» رستاخیز قرار داد.
پیروی بیچون و چرای همایون از شاه و اسرائیل و پیوند با دربار شاهنشاهی موجب شد، وی به دولت رژیم طاغوت هم راه یابد و همزمان با نخستوزیری جمشید آموزگار – که دبیرکل حزب رستاخیز و رئیس همایون در این حزب کاریکاتوری بود – از سوی وی به عنوان وزیر اطلاعات و گردشگری منصوب شد. آموزگار – عضو لژ فراماسونری ایران شاپیتر، لژ آمریکاییها و کلوب روتاری تهران مرکزی- همچنین به توصیه شاه، به همایون ارتقای حزبی هم مرحمت کرد و به وی کمک کرد، قائممقام دبیرکل حزب رستاخیز شود. همایون پس از آنکه دید به قدری مورد تایید و حمایت شاه است که درباره اش، اعلیحضرت(!) سفارش هم میکند، پس از دستیابی به وزارت و قائممقامی حزب رستاخیز، تمام تلاش خود را جهت تحرک حزب و جدیت بخشیدن به فعالیتهای نمایشی آن مصروف داشت تا لطف همایونی(!) را به نوعی جبران کرده باشد؛ هر چند در این کار موفق نشد. داریوش همایون آن اندازه مورد علاقه شاه و نخستوزیر وی، آموزگار بود که همزمان با کرسی وزارت، مقام سخنگویی دولت را نیز به وی دادند. همایون در زمان تصدی این 2 مقام، دست به حرکاتی زد که حتی صدای همرستههای سابق شغلیاش، روزنامهنگاران را هم درآورد. وی در حالی که خود از قشر مطبوعاتی بود و قاعدتا باید مخالف سانسور میبود، با اینکه در ظاهر وانمود کرد مخالف سانسور در مطبوعات است و اثرات نامطلوب آن را بهتر از هر کس میداند، ضمن ابلاغ بخشنامهای، عملا نویسندگان روزنامهها را مجبور به «خودسانسوری» کرد. این اقدام داریوش همایون، به قدری غیرقابل دفاع بود که حتی صدای آشپز هم از شوری غذا درآمد و برخی سران رژیم و کارگزاران درجه یک رسانهای طاغوت، نسبت به آن اعتراضی شدید کردند. دستورالعمل صادره از سوی همایون مبنی بر سانسور مطبوعات، از سوی برخی نویسندگان جوان روزنامه کیهان، مورد اعتراضی مکتوب قرار گرفت و با امضای حمایت برخی نویسندگان و روزنامهنگاران سایر مجلات و روزنامهها تبدیل به یک بیانیه شد و برای خبرگزاریهای سراسر جهان ارسال شد. جمشید آموزگار که ابتدا همگام با همایون از بخشنامه سانسور وی حمایت کرده و در عین حال، مدعی فقدان سانسور در دولت خود شده بود نیز پس از آنکه از سوی رسانههای دنیا مورد انتقاد قرار گرفت، بر داریوش همایون سخت برآشفت و از وزیر اطلاعات و گردشگری و سخنگوی دولت خود بشدت انتقاد کرد. عکسالعمل ابلهانه داریوش همایون که به عنوان فردی باکیاست و سیّاس معروف بود در برابر این موضوع، اما در جای خود، بسیار جالب و در عین حال مضحک است. وی یکی از دستآموزان خود به نام «حسین سرافراز» را مامور کرد، شده از رانندگان و کارگران چاپخانههای مطبوعات هم امضا بگیرد و کاری کند، بیانیه روزنامهنگاران منتقد به بخشنامه سانسور، توطئهای ازپیشطراحیشده از سوی عدهای اجانب غیرایرانی که مطبوعاتی هم نیستند، تلقی شود!
کار ضدمطبوعاتی دیگر داریوش همایون در دوران وزارت، ممنوعالقلم کردن عدهای از روزنامهنگاران بنام و نویسندگان مطرح جراید بود. در کل، همایون در راه نشان دادن ارادت به ارباب خود، محمدرضا، از هیچ حرکتی که خوشایند وی واقع شود، فروگذار نکرد و در این راه به دلیل تنگ کردن عرصه بر روزنامهنگاران، مورد تنفر شدید این قشر قرار گرفت.
اهانت به حضرت امام خمینی در مقاله رشیدیمطلق
در تاریخ 17 دی 1356 در روزنامه اطلاعات مقالهای با عنوان «ایران و استعمار سرخ و سیاه» چاپ شد که برخلاف نظر کسانی که دستور انتشار آن را دادند، منجر به شدت گرفتن انقلاب و سرنگونی شاه شد. در این مقاله که به سفارش شخص شاه و دستور داریوش همایون با نام مجعول احمد رشیدیمطلق انتشار یافته بود، از حضرت آیتاللهالعظمی امام خمینی به عنوان عامل «حزب توده» و «ملاکان و مالکان بزرگ» نام برده و گفته شده بود این 2 گروه از وی در ماجرای 15 خرداد 1342 استفاده کردهاند، در حالی که عمده روحانیون، اعمال شاه را منطبق با اصول و تعالیم اسلامی میدانند! در اینکه این مقاله را داریوش همایون خود نوشته یا به دستور وی بوده تردید وجود دارد؛ داریوش همایون این مقاله را از طرف شخص شاه میداند و دیگران این تقصیر را گردن وی انداختهاند. به هر صورت انتشار این مقاله موجب شد در سراسر ایران تظاهرات عظیمی برپا شود که مهمترین آن راهپیمایی 19 دیماه قم بود و این تظاهراتها، تا پیروزی انقلاب ادامه داشت.