حاجی حسنپور
بصیرت یکی از مباحث مهمی است که طی سالهای اخیر از سوی مقام معظم رهبری به طور جد مطرح شده است. بصیرت، ریشه در آموزههای دینی دارد و به معنای بینش فکری و عقلانی عمیق است؛ بهعبارت دیگر، تمام افراد جامعه باید درباره مسائل مختلف پیرامون خود، بینشی دقیق و عالمانه داشته باشند تا بتوانند درست و بهموقع در برابر آن واکنش نشان دهند.
از نگاه اسلام، جامعه اسلامی به ویژه رهبران آن باید از بینش و روشن بینی برخوردار باشند تا دشمنان نتوانند با ترفندها و حیلههای شیطانی خود، جامعه را به مسیر نامطلوب سوق دهند. از یک طرف، خداوند در آیات قرآنی مردم را بهسبب نداشتن بصیرت، مورد عتاب قرار داده، میفرماید: «أفلاتبصرون» (ای مردم) چرا (بر حقایق) چشم بصیرت نمیگشایید؟ از طرفی دیگر در احادیث ما از عنصر بصیرت بهعنوان روح زندگی یاد شده است. «قال الصادق(ع): فإن نور البصیره روح الحیاه»(1) بدین معنا که اگر این عنصر وجود داشته باشد، زندگی حقیقی نیز تحقق خواهد یافت و در صورت نبود آن، تنها صورتکی از زندگی باقی میماند.
وجود بصیرت در تمام عرصههای سیاسی، اقتصادی، نظامی و... و در همه زمانها ضرورت دارد ولی ناگفته پیدا است که این مهم، در مقوله فرهنگ، از اهمیتی فوقالعاده برخوردار است، به ویژه در دنیای امروز که بسیاری از فتنهها از این جهت، جوامع را تهدید میکنند. بنابراین باید بصیرت در حوزه مسائل فرهنگی به یک فرهنگ بدل گردد تا جامعه از معضلات و آسیبهای این حوزه در امان بماند. در این مجال اندک برآنیم تا به موضوع بصیرت در حوزه فرهنگ بپردازیم و پارهای از بی بصیرتیها و یا کم بصیرتیهای برخی از نهادها، دستگاهها و نیروهای فعال فرهنگی و مسؤول در این مقوله را متذکر شویم تا شاید مطلعی تازه برای دست یابی به بصیرت فرهنگی باشد.
کارکردهای بصیرت
برای بررسی کارکردهای بصیرت بهصورت عینی و ملموس، باید به ذکر نمونههای تاریخی آن بپردازیم؛ زیرا این موارد خواهند توانست شواهد محکمی بر ضرورت و آثار بصیرت باشند که در بعد منفی آن، موجب عبرت و در بعد مثبت آن، باعث رشد جامعه خواهند شد.
بدون تردید «عمار» را میتوان مصداق بارزی از انسان با بصیرت دانست. عمار بهعنوان صحابی و همدم حضرت علی(ع)، در مسائل مختلف از جمله فرهنگی و اعتقادی کمک کار آن حضرت بوده است. حضرت امیر(ع) در یکی از نبردها در شأن و جایگاه بلند ایشان چنین فرمودهاند: «لایحمل هذا العلم الا اهل البصر و الصبر و العلم» (3) این پرچم (جنگ با اهل قبله) را جز افراد بصیر و صابر و عالم به حقایق امور، کس دیگری نمیتواند حمل کند.
عمار که به درستی و بهنگام، شرایط را تشخیص داده و به اقتضای آن تصمیم و عمل میکرد، الگوی خوبی برای فعالان عرصه فرهنگ میباشد تا آنها نیز در دنیای امروز که اوضاع فرهنگی دنیای ما فتنه گون گشته است، به درستی تصمیم سازی، تصمیمگیری و عمل کنند و در این شرایط، به تعبیر حضرت امیر(ع) همچون بچه شتری باشند که نه پشتی برای سواری به دیگران داشته و نه شیری برای دوشیدن دارد: «کن فی الفتنه کابن اللبون لاظهر فیرکب ولا ضرع فیحلب»(4). به عبارت دیگر باید بهگونهای باشیم که دشمنان در ما طمع نکرده و از برخی فرصتها استفاده سوء نکنند و شرایط را به نفع خویش رقم نزنند. به تعبیر سوم، جامعه اسلامی باید آنقدر از زمان و مسائل پیرامون خویش آگاه باشد، که به باتلاق لوابس و امور مشتبه گرفتار نیاید: «العالم بزمانه لاتهجم علیه اللوابس»(5) بنابراین برای این که دشمنان نتوانند از برخی فرصتهای پیش آمده سوء استفاده کرده و فرهنگ ما را به یغما برند، باید همواره به هوش باشیم تا از گرفتارآمدن واگرایی فرهنگی، در امان باشیم.
از آن طرف میتوان ابوموسی اشعری را نمونه بارزی از انسان بی بصیرت دانست که بهسبب فریب خوردن از افراد معلوم الحالی که حکمیت صفین را پی ریزی و اسباب نیرنگ را فراهم آوردند، خیانتی غیرقابل جبران را به اسلام روا داشته است که تاریخ نمونه آن را به خود ندیده است.
اوضاع مراکز فرهنگی
در کشور ما مراکز و نهادهای فرهنگی بسیاری هستند که میتوانند خدمات فراوانی را در این عرصه ارائه کنند.
آنچه امروزه در برخی از این مراکز مشهود است، این که برخی عناصر بر اساس بنیانهای فکری انحرافی همچون سکولاریسم، فمینیسم و... در پی طرح مسائل فرهنگیاند و تمام این مسائل را از این دیدگاهها مورد بررسی قرار میدهند که در مواردی، به صراحت و در مواردی هم به طور ضمنی در مقابل آموزههای دینی عمل میکنند که خطری جدی فرا راه فرهنگ ما است.
هر چند عملکردهای مثبت و مقبولی در فضای فرهنگی سینمای ما صورت گرفته و سینمای ما همچنان از دیگر سینماهای دنیا پاکتر است ولی نباید خود را با دیگران مقایسه کرد بلکه باید سینمایمان را با سینمای مطلوب و ارزشی بسنجیم. آیا سینمای مورد نظر نظام اسلامی برآمده از فرهنگ ناب شیعی، سینمای موجود در کشور ما است؟ چرا در سینمای ما باید مسائل اصیل فرهنگی، مورد تمسخر قرارگیرد و نمادهای دینی ما بازیچه افرادی فرومایه شود؟ چرا سینمایی که امام راحل(ره) از آن بهعنوان معلم، مدرسه و راهی برای تربیت جوانها یاد میکند(6) دچار روزمرگی شده و در آن رنگ و بوی مسائل ارزشی کمتر به چشم میخورد؟
در اینجا است که باید به برخی کم کاریها، ندانم کاریها و تعمداتی که دراین حوزه از سوی برخی عوامل خاص رخ میدهد اعتراف کنیم.
خوشبختانه ایده نویدبخشی که در سالهای اخیر، بیشتر مطرح شده، موضوع سینمای معناگرا است. این سینما به هر معنایی که باشد، در تلاش برای همراهی با مسائل معنوی است و رویکردی انسانی به مسائل فرهنگی دارد؛ سینمایی که به تصویر درآمدن آموزههای الهی و کرامت انسانی را پی میگیرد. اما بهراستی آیا این مهم خواهد توانست به درستی جای سینمای کنونی را بگیرد؟ اگر به خوبی و واقع بینانه به طرح آن پرداخته و نمونههای عینی آن به جامعه عرضه شود، این پدیده مبارک خواهد توانست اوضاع سینما را سامان بخشد و اجازه ندهد تا برخی عناصر نامطلوب، به فرهنگ مردم بتازند و هرچه را میخواهند انجام دهند و آن را به پای آزادی بیان، آزادی هنر و... بنویسند.
صداوسیما
متأسفانه در رسانه ملی شاهد پارهای مسائل ضدفرهنگی هستیم که جای هیچ گونه توجیه و تأویلی ندارد. چرا ما هنوز در این رسانه شاهد برخی فیلمها و سریالهایی هستیم که دهن کجی به فرهنگ مردم محسوب میشود؟
البته این رسانه در مجموع، همواره در خط انقلاب و فرهنگ دینی عمل کرده؛ اما انتظار مردم، فراتر از آن چیزی است که برخی مسؤولان به آن میاندیشند. دیگر نمیتوان به این بهانه که رسانه ملی، متعلق به عموم مردم است درصدد تأمین رضایت تمام مخاطبان بود؛ زیرا افزون بر اینکه امکان تحقق آن وجود ندارد، براساس قانون اساسی باید در رسانه ملی، وجوه مشترک و پذیرفته شده در قانون مورد توجه باشد، نه این که برای جذب چند مخاطب، هنجارها نادیده گرفته شود و در حال واگرایی در این حوزه باشیم. ادامه دارد...