محمدمهدی تقوی
دیماه 1356، در حالی که 2 ماه از شهادت مرحوم شهید آیتالله حاجآقا مصطفی خمینی(رض) پسر بزرگ حضرت امام گذشته بود، شاه که با دیدن اعتراض مردم نسبت به رحلت مشکوک حاجآقا مصطفی و همچنین احترام فراوانی که مردم به امام خمینی میگذاشتند و با برگزاری مراسم خودجوش فاتحهخوانی برای آیتالله شهید سیدمصطفی خمینی، درصدد تسلای دل حضرت امام بودند، از محبوبیت شدید معظمله، سخت برآشفت و درصدد برآمد چهره رهبر تبعید شده نهضت اسلامی و بزرگمرجع شیعیان جهان را نزد مردم ایران، خدشهدار سازد. از این رو محمدرضا، به بهانه نزدیک شدن به سالگرد بهاصطلاح «انقلاب سفید» و همچنین سالروز اجرای قانون کشف حجاب، دستور نگارش مقالهای توهینآمیز نسبت به حضرت امام را صادر کرد.
درباره نویسنده مقاله موهن «ایران و استعمار سرخ و سیاه»ـ که با نام مستعار «احمد رشیدیمطلق» نگاشته شدـ روایات مختلفی وجود دارد که نزدیکترین آنها به صحت، نوشته شدن آن به دست داریوش همایون، وزیر اطلاعات و گردشگری و سخنگوی دولت آموزگار است. گفته میشود، پس از تایید متن این مقاله سراسر اهانت به حضرت امام از سوی محمدرضا پهلوی، پیک مخصوص دربار آن را ممهور به مهر «محرمانه» به وزارت اطلاعات و گردشگری میبرد و به شخص داریوش همایون برای اقدام جهت انتشار آن، میسپارد. همایون نیز بلافاصله آن را به «عباس مسعودی»، صاحبامتیاز و مدیرمسؤول روزنامه «اطلاعات» میرساند و میگوید، در روزنامه همان روز – عصر شنبه 17 دی 56 - چاپ و منتشر شود. مسعودی، پس از خواندن مقاله «ایران و استعمار سرخ و سیاه»، ابتدا با داریوش همایون، وزیر اطلاعات و گردشگری تماس گرفته و نسبت به توهینآمیز بودن آنکه موجب واکنش علما و مردم خواهد شد، هشدار میدهد ولی همایون تاکید میکند، مقاله در همان روز باید چاپ شود. مسعودی با نخستوزیر جمشید آموزگار هم تماس گرفت و همان موارد را به وی نیز توضیح داد اما وقتی با پاسخ آموزگار مبنی بر اینکه نگارش مقاله با دستور شاه بوده و اصلا مفاد تند، اهانتبار و تحریکآمیز آن به خواست شاه نوشته شد روبهرو شد، آن را به دست چاپ سپرد. در این مقاله که در شماره 15 هزار و 506 روزنامه اطلاعات چاپ شد، بیپرده و آشکار، بیحجابی به عنوان فضیلت برشمرده و اصل مسلم حجاب که در قرآن کریم آمده است، کهنهپرستی و ارتجاع معرفی شده بود. همچنین قیام 15 خرداد 42، حادثهای برنامهریزیشده از سوی استعمار سرخـ شوروی و حزب توده - و سیاه - ملاکان و ثروتمندان - عنوان شده بود. مقاله فوق، با بیشرمی غیرقابل وصفی، بهطور کینتوزانهای به حضرت امام تاخته و از ایشان به عنوان مردی ماجراجو و بیاعتقاد یاد کرده بود. در ادامه نیز توهینهای وسیع، بیمارگونه و ناجوانمردانهای به ساحت مقدس آن مرد خدا، شده بود.
«حسین بنیاحمد»، سردبیر روزنامه اطلاعات در زمان انتشار مقاله موهن نسبت به حضرت امام، درباره آن توضیحات مفصلی ارائه داده است:
«غروب چهارشنبه 14 دی 1356 در دفتر روزنامه بودم که یکی از همکارانم از کنگره حزب رستاخیز تلفن کرد و گفت، مطلبی از سوی داریوش همایون ـ وزیر وقت اطلاعاتـ به وی ارائه شده و او تأکید کرده که این مقاله هر چه زودتر باید در روزنامه اطلاعات چاپ شود. از همکارم تقاضا کردم مطلب را به روزنامه بفرستد. ساعت 7 بعدازظهر مطلب به دستم رسید. مقاله روی 4 صفحه امتحانی با خطی خام ولی خوانا نوشته شده بود. هنگامی که مطلب را خواندم، متوجه غیرعادی بودن آن شدم و حدس زدم رژیم قصد دارد تکلیف خود را با مخالفان مذهبی که طرفدار امام خمینی بودند، یکسره کند. آنان تشخیص داده بودند روزنامه، وسیلهای مناسب برای این کار است. مدتی فکر کردم و پس از بررسی اوضاع به این نتیجه رسیدم که چاپ این مقاله در روزنامه اطلاعات، عواقب سوئی دارد. لذا تصمیم گرفتم از سمت سردبیری روزنامه استعفا کنم. از یکی از همکارانم تقاضا کردم نام مرا از روزنامه حذف کند. درباره این مطلب با شخص دیگری صحبت نکردم و فردای آن روز به سفر رفتم. وقتی روز شنبه از سفر برگشتم، متوجه شدم مسؤولان وقت روزنامه بشدت از بالا تحت فشار هستند و مثل اینکه به جز انتشار مقاله یادشده راهی برای آنان باقی نمانده بود. بلافاصله همان روز از سوی عباس مسعودی، مدیرمسؤول وقت روزنامه اطلاعات بازخواست شدم. او از من پرسید، چرا استعفا کردی؟ توضیح دادم قصد نداشتم در این کار سهیم باشم. لذا برای سلب مسؤولیت از خود چارهای جز استعفا نداشتم. استعفای من به عنوان سردبیر در سایر نشریات داخلی و خارجی نیز انعکاس یافت... . درباره این مقاله «عباس مسعودی» و «احمد شهیدی» - قائممقام روزنامه اطلاعات – با داریوش همایون تماس گرفتند و گفتوگوهای زیادی درگرفت. شهیدی به همایون گفته بود، پس از انتشار این مقاله، مخالفان عکسالعمل نشان خواهند داد و احتمالاً ساختمان روزنامه را بر سر کارمندان آن خراب خواهند کرد. همایون هم در پاسخ گفته بود، در صورتی که مقاله در روزنامه اطلاعات چاپ نشود، ما آن را بر سر شما خراب خواهیم کرد.
آنگاه همایون افزود: طبق دستور نخستوزیر این مقاله باید هر چه زودتر چاپ شود. پس از آنکه مسعودی از صحبت با داریوش همایون درباره چاپ نکردن مقاله ناامید شد، به جمشید آموزگار ـ نخست وزیر وقت ـ تلفن کرد تا بلکه او را واسطه چاپ نکردن مقاله کند. اما آموزگار، موضوع را به همایون ارجاع داد یعنی مسؤولیت چاپ و انتشار آن را بر عهده همایون گذاشت. طبق اطلاعی که من دارم آموزگار وقتی که به نخستوزیری رسید، تمایلی به حضور همایون در کابینهاش نداشت؛ بلکه این شاه بود که به او دستور داد، همایون را به وزارت اطلاعات منصوب کند... . ارائه مقاله به روزنامه اطلاعات نشان میدهد، همایون خواسته بود مطلب حتما در روزنامه اطلاعات چاپ شود؛ در حالی که میتوانست آن را برای انتشار به روزنامه «کیهان» بدهد. اما از آنجا که روزنامه اطلاعات در آن زمان، به عکس کیهان، سنتی بود و نسبت به علما و روحانیون دشمنی خاصی از خود نشان نمیداد و حتی گاهی عکس روحانیون و مراجع را در روزنامه چاپ میکرد؛ در حالی که روزنامه کیهان جوانگرا و تا حدودی چپ بود، گفته شد، باید در اطلاعات چاپ شود. به هر حال در نهایت همایون گفت، چاپ مقاله به اقتضای صلاحدید شاه است و صرف نظر از محتوای آن، باید چاپ شود...».
علی باستانی نماینده حزب رستاخیز در روزنامه اطلاعات هم، سخنان بنیاحمد را بهطور کامل تایید میکند. باستانی همچنین میگوید:
«مقاله استعمار سرخ و سیاه کاملاً مشابه محتوای اطلاعیهای است که ساواک در خرداد 1342 منتشر کرد».