از شیرین هانتر
ترجمه دکتر جلیل روشندل
توجه روسیه به ایران تا حدودی یک بازی تاکتیکی برای بهبود وضعیت چانهزنی خود با غرب است، در حالی که از طرف ایران روابط بهتر با روسیه نمایشگر کوششی در جهت شکستن انزوای خود است. به دلیل برتری استراتژیک و اقتصادی روبهرو شد، متحدین غربی و شبکهای از همکاران منطقهای ایالات متحده، انتخابهای اقتصادی و سیاسی هر دو کشور ایران و روسیه محدود شده است. روابط رو به گسترش غرب و اعضای دولتهای مشترکالمنافع مستقل، سلطه روسیه در منطقه را به چالش طلبیده، این کشور را وادار میکند در آسیا و خاورمیانه اتحادهای جدیدی را جستجو کند.
معهذا، ریشههای تجدید روابط روسیه و ایران را باید در چیزی بیش از محاسبات معمولی و سهولت موقتی آن مشاهده کرد. در جهان بعد از اتحاد شوروی، روسیه و ایران هر دو به عنوان قدرتهائی محافظهکار (!)، پراگماتیک و دارای استراتژیهای غیرایدئولوژیک پدیدار شدهاند که هدفشان حفظ وضع موجود در نظم سیاسی منطقه میباشد.
آنچه بیشترین نگرانی را برای هر دو کشور فراهم کرده است، کوشش ترکیه برای در دست گرفتن رهبری ترکتباران آسیای مرکزی و قفقاز میباشد. هر دو کشور روسیه و ایران با اختلافات بالقوه در میان اقلیتهای ترکتبار خود مواجه هستند و از احتمال ظهور یک بلوک ترکی احساس تهدید میکنند.
انتظارات اولیه
از زمان انقلاب اسلامی در ایران، روابط روسیه و ایران هرگز بدون درجاتی از تنش نبوده است. اسلامگرایی مبارزی که در ایران تبلیغ میشد، برای مارکسیسم یک رقیب ایدئولوژیک و برای اقتدار مسکو در میان مسلمانان شوروی تهدیدی به حساب میآمد و برای روسیه پس از اتحاد شوروی نیز ادامه دارد. با وجود این، ایران اسلامی، به دلیل مشکلاتش با غرب، بیش از شاه نسبت به همکاریهای وسیع با روسیه رغبت داشته است.
درجه پذیرش ایران، بسته به موازنه نفوذ در درون رهبریش و سیاستهای غرب نسبت به آن، نوسان داشته است. تغییرات روابط بین روسیه و غرب نیز عامل مهم دیگری در شکل دادن پیوندهای بین مسکو و تهران بوده است.
تا 1979، مسکو روابط خود را با رژیم شاه تثبیت کرده بود، هرچند که ارتباط خود را با اپوزیسیون ایران، از جمله اسلامگرایان، نیز ادامه میداد. بدینترتیب، اتحاد شوروی در آغاز امر از تحول وقایع در تهران بیمناک بود، اما نهایتاً با مشاهده بیرون راندن شاه، دستآوردی استراتژیک را مشاهده میکرد، زیرا ایالات متحده را از متحدی مهم محروم میکرد و خسارتی به تمام معنی به حساب میآمد. این امر بخصوص پس از سقوط حکومت مهدی بازرگان در نوامبر 1979 و بحران گروگانگیری متعاقب آن صحت دارد(1).
تحلیلگران شوروی همچنین انقلاب اسلامی را یک مرحله انتقالی برآورد میکردند که در روندی منتهی به انقلاب سوسیالیستی رخ میدهد. آن اعتقاد از این واقعیت که در چند سال اول انقلاب، نیروهای چپگرا - بخصوص حزب توده کمونیست و متمایل به مسکو - در صحنه سیاسی ایران فعال بود، تغذیه میکرد.