سیروس محمودیان
«ریزش و رویش» از جمله اصول بدیهی است که در هر حرکت دامنهدار و تحولآفرین اجتماعی نمود عینی دارد. در بررسی اندیشهها و عملکرد 30 سال گذشته حجت الاسلام والمسلمین هاشمیرفسنجانی با وجود اذعان به نقش وی در پیروزی انقلاب اسلامی 2اثر مکتوب از ایشان کاملا اختصاصی و راهبردی مینماید: «نامه بدون سلام و یادداشت 19 دی» که هر دو با وجود فاصله زمانی 20ماههشان، قرابتهای عبرتآموز بینظیری در دل خود دارند. برای نمونه نامه بدون سلام خطاب به مقام معظم رهبری در شب انتخابات با کلمه «متاسفانه» شروع میشود. جمله «اظهارات عاری از حقیقت و غیرمسؤولانه آقای احمدینژاد... خاطرات تلخ اظهارات و اقدامات منافقان و گروهکهای ضدانقلاب در سالهای اول بعد از پیروزی انقلاب و نیز تهمتزدنها در انتخابات 84 و انتخابات مجلس ششم و لجنپراکنیهای باند پالیزدار را به نمایش گذاشت» شاهبیت محتوایی نامهای است که اساسا این نوع ادبیات رادیکالی در آن مقطع از سوی شخص هاشمی بسیار بعید مینمود. «ریختن آتش تهیه پس از سخنرانی مقام معظم رهبری در مشهد مقدس» و «برنامهریزی قبلی» کلیدواژههایی هستند که سطر نخست اظهارات نحیف و کوچهبازاری همانند «مفقودالاثر بودن یکمیلیارد دلار، تلاش برای تحتالشعاع قرار دادن گزارشهای مستند و مکرر دیوان محاسبات درباره ارتکاب چندهزار تخلف در اجرای بودجهها توسط دولت نهم و رقابت اصلی دولت احمدینژاد با افتخارات ربع قرن انقلاب اسلامی» را در پاراگراف بعدی نامه بیسلام تکمیل میکند. در این میان مظلومنمایی بیتوجیه در سایه جملاتی از قبیل «زیر سوال بردن تصمیمات بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران و تلاشهای امام راحل و مردم مسلمان و متعهد و روحانیت عظیمالقدر [توسط احمدینژاد] که در نیم قرن گذشته با مجاهدتهای خویش توانستند بنای باشکوه نظام اسلامی را ایجاد و مستقر و بالنده کنند از این بدتر نمیشد.
دوران مشعشعی که خود شما [مقام معظم رهبری] پشت سر امام(ره) در قامت مجاهد پیشتاز، رئیسجمهور و در نهایت رهبری نظام نقش و مسؤولیتهای ممتازی برعهده داشتهاید» به نوعی نمک نامه بدون سلام محسوب میشود. البته واضح است که در این میان قید جمله جالب «نقطه قابل توجه در این تهمتها این است که غیرمستقیم، مقام ولایت در زمان رهبری امام راحل و جنابعالی که هادی دولتها بودهاید و با اظهارات صریح، مدیریتها را مورد تایید و تحسین قراردادهاید، نشانه گرفته است» مثلا پیازداغ نامه بوده و به نظر میرسد که نگارنده ظاهرا تلاش داشته به واسطه این کلمات عملا با ارتباط دادن غیرمستقیم موضوع اتهامات مطروحه در مناظرهها! به ساحت مقام معظم رهبری، رهبری را به زعم خود به موضعگیری علنی در مقابل رئیسجمهور منتخب بکشاند که این امر در خوشبینانهترین حالات نشان از هوش و ذکاوت! هاشمی دارد. اشاره به «جریان شوم 14 اسفندماه 1359 و ارشادات امام(ره) و بنیانگذار جمهوری اسلامی در جهت زدودن غبارهای ابهامات و سمپاشیها و تشکیل گروه حقیقتیاب و داور و رسوایی فتنهگران و در نهایت نجات کشور از خطری که دشمنان استکباری و ضدانقلاب طراحی کرده بودند» فراز دیگری از نامه بدون سلام است که تشکیل گروه حقیقتیاب به نوعی دوباره در لابهلای شروط چندگانه توسط ایشان در خطبههای نمازجمعه معروف 26تیر 88 بازخوانی میشود، اگرچه بلافاصله هاشمی در سطر بعد اعلام میدارد که قصد ندارد که دولت احمدینژاد را مثل دولت بنیصدر معرفی کند یا سرنوشتی شبیه آن دولت را برای این دولت بخواهد اما متاسفانه جملات بعدی نمیگذارد تا مقصود وی حاصل شود.
او مینویسد «بلکه مقصود این است که باید مانع گرفتار شدن کشور به سرنوشت آن روزگار شد. اینجانب برای پرهیز از آلوده شدن فضای سیاسی کشور در آستانه انتخابات به تشنجات بیشتر، از عکسالعمل فوری که مورد انتظار ملت است، خودداری کردم.» اگرچه هنگام نگارش نامه هیچ تشنجی در کشور وجود نداشته و عموما مردم با شور و نشاط مشغول تبلیغ کاندیداهای مورد نظر خویش بودند و «کلمه تشنج بیشتر» و «عکسالعمل فوری» در آن زمان برای شنونده بیمعنا مینمود اما در عین حال سرعت رخدادهای کشور هیچوقت فضای مناسبی را برای هاشمی مهیا نمیکند تا وی بتواند توضیح دهد که منظور از ملت کیست؟ رسالت او در برابر تکالیف انقلابی و رهنمودهای رهبری در گردنههای پرپیچ و خم فتنهآلود چیست و اساسا منظور از عکسالعمل فوری مورد انتظار ملت! چیست؟ و آیا لبخند دیپلماتیک بر شعارهای ساختارشکنانه فتنهگران در نماز جمعه 26 تیر، روز قدس، 13 آبان، ایام عاشورا و عدم محکومیت علنی تخریب اموال عمومی و آتش زدن تصاویر حضرت امام(ره) و توهین به آرمانهای انقلاب اسلامی در تجمعات براندازانه و سکوت وحشتناک در برابر بیانیههای 18گانه میرحسین و رقاصیهای عصر عاشورا و سوزاندن قرآنهای مسجد لولاگر و شهید کردن بسیجیان و ضرب و شتم عزاداران حسینی همان عکسالعمل فوری به انتظارات ملت! است یا باید نام دیگری بر آن گذاشت. هاشمی در ادامه نامه بیسلام خود پیشنهاد تهدیدآلود زیرکانهای هم مطرح میکند: «احمدینژاد با صراحت اتهامهای نادرست را پس بگیرد که نیازی به اقدامات قانونی افراد و خانوادههایی که ناجوانمردانه و مظلومانه هدف تیرهای ناسزاگویی قرار گرفتهاند، نباشد.» که شاید ایشان در آن مقطع نمیتوانستند متوجه باشند که فرزندان ایشان به دلیل صحت مطالب مطروحه یا اقامت در لندن و همراهی با جریانات سوء وابسته به فتنه سبز و خوف از اثبات جرائم اقتصادی–سیاسیشان جسارت طرح شکایت و حتی حضور در صحن محکمه عدل نظام را نخواهند داشت. همچنین هاشمی از صدا و سیما میخواهد فرصتی در اختیار طرفهای ذیحق! قرار بگیرد که از خود دفاع! کنند.
در ادامه نامه بدون سلام اظهار تاسف هاشمی از پذیرفته نشدن 2 پیشنهاد و دیدن صلاح رهبر معظم در سکوتشان! بدجوری نازیبا مینماید چرا که هاشمی بهتر از هر کسی میدانست و میداند که رهبر معظم انقلاب اسلامی جز پاسداری از آرمانهای انقلاب اسلامی و حراست از دستاوردهای حضرت امام(ره) پیگیر هیچ خیر و صلاح شخصی و غیرشخصی نیستند و معظمله جانباز دلباختهای هستند که سکوت و فریادشان تنها در راستای دفاع از نظام جمهوری اسلامی قابل تفسیر و تاویل است و در این بین همگان وظیفهای جز اطاعت از ولیفقیه نداریم و در عرصه ولایتمداری تعیین تکلیف یا اقدام به عملی خارج از صلاحدید ایشان تنها نقطه ممیزه خواص بصیر از خواص بیبصیرت است. به هر حال هاشمی مینویسد: «معالاسف، این 2 پیشنهاد خیرخواهانه عملا پذیرفته نشده و رهبر معظم هم صلاح را در سکوتشان دیدند.» و البته در این میان گره زدن اعتبار نظام و همدلی ملت به دلخوریهای چند نفر از اقوام و آشنایان و تاکید رعشهآور بر این ارتباط که ظاهرا مبنای نگارش نامه مذکور است از نکات حائز اهمیت نامه بدون سلام محسوب میشود: «بیشک جامعه و بویژه نسل جوان نیازمند اطلاع از حقیقت است؛ حقیقتی که با اعتبار نظام و همدلی ملت ارتباط جدی دارد و اگر محدود به حق چند نفر بود اقدام به نوشتن چنین نامهای نمیکردم.» به هرحال مقایسه احمدینژاد، رئیسجمهور منتخب بیش از 20 میلیون ایرانی با افراد لاابالی و ضدانقلاب بخش دیگری از مطالب عجیب مطروحه در نامه بدون سلام هاشمی است که احمدینژاد در طول 20 ماه گذشته هرگز در مقام واخواهی یا اعتراض به آن نیامده است. هاشمی پس از بیان موارد یاد شده تیر نهایی را میانه نامه شلیک میکند تا نشان دهد تعریف خاص ایشان در دوران پیش از آغاز شورشهای کف خیابانی از ملت، اعتبار نظام و همدلی ملی چیست و طبیعتا در کوره داغ فتنهانگیزی برنتابیدن وضع موجود و آتشفشانهای تغذیه شده از درون سینههای سوزان چه معنا و مفهوم پرهزینهای را میتواند برای نظام رقم بزند: «با این همه بر فرض اینکه اینجانب صبورانه به مشی گذشته ادامه دهم، بیشک بخشی از مردم و احزاب و جریانها این وضع را بیش از این برنمیتابند و آتشفشانهایی که از درون سینههای سوزان تغذیه میشوند، در جامعه شکل خواهد گرفت که نمونههای آن را در اجتماعات انتخاباتی در میدانها، خیابانها و دانشگاهها مشاهده میکنیم.»
در ادامه نامه هاشمی تعبیر عجیبی به کار میرود که واقعا از ایشان که خود را دلسوز نظام میداند بسیار بعید مینماید. هاشمی 2 بار مکررا واژه «نخواستن یا نتوانستن نظام »را موکدا متذکر میشود تا دست خوانندگان داخلی و خارجی نامه برای تفسیرها و برداشتهای گوناگون و البته ضدنظام باز باشد: «اگر نظام نخواهد یا نتواند با پدیدههای زشت و گناهآلودی مثل تهمتها، دروغها و خلافگوییهای مطرح شده در آن مناظره برخورد کند... و اگر مسؤولان اجرای قانون نخواهند یا نتوانند... چگونه میتوانیم خود را از پیروان نظام مقدس اسلامی بدانیم؟» در ادامه هاشمی نگرانی خود را از فتنههای خطرناک اعلام و از مقام معظم رهبری برای خاموش کردن آتشی که هماکنون دودش در فضا قابل مشاهده است استمداد! میطلبد. در عین حال تاریخ 8 ماهه فتنه به یاد ندارد که آقای هاشمیرفسنجانی حتی از موضع حقوقی ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام به محکومیت علنی سران فتنه و عوامل تروریست وابسته به جبهه استکباری بپردازد که خود سالیان سال زخم خورده کینه آنان نسبت به فرزندان صدیق انقلاب اسلامی بوده و کاملا بدیهی است که در شرایط کنونی هاشمی تنها از منظری خاص مورد تایید و تشویق عناصر افراطی و فتنهانگیز دوم خردادی و دشمنان نظام قرار گرفته است و الا مدافعان دروغین کنونی هاشمی همان افرادی هستند که در ماجرای قتلهای زنجیرهای و انتخابات مجلس ششم ایشان را با بدترین اهانتهای غیرانسانی مورد هجمه قرار دادند.
هاشمی مینویسد: «از جنابعالی با توجه به مقام و مسؤولیت و شخصیتتان انتظار است برای حل این مشکل و برای رفع فتنههای خطرناک و خاموش کردن آتشی که هماکنون دودش در فضا قابل مشاهده است، هرگونه صلاح میدانید اقدام موثری بنمایید و مانع شعلهورتر شدن این آتش در جریان انتخابات و پس از آن شوید.» شعر پایانی نامه بدون سلام هم به نوبه خود جالبتر مینماید: «سر چشمه شاید گرفتن به بیل/ چو پر شد نشاید گرفتن به پیل». درباره یادداشت 19 دی هاشمی نیز باید گفت که بخش نخست یادداشت در شرایط عادی یک موضوع تاریخی- دینی به حساب میآید، اگرچه شروع یادداشت با کلمات «پایبندی اذناب جور به میراث اجدادی» و «توهین و تهمت به کسانی که در قلوب مردم جایگاهی دارند» بخشی از «نامه بیسلام »را در اذهان تداعی میکند اما غیرقابل انکار است که تلفیق بخش نخست با بخش پایانی یادداشت بسیار وحشتناک مینماید. وجود تعابیر عجیبی از قبیل«30 سال بعد»، «رشیدیمطلقهایی که لباس دوستی با نظام پوشیدهاند!»، «بقایای فکری دینزدایی و روحانیتستیزی»، «پوستاندازی در پاییز بداخلاقیهای سیاسی و اختلافات سلیقهای!»، «درآوردن لباس رشیدیمطلقها»، «پوشیدن خرقه دوستی و ارشاد برای توهین و تهمت»، «دروغ را اخلاق، تهمت را مبارزه و توهین را جهاد دانستن» و «پناه گرفتن مزورانه» در بخش پایانی یادداشت و تلفیق آن با بخش نخست در خوشبینانهترین حالات گویای حقایق تلخی درباره وضع فعلی آقای هاشمیرفسنجانی است که روزی همه ما با چشم امید به او نگاه میکردیم و برای سلامتیاش دست دعا بر آسمان برمیداشتیم. هاشمی در بخش نخست یادداشت مینویسد: «اذناب جور به میراث اجدادی خویش پایبندند! توهین و تهمت به کسانی که جایگاهی در قلوب مردم یک سرزمین یا پیروان یک آیین الهی دارند، شیوه همیشگی کسانی است که پایههای قدرت خویش را بر تارهای عنکبوتی بنا نهادهاند و شگفتا در تاریخ بسیار دیدهایم و شنیدهایم که حاکمان ناحق بسیاری برای بقای خویش به این شیوه نخنما تمسک جستند و هر بار نیز آفتاب حقیقت از پس ابر توهین و تهمت بردمید و اساس شبپرستان را درنوردید اما اذناب جور به این میراث اجدادی خویش پایبندند».
ایشان در بخش پایانی یادداشت مینویسد: «اینک ۳۰ سال از پیروزی انقلاب اسلامی میگذرد و بقایای فکری دینزدایی و روحانیتستیزی که در بهار هوشیاری مردم ایران چون مارهای افسرده سر در خاک انتقام فروبرده بودند، در پاییز بداخلاقیهای سیاسی و اختلافات سلیقهای، پوستاندازی کرده و سر برآوردهاند و خاکریز به خاکریز جلو میآیند و شاهدیم که پس از توهین و تهمت به سران روحانی عرصه سیاست در ۳۰ سال گذشته، به فضلا، علما و مراجع قم رسیدهاند. تاسفآور است که این بار برای توهین و تهمت، لباس رشیدیمطلقها را درآورده و خرقه دوستی و ارشاد پوشیدهاند، رندانه با چراغی که دروغ را اخلاق، تهمت را مبارزه و توهین را جهاد میدانند، مزورانه پشت خاکریزی پناه گرفتهاند که مطمئنا آخرین و بالاترین هدف آنها خواهد بود.» در خاتمه گفتنی است که یادداشت 19 دیماه از منظر دیگری اهمیت دوچندان مییابد. اگر کاستیها و ایرادات اصولی وارده به نامه بیسلام که در فضای احساسی و پرشر و شور تبلیغاتی و انتخاباتی نگاشته شده یک خطای تاکتیکی و قابل اغماض به نظر برسد ولی باید توجه داشت که متاسفانه یادداشت 19دی بعد از رخداد حوادث غمبار 8 ماهه و حماسه 9 دی و سخنرانیهای اخیر مقام معظم رهبری در قم به نگارش درآمده است. طبیعتا دیگر فضای فتنه فروکش کرده است.
از رگههای پنهانی ماجرا توسط سربازان گمنام امام زمان(عج) دقیقا رونمایی شده است. موضوع وابستگی مستقیم، عمیق و ریشهدار فتنهجویان سبز به اردوگاه صهیونیسم و استکبار جهانی مستندا بر همگان آشکار شده است. دیگر صدای اعترافات رسانهای سران فتنه و بمبهای همزمان تروریستهای جندالشیطان، پژاک، بهاییها و حامیان بیانیه ایشان فروکش کرده است. دیگر رقاصیهای عصر عاشورا به پایان رسیده و سران فتنه گرفتار در باتلاق مردمستیزی و غربپرستی، خسته از دست و پا زدنهای بیهوده موقتا دم فروبستهاند. اصل گریزناپذیر «ریزش و رویش» در بطن فرآیند فتنه سبز شکل نهایی خود را به خود گرفته و نظام مقدس جمهوری اسلامی با همراهی بینظیر ملت ولایتمدار ایران اسلامی به اجرای بزرگترین جراحی اقتصادی در جهان همت گماشته و ملت چشم انتظار فردایی روشن و بهتر است. بخشی از نگرانیهای حزنآور مقام معظم رهبری که قطع یقین محصول بیبصیرتی خواص بوده است پس از ماهها خوندل خوردنشان فعلا فروکش کرده لذا نگارش یادداشت مذکور از سوی رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام هیچ توجیهی نمیتواند داشته باشد. به هر حال با وجود پرداخت کامل رسانهها به ابعاد گوناگون یادداشت 19 دی هاشمیرفسنجانی در هفتههای اخیر کماکان این پرسش استراتژیک بیپاسخ مانده است که هدف از نگارش یادداشت مذکور در شرایط کنونی چه بوده و چه مصالحی نگارنده را به نگارش آن واداشته است.