شماره 1- کار فکری یعنی عالم کردن مخاطب!
نقد: نه تا وقتی که مخاطب هنوز عاقل نشده است.
مشکل اصلی، در دانسته ها و نادانسته ها نیست، در نگرش هاست، در طرز فکرها و عمق اندیشه ها. گمشده اصلی ما عقل است (همان که خوب و بد را از هم می شناسد و درست و غلط را از هم، همان که تدبیرگر و آینده نگر است، همان که اولویت ها را جستجو می کند و بین بد و بدتر بد را انتخاب می کند، همان که اهل تأویل و عبرت است، همان که ارزیابی می کند و مدام می پرسد «چرا»، و همان که به قول معصوم(ع) بوسیله آن خدای رحمان عبادت می شود) با توابع عقل (حکمت و بصیرت و...). بدون عقلانیت و بدون داشتن طرز فکر درست، یا علمی به دست نمی آید یا اگر می آید، علم لاینفع است، یا اگر علم نافع است، ما رشد لازم برای نفع بردن از آن را نداریم. احمد احمد خطر مبلغان غیرمسلمان را می دانست و نیز از شبهات آنان و پاسخ های اسلامی به آن شبهات اطلاع داشت، اما عقلانیت امام را در حلاجی مسأله و دیدن اعماق ماجرا نداشت. دانا کردن مخاطب تا وقتی که خردمند نشده است، نه تنها کار فکری نیست، بلکه می تواند به گمراهی بیشتر او دامن بزند. و وای بر دانای کل، وقتی در جهل مرکب گرفتار است و حاضر نیست بپذیرد با انبوه دانشی که دارد، نگرشش غلط است!
شماره 2- کار فکری، دارو و واکسن در برابر شبهات است!
نقد: نه تا وقتی که مخاطب هنوز خوراک لازم برای زیستن و سرپا بودن را دریافت نکرده است.
این هول و ولعی که ما برای نفی شبهات و اشکالات داریم، هیچ سودی ندارد وقتی که در مقام اثبات حرفی نداشته ایم. کار سلبی کردن نهایتا می تواند به مخاطب ما بفهماند که «دین چه نیست»، اما مخاطب به دین جذب نمی شود مگر این که با «آن چه دین هست» آشنا شده باشد. برگ برنده ما در کار فرهنگی، فطرت انسان هاست و فطرت، جذب جاذبه های دین می شود نه دافعه های دین. جاذبه های دین هم همان پیام های انسانی، جامع و نجاتبخش دینند که می توانیم در لابلای آیات قرآن یا داستان زندگی معصومان بیابیمشان اما هیچ وقت در طرح ولایت یا دوره های معرفتی دیگر آموزششان نمی دهند! حتی اگر هیچ شبهه ای به دین وارد نباشد، ما نیازمند معرفتیم. که «العامل علی غیربصیره کالسائر علی غیرالطریق، لایزیده سرعه السیر الا بعدا؛ عمل کننده بدون شناخت، مثل کسی است که بیرون از راه قدم برمی دارد، هرچه تندتر برود، دورتر می شود». آن نظام فکری منسجم، جامع و حیاتبخش دینی که مستقل از شبهات دشمنان وجود دارد کجاست و چرا کسی به دنبال کسب آن نیست؟ این همه شبهات -که اغلب هم شبهه نیستند، سوالند و گاه هم بهانه- بر فرض که جواب داده شوند، بعدش چه؟ «الا الاه آوردی، الا الله کو؟»!
شماره 3- کار فکری، مقدمه و شرط کار عملی است.
نقد: نه همیشه. گاهی هم عمل است که مقدمه معرفت یا کار فکری است.
یکی از بهانه های رایج برای عمل گریزی، همین تمسک به کار فکری به عنوان مقدمه کار عملی است. مثلا وقتی می گویی چرا علیه مفاسد و مفسدان اقتصادی کاری نمی کنی، می شنوی هنوز خیلی ظرایف درباره سیستم مدیریتی و اقتصادی سالم و عادلانه برای ما مجهول است. به یکی از دوستانی که معتقد بود اعتراض به پدیده تلخ خیابان خوابی، قبل از کشف و طراحی کامل و عالمانه سیستم اجتماعی و حکومتی اسلام، کاری بی فایده است، می گفتم: نسبت به این منکر باید نهی از منکر داشت یا نه؟ و او می گفت: این طرز بحث خیلی سطحی است! این سخنان ناشی از نگرشی است که گمان می کند معرفت تفصیلی و دقیق به جزییات هر چیز، بدون درگیری عملی با آن چیز ممکن است. نگرشی که تصور می کند علوم با فعالیت ذهنی تولید می شوند و از این نکته غافل است که یک بعد از علم بشری، جمع بندی تجارب عینی و عملی است و همواره شکل گیری علوم، علاوه بر این که یک پایه در مباحث نظری و انتزاعی داشته، یک پایه هم در نیازهای بیرونی داشته. بنابراین باید بین دو نوع معرفت و کار فکری تفکیک کنیم: معرفت اجمالی به مسائل، که مقدمه عمل است، و معرفت تفصیلی که می تواند نتیجه عمل باشد. مثلا کسی را فرض کنید که می داند نماز واجب است و می داند که می تواند نماز خواندن را بیاموزد. همین معرفت برای مکلف کردن او به نماز بس است. در مرحله بعد، دانستن این که چه گونه باید نماز خواند، شرط اجرای این تکلیف است، هر چند بدون این هم تکلیف بودن نماز مشخص است. در مرحله بعد ممکن است بپرسیم آیا این فرد می داند باطن نماز چیست؟ می داند حکمت وجوب نماز چیست؟ می داند که نماز چه کسانی قبول می شود یا نه؟... دانستن پاسخ این سؤالات، مقدمه عمل (نماز خواندن) نیست و بلکه به احتمال قوی، کسی اگر بخواهد پاسخ این سؤالات را به کمال دریابد، باید خیلی اهل عمل به نماز بوده باشد.
اغلب خیال می کنند ساختن تمدن اسلامی (به عنوان یک عمل) مشروط به دانستن جزییات زیادی از چگونگی های تمدن اسلامی است. تصور می کنند تا ندانیم مدل اسلامی اقتصاد برای اداره کشور، دقیق دقیق چیست، نمی توانیم اقتصادمان را اصلاح کنیم و با تمدن اسلامی سازگارش کنیم. در صورتی که برعکس، تا براساس معرفت اجمالی ای که به احکام اسلام داریم، اقتصادمان اصلاح نکنیم، علمی به اقتصاد اسلامی متناسب با تمدن مان نخواهیم فهمید. علم پدیده ای اجتماعی و عینی است نه ذهنی و نظری. تمدن اسلامی نیز یک قالب پیش ساخته نیست که ما در پی کشفش باشیم. تمدن اسلامی برای هر جامعه ای، واقعیتی بیرونی و عینی است که باید پیونددهنده واقعیت های آن جامعه آرمان ها و ارزش های دینی باشد. بنابراین مدل تمدن اسلامی را باید به تناسب شرایط موجود ساخت و تکمیل کرد، نه این که گمان کنیم طی مرحله ای به نام تولید علم می توانیم با نشستن درکرسی های تدریس و چرخیدن درکتابخانه ها، فرمول هایی تضمین شده برایش به دست آوریم. تولید علم از سوال آغاز می شود و سوالات درست را کسانی می توانند طرح کنند که دست به گریبان مشکلاتند. پس بدون تن ندادن به وادی عمل، در وادی نظر دچار توهم و انتزاعات بیجا خواهیم شد.
درمیان روایات، مضامینی این چنین نقل شده که «هرکس به آن چه می داند عمل کند، خداوند علم به آن چه نمی داند را نیز به او می دهد.»تقوا نیز مقدمه معرفت و بصیرت بیشتر معرفی شده است. خلاصه این که رابطه علم و عمل دو طرفه و تکاملی است. براساس علم اجمالی باید دست به عمل زد. و به برکت عمل صالح و خالصانه و تقوا مدار، علم بیشتر، دقیق تر و کامل تر به دست می آید.
شماره 4- رشد فکری با کار فکری حاصل میشود.
نقد: نه همیشه. گاهی معرفت با چیزی ازغیر جنس معرفت ساخته می شود.
اگر رابطه تفکر را با عقل - در همه جوانب و با همه عمقش- بفهمیم، و آن گاه عوامل رشد عقل و تفکر را بشناسیم، می فهمیم که گاهی فکر قوی درگرو عواملی غیرمعرفتی است. آن چه به عنوان عوامل تربیت و رشد درمعارف اسلامی مطرح است - از تعقل گرفته تا ازدواج، از تن به کاردادن تا تهذیب نفس و...- می تواند منشأ رشد عقلی و فکری باشد.
بنابر این خیال خامی است که گمان کنیم عقل و فکر انسان -به عنوان موجودی چند بعدی که هریک از ساحت های وجودش بر ساحات دیگرش تاثیرگذار است- با برهان و احتجاج و مباحثه و مناظره رشد می کند و بس! فراموش نکنیم که حتی گفته اند«کاد الفقر أن یکون کفراً. هر آینه فقر به کفر می گراید». برای ما انسان های عادی، تعادل در نیازهای مادی و عاطفی شرط تعالی روحی و فکری است و آزموده شدن در میدان احساس و اراده، لازمه رسیدن به کمال عقلانی. اگر دغدغه ما برای کار فکری، نیروسازی و به تعبیر درست تر انسان سازی است، نباید فراموش کنیم که انسان در بوته آزمایش و تجربه ساخته می شود و هیچ نیروسازی ای با نشستن و بحث کردن به فرجام نخواهد رسید.
شماره5- کار تئوریک یعنی کار بر روی مبانی معرفتی.
نقد: مبانی معرفتی به تنهایی کسی را متفکر نمی کند. گاه مشکل ما جهل به مسایلی است که آنها را سطحی و فرعی یا عادی می پنداریم.
معمولا وقتی بحث کار فکری می شود، ذهن ها می رود سمت اصول عقاید و مبانی هستی شناسی و شناخت شناسی و نهایتا نظام سیاسی اسلام و نظام اقتصادی و نظام... بله، همه اینها موضوعات مهمی هستند. اما نه عقاید اسلامی منحصر در اصول عقاید است و نه آن چه مسلمان باید بداند منحصر به مباحث به اصطلاح عقیدتی.
ما برای رشد فکری خود نیازمندیم بدانیم معصومین چگونه می زیسته اند و در زندگی شخصی و خانوادگی و اجتماعی و سیاسی شان چطور می اندیشیده اند و چگونه تصمیم می گرفته اند. آن چه برای مثال کتاب «داستان راستان» دراین جهت به ما می آموزد، نه در هیچ طرح ولایتی آموزش داده می شود و نه هیچ کتاب عقایدی برایمان می شکافد. یا مثلا من لازم دارم با مفاهیمی چون جهاد، تقوا، امر به معروف و نهی از منکر، ایمان، نفاق و... آشنا باشم درحالی که درکارهای تئوریک متعارف، کسی دغدغه شناساندن این مفاهم به شکل اصیل شان را ندارد. حتی مراجعه به متون کلاسیک دین شناسی نیز نتیجه چندان رضایت بخشی نمی دهد. کسی که جهاد را در کتب فقهی مطالعه کرده باشد، تنها گوشه ای از مفهوم گسترده و بزرگ جهاد در قرآن را می شناسد و بس. تا حالا دیده اید کسی برای کار تئوریک مبنایی، بحث های تقلیدی فلسفی را رها کند دست از بازی هایی مثل ترمینولوژی و معرفت شناسی و... - که البته در جای خودش و برای اهلش مفید بلکه لازمند- بردارد و به تدبر در قرآن روبیاورد؟
«حق» چندضلعی و چندبعدی و همچنین دارای گوهر و صدفی یا زیربنا و روبنایی ست. چسبیدن به شناخت یک بعد- هرچند مبنایی ترین ابعاد باشد- کسی را حق شناس نمی کند. تصور کنید خانه ای را که فقط از فونداسیون تشکیل شده است. خانه وقتی قابل سکونت است که نه تنها فونداسیون، بلکه در و دیوار و حتی دستگیره در داشته باشد! نظام فکری هم از همین قبیل است؛ وقتی قابل اتکاست که کامل باشد. و از قضا، عموم مردم بیش از آن که نیازمند بحث و فحص تفصیلی بر روی هستی شناسی شان باشند، نیازمند شناخت کلیدهای درست زیستن اند، و از این طریق باید اندک اندک رشد فکری و روحی پیدا کنند.
مسلمان فکور، هم قرآن و سنت را بشناسد، هم عقاید بداند، هم از تاریخ سر در بیاورد، و هم سلامت نفس و تقوا داشته باشد، که اثر این یکی کمتر از قرقره کردن اپیستمولوژی های تقلیدی نیست.
شماره 6- کار تئوریک با آموزش و مطالعه حاصل میشود.
نقد: نه لزوماً. خواندن و شنیدن تنها دو ابزار از ابزارهای متعدد شناخت و آگاهی اند.
جستجوی شخصی برای یافتن پاسخ پرسش ها، تجربه عملی، دیدن آدم های صاحب نفس، مشاهده عینی، شنیدن تاریخ از زبان کسانی که تجربه اش کرده اند و از همه این ها مهم تر، به کار انداختن مغز مبارک، روش هایی مفید و گاه بسیار موثرتر از سرکلاس نشستن و کتاب خواندن هستند.
شماره 7- کار فکری مال نیروهای فکری است.
نقد: کار فکری نه فقط برای نیروهای فکری، که نیازی عمومی است.
اگر بگذریم از این بحث که تفکیک نیروها به نیروی فکری و نیروی اجرایی چقدر درست است - که من معتقدم نیست - و نیز اگر بگذریم از این بحث که در این روزگار دیگر خیلی ها کار فکری را نیاز نیروی های به اصطلاح فکری هم نمی بینند -چون همه آموخته اند از پیش خود مجتهد متخصص در کار فکری و فرهنگی باشند!- تازه می رسیم به این بحث که آیا عناصر مثلاً غیرفکری - فرض بفرمایید تیک مدیر صنعتی در جامعه یا تدارکاتچی یک تشکیلات فرهنگی - دیگر به کار فکری نیاز ندارند؟! کار فکری مخصوص نخبگان فکری یک مجموعه یا جامعه است و بقیه فقط مجری محصولات فکری دسته اولند؟! اگر تصور ما از کار فکری همان دانسته های تفصیلی و تخصصی باشد، بله جز این نمی توان حکم کرد؛ اما وقتی کار فکری را رشد عقلانیت و یافتن نگرش های بنیادین و راهگشا و حیات بخش تعریف کردیم، دیگر این تفکیک ها رنگ می بازند، چرا که اصلاح و رشد عقل و بصیرت نیاز هر «انسان» است.
در یک جامعه یا مجموعه، «نگرش»ها و «انگیزش»ها باید در همه به حد کمال موجود باشد. تنها در ابعاد «مهارتی» است که تخصص و تقسیم کار مطرح می شود. یک کارگر ساده باید همان قدر معرفت عمیق دینی داشته باشد که یک فقیه. و یک مهندس باید همان قدر دغدغه ها و جوش و خروش های به حق داشته باشد که یک مصلح اجتماعی، با این تفاوت که در مقام عمل و کاربرد، هر کدام باید باری بردارند و هر کدام نقشی متفاوت از دیگری داشته باشند. کار فکری در درجه اول باید درصدد تامین این نگرش ها- و به تبع آن، انگیزش ها- باشد. آن چه مخصوص طبقه خاصی از نخبگان است، لایه های دیگری از فعالیت های معرفتی و علمی است که ضرورت و اهمیت شان در جای خود محفوظ است.
شماره 8- کار فکری یعنی خودسازی فکری.
نقد: نه فقط خودسازی فکری، که در کار فکری باید ماهیت و مدل کار جمعی و اجتماعی هم مشخص شود.
اعتقاد به افسانه های 2 و 5، قاعدتاً با این تصور غلط نیز همراه می شود که در کار فکری قرار است مبانی معرفتی و اعتقادی افراد محکم شود و دیگر هیچ. در حالی که معارف اسلامی باید پاسخگوی نیازهای ما در عرصه اداره فرهنگ و اقتصاد و... هم باشد. در واقع کار فکری باید به ما عقلانیت لازم برای زندگی هدفمند و خدامحور را بدهد. و زندگی هم فقط ابعاد فردی ندارد. مزیت متفکران معاصر اسلامی (از امام و علامه طباطبایی گرفته تا مطهری و بهشتی و باقر صدر و مصباح و...) این است که سعی کرده اند مدل زندگی جمعی و اجتماعی را نیز از سرچشمه های دین استخراج کنند و غبار غربت از چهره معارف غیرفردی دین- از امر به معروف گرفته تا عدالت- بردارند.