حاجی حسنپور
شاید اصطلاح «باج فرهنگی» واژه تازه ای باشد که وارد ادبیات فرهنگی ما می شود ولی چه بپذیریم و چه نپذیریم این حقیقت در حال حاضر، فراروی ما در حوزه فرهنگ قرار دارد. این تعبیر که در حقیقت تعبیر بازسازی شده واژگان تهاجم فرهنگی، شبیخون فرهنگی، ناتوی فرهنگی و جنگ نرم است از منظری دیگر به موضوع هجمه های فرهنگی توجه داشته که شاید در این تعابیر ناپیدا باشد.
در حقیقت این اصطلاح به ابعادی از این موضوع اشاره دارد که ما خود خواسته یا ناخواسته، پیدا یا پنهان به آن دامن زده و در سرعت بخشی به تحقق تهاجمات دشمن علیه فرهنگ خود کمک کار آن می گردیم. باج فرهنگی بیان گر این معنا است که هر اندازه که ما از مواضع فرهنگ و یا به عبارتی از آرمان های خود کوتاه آمده و در قبال آن کم کاری کنیم و در پی همسان انگاری فرهنگی خود با دیگر فرهنگ ها برآییم به همان اندازه به دشمنان قسم خورده فرهنگ خودی، باج داده و عرصه را برای تاخت و تاز فرهنگ های مخرب فراهم آورده ایم.
امروز اساس دعوای ما با فرهنگ های غیرخودی (به ویژه فرهنگ غرب) این است که ما می خواهیم فرهنگ خودمان را در این مرز و بوم، مانا و پایا کنیم و دست رد بر تمام این فرهنگ ها بزنیم. ولی آنان همیشه دوران، قصد نابودی فرهنگ ما را در سر داشته و در تلاش برای بیرون راندن فرهنگ خودی از میان ملت ما بوده اند تا این که در دراز مدت بتوانند به منافع نامشروع خود دست یابند و این مملکت را به تاراج ببرند.
در کمال ناباوری باید گفت عده ای ناآگاه (و بعضا آگاه مغرض) درپی این هستند تا این که داشته های فرهنگ خودی را نادیده و ناچیز انگاشته و اصالت را به فرهنگ های غیرخودی بدهند و بسان رضاشاه خائن، برطبل بیگانگی با فرهنگ خودی کوبیده و بر این پندار غلط اند که ما باید همه چیزمان غربی شود تا این که آدم حسابی بشویم. باید از این افراد پرسید که چه چیز انسان سازی در فرهنگ بیگانه وجود دارد که پذیرش آن برای شما ضرورت می یابد؟ آیا منتهی الیه این فرهنگ، چیزی جز هیچی و پوچی برای ما ارمغانی خواهد داشت؟ آیا این فرهنگ توانسته است حداقل مردمان خود را به سعادت و خوشبختی برساند تا این که ما را بخواهد به آن رهنمون گرداند؟ آیا فرهنگ غیرخودی تنها هدفش تباهی نسل ما نیست؟ آیا فرهنگ غربی چیزی جز رفاه زدگی بی منطق و به دور از خرد، برای مردمان ما به همراه دارد و...؟
این افراد از این حقیقت غافلند که در دوران جاهلیت این فرهنگ اسلام بود که توانست جامعه غرق در توحش را به مدینه النبی(ص) رهنمون گشته و مردمان آن سامان را به اوج تمدن هدایت نماید. در دنیای امروز هم که توحش و جاهلیت مدرن و به عبارتی جاهلیت فرانوگرایی (post moderrnism) بر دنیا حاکم است ما به نسخه شفابخش فرهنگ اسلام، سخت محتاجیم و چاره ای جز این نخواهیم داشت و نمی توان به امید فرهنگ غیرخودی بود چرا که به تعبیر امام راحل، دنیای غرب هیچ وقت چیزی را که برای ما مفید باشد، به ما نمی دهد.(1)
ما اگر در حوزه فرهنگ، به غفلت گذرانده و به فرموده حضرت امام، حقیقت فرهنگی خودمان را گم کنیم (2) و دچار تحیر فرهنگی شده و چشم بر حقایق این حوزه فروبندیم، موجبات ویرانی فرهنگ خودمان را فراهم آورده ایم؛ همان چیزی که هدف غایی در باج فرهنگی بوده که دشمن همواره درپی آن است. امام راحل برای برون رفت از این گرداب، پیشنهاد جالبی داشته و می فرمایند: «باید از مغزهای ما اسم غرب زدوده بشود.»(3)
درحقیقت شاه بیت و اساس تمام وابستگی ها و دلبستگی ها به دنیای غرب، همین بزرگنمایی غیرواقعی از غرب بوده به این که تنها منجی را آنان تلقی و خود را هیچ می انگاریم و ذهن و دلمان را تنها به نام غرب به اشغال خود درآورده است و این خود سرآغاز تمام خودباختگی ها و بدبختی های ما بوده و هست.
حضرت امام که از فاجعه غربزدگی، اطلاع کامل داشته و همواره بر آن هشدار می دادند، برای دستیابی به استقلال فرهنگی و بازیابی فرهنگ خودی، شرط اصلی آن را اصلاح و یا اخراج غربزده هایی که در کشور و در درون فرهنگ ما نفوذ کرده اند دانسته و به صراحت بیان می دارند: «تا این غربزده هایی که در همه جا موجودند از این مملکت نروند یا اصلاح نشوند، شما به استقلال نخواهید رسید. اینها نمی گذارند.»(4) ایشان در جایی دیگر، به دست اندازی و اخلال غربی ها در استقلال فرهنگی ما اشاره و بر این باورند که: «آنها (غربی ها و غربزده ها) می خواهند ما وابسته باشیم... استقلال نمی خواهند ما داشته باشیم. استقلال فرهنگی نمی خواهند داشته باشیم.» (5)
تحقیقا ما بطور مطلق بر این باور نیستیم که هرنوع فرهنگی نامطلوب ونهایتا مردود است؟!
اعتقاد داریم که در مواجهه با هرنوع فرهنگ، باید دید که چه ارزشهایی درون آن وجود دارد و چه اهدافی را دنبال می کند.
با تاسف و تاثر باید گفت امروز در دنیا تعامل مثبت فرهنگی از حقیقت مفهومی خویش خارج و تمام تلاش ها نه تنها بر هم افزایی فرهنگ ها با یکدیگر نبوده بلکه بر محور دیگر فرهنگ ها متمرکز گردیده است. تا بدان جا که اصولا دراین شرایط نابرابر، جای هیچ گونه تعامل و همراهی با فرهنگ های مهاجم وجود ندارد. ولی از آنجا که ما معتقد به برقراری تعامل سازنده میان فرهنگ ها هستیم لذا از فرهنگ های انسان ساز جهت کمک به فرهنگ های دیگر ملل استقبال می کنیم. (به ویژه در دنیای امروز که عصر اطلاعات و به تعبیر مک لوهان در دهه 60میلادی، جهان به یک دهکده تبدیل گشته است و روابط و سرنوشت انسان ها سخت به یکدیگر نزدیک و به عبارتی هم افق گردیده است) چرا که دراین تعاملات مثبت و سازنده هست که مردمان دنیا به رشد و بالندگی فرهنگی دست یافته و نهایتا به ارتقای فرهنگ خود کمک خواهندنمود.
نتیجه آنکه ما درعصر حاضر که به واقع، عصر باج خواهی فرهنگی است هماره می باید به هوش بوده و براساس آموزه های ناب فرهنگ خودی با دیگر فرهنگ های انسان ساز در تعامل باشیم و بر تمام فرهنگ های زیاده طلب دست رد بزنیم نه این که خود را به کناری نهاده و تنها فرهنگ های غیرخودی را بپذیریم و به تعبیری به این فرهنگ ها باج بدهیم.