کلیه اعضای سازمان ملل متحد براساس تعهداتی که قوانین و مقررات این سازمان برعهده آنها گذاشته و مورد تایید کشورهای عضو هم قرار گرفته است، باید مطیع الزامات ناشی از مفاد منشور سازمان ملل متحد از جمله مقررات بینالمللی مربوط به رعایت حقوق بشر باشند و از زمانی که به عضویت این سازمان پذیرفته میشوند، باید آن موارد را مدنظر قرار دهند و از آنها تخطی نکنند.
اما در مورد رژیم صهیونیستی قضیه فرق میکند. این رژیم علاوه بر این که باید به همه قوانین و مقرراتی که برای اعضای سازمان لازمالاجرا محسوب میگردد، پایبند باشد به علت فرآیند پیدایش رژیم صهیونیستی و پیامدهای مترتب بر آن از جمله آوارگی میلیونها نفر از مردم فلسطین در خارج از سرزمین خود و وضعیت رقتبار میلیونها فلسطینی دیگر در داخل اراضی اشغالی، باید به الزامات استثنایی دیگری هم تن دهد که اجرای مقررات بینالمللی و رعایت حقوق بشر در مورد فلسطینیان سرآمد همه آنها است. این در حالی است که کارنامه رژیم صهیونیستی سرشار از صفحات سیاهی است که با هیچیک از موازین دنیای متمدن همخوانی ندارد و صهیونیستها در حق صاحبان اصلی سرزمین فلسطین بسیار بدتر از آنچه را که خود برای مصیبتهای قوم یهود جعل کردهاند، در عالم واقعیت روا میدارند.
اما نکته کلیدی آنجاست که سازمان ملل خود مستقیم در «هویت بخشی» به این رژیم خلقالساعه دخالت داشته است و به همین علت مسئولیت آن در این مورد بخصوص با سایر اعضای جامعه ملل تفاوت دارد.
واقعیت این است که کارنامه رژیم صهیونیستی در این زمینه از بیاعتنایی و نادیده انگاشتن همه قوانین بینالمللی حکایت دارد. در حالی که این رژیم خود قطعنامهها و مقررات بینالمللی مبنی بر رعایت حقوق بشر و عدم تعدی به حقوق اقوام مختلف را امضا کرده است.
آزار و تعرض به مردم غیرنظامی، ویران کردن منازل، سوزاندن مزارع، اشغال اراضی، ایجاد سیستم ضدانسانی دریافت پروانه عبور از فلسطینیان، سیمهای خاردار و تازهترین عمل خلاف قانون صهیونیستها یعنی احداث دیوار حایل و بسیاری موارد مشابه دیگر، همگی اثبات میکند که رژیم اسرائیل همه مقررات و قوانین بینالمللی را نادیه میگیرد.
داستان فاجعهبار فلسطینیان آواره با اشغال و مصادره سرزمین آنان خاتمه نیافت. غصب و خلع ید اجباری صاحبان سرزمین فلسطین نه تنها میلیونها غیریهودی اعم از مسلمان و مسیحی را با سنگدلی و شقاوت، بدون مقصد و وسیله معاش و محروم از حق طبیعی خود، سرگردان سایر کشورها کرد بلکه میلیونها فلسطینی دیگر را هم در عمل در اردوگاههای قرون وسطایی محبوس ساخت.
پیشینیه رژیم صهیونیستی بخوبی گویاست که این رژیم از آغاز پیدایش خود کوشید با اقداماتی مانند آنچه در بالا آمد موجودیت مسلم ملت فلسطین را در سرزمینی که چهار هزار سال است هویت فلسطینی دارد، با پراکندن در کشورهای دیگر تجزیه و تقسیم کند و نهایتا با اضمحلال این ملت، آنان را از صفحه روزگار محو سازد.
تراژدی آوارگان فلسطینی در لبنان، سوریه، اردن، سایر کشورهای عرب و پنج قاره جهان، فصل جداگانهای از کتاب اعمال صهیونیستها را به خود اختصاص خواهد داد اما ترور، قتلعام و اسارت فلسطینیان داخل اراضی اشغالی بحث جداگانهای است که ثابت میکند رژیم اسراییل به رعایت مقررات بینالمللی وقعی نمینهد و از کاربرد هیچ وسیلهای برای ارعاب و شکنجه مردم فلسطین ابا ندارد.
آنچه که اشاره شد مورد تایید صدها کارشناس بیطرف خارجی است که بارها اعلام کردهاند رژیم اسراییل تعهدات و الزامات بینالمللی را محترم نشمرده است و از فلسطینیانی که با تحمل همه مشقتها و ناملایمات در سرزمین آباء و اجدادی خود ماندهاند، بیکم و کاست آوارگانی از نوع دیگر ساخته است که از کمترین حقوق طبیعی هر انسانی بیبهرهاند و در برابر دیدگان ناظران حقوق بشر و افکار عمومی جهانیان در درون کشور خود آواره و محروم هستند.
این آوارگان در اردوگاهها و محلات کثیف و غیربهداشتی استقرار یافتهاند و از کوچکترین تسهیلات مربوط به زندگی بشر امروز برخوردار نیستند و شاید به تعبیری میتوان گفت آنان در وطن خود در تبعید بسر میبرند. صهیونیستها پس از مصادره و غصب منازل و مزارع فلسطینیان، آنان را در مناطق انتخاب شده تحت کنترل خود جای دادهاند و عملا در آن نقاط حکومت نظامی برقرار است.
آنان باید برای رفتن به محل کار خود و از نقطهای به نقطه دیگر پروانه عبور و مرور داشته باشند و تازه اگر موفق شوند از «سازمان واکنش سریع نظامی» این پروانه را دریافت کنند، باید ساعتها در صفوف طولانی و خستهکننده در پستهای رفتاری تحقیرآمیز را تحمل کنند و بسیاری مواقع پس از ساعات طولانی انتظار، بدون نتیجه به محل زندگی خود بازگردند.
طرفه اینکه در موارد بسیاری میان عملکرد صهیونیستها و عوامل رژیم آپارتاید سابق آفریقای جنوبی تشابه زیادی به چشم میخورد. به عنوان نمونه آنچنان که رژیم نژادپرست پرتوریا در مورد سیاهان این سرزمین عمل میکرد، صهیونیستها نیز در اراضی اشغالی با استناد به قوانین داخلی خود مانند «قانون مربوط به رفتار با زندانیان» مجازند هر فلسطینی مشکوک را بدون اقامه دلیل و تفهیم اتهام به مدت یک سال بازداشت کنند و مدت این بازداشت تا زمانی که مسئولان نظامی و امنیتی صهیونیست لازم بدانند قابل تمدید است و هیچگونه ضمانتی برای آزادی فلسطینیان دربند پذیرفته نمیشود، نمونه عینی تداوم و اجرای متواتر این قانون جوانان محبوس فلسطینی هستند.
مجمع عمومی سازمان ملل متحد به دنبال درخواستهای برخی کشورها و محافل عدالتخواه در بیستم نوامبر سال 1963 برای «حذف هرگونه تبعیض نژادی و رعایت حقوق بشر» قطعنامهای را تصویب کرد که رژیم اسراییل نیز برای حفظ پرستیژ ظاهری خود به آن رأی مثبت داد. مجمع عمومی در 21 دسامبر سال 1965 هم «قرارداد بینالمللی الغای هرگونه تبعیض نژادی» را از تصویب گذراند که باز هم رژیم صهیونیستی برای ظاهرسازی در ماه مارس سال 1966 به موافقان این قرارداد پیوست.
اما عملکرد صهیونیستها و اراضی اشغالی به گواهی نهادها و ناظران بینالمللی جای کمترین تردیدی باقی نمیگذارد که رژیم اسراییل کمترین تقید و پایبندی به قراردادهایی که خود امضا کرده، نداشته است.
تساوی حقوق همه افراد در دادگاهها، اجرای عدالت در سازمانهای مدنی، احترام به حقوق فردی، آزادی مسافرت، دستیرسی به شرایط عادلانه اقناعکننده برای فرصتهای شغلی، حمایت از بیکاران، حق استفاده از مزد برابر در قبال کار مساوی و دریافت پاداش عادلانه از جمله مواردی است که جزء اسناد سازمان ملل به ثبت رسیده اما مضحک آنکه هرگز شامل حال فلسطینیان نشده است.
محرز است که رفتار تبعیضآمیز صهیونیستها با فلسطینیان و نقض مقررات و قوانین بینالمللی و حقوق بشر در تضاد صریح با قراردادهایی است که هرگونه تبعیض نژادی را ممنوع کرده و رژیم اسراییل هم با امضای خود ملزم به اجرای آنها شده است.
در همین حال رژیم صهیونیستی با ادعای مبارزه با تروریسم میکوشد با فرافکنی و معکوس جلوه دادن مفروضات مسئله در غصب سرزمین مادی فلسطینیان چهره واقعی خود را زیر ماسکی دروغین پنهان سازد و خود را از الزامات حقوق بینالملل برای فیصله دادن به وضعیت اسفبار فلسطینیان معاف بداند، ولی این رژیم چه بخواهد یا نخواهد، قادر نیست از الزام به تعهد استثنایی و دوگانهای که سازمان ملل متحد هنگام پذیرش این رژیم برعهده آن گذارد، شانه خالی کند که عبارت است از:
نخست، رژیم اسراییل نمیتواند نسبت به انجام تعهداتی که سازمان ملل متحد در زمان پذیرفتن عضویت آن الزامآور دانست، بیاعتنا و توجه باشد. دوم، سیاست تبعیض نژادی و نقض حقوق بشر و فلسطینیان، نقض مشهود قواعد اخلاقی و تخطی آشکار از اصول استوار و نهادینه شدهای است که رویه قضایی بینالمللی در حق همه ملل و اقوام مقرر کرده است.
به موجب دو مصوبه صریح سازمان ملل متحد «گروههای اجتماعی در هر کشور باید از تساوی کامل بهرهمند باشند و اگر در کشور محل زندگی خود از لحاظ مذهب، زبان یا نژاد یا طبقه حاکم تفاوت دارند، بایستی امکان زندگی مسالمتآمیز و همزیستی بدون تبعیض برای آنان فراهم گردد.» با استناد به همین مصوبات، مشکلات قومی در لهستان و آلبانی بگونهای موفقیتآمیز حل شد.
از جمله موارد نادیده گرفتن مقررات بینالمللی از سوی سردمداران «تلآویو»، «قرارداد بینالمللی راجع به الغای هرگونه تبعیض نژادی» است که رژیم صهیونیستی هم به آن رای مثبت داد، اما همچنان که پیشتر آمد در مواردی مانند اجرای عدالت در دادگاهها، رعایت تساوی حقوق افراد، سفر و آموزش و پرورش و رفتار تبعیضآمیز رژیم اسراییل با فلسطینیان در جهت عکس قراردادی است که هرگونه تبعیض نژادی را ممنوع دانسته و این رژیم خود نیز آن را امضا کرده است.
سازمان ملل متحد براساس وظایف و مسئولیتهایی که اساس مشروعیت این نهاد به شمار میرود، موظف است کمک به آوارگان درون اراضی اشغالی و رعایت مقررات بینالمللی را همواره پیگیری کند و مدنظر داشته باشد اما «دفتر کمک به آوارگان فلسطین»که به منظور کمک به بهبود وضعیت رقتبار آوارگان در نوار غزه و کرانه غربی رود اردن تأسیس شد، به علت کارشکنیهای رژیم اسراییل با موانع طاقتفرسای سیاسی و مالی مواجه شد تا آنجا که مدیران این دفتر امروز اذعان دارند که نتایج فعالیتهای آنان نتیجهای جز شکستهای نومیدانه و اسفبار در پی نداشته است.
این سازمان ملل متحد بود که در سال 1947 طرح تقسیم فلسطین را تصویب کرد و سنگ بنای فتنهای را گذارد که نیم قرن منطقه و جهان را دستخوش بحران کرده و عامل اصلی چهار جنگ خونین میان اعراب و اسراییل بود، بنابر این تردیدی نیست که با وجود همه گونه عذر و بهانهها که شاید از نظر برخی دبیران کل و مسئولان این سازمان موجه باشد، سازمان ملل متحد خود در رأس مسئوولیت آشوبها و بلواهایی است که به متواری شدن فلسطینیان از موطن خود و تبعید در وطن باقیمانده فلسطینیان منجر شد.
اگر سازمان ملل متحد نسبت به آوارگانی از طبقه و نوع دیگر در سایر کشورها مقید به الزامات اخلاقی و انسان دوستانه باشد، به آوارگان فلسطینی در داخل اراضی اشغالی بیش از دیگر آوارگان مدیون است. اگرچه سازمان ملل بارها رسیدگی به نقض مقررات بینالمللی توسط صهیونیستها در اراضی اشغالی را در دستور کار خود گذارده و هر بار بر رعایت حقوق اولیه و بدیهی آنان تأکید کرده است، اما آیا چنین ابراز حسن نیتی میتواند مرهمی بر زخمهای ملتی کهن باشد که با تمدن چهارهزار ساله خود، به طرزی ناروا تاوان گناه دیگران را پس میدهند؟ آیا بازی لزوم اجرای مصوبات سازمان ملل و تمرد صهیونیستها چرخهای است که بدون کیفر مقصران آن تا زمان نامعلوم ادامه خواهد داشت؟