دکتر احمد حسین شریفی
تخریب هدفمند فرهنگ و هویت اسلامی
فرهنگ یک جامعه یعنی تمامیت باورها و ارزشهای آن جامعه و همچنین آداب و رسوم برآمده از آن باورها و ارزشها. یکی از شگردهای جنگ نرم این است که هویت و فرهنگ اسلامی ما را به صورتی هنرمندانه و نامحسوس، از میان بردارند و یا اینکه دست کم آن را خرد و ناچیز جلوه دهند. آن را عامل عقب ماندگی و ایزوله شدن معرفی کنند. مترقیترین تعالیم را بهعنوان تعالیمی ضد بشریت معرفی کنند! البته برای تخریب لایههای رویین فرهنگ یک جامعه لازم است لایههای زیرین آن یعنی جهانبینی و نظام ارزشی آن تخریب یا تضعیف شود. اگر جهانبینی و نظام ارزشی یک جامعه دسخوش تحول و دگرگونی شود، در آن صورت آداب و رسوم اجتماعی و شیوة زندگی آنها نیز دگرگون خواهد شد. خیلی روشن است که با یک جهانبینی اومانیستی و لیبرالیستی و سکولاریستی نمیتوان آداب و رسوم و شیوة زندگی اسلامی را حفظ کرد.
در جنگ نرم و به منظور ضربه زدن به مبانی اعتقادی و جهانبینی اسلامی بیشتر سعی میشود به صورت غیر مستقیم و از راه تغییر ارزشها حرکت کنند. گناه و کارهای خلاف اخلاق مقدمة بیاعتقادی و تکذیب آیات الهی است. قرآن کریم میفرماید «ثم کان عاقبة الذین اساؤا سؤی ان کذبوا بآیات الله و کانوا بها یستهزؤن؛ سپس سرانجام کسانی که مرتکب رفتارهای بد شدند به جایی رسید که آیات خدا را تکذیب کردند و آنها را به مسخره گرفتند.» غربیان نیز از راه ترویج ارزشهای غربی، که در تضاد کامل با ارزشهای اسلامی است، سعی دارند به آن هدف بنیادین خود دست پیدا کنند
تغییر در سبک زندگی
منظور از شیوة زندگی (Life Style) یعنی مجموعهای از رفتارها و عملکردهایی که یک فرد به منظور تأمین نیازها و احتیاجات روزمره خود به کار میگیرد. افزون بر این، شیوة زندگی هر فردی بیانگر هویت شخصی و معرف شخصیت آن فرد است. به تعبیر آنتونی گیدنز، شیوة زندگی هر کسی که معمولاً تحت تأثیر مدلهای رفتاری سایر افراد جامعه و متأثر از احوال اقتصادی و اجتماعی آنها شکل میگیرد، موجب میشود که سبکهای رفتاری سایر افراد و گروهها را خارج از موازین و معیارهای خویش بداند و به همین دلیل سبک زندگی هر فرد و جامعهای شاخص و نشانهای از هویت فردی و اجتماعی آنها است.
فرماندهان و کارگزاران جنگ نرم برای تغییر باورها و ارزشهای جامعة هدف، سعی میکنند از راه دگرگون کردن شیوة زندگی افراد وارد شوند، تغییر در نوع پوشش، آرایش، طرز خوراک و نوع معماری و مدها و مدلهای مختلف، زمینة تغییر در باورها و ارزشهای افراد را نیز فراهم میکنند. هر چند پذیرش این نوع تغییرات خود به یک معنی معلول تغییر در باورها و ارزشها و ذهنیتها هم هست. به تعبیر دقیقتر، رابطة «باورها و ارزشها» و «سبک زندگی» رابطهای متقابل است. ابزارهای رسانهای و اطلاعرسانی و تبلیغی و ابزارهای مکتوب و تصویری همگی برای تغییر در سبک زندگی در خدمت گرفته میشوند. و به صورت آرام و غیر مستقیم اهداف پشت پرده را عملیاتی میکنند. بهعنوان مثال، تغییراتی که در نوع معماری ایرانیان در سالهای اخیر ایجاد شده است، همگی نشانهای از تأثیرپذیری آنان از سبک زندگی غربیان است. در معماریهای چند دهة قبل ایرانیان خبری از آشپزخانههای اُپن (open)، سرویسهای بهداشتی داخل خانه، اتاقهای دوبلکس، شیشههای رفلکس و امثال آن نبود. خانهها معمولاً دارای اندرونی و بیرونی بودند. سرویسهای بهداشتی در خارج از خانه و معمولاً در گوشهای از حیاط خانه ساخته میشدند. اگر اندکی دقت کنیم سبکهای جدید معماری، به ویژه در منازل مسکونی، سنخیت بسیار کمی با ارزشهای ایرانی و اسلامی دارد و بیشتر با سبک زندگی غربیان سازگار است.
الگوسازیهای فرهنگی و اجتماعی
نقش الگوها در جهتدهی به زندگی اجتماعی جوانان و نوجوانان بر کسی پوشیده نیست. یکی از شگردهای غربیان برای تسخیر ذهن و جان جوانان، معرفی الگوهای متناسب با فرهنگ غرب است. الگوی ورزشکاران، ورزشکاران غربی معرفی میشود و الگوی هنرمندان، هنرمندان هالیوودی. الگوی جوانان، جوانان غربی و به همین ترتیب در همة موارد زندگی ایدهآل زندگی غربی معرفی میشود. با این کار در حقیقت ناخودآگاه آلیناسیون فرهنگی و ارزشی رخ میدهد. الگوی زندگی یک جوان مسلمان شیعه، یک غربی لیبرال بیدین معرفی میشود و تمام آرزوی این جوان آن است که مثل فلان هنرپیشة هالیوودی یا مثل فلان خوانندة شیطانپرست بپوشد و بخورد و بگوید و برود و بنشیند!
افزون بر این، تلاش گستردهای در جهت نخبهسازی و الگوسازی به ویژه در مسائل فکری و فرهنگی به کار میگیرند. با استفاده از ابزارهای متعدد تبلیغی و رسانهای خود و از طریق اینترنت و ماهوارهها، دعوت به سمینارها و مصاحبههای مطبوعاتی و رادیویی و تلویزیونی بعضاً نیروهای دست چندم و افرادی که از نظر علمی از سطح متوسط جامعه نیز پایینتر هستند بهعنوان چهرههای علمی موفق معرفی میشوند تا در مواقع مناسب مورد بهرهبرداری قرار گیرند.
ترویج زبان انگلیسی
روبرت سَتلاف در کتابی با عنوان «نبرد ایدهها در جنگ علیه تروریسم» میگوید یکی از راههای مبارزه با حکومتهای اسلامی این است که فرصتهای آموزشی لازم با تأکید بر زبان انگلیسی در اختیار جوانان مسلمان قرار داده شود. از طریق آموزش زبان انگلیسی میتوان پنجرة جهان غرب را به روی جوانان مسلمان گشود و آنان را شیفتة جهان غرب و الگوی زندگی غربی نمود! با توجه به ارتباط تنگاتنگ زبان و فرهنگ، و همچنین ارتباط زبان و باورها و ارزشها، اگر آموزشهای زبان انگلیسی در کشور ما، به ویژه متون آموزشی و مراکز آموزشی و زبانکدهها مورد نظارت قرار نگیرند، در بسیاری موارد ناخودآگاه به مراکزی برای تبلیغ ارزشها و فرهنگ غرب تبدیل خواهند شد. ادامه دارد...