هر چند وجود شبکههای حمایتی رقیب در میان افسران ارتش، دست در دست نفوذ روزافزون ابوغزاله، به خوبی وجهه عامهپسند طنطاوی را محدود نموده بود، ولی وی خود را به خوبی در کادر حکومت جا داده بود. باید یادآور شد، در صورتی که مبارک به نحوی از صحنه سیاسی مصر کنار برود. درگیریهای سیاسی میان اعضای ستاد فرماندهی عالی میتواند منجر به یک مشکل جدی در مصر شود. از زمانی که پست نیابت ریاست جمهوری در مصر بدون تصدی مانده، هیچ مقام اداری و رسمی و یا اجتماعی که بتواند صلاحیت سیاسی برای احراز این پست را داشته باشد، پیدا نشده است. در این میان، ظاهراً جانشین بدیهی مبارک، وزیر دفاع خواهد بود. خواه اعضای ستاد فرماندهی عالی، طنطاوی را تایید نمایند یا خیر، وی بیدرنگ موجبات تصدی این پست را فراهم خواهد آورد.
فرماندهان نیروهای امنیتی نیز بواسطه رقابت برای کسب حامیان و بدلیل عدم توافق بر روی استراتژیهای ضدشورشی موجود، تحت تاثیر قرار گرفتهاند. همچنین ممکن است که مبارزان مسلمان در نفوذ به ردههای بالای نیروهای امنیتی موفق باشند. قضیه ترور ژنرال ارشد ارتش، رئوف خیرات در سال 1994 این احتمال را تایید میکند. ترور وی که یک نظامی کهنهکار مصری با 20 سال سابقه خدمتی در ارتش بود و در آژانس امنیت کشوری که تشکیلاتی نیمه مستقل است خدمت میکرد، احتمالا براساس اطلاعاتی که فقط افسران رده بالای امنیتی به آن دسترسی دارند صورت گرفته است.
نفوذ اسلامگراها در ردههای مختلف نیروهای امنیتی در جنوب (مصر علیا) چشمگیرتر است. بیاعتمادی نسبت به نیروهای جنوبی باعث اعتماد روز افزون وزارت کشور به سربازان تازه استخدام شده از قاهره و با هدف حفظ امنیت در مصر علیا شده است.
هرچند تکیه بر توانایی سربازان محلی تا حدودی مشکلات را کم نموده ولی جنوبیها را متحدتر ساخته است. آنها از این موضوع رنج میبرند که چرا باید گروهی سرباز از نقطهای دیگر (که برای آنها افرادی خارجی به نظر میآیند) در میان آنها باشند و قسمتهایی را که باید تحت نفوذ آنها باشد، به تصرف خود درآوردند.
واکنشهای آمریکا
هرچند آمریکا بطور مستقیم با وضعیت سیاسی مصر ارتباط دارد و برای واشنگتن نحوۀ این سیاست مهم است، ولی این کشور دلمشغولیهای سیاسی دیگری نیز دارد. به علاوه به دلیل ماهیتهای برخی روابط دوجانبه، یک پاسخ قطعی از سوی آمریکا در حوادث مربوط به بحرانهای جاری در مصر چندان خوشایند دولتمردان مصری نخواهد بود. واشنگتن در مواجهه با انتخابهایی نظیر حمایت از یک رژیم ضعیف و بیثبات، یک حضور گسترده نظامی و یا هماهنگ نمودن سیاستهای خود با گروههای مبارز اسلامی، دچار مشکلاتی خواهد بود. این وضعیتی بود که آمریکا را در سال 1987 در قبال ایران به اشتباه انداخت.
حکومت کلینتون آگاه است که رژیم مبارک دچار مشکلات عدیدهای است. به فاصله کمی پس از انتصاباتی که در درون دولت و سایر سازمانهای حکومتی در آمریکا که به نحوی با مصر مرتبط بودند صورت گرفت، یک بررسی کامل از وضعیت سیاسی رژیم مبارک آغاز شد که منجر به حصور برخی معادلات مهم در امر روابط دوجانبه قاهره و واشنگتن گردید. همزمان، ساندی تایمز ضمن درج خبری در مورد گزارشی که بطور مخفیانه تهیه شده بود ادعا کرد که تقریباً تمامی برنامهریزیهای گروهی سرویسهای جاسوسی آمریکا در مورد روابط با مصر صورت گرفته است. همچنین طبق گفتههای این نشریه، مبارزان بنیادگرای اسلامی به اقدامات خود در مصر ادامه میدهند و رهبری مبارزهای را برای ساقط نمودن رژیم مبارک در دست گرفتهاند. (و آمریکا در حال کار بر روی این مورد است). قاهره فوراً خواستار توضیحی از جانب واشنگتن در این خصوص برآمد که آیا چنین برآوردی واقعاً وجود دارد و یا خیر و از جانب واشنگتن اطمینان حاصل نمود که چنین چیزی وجود ندارد!
نباید این نکته را فراموش کرد که مشکلات مصر (و یافتن راهی برای حل آنها) تحتالشعاع مذاکرات سازش اعراب و اسرائیل قرار گرفتهاند. ظاهراً آمرکیا از مصر خواسته است که اعلام کند در راه تحقق صلح چه کاری میتواند انجام دهد. کادر اداری آمریکا شامل اعضای سفارت این کشور در قاهره نیز در این جهت فعالیت میکنند. در نتیجه، این افراد یک سرویس جاسوسی و فعالیت مخفیانه برای واشنگتن تدارک دیدهاند.
با وجود اختصاص 35 میلیارد دلار از کمکهای خارجی به مصر از سال 1979 (که تقریباً نیمی از آن برای امورد نظامی بوده)، با وجود کمک آمریکا در جنگ خلیجفارس و با وجود همکاری گسترده واشنگتن به منظور کشاندن فلسطینیان به پای میز مذاکره، آمریکا در نزد برخی از مصریها، یک حامی قوی و قابل اطمینان برای کشورشان به شمار میرفت و این در حالی بود که قاهره دائماً در حال جستجو برای یافتن راههای محدود نمودن تأثیرات آمریکا بر ارتش خود تا حد ممکن بوده است. سردمدار ایجاد روابط نزدیک سیاسی و نظامی میان مصر و آمریکا، فیلد مارشال عبدالحلیم ابوغزاله، به دستور دولت، از ارتش اخراج شد و شهرتش نیز از میان رفت. از زمان خدمت ابوغزاله به عنوان وابسته نظامی مصر در آمریکا در اواخر دهه 1970، این شغل به عنوان سنگ بنا و جای پای مطمئنی برای رسیدن به مدارج خوب در ارتش مصر تبدیل شد. به همین دلیل دولت این القاء این پیام کرد که داشتن رابطه با آمریکا بیشتر از آن چیزی است که یک نظامی باید (و میتواند) داشته باشد. هزاران افسر جوان مصری که در تأسیسات نظامی آمریکا تربیت شدهاند هنوز از نظر رژیم مبارک تقریباً جوانتر از آن محسوب میشوند که تصدی شغلی را در ستاد فرماندهی داشته باشند.
ارتش مصر نیز نتوانسته است توسط افسران تربیت شده در آمریکا به ارتشی مدرن با امکان تحرکت بالا و آشنا با جنگهای پیشرفته و تکنولوژیک تبدیل شود. تقریباً نیمی از تجهیزات نظامی ارتش هنوز محصولات ساخت بلوک شرق است. تانکهای فرسوده «تی – 55» هنوز هم مورد استفاده ارتش قرار دارند. ستاد فرماندهی عالی که مبارک کراراً آن را ترمیم میکند، هنوز در دست کسانی است که در گذشته تحت تعالیم روشهای روسی قرار داشته و تربیت شدهاند. البته گمان میرود این اشتباه تاریخی در ساختار فرماندهی ارتش احتمالاً دولت را به بهبود آن مصممسازد و بعید نیست از نقش آمریکا برای اصلاح آن در میان گروههای ارتشی استفاده نماید.
از سوی دیگر، در ساختار گروههای سیاسی دیده میشد که اغلب این گروهها که مخالف دولت نیز هستند (البته متفاوت در دامنه مخالفتشان) با آمریکا نیز میانهای نداشته و اغلب مواضعی علیه آن کشور دارند. احزابی نظیر «وفد» یا لیبرالها هم که تا حدودی ایدئولوژی آنها، به نوعی تمایل به طرفداری از آمریکا دارد، بطور فزایندهای به نقش آمریکا در مصر به دلیل ادامه حمایت واشنگتن از رژیم فرصتطلب مبارک مشکوک و ظنین شدهاند. هر چند گمان میرود که آمریکا به حد اندکی رژیم مصر را واداشته است تا دامنه فضای سیاسی جامعه را بسط دهد و مخالفین را به همکاری دعوت نماید.
در میان بخش عمومی و خود دولت نیز، افرادی که در آمریکا تربیت شدهاند، دارای سرنوشتی نظیر سایر همقطاران خود که در آمریکا درس خواندهاند میباشند. این افراد نه تنها در ردههای بالای حکومتی قرار نگرفتهاند، بلکه هرگاه تلاش داشتهاند به این مقام برسند، بدتر در ردههای پایینتر قرار گرفتهاند.
در جایی دیگر، در سطح کابینه، مبارک سعی دارد تا افرادی را که تحت تعالیم فرانسوی قرار گرفتهاند مدنظر قرار دهد تا افرادی که در آمریکا تربیت شدهاند. شاید هدف مبارک این باشد که نفوذ آمریکا را در این سطح کمتر نماید. بازیگران اصلی در سطح سیاسی کابینه، اغلب از تربیتیافتگان فعال و رسمی مصری و یا فرانسوی هستند و از اشخاصی که متمایل به آمریکا باشند یا در این کشور تربیت یافته باشند، خبری نیست.
بطور خلاصه باید گفت که در کادر حکومتی مصر نه نیروی سومی که شامل افراد متمایل به آمریکا، میانهرو و فعال در احزاب سیاسی غیردینی وجود دارد و نه تشکیلاتی از افراد رسمی حکومت که متمایل به آمریکا باشند و هنگام بروز بحران، مهره اصلی و کلیدیی به حساب آیند.
ظاهر امر چنین نشان میدهد که رژیم مبارک به نوعی سعی دارد تا از دولت آمریکا دوری نماید ولی واقعیت امر این است که اگر کمکهای سیاسی و نظامی آمریکا به این کشور نباشد، به جرأت میتوان گفت که سقوط مبارک حتمی است.
رژیم مبارک با بحرانها و چالشهای ناگوار و سنگینی مواجه است که حتی تدبیر کاردانترین پرسنل این رژیم نیز در حل آنها عاجز به نظر میآید. در مورد رشد فعالیتهای اسلامی (با توجه به لزوم آموزش سیاسی آنها برای تبدیل کردن این نهضت به نیرویی کارا در بخش سیاست) باید گفت که ادامه این روند قطعاً معضلات عدیدهای را برای رژیم مبارک فراهم خواهد نمود که در کنار مشکلات اقتصادی مصر، آیندهای مبهم برای آن تدارک میبیند و در واقع باید منتظر شد که آینده چه حرفی برای گفتن خواهد داشت.