مهدی محمدی
داستان دستگیری نظامیان انگلیسی و بعد عفو آنها اکنون دیگر پایان یافته محسوب میشود. در مدتی که ایران درگیر این ماجرا بود بسیاری از رسانهها در داخل و خارج، هوشمندی و تدبیر فوقالعاده ایران در مدیریت این حادثه را ستودند؛ تحسینهایی که هنوز هم با الفاظی عجیب و غریب ادامه دارد. با این حال، مانند بسیاری حوادث دیگر، در این مورد هم برخی رسانههای داخلی که هنوز بر ما معلوم نشده بالاخره کدام طرفی هستند، تلاش کردند با آسمان و ریسمان کردن و به هم بافتن تحلیلهای بیسروته و خندهدار، عملکرد نظام جمهوری اسلامی در این ماجرا را ضعیف و مخدوش جلوه دهند. این یادداشت تلاش میکند اکنون که کمی از حادثه فاصله گرفتهایم نقاط برجسته آن را یک بار دیگر و با استفاده از برخی اطلاعات خاص مرور کند و استدلال کند که ایران در هر چهار مرحله «دستگیری»، «نگهداری»، «آزادی» و «پس از آزادی، نظامیان بسیار ماهرانه عمل کرد.
گمان انگلیسیها در ابتدای کار شاید این بود که به دلیل تراکم شدید نیروهای نظامی آمریکا در خلیجفارس، ایران برای اجتناب از یک برخورد تصادفی هم که شده تجاوز چند سرباز انگلیسی به آبهای خود را زیرسبیلی رد خواهد کرد و به این ترتیب اشغالگران عراق در سایه امن ناوهای غولپیکر خود خواهند توانست لب مرزهای ایران و بلکه اندکی داخل آن جولان بدهند بیآنکه ایران جرئت واکنش داشته باشد. در واقع میشود گفت با این پیشفرض که ایران ترسیده است میخواستند ما را تست کنند. اما آنچه در عمل اتفاق افتاد این بود که تنها یک نظامی ایرانی که به طور معمول و بدون آمادگی قبلی همراه تیم خود مشغول گشتزنی در اروند بود، توانست 15 انگلیسی را غافلگیر و دستگیر کند.
آشنایان با وضعیت منطقه اروند میدانند که در این منطقه به دلیل کم بودن عرض رودخانه و ابهام در محل خط تالوگ چندان غیرمعمول نیست که شناورهای دو طرف به اشتباه وارد آبهای یکدیگر شوند. پیش از این هم انگلیسیها وارد آبهای ایران شده بودند و ما فقط یکبار به این نتیجه رسیدیم که باید با آنها برخورد کنیم. در آن مورد که به دستگیری 4 نظامی انگلیسی انجامید البته ایران کاملا درست محاسبه کرده بود. قایق انگلیسیها پر بود از دستگاههای شنود و لوازم جاسوسی و کاملا پیدا کرده بود که هدف آنها از ورود به آبهای ایران جمعآوری اطلاعات بوده است . در بقیه موارد ـ که البته تعداد آنها خیلی زیاد نیست ـ تشخیص نیروهای نظامی ایران این بود که ضرورتی به برخورد نیست و گشتیهای خارجی هم البته خیلی زود آبهای ایران را ترک کردند. در این مورد آخری اما، ایران با وجود آنکه میدانست قایق انگلیسی حامل سربازان عادی و نظامیهای دونپایه است تصمیم به برخورد گرفت تا این توهم را از ذهن غربیها بزداید که تجمیع نیروها در خلیجفارس تاثیری در اراده ایران گذاشته یا آن را در پاسداری از حریمش محافظهکار کرده است.
اما درباره مرحله «نگهداری» مهمترین نکته این است که ایران یکبار دیگر (همانند استراتژیای که برای مدیریت پرونده هستهای خود برگزیده است) نشان داد رفتارش تابع تهدید نیست و اگر بنا باشد تغییر کند با روشی به جز تهدید تغییر خواهد کرد. در هفته اول انگلیسیها با توپ پر وارد صحنه شدند. انگلیس موضوع را به شورای امنیت سازمان ملل کشاند (لابد با این هدف که قطعنامه دیگری علیه ایران بگیرد و بر اسناد حقوقی بر هم انباشته در شورای امنیت علیه ایران برگی دیگر بیفزاید)، علاوه بر آن اعلام کرد کلیه روابط اقتصادی خود با ایران را به حال تعلیق درمیآورد و واسطههایی از اینجا و آنجا را هم مامور کرد تا برای تهران پیام تهدید بیاورند. ایران خونسردی خود را در مقابل این فضاسازی به طور کامل حفظ کرد و اعلام کرد تا انگلستان به طور رسمی اشتباه خود را نپذیرد، عذرخواهی نکند و تضمین ندهد که دیگر از این شکرها نخواهد خورد، انتظار هیچ تغییری در وضعیت نظامیهای خود نباید داشته باشد. ایران حتی آزادی نظامی زن انگلیسی را هم که در آستانه عفو بود به دلیل لحن متکبرانه انگلیسیها متفی کرد. از آن طرف انگلیس در شورای امنیت با یک شوک کامل روبهرو شد. برخلاف آنچه توقع داشت، شورای امنیت هیچ علاقهای به یک «تحرک فوقالعاده» در این مورد از خود نشان نداد و حتی آمریکاییها هم خود را کنار کشیدند. نتیجه این شد که شورای امنیت بیانیهای آبکی صادر کرد و در آن از ایران خواست کوتاه بیاید و این قدر بریتانیای کبیر را زجر ندهد. با وجود همه تلاشی که انگلیسیها کردند بیانیه حتی از ایران نخواست که نظامیان انگلیسی را «فورا» آزاد کند. انگلیسیها دست از پا درازتر، روی از نیویورک برگرداندند و دانستند که دوای درد خود را فقط در تهران باید بجویند.
از این مرحله به بعد بود که تلاش انگلیس برای تماس مستقیم با تهران آغاز شد. در آغاز هفته دوم دستگیری نظامیها، مارگارت بکت وزیر خارجه انگلیس برای نخستین بار با همتای ایرانی خود تماس گرفت و گفت که آماده شنیدن شرط و شروط ایران است. (تا پیش از آن فقط سفیر انگلیس در ایران پیگیر کارها بود.) علاوه بر آن به درخواست انگلیس مذاکراتی هم میان دو طرف آغاز شد و انگلیس ابراز تمایل کرد بداند نقشه راه ایران برای خاتمه این بحران چیست. انگلیسیها الگوی رفتار خود را از تهدید به مذاکره تغییر داده بودند و تا همینجا هم دستاورد کمی نبود.
اما درباره مرحله «آزادی» ایران تجربه بسیار موفقی را پشتسر گذاشت. از همان روز نخست پیدا بود که نظامیهای دستگیر شده ارزش اطلاعاتی چندانی ندارند و ماموریت مهمی هم نداشتهاند. این نظامیها هنگام ورود به آبهای ایران سوار بر یک قایق بادی بودند تجهیزات مهمی هم به همراه نداشتند. بعلاوه، از خلال برخی تحلیلها در غرب به خوبی میشد دید که خصوصا آمریکاییها بدشان نمیآید با کش دادن موضوع، ایران را ماهها مشغول و گرفتار یک موضوع فرعی بکنند تا از تحولات مهمی که در خاورمیانه در حال وقوع است غافل بماند. به این ترتیب باید به گونهای مدیریت میشد که هم قصه زیاد طولانی نشود و هم نهایتا با «معاملهای سودمند» پایان بپذیرد. این دقیقا همان اتفاقی است که رخ داد. انگلیسیها برای نخستین بار در طول تاریخشان نامهای رسمی به ایران نوشتند و در آن علاوه بر پذیرش خطای نظامیان خود، از دولت ایران عذرخواهی کردند و تضمین دادند که دیگر چنین خبطی مرتکب نخواهند شد. این نامه به عنوان یک سند رسمی در سازمان ملل ثبت شده است، اگرچه این گلایه از وزارت خارجه همچنان به قوت خود باقی است که چرا متن آن را برای اطلاع ملت ایران منتشر نمیکند. مهمتر از این، فشار به انگلیسیها بیآنکه ایران تقاضایی داشته باشد، به آزادی جلال شرفی دیپلمات ارشد و دبیر دوم سفارت ایران در بغداد انجامید. وقتی شرفی در ماه فوریه گذشته وسط شهر بغداد ربوده شد هیچکس مسئولیت ربودن او را نپذیرفت، نه دولت عراق و نه اشغالگران. همه گفتند این یک عملیات تروریستی بوده و نیروهای رسمی بیتقصیرند. با این وجود معلوم نیست چه نسبتی میان اشغالگران و تروریستها هست که ما پاسخ فشار به انگلیس را از به اصطلاح تروریستها گرفتیم! جلال شرفی در حالی که هنوز نظامیان انگلیسی آزاد نشده بودند به تهران بازگشت. شرفی یک عنصر کلیدی در سفارت ایران در بغداد بود و برای آزادی این «ژنرال»، رها کردن 15 «سرباز» بینوا بهای زیادی نیست.
«پس از آزادی» هم ایران، از آنجا که هنوز دست خود را پر و بسیاری کارتهای خود را رو نشده میدید، توانست مسخرهبازیهای بعدی دولت بلر را به خوبی مهار کند. نظامیان انگلیسی پس از ورود به خاک خود، اجازهای از وزارت دفاع دریافت کردند که خاطرات خود را از ایام بازداشت در ایران به رسانهها بفروشند. آنها هم سرخوش از اینکه امکان چنین کار و کاسبی برای ایشان مهیا شده عنان ذهن خویش رها کردند و تخیلات خود را کرور کرور به رسانههای غربی فروختند. اندکی که گذشت و تناقضگوییها از حد فراتر رفت، تقریبا همه فهمیدند که این روند دروغفروشی دیگر نمیتواند ادامه پیدا کند. از این سو ایران، انگلیسیها را مطلع کرد که اگر همچنان بخواهند به این کسب و کار ادامه بدهند آن صحنهای را که نظامیان انگلیسی درست در لحظه دستگیر شدن با اشک جاری در حال التماس به مامور ایرانی هستند از تلویزیون نمایش خواهد داد تا سیهروی شود... با همین یک تشر مختصر خیمهشببازی خاطرهبافی هم تعطیل شد و کار به فرجام آمد.
مجموعه این ماجرا بهتر از هر زمان دیگر به غربیهای طمع کرده در منافع و تمامیت ایران نشان داد که ارعاب ایران به این سادگیها نیست و اعتماد به نفس کشوری که از مرزهای شرقی افغانستان تا کناره مدیترانه تحت نفوذ آن است، را نمیتوان با کنار هم جمع کردن مختصری ابزار توپ و ترقه شکست. یک قایق کوچک ایرانی همه هیمنه ناوهای آمریکایی در خلیجفارس را به مسخره گرفت و حالا خبرهایی میرسد که تمام جهان در حال مسخره کردن آمریکا و انگلیسند.