تبیین موضوع:
واژه سیاست در خطبه ها و کلمات حضرت امیر (ع) چندان به کار نرفته و در معدود کلماتی نیز که به کار رفته است، بیشتر در یکی از دو معنای لغوی سیاست، یعنی خلق و خو یا تأدیب و تمرین استعمال شده است و تنها در چند کلام انگشت شمار در معنای کلی اصطلاح امروزی آن، یعنی حکومت، قدرت و دولت به کار رفته است. ولی خطبه ها، نامه ها و کلمات فراوانی از آن حضرت وجود دارد که موضوع اصلی یا فرعی آن مقوله سیاست است. بنابر این، هر چند ارائه تعریفی جامع و مانع از سیاست که مستند به کلام حضرت باشد، خالی از اشکال، دشواری و مناقشه نیست، ولی با ملاحظه مجموع رهنمودها و آموزه های مولا می توان به استنباط تعریف سیاست از دیدگاه ایشان پرداخت. استاد محمد تقی جعفری، با استنباط از مجموعه دیدگاهها و رهنمودهای حضرت علی (ع) و نیز با توجه به سلوک سیاسی آن حضرت، سیاست را چنین تعریف کرده است: «مدیریت و توجیه و تنظیم زندگی اجتماعی انسانها در مسیر حیات معقول.» ایشان به درستی بر این نکته تأکید می کند که بر مبنای این تعریف، سیاست یکی از واجبترین عبادات و وظایف انسانهایی است که شرایط آن را دارند.
امام علی (ع) در بحث از سیاست، چارچوب و مبانی سیاست مطلوب را در نظر دارد و با توجه به اینکه در کلام آن حضرت، سیاست، مترادف با ولایت به کار رفته است، و ائمه معصومین (ع) «ساسة العباد» شمرده شده اند، می توان چنین استنباط کرد که سیاست، مفهومی اعم از دولت، حکومت و قدرت دارد؛ مفهومی که طبق آن، ساسة العباد بر ائمه معصومین (ع) در هر حال، و حتی در صورت انزوای از قدرت و حکومت صدق می کند.
معناى سیاست:
واژه سیاست از حیث لغت و کاربردهاى مختلف، معانى گوناگونى دارد. از جمله: حکم راندن، اداره کردن امور مملکت، عدالت و داورى. لغت دانان عرب در تبیین معناى کلمه سیاست مى نویسند: «ساس الناس سیاسه تولى ریاستهم و قیادتهم»؛ به سیاست قوم خود پرداخت؛ یعنى رهبرى و مدیریت آنان را پذیرفت. زعامت و ریاست جمعى را به عهده گرفتن، از مفاد اساسى کلمه سیاست است. همچنین در معناى سیاست آمده است: «القیام على الشىء بما یصلحه»؛ اقدام به کارى بر اساس مصحلت. سیاست فاضله، سیاستى است که موجب تکمیل اخلاق و سعادت انسانها مى شود. با توجه به معانى لغوى واژه سیاست، مى توان معانى ریاست، رهبرى، هدایت و مدیریت را در تعریف سیاست اخذ کرد. در روایتى از امام هشتم علیه السلام آمده است: امامت، سیاست است. در زیارت جامعه کبیره، در اوصاف ائمه معصومین (ع) آمده است: «السلام علیکم یا اهل بیت النبوه و موضع الرساله... و قادة لامم و اولیأ النعم و عناصر الابرار و دائم الاخیار و ساسة العباد و ارکان البلاد»؛ سلام بر شما، اهل بیت نبوت و جایگاه رسالت... و پیشوایان امتها و اولیاى نعمتها و پایه هاى نیکوکاران و تکیه گاه خوبان و سیاست کنندگان بندگان خدا و ارکان محکم شهرها... این عبارات، بویژه قادة الامم و ساسة العباد، صریحاً زمامدارى و سیاستمدارى را از صفات و شئون ائمه معصومین علیهم السلام مى شمارد. امام حسن علیه السلام مى فرماید: «ندبنا الله السیاسة الامه.» امام صادق علیه السلام فرمود: «ان الله عزوجل ادب نبیه فاحسن ادبه فلما اکمل له الادب قال انک لعلى خلق عظیم ثم فوض الیه امر الدین و الامه لیسوس عباده»؛ خداوند پیامبرش را تربیت کرد و خوب تربیت کرد، وقتى که تربیت او را تکمیل نمود، فرمود: تو داراى اخلاق نیک و عظیمى هستى، سپس امر دین و امت را به پیامبر واگذار کرد، تا سیاست امور بندگان را به عهده بگیرد.
به همین جهت است که امام خمینى قدس سره مى فرماید: «سیاست در رأس تعلیمات انبیای الهى بوده است.»
در رساله حقوق امام سجاد علیه السلام مى خوانیم: «ثم حق سائسک بالملک و کل سائس امام... و اما حق سائسک بالملک فان تطیعه و لا تعصیه.» سائس، یعنى سیاستمدار که در این حدیث با امامت مساوى گرفته شده و اطاعت از وى واجب و فرض است.
کلمه سیاست در سخنان امام على علیهالسلام:
بئس السیاسه الجور؛ بدترین سیاست ظلم است. جمال السیاسه العدل فى الامره و العفو مع القدره؛ زیبایى سیاست، عدالت در حکومت و عفو هنگام قدرت است. حسن السیاسه قواه الرعیه؛ نیکى سیاست، تقویت رعیت است. حسن السیاسه یستدیم الریاسه؛ سیاست نیکو ریاست و حکومت را دوام مى بخشد. من حسنت سیاسه وجبت طاعته؛ کسى که سیاستش نیکو است، اطاعتش واجب است. من حسنت سیاسه دامت ریاسته؛ کسى که سیاستش نیکوست، ریاستش پابرجاست. ملاک السیاسه العدل؛ ملاک و معیار سیاست عدل است. الریاسه کالعدل فى السیاسه؛ ریاست مثل عدالت است در سیاست.
با توجه به معانى واژه سیاست، هدف آن در جامعه مدیریت صحیح جامعه و زعامت بر مردم مى باشد. مسئله سیاست آن قدر مهم است که افلاطون مى گوید: سیاست و اخلاق براى تأمین سعادت بشرى ضرورى اند. از این رو ارسطو مى گوید: انسان طبیعتاً یک حیوان سیاسى است. او همچنین مى گوید: غایت همه دانشها و هنرها نیکى است و غایت دانش سیاسى که از همه دانشها ارجمندتر است، بالاترین نیکیهاست. در سیاست، نیکى جز دادگرى نیست که صلاح عامه بدان وابسته است. شهید بهشتى فرمود: سیاست از دیانت، حتى از عبادت جدا نیست.
سیاست در نهجالبلاغه:
در نهج البلاغه چندین بار واژه سیاست آمده است، که هر چند بار امام على علیه السلام در برخورد با معاویه آن را به کار برده است. امیرالمؤمنین در پاسخ نامه معاویه که در آن دعاوى نادرست و سخنان بیهوده او را گوشزد نموده و به تعبیر سید رضى یکى از نیکونامه هاست، فرمودند:
«و پنداشتى که برترین انسانها در اسلام، فلان کس، و فلان شخص است؟ چیزى را آورده اى که اگر اثبات شود هیچ ارتباطى به تو ندارد و اگر دروغ هم باشد به تو مربوط نمى شود. تو را با انسانهاى برتر و غیر برتر، سیاستمدار و غیر سیاستمدار چه کار است؟ اسیران آزادشده و فرزندانشان را چه رسد به امتیازات میان مهاجران نخستین، و ترتیب درجات، و شناسایى منزلت و مقام آنان؟ هرگز!» علامه محمد تقى جعفرى ذیل این عبارت مى فرماید: یعنى تو، معاویه برو به دنبال خودکامگیها و خودمحوریها و سلطه جوییها و فرصت طلبیها و حیله گریها و مکاید خود... یعنى اى معاویه! تو را نرسیده است که مردم را سیاست و هدایت و رهبرى کنى، این امر به تو نیامده است. تو را با سیاست و هدایت و مدیریت مردم چه کار؟ تو به دنبال خدعه و نیرنگ و فساد خود باش.
امام على علیه السلام خطاب به معاویه مى گوید: «معاویه! از چه زمانى شما زمامداران امت و فرماندهان ملت بودید؟ نه سابقه درخشانى در دین، و نه شرافت والایى در خانواده دارید. پناه به خدا مى برم از گرفتار شدن به دشمنیهاى ریشه دار. تو را مى ترسانم از اینکه به دنبال آرزوها تلاش کنى، و آشکار و نهانت یکسان نباشد.»
در اینجا، حضرت على علیه السلام سیاست را به معناى حکمرانى و زمامدارى مردم گرفته و فرموده است: تو را نرسد که به عنوان حکمران و زمامدار امت اسلام و جامعه اسلامى باشى، چون نه سابقه خوبى دارى و نه لاحقه مثبتى؛ یعنى کسى باید به امر سیاست مردم بپردازد که سابقه خوب و اخلاق درستى داشته باشد.
همچنین در نهج البلاغه آمده است از امام پرسیدند عدل یا بخشش، کدام یک برتر است؟ فرمود: «عدالت هر چیزى را در جاى خود مى نهد، در حالى که بخشش، آن را از جاى خود خارج مى سازد. عدالت، تدبیر عمومى مردم است، در حالى که بخشش گروه خاصى را شامل است، پس عدالت شریفتر و برتر است.» نیز امام على علیه السلام فرمود: «ملاک السیاسة العدل، الریاسة کالعدل فى السیاسه. جمال السیاسة العدل فى الامره.» حضرت على علیه السلام در این عبارات، عدالت و گذاشتن هر چیزى در جامعه در جاى خودش و دادن حق هر کسى به آن را سیاست مى داند و تدبیرى را که بر اساس جور و ظلم باشد، سیاست نمى داند؛ بلکه یک نوع نیرنگ و خدعه مى داند.
دیر زمانى است که نیرنگ و فریب چنان با سیاست و حکمرانى به هم آمیخته است که تصور جدایى آن دو، حتى موفقیت سیاست بدون نیرنگ و گناه غیر ممکن به نظر مى رسد. سیاست ماکیاولى دقیقاً به همین معناست؛ یعنى پادشاه و سیاستمدار نباید خود را پایبند و ملزم به مسائل اخلاقى کند، براى او دروغ و وعده دروغ، اشکال ندارد؛ سیاست منهاى اخلاق. معاویه هم دقیقاً از این اصل پیروى مى کرد. معاویه پس از صلح، در سال 40 (هـ.ق) گفت: من با شما جنگ نکردم که نماز بخوانید، یا روزه بگیرید، یا حج کنید و یا زکات دهید. شما این کارها را مى کنید. من با شما جنگ کردم تا بر شما حکومت کنم و به مقصود خود نیز رسیدم. علامه طباطبایى (ره) در باره این سخن معاویه مى فرماید: معاویه با این سخن نشان داد که سیاست را از دیانت جدا خواهد کرد و مقررات دینى ضمانتى نخواهد داشت و همه نیروى خود را در زنده نگه داشتن حکومت خود به کار خواهد بست.
اطرافیان و یاران حضرت على علیه السلام بارها به آن حضرت پیشنهاد کردند براى تحکیم پایه هاى حکومتش در مقابل ظلم و فساد معاویه و اجراى عدالت، اشراف و متنفذین را گرامى بدارد یا به برخى از آنها مال و ثروتى واگذار کند، ولى امام علیه السلام به هیچ وجه حاضر به پذیرش این گونه راهها و سیاستها نبود. فلذا فرمود: «اتامرونى ان اطلب النصر با الجور فیمن ولیت علیه؟» آیا به من امر مى کنید که پیروزى را با ستم بر کسى که زمامدار او شده ام، به دست آورم؟ حضرت على علیه السلام براى اجراى عدالت و اصلاح جامعه، مرتکب هیچ گونه بى عدالتى و فساد نگردید و فرمود: «و الله لا ارى اصلاحکم بافساد نفسى»؛ سوگند به خدا، اصلاح شما را با فساد و تباه ساختن خود جایز نمى دانم. سالها خانه نشین شدن حضرت على علیه السلام فقط به خاطر این بود که امام نمى خواست حتى یک دروغ بگوید. آن حضرت در طول حکومت فقط کافى بود چند دروغ بگوید و یا به حیله و فریب متوسل شود، اما این کارها را نکرد، نه اینکه نمى توانست یا نمى دانست یا شرایط اجازه نمى داد. امام على علیه السلام مى فرماید: «بئس السیاسه الجور»؛ بدترین نوع سیاست، ظلم و جور است. اگر على علیه السلام این کار را مى کرد، دیگر على علیه السلام نبود، دیگر به عنوان اسوه و الگوى عدل، سیاست و حکومت نبود. مى شد مثل سایر حاکمانى که در طول تاریخ آمدند و ظلم و ستم کردند و رفتند. آن چیزى که على علیه السلام را از سایر حاکمان متمایز مى کند، همین سیاست و شیوه على علیه السلام است. عده اى در همان زمان گفتند که معاویه زیرکتر و سیاستمدارتر است. شاید الآن هم عده اى بگویند که معاویه سیاستمدارتر از على علیه السلام بوده! و على علیه السلام براى تحکیم و تثبیت حکومت باید چنین و چنان مى کرد! على علیه السلام به این توهم پاسخ مى دهد و مى فرماید: «سوگند به خدا، معاویه از من سیاستمدارتر نیست، اما معاویه حیله گر و جنایتکار است. اگر نیرنگ ناپسند نبود من زیرکترین افراد بودم، ولى هر نیرنگى گناه، و هر گناهى نوعى کفر و انکار است. روز رستاخیز در دست هر حیله گرى پرچمى است که با آن شناخته مى شود. به خدا سوگند، من با فریبکارى غافلگیر نمى شوم، و با سختگیرى ناتوان نخواهم شد.
على علیه السلام تصریح مى کند: آنچه که معاویه دارد، سیاست نیست، بلکه شیطنت است. سیاست نیست، بلکه مکر و خدعه و نیرنگ است.
همین اشتباه در طول تاریخ همواره وجود داشته که سیاست را مساوى نیرنگ و دروغ مى دانستند. امام على علیه السلام در تعریف سیاست به خدعه و دروغ و نیرنگ، مى فرماید: این سیاست، شیطانى است؛ یعنى سیاست معاویه، سیاست شیطانى بود. سیاست على علیه السلام، سیاست اسلامى و سیاست دینى بود. هدف از سیاست دینى که در سراسر نهج البلاغه جلوه هاى آن را مى بینیم، اجراى عدالت، زعامت و رهبرى و هدایت جامعه و مردم به سوى کمال و نزدیکى به خداست و همین سیاست دینى را على علیه السلام در نامه هایى که به حاکمان و والیان مى نویسد، تعلیم مى دهد و آنها را به رعایت و اجراى آن توصیه مى کند. جامعترین توصیف امام على علیه السلام از سیاست دینى را در نامه اى که آن حضرت براى والى مصر، مالک اشتر مى نویسد، مشاهده مى کنیم. تا کنون شرحهاى مختلفى بر این نامه نوشته شده است. در حقیقت، نامه حضرت على علیه السلام به مالک اشتر، تبیین دقیق سیاست دینى، شاخصها و ویژگىهاى آن است که زمامداران و حکمرانان جوامع اسلامى باید آن را مورد توجه قرار بدهند.
جایگاه سیاست از دیدگاه حضرت علی(ع):
از دیدگاه حضرت علی (ع) نفس حکومت و نظام سیاسی برای جامعه، یک ضرورت قطعی است؛ تا جایی که حاکمیت غیر عادلانه و زمامداری غیر حق، از هرج و مرج و فقدان حکومت، برتر است. با این حال نوع حکومت، آن قدر مهم و اساسی است که اِذا تَغَیَرَ السُلطانُ تَغَیَرَ الزَمانُ. جایگاه سیاست از نظر امام علی (ع) بسیار فراتر و برتر از یک قراداد اجتماعی بین مردم و حکومت است. مبنای اساسی نظام سیاسی از دیدگاه آن بزرگوار، تلاش و مجاهدتی برخاسته از بینش الهی و نظام ارزشی واحدی است و امام و امت آن را از جان و دل پذیرفته اند و ضرورت آن را باور دارند. واقعیت تلخی که در تاریخ جوامع بشری دیده می شود، این است که نظام سیاسی حکومتها، به جز حکومتهایی معدود در مقاطعی محدود، منطبق بر چارچوبهای مطلوب نبوده است. این واقعیت تلخ، بسیاری از متفکران و نخبگان بشری را در امکان استقرار سیاست مطلوب، دچار تردید و یأس ساخته است. اگر از نگاه امام علی (ع) به اولویتهای انسان مؤمن و اساسی ترین خط مشیهای زندگی او بنگریم، معلوم خواهد شد که سیاست و تلاش سیاسی برای کسب قدرت و حکومت، برای مؤمن راستین، هرگز محوری ترین و اساسی ترین آرزو نیست. سیاست به معنای تلاش و تدبیر برای رشد و تعالی فرد و جامعه، بخشی جدا ناشدنی از وظایف و تکالیف دینی هر مسلمان است و هرگز در حاشیه قرار نمی گیرد.
در حقیقت آنچه امروز به نام سیاست شناخته می شود، بخشی از معنای جامع و متعالی سیاست علوی است که سمت گیری آن نیز بر آمده از نگاه آن حضرت، به اساسی ترین مسائل و محورهای زندگی انسان است. در نگاه امیرالمؤمنین (ع) که برخاسته از عمق شناخت عالم و آدم و درک حقیقت هستی است، اصول اخلاقی، خاستگاه سیاست و مقوم ارزش آن است، تا جایی که هر گونه تلاش سیاسی خارج از این چارچوب، پیروی از هوا و هوس و زیان و خسران تلقی می شود. در این مجال به برخی از این اصول و مبانی اشاره می شود؛ 1- نگاه زاهدانه و گذرا به دنیا و پرهیز از دنیا دوستی 2- توجه به آخرت و اصالت آن 3- پرهیز از دو چهرگی، دو گونه سخن گفتن، قدرت نمایی و خود برتر بینی 4- پرهیز از شکمبارگی و ستمگری 5- آزمایش دانستن فراز و نشیبهای دنیوی 6- اخلاص در امور 7- رنج خود و راحت مردم 8- پرهیز از نیرنگ. اینها و دهها اصل و فرع اخلاقی و معنوی است که پایه های رفتار سیاسی فرد یا جامعه اسلامی را در چارچوب سیاست علوی تشکیل می دهد و زمینه و انگیزه رعایت اصول سیاست مطلوب را فراهم می سازد. سیاست برخاسته از چنین اصولی از آفات قدرت مصون است و آنچه را در تعریف سیاست از دیدگاه حضرت علی (ع) دیدیم، تحقق می بخشد.
از نگاه امیرالمؤمنین (ع) نه تنها حکومت و حکمت، و زمامداری و زهد، با هم تعارضی ندارند، بلکه سیاست مطلوب، جز از راه پیوند بین این امور، محقق نخواهد شد. تنها حاکم حکیم و زمامدار زاهد است که می تواند کاروان بشری را به کمال رهنمون شود، و قدرت را که امروزه گوی بازی نابخردان شده است، به امری مقدس و در خدمت انسانیت، مبدل سازد. طبق این دیدگاه، لَم ینُادِ بِشَیءِ مِثلَ ما نُودِیَ بِالوِلایَهِ، و سیاست ما عین دیانت ماست و دیانت ما عین سیاست ما، و سیاست عالیترین دانشها و والاترین هنرهایی است که اگر به درستی در جامعه ای هدایت نشود، جامعه روی نیکبختی نخواهد دید.
اهداف و غایات سیاست:
تبیین اهداف سیاست از مهمترین مسائل اندیشه سیاسی است که از دیرباز مورد بحث و گفتگو بوده است. اگر چه فلاسفه بزرگ دوران باستان، وظیفه عمده دولت و نظام سیاسی را تعلیم و تربیت می دانسته اند. در قرون اولیه دوران جدید، بیشترین تأکید متفکران سیاسی غرب، بر مقوله هایی چون آزادی، امنیت، تضمین مالکیت شخصی، استقلال، صلح و عدالت متمرکز بوده است. ایشان تمام این امور را از طریق قانون و دموکراسی قابل تحقق می دانسته اند. از دیدگاه حضرت علی (ع) غایت اصلی حکومت اسلامی، حفاظت از مردم در ابعاد و جنبه های مختلف آن و خدمت به آنان برای تأمین سعادت دنیوی و اخروی است. آن حضرت انگیزه خود را در پذیرفتن امر حکومت، چنین بیان می دارد؛ «خدایا! تو می دانی که آنچه از جانب ما در پذیرش امر خلافت شد، هرگز برای قدرت طلبی یا زیاده جویی از بهره های دنیوی نبوده، بلکه برای این بوده است که نشانه های دین تو را به جای خود برگردانیم و در شهرهای تو اصلاح را ظاهر کنیم، تا بندگان ستمدیده ات در امنیت به سر برند و قوانین و احکام رها شده تو بار دیگر اجرا گردد.» همین غایت در کلام کوتاه آن حضرت در باره نقش حکومت بیان شده است: «السُلطانُ وَزَعهُ اللهِ فی اَرضِه. بر همین اساس، در فرمان مبارک آن حضرت به مالک اشتر بر چهار محور اساسی تأکید شده است و همان گونه که استاد محمد تقی جعفری نیز تصریح می کند، همین چهار محور، اهداف کلان اجرای این فرمان است. هم رفاه و امنیت جامعه اسلامی و هم تعلیم و تربیت و رشد فرهنگی جامعه، در اهداف حکومت علوی مد نظر است. به تعبیر کوتاه و گویای ابن خلدون، غایت حکومت دینی، تأمین مصالح اخروی و دنیوی جامعه است.
برای تحقق این غایت، در جای جای کلمات آن حضرت بر اصولی از قبیل حدود الهی، تأمین معیشت محرومان و گرسنگان ،اقامه عدل و احقاق حقوق همگان بخصوص مظلومان و ضعفا، و مساوات کامل در استفاده مسئولین و مدیران جامعه از اموال عمومی تأکید شده است. زیرا به سامان آوردن مردم جامعه و تأمین صلاح و رشد آنان، جز با تحقق این وظایف، حاصل نمی گردد. غایت سیاست در اندیشه علیای علوی، اعلای کلمه حق و اعتلای همه جانبه مردمان است. این بدان معنا نیست که تأمین معاش و رفاه مردم و آبادانی و رشد اقتصادی جامعه به فراموشی سپرده شود، بلکه در پرتو همین غایت، به بعد مادی زندگی مردمان نیز پرداخته می شود. حکومت در این چارچوب فکری، مردم را برای همراهی و پیروی از خود، و نیز برای تأمین خواستهای حکام نمی خواهد، بلکه آنان را برای خدا می خواهد و غایت امام عادل از بسیج توده های مردم برای همراهی با حکومت، تحقق آرمانهای الهی است؛ آرمانهای مقدسی که محور اصلی آن اعتلای امت است. این نکته بسیار مهم و عمیق، از وجوه مهم تفاوت سیاست الهی با سیاست شیطانی است.
عناصر مشروعیت قدرت سیاسی و نقش مردم:
اگر سیاست، از دیدگاه امیرالمؤمنین (ع)، به معنای تدبیر و تلاش برای سوق دادن جامعه از وضع موجود به وضع مطلوب و تأمین رشد و تعالی انسانهاست، پس حکومت و قدرت، تنها ابزاری برای تحقق این هدف به شمار می رود. به گفته برتراند راسل، بسیار فرق است میان آرزو داشتن قدرت، در مقام وسیله، و داشتن قدرت، در مقام هدف. کسی که قدرت را وسیله و ابزار می بیند، در اصل، خواست و هدف دیگری دارد؛ اما کسی که وصول قدرت را هدف خویش قرار داده است، منظور خود را بر پایه امکان دست یافتن به قدرت برمی گزیند، و بر همین اساس، استفاده از همه ابزارها و روشهای ممکن را برای رسیدن به قدرت مجاز می شمارد.
البته صرف ابزار دانستن قدرت، تلاش برای کسب آن را مجاز و مقدس نمی سازد؛ بلکه این محتوای هدف است که اولاً چارچوب روشها و ابزارهای کسب آن را تعیین می کند و ثانیاً داوری ما را در باره ارزش معنوی آن رقم می زند. این درست است که وسیله بودن سیاست چیزی از اهمیت آن از دیدگاه دینی نمی کاهد ولی بین ارزش و اهمیت قدرت و خوی قدرت طلبی، تفاوت عمیقی وجود دارد؛ زیرا قدرت بدان جهت مطلوب است که در خدمت خلق به کار آید، و گرنه قدرت طلبی، خود، ضد ارزش است.
امیرالمؤمنین (ع) در رفتار سیاسی خود نشان داد که باید در اوج بی اعتنایی شخصی به قدرت و مبرا بودن از قدرت طلبی، به اهمیت قدرت و حساسیت سیاسی در جامعه اهتمام ورزید. طبق این نگاه، پذیرفتن حکومت جامعه و حتی تلاش مشروع برای کسب قدرت، با زهد سیاسی هیچ منافاتی ندارد. اما آیا هر کسی می تواند در صدد کسب قدرت برآید، حتی اگر آن را برای خدمت به خلق بخواهد؟ آیا کاربرد هر شیوه ای برای کسب قدرت، حتی به بهانه یا انگیزه خدمت به خلق مجاز است؟ آیا آنچه مردمان جامعه یا بیشترین آنان خود تشخیص بدهند و برای آن اولویت قائل باشند، برای حکومت لازم الاجرا و مشروع است؟ و سئوالاتی از این دست... جستجوی پاسخ این پرسشها در سیره و آثار امیرالمؤمنین (ع)، بخش مهمی از نگاه آن حضرت را در باره سیاست و حکومت تبیین می کند و تفاوتهای اساسی و ریشه ای سیاست الهی و دینی را با سیاست دنیوی و مادی.