تاریخ انتشار : ۱۷ فروردين ۱۳۹۰ - ۰۹:۲۰  ، 
کد خبر : ۲۱۰۲۰۰

«فوکویاما» و بررسی تطبیقی موقعیت چین و آمریکا

اشاره: «فرانسیس فوکویاما» دانشمند ژاپنی‌الاصل آمریکایی در مقاله‌ای جدید با اشاره به این که مشکلات آمریکا به این زودی‌ها حل نمی‌شود، به بررسی روابط واشنگتن-پکن پرداخته و تاکید می‌کند که دموکراسی آمریکا چیزی برای آموزش به چین ندارد و مشکلات آمریکا به این زودی‌ها حل نخواهد شد. فرانسیس فوکویاما این مقاله‌ را در روزنامه انگلیسی «فایننشال‌تایمز» با عنوان «دموکراسی آمریکا چیز خاصی برای آموزش به چین ندارد» منتشر کرد که متن آن در پی از نظر خوانندگان گرامی روزنامه اطلاعات می‌گذرد.

دهه اول قرن بیست و یکم شاهد تغییری قابل توجه در اعتبار نسبی مدل‌های سیاسی و اقتصادی مختلف بوده است.
10 سال قبل، در آستانه ترکیدن حباب فناوری اطلاعات، آمریکا از جایگاه بالایی برخوردار بود. دموکراسی آن به شکل گسترده‌ای مورد تقلید قرار می‌گرفت، اگر همیشه محبوب نبود، اما فناوری آن در حال در بر گرفتن جهان بود و سرمایه داری به آرامی تنظیم شده «آنگلو-ساکسون» به عنوان موج آینده در نظر گرفته می‌شد.
آمریکا آن سرمایه اخلاقی را در زمان به طور قابل ملاحظه کوتاهی به باد داد و دلیل که آن حمله به عراق بود: جنگ عراق و همکاری نزدیکی که بین تهاجم نظامی و ایجاد دموکراسی ایجاد کرد، باعث شد تا دموکراسی آمریکا را لکه دار کند. در عین حال بحران مالی وال استریت به این ایده کمک کرد که می‌توان به بازارها برای تنظیم خود اعتماد کرد.
وضع رو به راه چین
بالعکس وضع چین روبه راه است. سفر کم سابقه «هوجین‌تائو» رئیس‌جمهوری چین به واشنگتن در زمانی صورت ‌گرفت که بسیاری از چینی‌ها از سرگذراندن بحران مالی را عاملی برای حمایت جهانی از سیستم خود تلقی می‌کنند و آن را آغاز دوره‌ای می‌دانند که در آن ایده‌های لیبرال به سبک آمریکایی دیگر غالب نخواهد بود.
شرکت‌های دولتی به صورت متداول در حال بازگشت به سیستم اقتصادی هستند و این سازوکار انتخاب شده‌ای بود که پکن از طریق آن بسته محرک گسترده خود را به اجرا در آورد. تحسین خود به خودی برای تمامی چیزهایی که آمریکایی هستند از خیلی قبل توسط چینی‌ها کنار گذاشته شده است.
بنا بر این تعجبی ندارد که نظرسنجی‌ها نشان دهد بیشتر چینی‌ها تصور می‌کنند کشورشان در مسیر صحیحی نسبت به آمریکا قرار دارد.
اما مدل چینی چیست؟ بسیاری از ناظران معمولا آن را در زمره «سرمایه داری استبدادی» در کنار روسیه یا سنگاپور قرار می‌دهند.
اما مدل چین در اصطلاح روانشناسی «یگانه» است؛ توصیف حالت خاص طرز حکومت چین، دشوار است، به گونه‌ای که کمتر تقلیدی است و به همین دلیل برای صادرات ساخته نشده است.
مهم‌ترین نقطه قوت نظام سیاسی چین، ثبات آن برای اتخاذ سریع تصمیمات بزرگ و پیچیده و تنظیم کردن آنها دستکم برای سیاست اقتصادی است. این روشن‌ترین زمینه در زیرساخت است، یعنی حوزه‌ای که چین در آن فرودگاه‌ها، سدها، ریل‌های قطارهای سریع السیر و سامانه‌های آب و برق را برای تغذیه پایگاه صنعتی در حال رشد خود احداث کرد.
مقایسه سیاست‌های دهلی و پکن در این ارتباط، نشان می‌دهد که در هند، همه سرمایه‌گذاری‌های جدید در معرض ممانعت از سوی اتحادیه‌های صنفی، گروه‌های لابی، انجمن‌های کشاورزی و دادگاه‌ها قرار دارند. هند صاحب دموکراسی بر اساس قانون است که در آن افراد معمولی می‌توانند به طرح‌های دولت اعتراض کنند.
با این وجود، کیفیت دولت چین بالاتر از روسیه یا دیگر رژیم‌هایی است که اغلب درباره آنها غلو می‌شود، صراحتاً به این دلیل که حاکمان چین مقداری حس پاسخگویی در قبال مردم خود دارند.
توجه چینی‌ها به طبقه متوسط شهری
این پاسخگویی البته رویه‌ای خاص ندارد؛ صلاحیت حزب کمونیست چین، نه به وسیله اجرای قانون محدود می‌شود و نه به وسیله انتخابات دموکراتیک. اما در حالی که رهبران حزب کمونیست انتقاد عمومی را محدود می‌کنند، سعی دارند در نازل‌ترین سطح نارضایتی عمومی قرار داشته باشند و سیاست خود را در پاسخ دادن تغییر دهند.
آنها بسیار به طبقه متوسط شهری و منافع تجار قدرتمند توجه می‌کنند که این امر منجر به ایجاد شغل می‌شود، اما در عین حال به خشم عمومی ناشی از پرونده‌های بزرگ فساد یا بی‌کفایتی اعضای سطح پایین حزب هم پاسخ می‌دهند.
در واقع، دولت چین اغلب به آنچه اعتقاد دارد ناشی از افکار عمومی است، عکس‌العمل شدیدی نشان می‌دهد. به این دلیل که طبق گفته یک دیپلمات ساکن چین، هیچ روش‌ نهادینه‌ای مانند انتخابات یا رسانه‌های آزاد برای مشخص کردن افکار عمومی وجود ندارد.
برای مثال، چین به جای اندازه گیری یک رابطه کاری حساس با ژاپن، به درگیری بر سر بازداشت یک کاپیتان کشتی ماهیگیری در سال گذشته دامن زد که به نظر می‌رسد با توجه به حس ضد ژاپنی پیش بینی شده در جامعه چین صورت گرفت.
آمریکایی‌ها مدت زمان زیادی است که امیدوارند چین یک تغییر سیاسی را همان گونه که ثروتمندتر می‌شود، پشت سر بگذارد و این تغییر زمانی ایجاد می‌شود که به اندازه کافی برای تبدیل شدن به تهدیدی راهبردی و سیاسی، قدرتمند شده باشد. با این همه، این تغییر بعید به نظر می‌رسد.
دولت چین می‌داند چگونه نخبگان چین و طبقه متوسط در حال ظهور را راضی کند و ترس آنها از پوپولیسم را افزایش دهد، به همین دلیل که در کشور، حمایت کمی از دموکراسی چند حزبی واقعی وجود دارد. نخبگان چین از نمونه دموکراسی تایلند نگران هستند.
در تایلند انتخاب یک نخست وزیر مردم گرا به درگیری بین حامیان او دیگر گروه رخ داد ؛هشداری که می‌تواند چنین، حالتی برای آنها نیز رخ دهد.
به نظر می‌رسد حزب کمونیست چین تصور می‌کند که می‌تواند با مشکل نابرابری و فشارهای مردمی، از طریق پاسخگویی بهبودیافته در بخش سلسله مراتب خود پاسخ دهد. دستاورد تاریخی بزرگ چین در 2000سال گذشته این است که دولتی متمرکز با کیفیت بالا را ایجاد کرده که از همقطاران مستبد خود، عملکرد بسیار بهتری داشته است.
چین و هزینه‌های اجتماعی
اکنون، چین هزینه‌های اجتماعی خود را به سوی بخش مغفول مانده درون این کشور سوق داده تا مصرف را افزایش دهد و انفجار اجتماعی را دفع کند. من تردید دارم که این شیوه موثر خواهد بود یا خیر. هر گونه سیستم از بالا به پایین پاسخگویی، با داشتن مشکلات غیرقابل حل نظارت و پاسخگویی، با آنچه به طور واقعی اتفاق می‌افتد، روبرو می‌شود. پاسخگویی موثر، فقط می‌تواند از طریق یک روند از پایین به بالا، یا آنچه که ما آن را دموکراسی می‌شناسیم، حاصل شود. به عقیده من بعید است این روند به این زودی در چین حاصل شود. با این همه در آینده، در مواجهه با یک رکود اقتصادی بزرگ یا رهبرانی که از شایستگی کمتری برخوردارند یا فاسدترند، مشروعیت شکننده این نظام می‌تواند به روشنی به چالش کشیده شود. توانایی‌های دموکراسی، اغلب در دوران دشمنی، بسیار روشن و مشهود هستند.
سیاست خارجی واشنگتن، بیش از حد نظامی و یکطرفه
با این همه، اگر قرار است مدل دموکراتیک «بازار محور» غالب شود، آمریکایی‌ها باید به اشتباهات و ایده‌های غلط خود اعتراف کنند.
سیاست خارجی واشنگتن در دهه گذشته بیش از حد نظامی و یکطرفه بوده است و متعاقب آن، رویکرد ضد آمریکایی در جهان به وجود آمده است.
به این مشکلات تا حد زیادی پرداخته شده است، اما مشکل عمیق‌تری در مورد مدل آمریکا وجود دارد که به این زودی‌ها حل شدنی نیست. چین تصمیمات دشوار را به سرعت اتخاذ و آنها را به صورت کارآمدی اجرا می‌کند. دموکراسی در آمریکا، ممکن است مشروعیتی ذاتی داشته باشد که نظام چینی‌ از آن بهره مند نباشد، اما این مدلی نیست که برای همه کاربرد داشته باشد.
در تظاهرات سال 1989 میدان «تیان‌آن‌من» چین، دانشجویان تظاهر‌کننده یک مدل از مجسمه آزادی را برای نمادین کردن اهداف خود، به تظاهرات آوردند. این که کسی در آینده هم این کار را انجام خواهد داد یا خیر، بستگی به این دارد که آمریکایی‌ها مشکلات خود را چگونه حل می‌کنند.
«فوکویاما» کیست؟
فوکویاما در گذشته لیبرال دموکراسی را پایان تاریخ می‌دانست. دو سال قبل هم در مقاله‌ای در مجله نیوزویک با اشاره به بحران مالی بی‌سابقه در آمریکا، این کشور و نظام سرمایه داری را در حال فروپاشی دانست.
وی یکی از تئوریسین‌های جریان نومحافظه‌کار آمریکاست. وی جز و استراتژیست‌های ارشد موسسه «RAND» است. این سازمان یک اتاق فکر در حوزه سیاست خارجی محسوب می‌شود و وابسته به نیروی هوایی آمریکاست.
«یوشی‌هیرو فرانسیس فوکویاما» متولد 27 اکتبر 1952، فیلسوف آمریکایی، متخصص اقتصاد سیاسی، رئیس گروه توسعه اقتصادی بین‌المللی دانشگاه «جانز‌هاپکینز» و نویسنده کتاب «پایان تاریخ و آخرین انسان» است که به خاطر نظریه پردازی «پایان تاریخ» مشهور است.
تئوری پایان تاریخ فرانسیس فوکویاما، در سال 1989 مطرح و در سال 1992در کتاب پایان تاریخ و آخرین انسان تشریح شد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات