تاریخ انتشار : ۱۷ فروردين ۱۳۹۰ - ۱۱:۲۶  ، 
کد خبر : ۲۱۰۲۲۹
چالش‌های مرزهای شرقی؛ از طالبان تا ناتو

آنجا که تروریسم و امپریالیسم به هم رسیدند

مقدمه: آنچه می خوانید گزارشی از مباحث مطرح شده در نشست «چالش های مرزهای شرقی؛ از طالبان تا ناتو» است که از سوی مؤسسه دیپلماسی ایرانی، هفته گذشته برگزارشد. گفتار نخست از آن محمد ابراهیم طاهریان، سفیر پیشین ایران در افغانستان و پاکستان و گفتار دوم از محمدرضا بهرامی، سفیر پیشین ایران در افغانستان است.

استراتژی غلط کشورهای فرامنطقه‌ای و گسترش تروریسم
مرزهای شرقی ایران حدود هزار و 850 کیلومتر است که ما را به افغانستان و پاکستان متصل می کند و جمعیتی حدود 200 میلیون نفر دراین وسعت زندگی می کنند.
تفاوت همسایگی ما با افغانستان و پاکستان دراین است که در افغانستان با 3 قوم عمده پشتون ها، تاجیک ها و بلوچ ها روبرو هستیم اما در پاکستان همسایه بلوچها هستیم، درتفسیر شکل سیاسی افغانستان با دولتی ناکارآمد، سردرگمی نیروهای خارجی در 9 سال گذشته و توسعه و پایداری جریان افراط روبرو هستیم. ضمن اینکه در تحلیل مسائل افغانستان باید گفت تغییر جایگاه همسایگان افغانستان از دیگر مسائل پیش روی این کشور است.
افغانستان در 3 دهه گذشته به اندازه جمعیت خود در ایران مهاجر داشته و خالی شده است، امروز یک میلیون مهاجر ثبت شده و دومیلیون مهاجر ثبت نام نشده یعنی سه میلیون افغان درایران حضور دارند.
موادمخدر از دیگر مسائل قابل توجه در افغانستان است و افراط، تروریسم و موادمخدر دو روی یک سکه هستند. درآمد موادمخدر همواره در خدمت جریان افراط بوده است.
در پاکستان ما با قوم بلوچ همسایه هستیم. پاکستان با افغانستان حدود 2400 کیلومتر مرز مشترک دارد. پاکستان از ابتدای تولد در حدود 6 دهه گذشته فراز و نشیب های فراوانی داشته است و همسایگی با این کشور محدودیت ها و فرصت هایی را برای ما ایجاد کرده است.
در دوره ضیاءالحق با تعریف شریعت مصطفی شرایط جدیدی به وجود آمد و منجر به رشد بیش از پیش جریان افراط شد به طوری که در مقطعی این جریان از پایتخت پاکستان به کل این کشور گسترش یافت.
جریان افراط و حکومت طالبان، اصولا زمانی شکل گرفت و مورد شناسایی قرارگرفت که حزب مردم در پاکستان حضور داشت. حاکمیت جریان افراط در حدود چهارسال در بخشی از جغرافیای سیاسی پاکستان از سوی سه کشور پاکستان و امارات و عربستان بود. حتی در دوران حاکمیت حکومت های منتخب از سوی مردم بازهم این گفتمان در پاکستان تغییر نکرد تا دورانی که کودتا شکل گرفت و ژنرال مشرف حاکمیت را در دست گرفت.
ژنرال مشرف با ابداع و عرضه دکترین روشنفکری میانه رو سعی کرد گفتمان ابداع شده در دوران ضیاء الحق را در حوزه ارتش و داخل پاکستان تغییر دهد. اما در حوزه سیاست خارجی این اتفاق نیفتاد و برای اولین بار یک نخست وزیر غیرحزبی و تکنوکرات را روی کار آورد. تکنوکرات هایی که به کارشان وارد بودند. شاخص امنیت حتی نسبت به این دوران ارتقا یافت و ذخیره ارزی بالایی به دست آورد و به لحاظ داخلی بیشترین فشار به جریان افراط آمد.
پس از این تحولات پاکستان به سمت تقسیم قدرت و ایجاد کانونهای متعدد قدرت رفت. برخی نهادها در این حوزه با دست بازتری یکه تازی در افغانستان را در پیش گرفتند و با کارت افغانستان درصدد بازسازی مصالح و پیگیری اهداف خود برآمدند. به طوری که امروز براساس برخی تحقیقات بین 50 تا 80 درصد جغرافیای افغانستان حوزه نفوذ جریان افراط است. امروز جریان افراط این توانایی را دارد که در حوزه مرکزی افغانستان حکم کند اجازه استفاده از موبایل ممکن نیست و این حکم جاری می شود. آنها قادر به سربازگیری از خاک پاکستان تا کنار مرزهای ایران هستند.
نتیجه سیاستهای نهادهای قدرتمند پاکستان این بوده که آنها توانستند کالای تولیدی خود که تولید ناامنی در افغانستان است را در جامعه بین الملل برای معامله عرضه کنند. همه کسانی که در پاکستان روی تیغ دولبه جریان افراط سرمایه گذاری کردند هزینه آن را پرداختند.
به میزانی که درک درستی از روندها و واقعیتها داشته باشیم تصمیمات درستی برای اداره پدیده ها و تخفیف تهدیدها خواهیم داشت، برای اداره این پدیده و تخفیف تهدیدها باید برداشت مشترکی با کسانی که با مرزهای شرقی کشور دارند داشته باشیم تا تجمیع امکانات صورت گیرد. ایران حدود 330 پروژه کوچک و بزرگ در بازسازی افغانستان اجرا کرده است که ثمره آن سرمایه گذاری ها ایجاد دسترسی های جاده ای و ریلی در این کشور است.
پایین بودن سطح روابط اقتصادی ایران با افغانستان و پاکستان در شأن روابط دو کشور نیست. مجموع این روابط رسمی و ثبت شده با دو کشور امروز به دو میلیارد دلار نمی رسد و ما باید از فرصت های موجود استفاده بیشتری ببریم. اگر تدبیر اساسی و مشخصی نسبت به این دوکشور نداشته باشیم بحث بازیابی جریان افراط یک بحث جدی است که می تواند در یک جغرافیای پیوسته و بزرگ با جمعیت حدود چند ده میلیون سربازگیری کند.
با استراتژی که اعلام کردند کشورهای غربی به غلط تصور می کنند که قادر به مدیریت بحران و جریان افراط در منطقه هستند و این طرز فکر غلط می تواند به ضرر ایران باشد چرا که تصور کشورهای فرامنطقه ای برای مدیریت جریان افراط شرایطی به وجود آورده که گذر زمان باعث ارتقای موقعیت جریان افراط شده است.
افکار عمومی افغانستان علیه آمریکاست
بعد از 11 سپتامبر آمریکایی ها کمتر از یک ماه به افغانستان حمله کردند و در 13 نوامبر طالبان سقوط کرد و در 5 دسامبر جلسه بن آغاز به کار کرد و در 7 دسامبر مسئله دولت سازی در افغانستان مورد تصویب قرار گرفت. نیروهای خارجی وارد افغانستان شدند و تمام طرف های دخیل در موضوع افغانستان تقاضا کردند برای استقرار صلح و ثبات، نیروی نظامی به افغانستان فرستاده شود.
اصولا افغانستان تا قبل از 11 سپتامبر جایگاه ویژه ای در سیاست خارجی آمریکا نداشت. چه قبل از تهاجم شوروی به افغانستان و چه بعد از آن، افغانستان به طور خاص جایگاه خاصی برای آمریکایی ها نداشته است. بعد از 11 سپتامبر آمریکا به رهبری طالبان مراجعه و پیشنهاد کرد بن لادن را تحویل بگیرد تا مبادرت به حمله نظامی به افغانستان نکند. در آن مقطع آمریکا برنامه طولانی مدت برای ماندن در افغانستان نداشت. دو دسته نیروی نظامی، یکی تحت نظارت آمریکا و دیگری تحت نظارت ناتو وجود دارد اما در سال های اخیر آمریکا هر دو گروه را هدایت کرده است.
دستاوردهای آمریکا از حمله به افغانستان در سال های اول ثابت نبوده است و آن چه نصیب آمریکا در آن سال ها شد با بعد از آن قابل مقایسه نیست. آمریکا توانست تروریسم را جایگزین کمونیسم در سیاست خارجی خود کند؛ چرا که بعد از فروپاشی کمونیسم، دچار خلأ در سیاست خارجی شد اما با حمله به افغانستان توانست اجماعی را علیه تروریسم ایجاد کند. این اجماع در ابعاد نظامی، پشتیبانی سیاسی و حمایت های اقتصادی بود و آمریکا فرصت یافت از حضورش در افغانستان برای مدیریت تعاملات در منطقه استفاده کند.
چالش اول آمریکا در افغانستان ساختار و حاکمیت آمریکا است. حزب رقیب دموکرات ها در حوزه افغانستان مخالفت هایی از جمله جدول زمان بندی خروج از افغانستان و کاهش فشار نظامی بر نیروهای نظامی دارند. چالش دوم تقابل پنتاگون و وزارت خارجه آمریکا در مدیریت پرونده افغانستان است و امیدها برای توازن بین این دو مجموعه با مرگ هالبروک از بین رفت و می بینیم کماکان نظامی ها مدیریت افغانستان را در آمریکا برعهده دارند.
چالش دیگر در حوزه افکار عمومی آمریکاست؛ سهم افغانستان در انتخابات آمریکا 8 درصد بوده است اما در همین مقدار هم نظرسنجی ها نشان می دهد مردم آمریکا حمایت کمتری را از دولتشان در حوزه افغانستان دارند. چالش دیگر آنها در درون افغانستان و قدرت یابی نیروهای شورشی و پذیرش آنها توسط گروه های مختلف است که بخش مهمی از تعاملات را رقم می زنند. نیروهای شورشی توانستند تمام مناطق افغانستان را به خود آلوده کنند و قدرت بر هم زدن امنیت در برخی مناطق از جمله شرق و جنوب شرقی افغاستان را دارند.از سویی آمریکا شریک مهمی در افغانستان ندارد. پیام محرمانه سفیر آمریکا به دولتش درسال گذشته برهمین اساس است که ساختار فعلی افغانستان نمی تواند بر مبنای تمایلات آمریکا حرکت کند.
آمریکایی ها در موضوعات بودجه، فساد، فقر، موادمخدر چالش های بسیاری درافغانستان دارند و نتوانسته اند از عهده آنها برآیند. سیاست های دولت افغانستان چندان با سیاست های دولت آمریکا همخوانی ندارد.
همچنین ما شاهد افزایش مخالفت افکار عمومی در افغانستان نسبت به عملکرد آمریکایی ها هستیم. نظرسنجی ها نشان می دهد که محبوبیت آمریکایی ها از سال 2005 که درحدود 83 درصد بوده است، درسال 2010 به زیر 30 درصد کاهش یافته است.
ارتش و پلیس افغانستان توان لازم را برای به عهده گرفتن مسئولیت ها حداقل در شرایط فعلی ندارد. معتقدم در 2010 و 2011 نیز ارتش و پلیس افغانستان نخواهد توانست مسئولیتی را به عهده بگیرد. بی سوادی، فساد و فرار از ارتش از مسائلی هستند که نیروهای امنیتی افغانستان با آن روبه رو هستند. همچنین در محیط داخلی افغانستان سیاست آمریکا و دولتش کرزای نتوانسته برای جدایی پشتون ها از طالبان موفق باشد و متاسفانه طالبان در حوزه های شرقی بسیار نفوذ کرده است.
سطح بعدی چالش های آمریکا در افغانستان در ناتو است. تعداد معدودی از کشورهای عضو ناتو و هم پیمانان آمریکا حاضر شدند در جنوب و شرق افغانستان با آمریکا همراه شوند و این اولین چالش در درون خود ناتو بود. درهمین زمینه کشورهای حاضر در افغانستان هرجا که توانسته اند براساس منافع و امنیت ملی خودشان عمل کرده اند؛ به جای آن که سیاست های ناتو را در پیش بگیرند. معتقدم ناتو به عنوان یک ساختار منسجم فاقد ظرفیت لازم برای جمع کردن کشورها حول یک محور بوده است.
یکی از مشکلات آمریکا در منطقه نداشتن متحد تاثیرگذار در منطقه است. آمریکایی ها بحران افغانستان را طوری مدیریت می کنند که نمی توانند بر روی هیچ کشوری حساب باز کنند. البته دربین تمام کشورها هند جایگاه خاص خود را دارد اما هیچ کشوری در منطقه علاقه مند نیست آمریکا در افغانستان پیروز شود. حتی کشورهای عربی و پاکستان علاقه ای به پیروزی آمریکا ندارند.
یکی از چالش های دیگر آمریکا بازی دوگانه پاکستان بر سر افغانستان است. هرچند پاکستان در دولت بوش متحد استراتژیک غیرناتویی آمریکا لقب گرفت اما بازی جدید آنها چالش جدی برای آمریکا به وجود آورده است. گفتمان رادیکال در پاکستان تاثیرگذار بوده است. ضمن این که از حمایت ارتش هم برخوردار است.
پاکستانی ها از این بازی عقب نمی نشینند؛ چرا که معتقدند موج تحولات در افغانستان ممکن است به پاکستان بازگردد و بخش های زیادی از این کشور را دچار بحران کند.
آمریکایی ها تروریسم را در کنار تسلیحات کشتار جمعی قرار دادند. بنابراین بعید است به رغم مشکلات آمریکا در افغانستان، این کشور تمایلی به خروج از افغانستان داشته باشد. آنها باید تکلیف خود را در افغانستان مشخص کنند و سپس از آن خارج شوند، وگرنه به قول کارشناسان باید در خیابان هایشان با طالبان مقابله کنند. همچنین سیاستمداران، نظامیان و کارشناسان آمریکایی هنوز باوری به شکست در افغانستان ندارند و معتقدند می توانند به نقطه مطلوب برسند.
از نظر ناتو تکلیف موضوع افغانستان به شدت با ماموریت جهانی ناتو گره خورده است. اگر از عهده بحران افغانستان برنیایند مجبورند به محدوده مرزهای سنتی خود بازگردند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات