تاریخ سیاسی خاورمیانه جدید همچنان برپایه رویارویی جریانهای اسلامگرا با سلسله متحدان منطقهای آمریکا رقم خورد. در فصل جدید این مواجهه دوستان بوش تلاش زیادی برای کشاندن بازی به مسیر خشونت کردند، آنها به تقلید از الگوی غائله الجزایر و چچن کوشیدند این بار از نیروی ارتش و بازوی نظامی برای خارج کردن این جنبشها از صحنه استفاده کنند؛ اما این سناریو پیش از عملیاتی شدن لو رفت و رهبران جنبشها بویژه در غزه و بیروت تاکتیکهای حریف را با سیاست مذاکره و مدارا خنثی کردند. در خصوص سیاست مدارا با اسلامگرایان میانهرو و حذف اسلامگرایان تندرو، نومحافظهکاران کاخسفید با رهبران محافظهکاران سنتی عرب یک سال دیگر نیز بخت خود را برای حذف حریفان اسلامگرا آزمودهاند؛ اما چندان موفق نبودهاند، به نظر میرسد که جاذبه مانیفست اسلامی در منطقه همچنان باقی است و سیاستهای آمریکا برای به حاشیه راندن آن با موفقیت همراه نبوده است به گونهای که جنبشهای اسلامی فعال در منطقه امروز به بازیگران مهم و اثرگذار نظام بینالملل تبدیل شدهاند.
در واقع براساس ادبیات نظری روابط بینالملل و با توجه به مباحث مربوط به بازیگران روابط بینالملل هزاره سوم، عصر جنبشهای بزرگ نام گرفته است، جنبشهای اجتماعی ـ سیاسی در ادبیات بینالملل پدیده تازهای نیست، آنها جزو آشناترین مفاهیم و پدیدههای جا افتاده جهانی هستند. سالهاست که گروههای مختلفی از مردم برای نیل به آرمانها و خواستههای سیاسی یا سلفی خویش به پیریزی حلقههایی از حرکت مبارزاتی مبادرت میکنند، اهمیت این جنبشها از آن روست که هدف آنان در گام نخست دگرگونی محیط سیاسی خویش است؛ اما در افق دورتر به تغییر پهنه سیاست جهانی و برانداختن معادله ناعادلانه حاکم بر جامعه جهانی میاندیشند و درست به همین دلیل ناظران روابط بینالملل آنها را به عنوان حریفان و مدعیان جدی در پایهگذاری نظم نوین سیاسی میشناسند.
دست کم در عصر امروز 3 گروه از نهضتها را میتوان در تیره و تبار این جنبشها قرار داد:
1ـ نهضتهای ضداشغال که برای رهایی خاک و سرزمین خویش از اشغال قدرت یا قدرتهای خارجی مبارزه میکنند.
2ـ جنبشهای ضدوابستگی که خواهان استقرار نظامی مستقل و برآمده از اراده مردم بر کشور هستند
3ـ ملیتهای استقلالطلب که در سرزمینهای آزاد شده از بند کمونیسم برای کسب حقوق تاریخی و ملی مبارزه میکنند و جهان اسلام ترکیبی از هر 3 حرکت را در دل خود جای داده است.
آنچه پیداست سرزمینهای اسلامی خط مرکزی این جنبشهاست و پدیده جنبش و نهضت در هیچ نقطهای به اندازه این منطقه تبلور ندارد.
اشتراک دیگر این حرکتها از وجود دشمن واحد ناشی میشود. بزرگترین بازیگر بینالمللی که مدعی ایفای نقش هژمونیک در جهان است مهمترین حریف سیاسی این جنبشهاست، دست کم در سالی که گذشت ایالات متحده آمریکاهنوز در نقش رقیب واحد و مشترک این گروههاست تا به این صورت چرخه منازعات کشورهای مسلماننشین بر پایه دو محور و دو قطب دیرین اسلام و غرب استمرار پیدا کند. مواجهه آمریکا با جنبشهای اسلامی که از فردای جنگ سرد در قالب سرکوب گروههای اسلامی الجزایر و شمال آفریقا شروع و در فردای سپتامبر با حمله به افغانستان و عراق شکل جهانی یافت، امسال سیری فزاینده و اشکالی پیچیدهتر پیدا کرد تا جایی که به حق ناظران از این مرحله به عنوان نقطه اوج رویارویی آمریکا با جهان اسلام یاد کردند. این مواجهه در نقاطی مانند عراق و افغانستان صحنههای بیسابقهای از خشونت و کشتار را آفرید. در مرزهای فلسطین اشغالی یعنی امان و قاهره که نهضتها و گروههای اسلامی به دولت یا مجلس راه یافتند، این تقابل اشکال دسیسهآمیزی داشت، در اینجا سناریوی تحریم و انزوای نیروهای اسلامی یا به دست دولتی لیبرال و پیرو همانند حکومت مبارک، سنیوره یا ملک عبدالله اجرا شد یا آن که به صورت زنجیره تحریمهای اقتصادی و سیاسی از طریق قطعنامههای سازمان ملل و شورای امنیت پیگیری شد. بنابراین، جنبشهای اسلامی در سالی که گذشت شرایط متفاوتی را تجریه کردند برخی به گروههای کامیاب در میدان مبارزه سخت با آمریکا و متحدان اسرائیل تبدیل شدند همانند حماس و حزبالله. برخی دیگر علاوه بر فشارهای بینالمللی با شرایط طاقتفرسای سرکوب از سوی رژیمهای توتالیتر مانند اردن یا مصر دست به گریبان بودند و سرانجام گروه سوم از جنبشها برای کسب حقوق تاریخی خود در راهروهای سازمان بینالمللی معطل ماندند یا حقوق آنان وجهالمصالحه زدوبندهای دیپلماسی کشورهای منطقه قرار گرفت.