تاریخ انتشار : ۱۷ اسفند ۱۳۸۹ - ۱۲:۲۲  ، 
کد خبر : ۲۱۰۳۶۸

نامه سرگشاده فوکو به مهدی بازرگان

مقدمه: توضیح مجله: پنجم فوریه 1979، مهدی بازرگان،73 ساله، از سوی آیت‌الله خمینی مسئول تشکیل دولت گردید. هفتم همین ماه حکومت اسلامی اعلام شد. از هفدهم آن ماه اعدام مخالفان توسط کماندوهای مدعی انتصاب به آیت‌الله خمینی، آغاز شد. بنیانگذار نهضت آزادی ایران ( M.L.I در 1965، که بخاطر آن به ده سال حبس توسط شاه محکوم شده بود، و بنیانگذار "کمیته دفاع از آزادیها و حقوق‌بشر" مهدی بازرگان میانجی شاخص میان دو جریان لائیک مدافعان حقوق‌بشر و مذهبی‌ها (روحانیون) بود. وی بدلیل مخالفت با گروگانگیری سفارت آمریکا بدست دانشجویان هوادار خمینی، از پست خود استعفا داد.

آقای نخست‌وزیر:
در ماه سپتامبر گذشته، هنگامیکه هزاران زن و مرد در خیابانهای تهران به رگبار مسلسل بسته شدند، شما گفتگویی با مرا پذیرفتید. در قم بود و در منزل آیت‌الله شریعتمداری، دهها تن از مبارزان حقوق‌بشر آنجا به پناه آمده بودند. سربازان مسلسل بدست ورودی کوچه را کنترل می‌کردند.
شما در آن هنگام رئیس "انجمن دفاع از حقوق‌بشر در ایران" بودید. و باید از خود شجاعت نشان می‌دادید. شجاعت جسمی، چرا که زندان در انتظار شما بود و شما طعم آنرا چشیده بودید. شجاعت سیاسی، رئیس‌جمهور آمریکا در آن اواخر، شاه را در زمره مدافعات حقوق‌بشر استخدام کرده بود. (پرزیدنت کارتر در ژانویه 1978، از شخص شاه به عنوان یک مدافع حقوق‌بشر تعریف کرده بود) بسیاری از ایرانیان از اینکه به آنان درسهای پرهیاهو بدهند، برانگیخته می‌‌شوند. آنها نشان داده‌اند که می‌دانند چگونه حقوق‌بشر رابه کف آرند و از آن بهره‌مند گردند. به تنهایی و نمی‌پذیرند که محکومیت یک جوان سیاه‌پوست در آفریقای جنوبی نژادپرست همسان محکومیت یک جلاد ساواک باشد. کیست که آنها را نفهمد؟
شما، چند هفته‌ایست که جهت متوقف ساختن دادگاههای غیررسمی و اعدامهای سریع اقدام کرده‌اید. عدالت و بیعدالتی نقطه حساس هر انقلابی است. انقلابها از این نقطه‌ زاده می‌شوند و از همینجاست که غالبا از دست می‌روند و می‌میرند. و از آنجا که مناسب دیده‌اید که بشکل علنی بدان اشاره کنید، احساس می‌کنم یادآوری گفتگویی که پیرامون این موضوع با یکدیگر داشتیم، ضروری باشد.
در بحث از حقوق‌بشر، از رژیم‌های سرکوبگر حرف می‌زدیم. شما این امید را بیان می‌‌کردید که در خواسته ایرانیان مبنی بر برپایی حکومت اسلامی، که در آن هنگام به شکل گسترده مورد تاکید قرار می‌گرفت، تضمینی واقعی برای حقوق‌بشر یافت شود، و این به سه دلیل: بر قیام ملتی که آحادش حاضر به فدای همه چیز بودند ـ و برای بسیاری این "همه‌چیز" جز وجود خودشان نبود. یک بعد معنوی حاکم بود. و این تمایلی به زیر "حکومت ملایان" رفتن نبود ـ فکر می‌کنم درست همین تعبیر را بکار بردید. و آنچه من از تهران تا آبادان می‌دیدیم، نظر شما را به هیچوجه رد نمی‌کرد.
همچنین می‌فرمودید که اسلام، با قوام تاریخی و پویایی امروزش، به لحاظ همین حقوق (بشر)، حداقل قادرست با وعده خطیری که سوسیالیسم نتوانسته بود بدان جامعه عمل بپوشاند، مواجه شود. برخی که خود را مطلع نسبت به جوامع اسلامی و یا ماهیت هر دینی می‌دانند، امروزه می‌گویند چنین امری "محال" است. من از آنها بسیار متواضع‌ترم و نمی‌دانم به نام کدام اصل جهانشمولی می‌توان مانع مسلمانان از جستجوی آینده‌شان مبتنی بر اسلامی شد که آنها، بدست خود، باید سیمای نوین‌اش را ترسیم کنند. چرا باید در عبارت "حکومت اسلامی" تخم ظن را بر صفت "اسلامی" باشید؟ واژه "حکومت" به تنهایی برای برانگیختن هشیاری کافیست. هیچ صفتی اعم از دموکراتیک، سوسیالیستی، لیبرال، خلقی، حکومت را از الزاماتش معاف نمی‌سازد.
شما می‌‌گفتید که حکومتی، مدعی اسلام، حقوق قابل ملاحظه‌ای از یک حاکمیت ساده ‌مدنی را با وظایف مبتنی بر دین، محدود می‌سازد. صفت اسلامی این حکومت آنرا پایبند "وظایفی" مکمل می‌سازد و باید این پیوندها را رعایت کند. چرا که ملت خواهد توانست مذهب مشترک را در برابر حکومت بکار گیرد. این فکر به نظر من مهم آمد. من شخصا نسبت به اینکه حکومت‌ها خودبه‌خود، وظایف و الزامات خویش را مراعات کنند، کمی تردید دارم. خیر آنست که حکومت‌شوندگان بتوانند برخیزند و گوشزد کنند که حقوق خویش را به سادگی به حکومتگران واگذار نکرده‌اند، بلکه قصد دارند وظایف را بر آنها تحمیل کنند. هیچ حکومتی نمی‌تواند از این وظایف اساسی سرباز زند. از این منظر، محاکماتی که امروز در ایران جریان دارند، جای نگرانی دارند.
هیچ چیز در تاریخ یک ملت مهمتر از لحظات نادری نیستند که طی آن برای برانداختن رژیمی که دیگر تاب تحملش را ندارند، یکپارچه برمی‌خیزند. هیچ‌ چیز برای زندگی روزانه ملتی اما، مهمتر از لحظات بالعکس پس رایجی نیستند که قدرت حاکم در برابر یک فرد می‌ایستد، او را دشمن خویش می‌خواند و قصد از بین بردنش را می‌کند. محاکمات سیاسی همواره محک (سنجش حکومت‌ها)اند. و نه به این دلیل که متهمان هیچگاه جنایتکار نیستند، بلکه از آنرو که قدرت رسمی با محاکمه دشمنانش خود را در معرض داوری قرار می‌دهد و خود را در آن بی‌نقاب به نمایش می‌گذارد.
او مدعی است که باید به او احترام گذارند. حال آنکه درست در همینجاست که او باید مطلقاً احترام‌گذار باشد. نفس حقی که او آنرا بعنوان دفاع از ملت از آن خود می‌داند، وظایف سنگینی را بر او بار می‌کند.
می‌بایست ـ و این امر فریضی است ـ بیشترین امکانات دفاعی و بیشترین حقوق ممکن را در اختیار کسی گذارد که زیر پیگرد است. او "آشکارا مقصر" است؟ همه افکار عمومی بر ضد اوست؟ منفور ملت خویش است؟ درست همین (اتهامات) بدو حقوقی می‌بخشد، حقوقی خدشه‌ناپذیرتر. این وظیفه حکومت‌گرا است که این حقوق را رسما اباغ و تضمین کند. در نزدیک حکومت نمی‌تواند چیزی چون "آخرین انسانها" وجود داشته باشد.
همچنین وظیفه هر حکومتی است که به همگان نشان دهد، منظورم تاریک اندیش‌ترین، سرسخت‌ترین، نابیناترین کسانی که بر آنها حکم می‌راند است، که در چه شرایطی، چگونه و به نام چه (معیاری)، مرجعیت (سیاسی) حق تنبیه به نام خود را، از آن خویش می‌داند. مجازاتی را که حساب پس ندهد، هر چند توجیه شود، همواره همان پیداد خواهد بود. چه در رابطه با محکوم. و نیز چه در رابطه با تمامی محکومیت‌پذیران (بالقوه).
و من بر این باورم که این وظیفه در معرض داوری نهادن خود، به هنگام ادعای داوری، را هر حکومتی باید در برابر هر انسانی در جهان بپذیرد.
شما نیز تصور می‌کنم بیش از من اصل سیادتی که جز به خود پاسخگو نباشد، را نپذیرید. حکم راندن امری بدیهی نیست. همچنانکه محکوم ساختن. همچنانکه کشتن. خوبست که انسانی، هرکس، از آنسوی دنیا، از آنرو که شکنج و محکومیت انسانی دیگر را برنمی‌تابد، بتواند برخیزد. و این دخالت در امور داخلی یک دولت نیست. آنها که بخاطر هر ایرانی زیر شکنجه در قعر زندانهای ساواک، به اعتراض برمی‌خواستند، در جهانمشمولترین امر ممکن دخالت می‌کردند.
شاید بگویند که اکثریت مردم ایران نشان داده است که به رژیمی که سرکار می‌آید و لذا به شگردهای قضایی آن، اعتماد دارد. نفس پذیرش، آرزو و رای اعتماد از وظایف حکومت‌ها نمی‌کاهد، بالعکس سنگین‌ترین وظایف را تحمیل می‌کند.
آقای نخست‌وزیر، البته بنده هیچ مقامی برای چنین خطابی به شما ندارم. مگر رخصتی که خود در نخستین ملاقات به من دادید، با فهماندن این نکته که حق حکمرانی برای شما، نه یک هوس، که وظیفه‌ای بس سخت است. پس بر شماست که به گونه‌ای عمل کنید که این خلق هرگز بر نیروی سازش‌ناپذیری که خود را با آن آزاد ساخته است، افسوس نخورد.
میشل فوکو، فیلسوف و مورخ علوم، گل سرسبد جامعه‌ی روشنفکری فرانسه پس از سارتر، شاگرد ژان هیپولیت، مرلوپونتلونی آنتوسر در مدرسه عالی ENA در 1961، رساله‌ی معروف فلسفی خود را زیر عنوان "تاریخ جنون در عصر کلاسیک" و زیر نظر ژرژکانگایم منتشر ساخت. با "تولید کلینیک" (1963) "کلمه‌ها و چیزها" (1966)، و باستانشناسی دانش" (1969)، به تحلیل شکل‌گیری و دگرگونی‌های برهانی در حوزه دانش‌شناسی فرهنگ مغرب زمین نشست. از هنگام تدریس در دانشگاه ونسن از سال 1968، به موضعگیری و آفرینش اشکال نوینی از تعهد سیاسی و ترسیم سیمای "روشنفکر ویژه" پرداخت و با دانیل دفر "گروه اطلاعاتی ناظر بر زندانها" (GIP) را تاسیس نمود. از سال 1970 بعنوان استاد کونژدوفرانس، آثاری چون "نظارت و تنبیه" (1975)، اراده‌ی دانش (1976)، جلد نخست "تاریخ جنسیت" همچون مکمل "استفاده از لذات" (1984) و "دغدغه خویش" (1984) را منتشر ساخت. از سال 1994 تاکنون، مجموعه حاضر "گفته‌ها و نوشته‌ها" در چهار جلد توسط انتشارات گالیمار انتشار یافته‌اند، که نامه به مهندس از بخش سال 79 و مطالب مربوط به ایران استخراج شده است. او از زمره روشنفکران بزرگ جهان بود که از آغاز نه تنها نسبت به انقلاب ایران علاقه نشان داد، که به ایران رفت و به تحلیل جزییات سیاسی حوادث دوران انقلاب پرداخت و از این بابت، پس از انقلاب، در فرانسه مورد شماتت قرار گرفت. در سالگرد درگذشت مهندس، نامه‌ی تامل‌برانگیز او را مناسب‌ترین پیام در شرایط کنونی ایران یافتم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات