تاریخ انتشار : ۰۹ اسفند ۱۳۸۹ - ۱۱:۱۳  ، 
کد خبر : ۲۱۰۳۶۹

چالش‌های سیاسی نظم منطقه‌ای

اشاره‌: در سلسله مقالاتی که با عنوان «در نقد نظم نوین خاورمیانه و روند سازش» تاکنون به چاپ رسیده، همان گونه که پیش از این نیز گفته‌ایم، هدف، ارائه دیدگاههای متفاوت در زمینه روند سازش و آثار احتمالی تحقق آن، در حوزه‌های جغرافیایی مختلف و نیز در زمینه‌های سیاسی، اقتصادی، امنیتی و فرهنگی است. تاکنون به دیدگاهها و آثار احتمالی سازش در خاورمیانه، بر فلسطینیان، اردن، مصر، مغرب غربی و خلیج فارس پرداختیم. و در مقاله‌ای که دیروز از نظر گرامی شما گذشت، عمدتاً دیدگاههای سوریه در زمینه جزئیات مذاکرات مربوط به چالش‌های خاورمیانه مطرح شده بود. در این مجموعه، آثار احتمالی صلح بر کشور لبنان مانده است که در زمانی مناسب به آن خواهیم پرداخت. در مقالاتی که از این پس انتشار خواهد یافت، آثار و چالش‌های فرآیند صلح و تسویه نزاع، در بخش‌های مختلف سیاسی، اقتصادی، امنیتی و فرهنگی بررسی خواهد شد و پس از آن، دیدگاههای غربیان را در زمینه مذاکرات خاورمیانه و آینده آن خواهیم آورد. در این مقاله که به قلم جورج دیب استاد حقوق بین‌المللی دانشگاه لبنان نگارش یافته، بیشتر به چالش‌های سیاسی نظم خاورمیانه پرداخته شده است. جورج دیب، برخلاف برخی از نویسندگان دیگر این مجموعه، مذاکرات دو جانبه را بر مذاکرات چند جانبه ترجیح می‌دهد، چرا که معتقد است، در این مذاکرات، اسرائیل ناچار به دادن امتیازات بیشتری خواهد بود. وی ایران را هم، کشوری مهم تلقی می‌کند که در چارچوب طرح‌های آمریکایی برای منطقه قرار دارد و لذا این نکته را مطرح می‌کند که اعمال فشارهای مختلف بر ایران، به دلیل وادار کردن این کشور به شرکت در روند سازش در خاورمیانه و تکمیل زنجیره بازار مشترک منطقه است. مقدمه: نیاز شدیدی به توضیح فرایند صلح در خاورمیانه وجود دارد. حقیقت این فرایند آن است که ایالات متحده، هدف ایجاد نظم نوین منطقه‌ای برای کشورهای خاورمیانه را تعقیب می‌کند که در چنان نظمی، این کشورها بر دو محور امنیت و رشد اقتصادی، همکاری کنند. بدیهی بود که ایالات متحده، اصول همکاری را با مفهوم آمریکایی- اسرائیلی و از طریق فرایند صلح یا خارج از آن، مدنظر قرار دهد تا نظمی نوین بر کشورهای خاورمیانه تحمیل کند که زمام آن، مستقیماً یا به طور غیرمستقیم یعنی از راه اسرائیل، در دست آمریکا باشد. در ادامه این مقاله، خواهیم کوشید تا ابعاد این نظم را روشن کنم.

1- اعلامیه دمشق فرو می‌ریزد
در 11 مارس 1991، وزیران امور خارجه کشورهای شورای همکاری خلیج فارس، مصر و سوریه گردهم آمدند و «بیانیۀ دمشق» را به اتفاق صادر کردند. این اعلامیه، به همکاری میان کشورهای عضو بر دو محور امنیت و رشد اقتصادی حکم می‌کند. دو کشور مصر و سوریه، تضمین‌های امنیتی را برای کشورهای خلیج فارس فراهم می‌کنند و در مقابل، این کشورها کمک مالی برای رشد اقتصادی آن دو کشور ارائه می‌کنند. اما خیلی زود، کویت قراردادهای نظامی دوجانبه‌ای با ایالات متحده، در تابستان همان سال منعقد کرد که به موجب آن، حضور نظامی آمریکا در کویت، وجهه‌ای قانونی یافت. بحرین نیز به همان راهی رفت که پیش از آن، کویت رفته بود. قطر و پس از آن، پادشاهی عمان نیز چنین کردند. در نتیجه، حضور نظامی آمریکا در منطقه خلیج فارس،‌ در خشکی، دریا و هوا، به وسیلۀ قراردادهای نظامی با این کشورها و در واقع با سعودی و امارات متحده عربی، تکیه‌گاهی قانونی یافت.
روشن است که این تحولات، بازتاب‌هایی منفی بر اعلامیه دمشق داشته است. همکاری امنیتی مصر و سوریه با کشورهای شورای همکاری خلیج فارس، دیگر امکان‌پذیر نبود. نه تنها از آن رو که ایالات متحده، مستقیماً عهده‌دار حفظ امنیت کشورهای خلیج فارس و در نتیجه سلطه بر نفت شد، بلکه به این دلیل که حضور سربازان مصری و سوری در کنار سربازان آمریکایی در سرزمین جزیره العرب، امری دشوار می‌نمود. در نتیجه، اعلامیه دمشق تلوتلوخوران به سمت سقوط رفت تا آن که کنفرانس سران کشورهای شورای همکاری خلیج فارس در دسامبر 1993، مسکوت گذاردن بخش امنیتی اعلامیۀ دمشق و معتبر بودن شق اقتصادی آن را اعلام کرد، با این تذکر که جنبه‌های اقتصادی نیز تحت تأثیر سرنوشت بخشی امنیتی قرار گرفت و سیر نزولی خود را از 15 میلیارد دلار آمریکا در آغاز، به کمتر از پنج میلیارد دلار طی کرد.
لذا می‌توان گفت که ایالات متحده، نظام منطقه‌ای نوینی را برای کشورهای خاورمیانه طراحی کرده که در آن، امنیت آمریکایی جایگزین امنیت عربی شده است. در نتیجه، هرگونه همکاری امنیتی میان کشورهای منطقه، در واقعیت‌های کنونی، محال و ناممکن شده است.
2- مکانیزم فرایند صلح در خاورمیانه
ایالات متحده، ساز و کاری تنظیم کرد که بر این پایه استوار است که خود و اتحاد شوروی (سابق)، دو کشور قیم بر کنفرانس صلح در خاورمیانه باشند. این کنفرانس می‌بایست بر اساس اجرای دو قطعنامۀ 242 و 338، یعنی «زمین در مقابل صلح» منعقد شود. ایالات متحده، همراه با این مکانیزم، پیام‌های تأکیدی مکرر به اسرائیل و همه کشورهای عربی پیرامون ارسال کرده است. آمریکا به اسرائیل تاکید کرده است که حق تفسیر دو قطعنامه 242 و 338 را به دلخواه خود دارد و به لبنان نیز تاکید کرده است که با ورود آن به فرایند صلح بر اساس قطعنامۀ 425 شورای امنیت بین‌المللی موافق است. مکانیزم طراحی شده آمریکا شامل سه مرحله بوده است:
مرحلۀ نخست- انعقاد کنفرانس که در نشست افتتاحیۀ آن، علاوه بر کشور قیم اسرائیل، لبنان، سوریه، اردن، مصر و فلسطینیان شرکت کنند و کشورهای شورای همکاری خلیج فارس، اتحادیۀ مغرب عربی، جامعۀ اروپا و سازمان ملل متحد نیز به صورت ناظر در آن حضور یابند.
مرحلۀ دوم- پس از پایان نشست‌های افتتاحیه، کنفرانس به مذاکرات دوجانبه مستقیم، میان اسرائیل و هر یک از همسایگانش یعنی کشورهای عربی پیرامون می‌پردازد. به عبارتی دیگر، کنفرانس به کمیته‌های دوجانبۀ «اسرائیلی- لبنانی»، «اسرائیلی- سوری»، «اسرائیلی-اردنی/ فلسطینی» تقسیم می‌شود که کمیتۀ اخیر، بعداً به دو کمیته اسرائیلی- اردنی و اسرائیلی- فلسطینی تقسیم شد.
مرحلۀ سوم- بعد از گذشت مدتی کوتاه یا در حدود یک ماه از شروع مرحلۀ دوم، این مرحله آغاز می‌شود که در آن، اسرائیل، لبنان، سوریه، اردن و فلسطینیان و کشورهای شورای همکاری خلیج فارس وارد مذاکرات چندجانبه دربارۀ یک برنامه کاری می‌شود که موضوعات خلع سلاح، آبها، محیط زیست، رشد اقتصادی و پناهندگان را در بر می‌گیرد.
ملاحظات زیر مورد این مکانیزم وجود دارد:‌
1- این مکانیزم، فضای فراخ‌تری در برابر احتمال ایجاد پیشرفتی در مذاکرات چندجانبه ایجاد کرده، بدون آن که پیشرفت مشابهی یا اصولا هرگونه پیشرفتی در مذاکرات دوجانبه حاصل شده باشد. چرا که در مذاکرات چندجانبه، اسرائیل هیچ امتیازی جز در مسئله خلع سلاح و از جمله سلاح‌های هسته‌ای- که تنها اسرائیل آن را در اختیار دارد- نباید بدهد اما در مذاکرات دوجانبه باید زمین را در مقابل صلح بدهد. به عبارتی دیگر، اسرائیل مذاکرات چندجانبه امتیاز می‌گیرد و چیزی نمی‌دهد، در حالی که در مذاکرات دوجانبه، زمین را در مقابل صلح از دست می‌دهد.
2- وارد کردن موضوع آبها در برنامۀ کار مذاکرات چندجانبه، حتماً به دخالت دادن ترکیه، به عنوان یک شریک همه جانبه و اصلی در این مذاکرات می‌انجامد.
3- نقش شورای همکاری خلیج فارس که در مرحله نخست، به عنوان ناظر بوده است، دگرگون می‌شود و در مرحله سوم، یعنی مذاکرات چندجانبه، نقش یک شرکت کنندۀ عملی را می‌یابد.
4- کنار گذاشتن سازمان ملل متحد از فرایند صلح و جلوگیری از ایفای هرگونه نقشی- جز نقش ناظر- در همۀ مراحل، به رغم آن که این سازمان تنها رکن مشروعیت بین‌المللی است که اعراب، بر اساس آن، وارد فرایند صلح شده‌اند. در طول سال‌هایی که از شروع مذاکرات صلح گذشته، روشن شد که تلاش وسیعی از سوی آمریکا و اسرائیل برای لغو همه قطعنامه‌های ملل متحد در مورد نزاع اعراب و اسرائیل صورت می‌گیرد که در پیشاپیش آن، لغو قطعنامه‌ای از شورای امنیت است که صهیونیسم را نوعی نژادپرستی تلقی کرده یا تلاش‌های مکرر برای لغو قطعنامۀ 194 در مورد بازگشت پناهندگان فلسطینی و جبران خسارت کسانی که مایل به بازگشت نیستند و بالاخره تلاش‌های متعدد برای کم‌رنگ کردن قطعنامۀ 425 که خواستار عقب‌نشینی بی‌قید و شرط اسرائیل از اراضی لبنان است.
بنابر همۀ آنچه گذشت، می‌توان گفت که مکانیزم کنفرانس هدف خود را تعیین کرده است که همان ایجاد یک نظم منطقه‌ای نوین است که از خلال آن، کشورهای منطقه، بر اساس دو محور امنیت و رشد اقتصادی همکاری کنند. این مکانیزم همچنین کشورهایی را که در این نظم منطقه‌ای نوین به همکاری خواهند پرداخت، تعیین کرده است که عبارتند از کشورهای مشرق عربی، اسرائیل، ترکیه و حتی ایران همچنین از آنجا که ایالات متحده، امنیت آمریکایی را به جای امنیت عربی نشانده تا به رویارویی با ایران برخیزد یا این که سیاست‌های آن را تعدیل کند، همان گونه که با عراق نیز چنین کرده است، لذا چیزی در برابر این کشورها نمی‌ماند، جز آن که در زمینه اقتصادی همکاری کنند.
3- اسرائیل، غول اقتصادی
روشن است که ایالات متحده، برای امکان حل و فصل نزاع‌های وسیع در جهان، به تشکیل پیمان‌ها و ائتلاف‌های بین‌المللی پناه می‌برد. اولین ائتلاف بین‌المللی، برای کمک به عقب‌نشاندن عراق از کویت بود. دومین توافق بین‌المللی را آمریکا با بسیج 44 کشور فعال جهان برای شرکت در مذاکرات چندجانبه ایجاد کرد. در پیمان بین‌المللی نخست، ایالات متحده از نیروی نظامی برای خروج عراق از کویت استفاده کرد اما در پیمان دوم، از نیروی سیاسی برای حمایت از فرایند صلح در خاورمیانه بهره گرفت.
ایالات متحده، سومین ائتلاف بین‌المللی را در گردهم آوردن 48 کشور ثروتمند و موسسه مالی بین‌المللی که در هفتۀ اول اکتبر 1993، برای حمایت از قرارداد اول غزه- اریحا واشنگتن برگزار شد، به منصه ظهور رسانید. روشن است که ایالات متحده در این پیمان، کاربرد قدرت مالی و پول را برای ایجاد غول اقتصادی اسرائیل، به جای بعد جغرافیایی ایجاد اسرائیل بزرگ نشانده است، چرا که قرارداد اول غزه- اریحا، پایه‌های ارتباط زمینی مستقیم را میان بندر اسرائیلی حیفا در دریای مدیترانه و تنگه هرمز در پادشاهی عمان (مشرف بر اقیانوس هند) برقرار کرده است و تنها یک قرارداد میان اردن و فلسطین می‌توانست، جدایی میان این دو بندر را از بین برد.
در پاییز 1992، در تفسیر برنامه کار کمیته اردنی- اسرائیلی در میز مذاکرات دوجانبه من چنین نوشته بودم.
«بر اساس این منطق، می‌توان گفت که رکود فعلی در مذاکرات دوجانبه اگر مدتی طولانی ادامه یابد، فشارها بر اردن بسیار زیاد خواهد شد چرا که ... پیوند دادن اردن به اسرائیل از راه واداشتن آنها برای رسیدن به یک توافق در چارچوب مذاکرات دوجانبه، مسئله مهم‌تر تقلی می‌شود. آیا مذاکرات دوجانبه در این سمت حرکت می‌کند»؟
اردن قرارداد صلح را با اسرائیل در اکتبر 1994 به امضا رساند. گام بعدی قابل پیش‌بینی، ایجاد خطوط راه آهن است که حیفا را به اردن و سپس به سعودی و سایر کشورهای خلیج فارس متصل می‌کند. کشورهای شورای همکاری خلیج فارس نیز گامی بلند در لغو محاصره اعراب علیه اسرائیل برداشته، رسماً لغو این محاصره از درجه دوم و سوم را اعلام کرده‌اند همچنین ایجاد خطوط راه‌آهن که دریای مدیترانه و بحرالمیت را به بندر اسرائیلی ایلات در دریای سرخ متصل می‌کند نشانۀ دیگری است.
این پیش‌بینی‌ها، هدف فرایند صلح را- که امروزه آشکار شده است- نشان می‌دهد که همان ایجاد نظم نوین منطقه‌ای با همکاری اقتصادی همۀ کشورهای منطقه یعنی کشورهای مشرق عربی، اسرائیل، ترکیه و حتی ایران است [که غرب می‌کوشد، آن را به زانو در آورد.] به عبارتی دیگر، هدف چنین نظمی، به گفته شیمون پرز نخست‌وزیر پیشین اسرائیل، ایجاد «بازار مشترک کشورهای خاورمیانه‌» ‌است.
اولین نتیجۀ مستقیم ایجاد بازار مشترک خاورمیانه، کم‌رنگ کردن هویت عربی و جایگزینی آن با هویت خاورمیانه‌ای است. دومین نتیجۀ مستقیم، جدا کردن مصر و در نتیجه شمال آفریقا از کشورهای مشرق عربی و نتیجه سوم هم ناممکن شدن برپایی بازار مشترک عربی، در سایۀ نظم خاورمیانه‌ای در همکاری‌های اقتصادی است. آیا ایالات متحده و اسرائیل در جلوگیری از ایجاد بازار مشترک عربی موفق خواهند شد، همانطور که قبلاً در جلوگیری از ایجاد نظم همکاری مشترک امنیتی اعراب توفیق یافته‌اند؟ پیش از پاسخ به این پرسش، باید به آنچه در خارج از چارچوب فرایند صلح برای برپایی نظم نوین منطقه‌ای براساس مفهوم آمریکایی- اسرائیلی‌ همکاری رخ می‌دهد، نگاهی افکنده شود.
4- اسرائیل، قدرت بزرگ نظامی
در معاهده منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای، بندی وجود دارد که بازنگری آن را پس از 25 سال از اجرا مورد تصریح قرار می‌دهد. از آنجا که اجرای این معاهده در سال 1970 شروع شده، زمان‌ بازنگری در بهار سال 1995 فرا رسید. عملاً نیز یک کنفرانس بین‌المللی برای بازنگری این معاهده، در آوریل 1995 منعقد شد.
بدون شک، برگزاری یک کنفرانس بین‌المللی بازنگری در معاهده، فرصتی به کشورهای عربی می‌دهد که خواستار پیوستن اسرائیل به آن بشوند، چرا که کشورهای امضا کننده قانوناً ملزم خواهند بود که برنامه‌های هسته‌ای خود را در دید بازرسان قرار دهند.
پس از 25 سال از اجرای معاهده، روشن شد که خللی اساسی در آن وجود دارد بعضی از کشورها مانند آفریقای جنوبی و آرژانتین در جهت ایجاد برنامه هسته‌ای محدود گام برداشته‌اند و بعضی دیگر مانند هند، پاکستان و کره شمالی اقدامات بلندی در این زمینه انجام داده‌اند. اسرائیل نیز توانست، برنامۀ هسته‌ای خاص خود را طراحی کند و از این طریق، به ساخت سلاح‌های هسته‌ای اقدام کند. گفته می‌شود که اسرائیل توانسته است، 200 بمب هسته‌ای آمادۀ استفاده بسازد. در این زمینه ملاحظه می‌شود که بعضی از کشورها مانند آفریقای جنوبی و آرژانتین دست از برنامه‌های هسته‌ای کشیده‌اند و بعضی دیگر مانند کره شمالی، برنامه‌های خود را در معرض دید بازرسان قرار داده یا آمادگی خود را در این زمینه اعلام کرده‌اند. تنها اسرائیل می‌ماند که به گونه عضو «ششم» کلوپ هسته‌ای عمل می‌کند و از امضای معاهده منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای خودداری کرده، اجازه نمی‌دهد که برنامه‌های هسته‌ایش در معرض بازرسی- از هر نوعی که باشد- قرار بگیرد.
ایالات متحده آمریکا موضع قاطعی در این زمینه دارد و بر کشورهای عربی فشار می‌آورد که بدون هیچ شرطی معاهده را تا زمانی نامحدود امضاء کنند و حتی حق اعتراض به عدم امضای آن، از سوی اسرائیل را نداشته باشند. واقعیت آن است که ایالات متحده از موضع اسرائیل حمایت و پشتیبانی مطلق می‌کند.
از این رو، می‌توان گفت که ایالات متحده برای ایجاد نظم منطقه‌ای نوینی می‌کوشد که اسرائیل، قدرت برتر اقتصادی و نظامی در آن باشد. برتری اقتصادی از راه فرایند صلح و برتری نظامی در چارچوب کوشش‌های خارج از فرایند صلح جامع عمل می‌پوشد. آیا اسرائیل «قدرت برتر اقتصادی و نظامی»، تحقق خواهد یافت؟‌
5- فرایند صلح با اسرائیل، در شاخه‌های لبنان و سوریه
فرایند صلح در شاخۀ سوریه و اسرائیل، بر سه مسئله تاکید می‌ورزد:‌ صلح، امنیت و عقب‌نشینی، اسرائیل می‌گوید، اول صلح و بعداً امنیت و در مرحله سوم عقب‌نشینی و سوریه پاسخ می‌دهد که عقب‌شینی، سپس امنیت و در مرحله سوم صلح. در روند کشاکش جاری پیرامون بحث در این مسائل، سوریه خدمات زیادی به صلح کرده است، در حالی که اسرائیل هیچ کمکی مطلقا نکرده است. یکی از خدماتی که سوریه به صلح کرده است، تأکید این کشور بر پذیرش صلح عادی و الزامات آن است. سوریه، به رغم مخالفت خود، هیچ اقدامی علیه قرارداد «غزه- اریحا» یا معاهده اردن و اسرائیل که در «وادی عربه» امضا شده نکرده است. سوریه موضعی مشابه اعلام کشورهای شورای همکاری خلیج فارس مبنی بر لغو محاصره اعراب علیه اسرائیل، از نوع درجه دوم و سوم داشته است. دقت باید کرد که سوریه هیچگاه مخالف هر گونه پیشرفتی در مسیر مذاکرات هر یک از طرف‌های عربی با اسرائیل نبوده، به شرط آن که این پیشرفت همزمان با حصول پیشرفت‌های مشابه با سایر طرف‌های عربی باشد و این نشانگر پایبندی سوریه- همچون سایر اعراب- به راه حل عادلانه و فراگیر است. با این همه، اسرائیل در مقابل، هیچ چیزی حتی تضمین عقب‌نشینی از جولان یا جنوب لبنان نداده است. لذا مذاکرات سوریه و اسرائیل، بیش از 2 سال است که متوقف شده است. توجه باید داشت که مذاکرات صورت گرفته در چارچوب کمیته تبادل نظر که در نوامبر 1994شروع شد، به هیچ وجه به معنای از سرگیری مذاکرات دو کشور نبوده است، به این دلیل که مذاکرات در چارچوب کمیته‌ها دارای مکانیزم خاصی است که با مکانیزم مسیر کلی مذاکرات متفاوت است. سوریه نیروی خود را در مذاکرات از عومل زیر می‌گیرد:‌
1- هماهنگی کامل و همه جانبه بین دو کشور لبنان و سوریه در فرایند صلح و موفقیت حکام لبنان در رد همه تلاش‌های ایالات متحده و اسرائیل، برای جدا کردن مسیر سوریه و لبنان در مذاکرات صلح.
2- مقاومت مسلحانه لبنانی علیه اشغالگران اسرائیلی.
3- مقاومت مسلحانه فلسطینی در اراضی اشغال شده فلسطین.
4- الگوهای منفی توافق‌های صلح که اسرائیل با سازمان آزادیبخش فلسطین و اردن امضا کرده و باعث مخالفت شهروندان غرب با همه فرایند صلح شده است.
آیا سوریه و نیز لبنان- در تعدیل آنچه امروز در فرایند جریان دارد، به گونه‌ای که منافع اعراب را تأمین کند، موفق خواهد شد؟‌ آینده به این پرسش پاسخ خواهد داد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات