جهانی شدن یک وضعیت یا یک پدیده نوظهور نیست، بلکه یک روند است که برای مدت بسیار طولانی جریان داشته است. در واقع از زمانی که سرمایهداری به عنوان شکل قابل دوام جامعه انسانی پا به جهان میگذارد، یعنی از چهار یا پنج سده پیش تا کنون جهانی شدن هم جریان داشته است. سرمایهداری در بطنیترین کنه و ذات خود، چه از لحاظ درونی و چه از جهت بیرونی یک نظام گسترش یابنده است و این گسترش تا جایی ادامه مییابد که دیگر هیچ فضای غیرسرمایهداریای وجود نداشته باشد (سوییزی، 7:1992).
علیرغم قدمت و پیشینه اصلاح «جهانی شدن» این اصطلاح تنها در سالهای اخیر از محافل فرهنگستانی به حوزههای عمومیتر و ژورنالیستی راه یافته است. حتی از مناظر عالمانه نیز بیشتر مورد پردازش قرار گرفته و سازمایههای (element) آن در ابعاد گوناگون مشخص و تبیین شده است. بیگمان یک دلیل آن شتاب یافتن این فرآیند در دهههای اخیر است. از دیگر سوی، اینک بلوک سوسیالیستی که عمدهترین مانع در راه گسترش سرمایهداری بوده فرو پاشیده است. در دهه 80 در ادبیات سیاسی، صحبت از پیشروی هر یک از دو بلوک در جنگی سرد بود. گسترش جهان سرمایهداری به عنوان شکست سوسیالیسم تعبیر میشد.
اگر چه هنوز انباشت سرمایه به حد انفجار خود نرسیده بود. این جنگ به ایدئولوژی نیازمند بود و ایدئولوژی مقاومت در برابر گسترش سرمایهداری نظریه امپریالیسم بود. این نظریه که واضع آن ج.ا.هابسن انگلیسی بود توسط لنین به کار آمد. بر این اساس استعمار زمانی که افزایش ظرفیت بیش از توان مصرف بازارهای داخلی بوده و دیگر امکان فروش سودآور آن در این بازارها نباشد، از کوشش برای یافتن بازارهای جدید سرمایهگذاری ناشی میشود. به نظر او، اکثریت جمعیت تنها قادرند نسبت تقریبا اندکی از کالاهایی را که میتواند تولید شود بخرند، بنابراین تلاشی دائمی برای یافتن بازارهای جدید برای به منظور فروش کالاها و هم برای پیدا کردن شیوههای تولید ارزان با یافتن منابع مواد خام و نیروی کار... و سایر نقاط جهان به وجود میآید.
امپریالیسم که استعمار یک ؟؟؟؟؟ ناشی از این فشارها در جهت گسترش خارجی است (گیدنز، 579:1990). لنین در کتاب «امپریالیسم آخرین مرحله سرمایهداری» از امپریالیسم به عنوان دوران انحصاری سرمایهداری که هر روز مالیتر میشود تعبیر کرد. اما معارضان رادیکال سرمایهداری پا را فراتر از این گذارده و چنین عنوان میکردند که امپریالیسم یک مرحله از نظام سرمایهداری، حتی بالاترین مرحله آن نیست، بلکه از همان آغاز، در ذات گسترشطلبانه سرمایهداری وجود داشته است.
تسخیر امپریالیستی کره خاک از سوی اروپاییها و فرزندان آمریکای شمالی آنان در دو مرحله به اجرا درآمد و اکنون شاید دارد وارد مرحله سوم خود (جهانی شدن) میشود (امین، 13:1992). پیشرفتهترین کشور سرمایهداری در آن زمان [مرحله اول] بریتانیا بود. بورژوازی بریتانیا با تحمیل استثمار وحشیانهاش بر خلقهای امپراطوری پهناور مستعمراتی و کسب سودها و ثروتهای کلان از مستعمرات توانسته بود اقتصاد کشور را سریعا صنعتی کند (نچکینا، 522:1357). اما رفتار مارکسیستها تنها تدافعی نبوده است. مفهوم انترناسیونالیسم مبین بینش گسترشطلبانه بلوک سوسیالیستی به سمت اردوگاه سرمایهداری است.
به عبارت سادهتر معاندان سرمایهداری همان قدر آروزی گسترش و پیشروی خود را در سر میپرورانند که موافقان آن. انترناسیونالیسم آگاهی به این است که هر فرد به یک جامعه تعلق دارد و ملتی که او به آن تعلق دارد باید به سازمانهایی که متعلق به آن جامعه جهانی است بپیوندند. این عقیده در عین حال شامل تفویض حداکثر یا حداقل - بر حسب میزان عقیده شخیص به همکاری بینالمللی - حاکمیت ملی به مؤسسات بینالمللی است. آنها که طرفدار حداکثر تفویض هستند از نوعی حکومت جهانی جانبداری میکنند. مارکسیسم اشاعهدهنده طرز فکر خاصی از انترناسیونالیسم است. به عقیده مارکس بورژوازی به کمک ماشین و مبادله آزاد جهانی به وجود آورده است. این نظام میان طبقات محروم، به خصوص میان پرولتاریای کشورهای مختلف یک همبستگی جهانی پدید میآورد که اصطلاحا «لترناسیونالیسم پرولتاریایی» خوانده میشود.
این جریان موجب یک طغیان عمومی علیه بورژوازی و ایجاد یک جامعه سوسیالیست جهانی خواهد شد (آشوری، 34:1375). بدینسان انترناسیونالیسم در واقع آلترنانیو سوسیالیستی گلوبالیسم بوده است و آنان تنها ترمینولوژی دیگری گزیدهاند، ترم ناسازنمای (Paradoxical) دهکده جهانی پیش از آن که یک آرایه ادبی باشد حکایت از رویای دوردست بزرگان سرمایهداری دارد. ویلسون رئیسجمهور ایالات متحده شتابزده از روند واقعی تحولات خود را شهروند جهان میخواند (1918). در این راستا نظریهپردازانی چند، با تاکید بر جنبههای اجتماعی و فرهنگی این فرآیند آنچه را که بر بستر تحولات روی میدهد از نظر دور میدارند یا کمتر مینمایانند. آنتونی گیدنزتئوریسین حزب کارگر انگلیس عنوان میکند که: «تاثیرات اقتصادی بسیار مهم است؛ اما عوامل دیگر نیز اهمیت دارد. ملاحظات سیاسی، تاثیر جنگ و عوامل فرهنگی، همگی تاثیر عمدهای بر ایجاد وابستگی فزاینده جهانی داشتهاند». او ضعف نظریههای رایج در اینباره را تاکید انحصاری بر جنبههای اقتصادی میداند (گیدنز، 582:1990). او در تعریف این فرآیند به جنبههای متعددی از زندگی مردم اشاره میکند که از سازمانها و شبکههای اجتماعی تاثیر میپذیرد که هزاران مایل دورتر از جوامعی که در آن قرار دارند میباشد و نظام واحد جهانی را به عنوان یکی از جنبههای مهم جهانی شدن عنوان میکند (همان: 787). نظام واحد جهانی یک نظام اجتماعی با ابعاد جهانی است که همه جوامع را در چارچوب یک نظم اجتماعی به هم پیوند میدهد.
نظام جهانی میتواند به طور ساده به عنوان یک جامعه واحد جهانی تصور شود (همان: 792). اگر چه پیشبینی یک جامعه واقعا واحد جهانی دشوار است اما هیچ کس انکار نمیکند که نظام جهانی جامعههای انسانی در طی ربع قرن آینده، چه از نظر اقتصادی و چه از نظر عوامل دیگر به میزان فزایندهای یکپارچهتر و درهم تنیدهتر خواهد شد و بنابراین وابستگی جامعهها به یکدیگر از مهمترین جلوههای کنونی این فرآیند محسوب میشود ولی مسلما آخرین آنها نخواهد بود. به موازات افزایش حجم و اهمیت مبادلات بینالمللی جامعههای دیگر نقاط نیز ممکن است چنین برنامههایی را آغاز کنند (لنسکی، 587:1999).
گذشته از اتحادیه اروپا در آمریکای شمالی و آسیای جنوب شرقی نیز اتحادیههایی در شرف تکوین است. این همگراییهای منطقهای که مشخصکننده قطبهای صدور سرمایه میباشد مبین نوعی واهمه این دولتها از نتایج غیرقابل پیشبینی جهانی شدن یا تبدیل شدن به سارمایه درجه دوم و کم تاثیر این فرآیند میباشد. زمانی بسیاری از دولتها پیگیر سیاست خودکفایی اقتصادی به معنی تولید تمامی محصولات مورد نیاز خود در داخل بودند. اما امروز استراتژی غالب دولتها در جوامع در حال توسعه سهیم شدن در تولید جهانی میباشد. این دولتها مشتاق جذب سرمایه شرکتهای فراملیتی میباشند تا به کمک این سرمایه و تخصصی که این سرمایه را مدیریت میکند تواناییهای بالقوه خود را در زمینه نیرویانسانی و منابع طبیعی به کار گیرند.
بدینسان رابطه آنها با فراملیتیها و سهمشان در تولید جهانی امنیت آنها را با امنیت قطبهای سرمایهداری پیوند خواهد زد. از طرفی فراملیتیها نیز نمایانگر گرایش مؤسسات اقتصادی امروزی به بینالمللی شدن هستند. برای شرکتهایی که به منظور کسب سود - علت واقعی وجود آنها - به خرید و فروش کالا میپردازند عاقلانه نیست که عملیات خود را به یک کشور محدود سازند. آنها هر چه بیشتر درصدد توسعه فعالیتهای خود میباشند منطقیتر است که در جستجوی منابع سرمایهگذاری سودآور در هر جایی که یافت شود برآیند. دوم این که یک شرکت با گسترش فعالیتهای خود به خارج میتواند از منابع نیروی کار ارزان و اغلب، عدم حضور اتحادیههای کارگری، سود جوید. سوم، داشتن شرکتهای تابع در چندین کشور ممکن است امکان دسترسی به منابع گوناگون را فراهم آورد. چهارم، شرکتهای فراملیتی که دارای شرکتهای تابع در بازارهای متعددند، گاه میتوانند با توزیع سودهایشان بین شعبات از مزایای مالیاتی استفاده کنند.
رشد فراملیتها در طول سیسال گذشته بدون پیشرفتهایی که در حمل و نقل و ارتباطات رخ داده است امکانپذیر نبوده است. سفر با هواپیمای جت اکنون به افراد امکان میدهد با سرعتی به اطراف جهان حرکت کنند که حتی نیمقرن پیش غیرقابل تصور بود. توسعه کشتیهای بسیار بزرگ اقیانوسپیما، همراه با کانتینرهایی که میتواند برای حمل و نقل مواد مختلف مواد به کار برده شود، حملونقل حجم عظیم مواد مختلف را امکانپذیر میسازد. انواع تکنولوژی ارتباط راه دور اکنون ارتباط کم و بیش فوری از یک نقطه به نقاط دیگر جهان را امکانپذیر ساخته است. (گیدنز، 585:1990). اینترنت (شبکه جهانی) و سرویس وب امکان نوع متفاوتی از تجارت یعنی تجارت الکترونیک (e - commerce) را فراهم آورده و با تمام قابلیتهایش در خدمت تجارت جهانی قرار گرفته است. اینترنت که محصول تلاش اردوگاه سرمایهداری در زمان جنگ سرد برای افزایش ایمنی اردوگاه سرمایهداری در زمان جنگ سرد برای افزایش ایمنی اطلاعات است رسانهای میباشد که به هیچ مرکز انحصاری در جهان وابسته نیست. اینترنت شکبههای محلی را در سطح جهان به هم پیوند داده است به طوری که آسیب دیدن یکی از این شبکهها بر کل سیستم تاثیر نمیگذارد (استابروک، 15:1379).
اینترنت یک سیستم غیرزنده است که دارای کنش متقابل با انسان بوده و به واسطه ابرمتن (hyper text) حجم عظیمی از اطلاعات را در یک موضوع گسترده فرهنگی و تجاری را میان ملل جهان فراهم میسازد. همه اینها و تمایل متقابل فراملیتها و جوامع در حال توسعه به این مناسبات اقتصادی، بر شتاب فرآیند جهانی شدن میافزاید. چنان که شدت تحولات بسیاری از مردم جهان را متحیر میسازد. سازمان تجارت جهانی یکی از سازمانهای ساماندهنده مناسبات اقتصاد جهانی است در حالی که در بسیاری از مواقع این مناسبات خالی از منازعه و تعارض نبوده است. اگر چه حرکتهای فراملیتی به ایجاد تقسیم کار بینالمللی جدید که موجب وابستگی متقابل اقتصادی بین جوامع شده است کمک کردهاند.
آینده جهان و جهانی شدن
علیرغم پیشبینیهای مارکس سرمایهداری خردمندانه رفاه نسبی اکثریت را در جوامع بورژوایی فراهم آورده است. اگر چه گاه از این رفاه نسبی به عنوان پسماندههای ضیافت بورژوایی یاد شده است (چگوارا: 1961). بسیاری بر این باورند که با گسترش نظام سرمایهداری وضعیت مناطقی که نسیم سرمایهداری به آنجا وزیده بهبود خواهد یافت. شاید به عنوان مثال ترکیه در اروپا مکزیک در آمریکای شمالی و کره جنوبی در آسیای جنوب شرقی مصداق این مدعا باشند. با وجود تمام بیم و امیدهایی که با آینده جهان و جهانی شدن میرود و همه آنچه ارمغان جهانی شدن مینامند، آنچه تا به این حد از فرآیند جهانی شدن پیش آمده حکایت از تداوم ناهمگرایی بین کشورهای غنی و فقیر دارد.
نزدیک به بیست کشور در جهان امروز (کشورهای غربی، ژاپن، استرالیا، نیوزلند) از هر کشور دیگر ثروتمندترند (گیدنز، 573:1990). با وجود بهرهای که بعضی از ملل نزدیکتر به قطبهای سرمایهداری از فرآیند جهانی شدن بردهاند، هنوز موقعیت کشورهای جهان سوم در درون اقتصاد جهانی به علت وابستگیشان به تولید محصولات نقدی ناپایدار و متزلزل است. روابط بازار جهانی شده سرمایهداری نابرابریهای هر روز بیشتر و بزرگتری را ایجاد کرده است (امین، 27:1992 ). در هم تنیدگی و پیوستگی ملل، ملل در حال توسعه را در معادلات جهانی سهیم میکند امنیت و ثبات آنها را با ثبات قطبهای سرمایه پیوند میزند و به همین نسبت آنها را از بیثباتی بازار جهانی متاثر میسازد.
بعضی مشکلات اقتصادی که به وجود میآیند اغلب با این واقعیت تشدید میشوند که اقتصاد ملی این کشورها بیشتر از کشورهای ثروتمندتر وابسته به تجارت خارجی است. با افزایش یکپارچگی اقتصادی هر خطری که نظام جهانی را تهدید کند آسیبزنندهتر خواهد شد. بویژه در مورد جنگها، صرف نظر از آنکه در کجا و بین چه کشورهایی به وقوع پیوسته باشد. در اینجا نیازی نیست که برآوردهایی از تعداد کشتهشدگان و ابعاد ویرانیهای ناشی از یک جنگ هستهای ارائه دهیم. فقط کافی است گفته شود که عملاً تمام کسانی که درباره این موضوع به دقت مطالعه کردهاند از جمله افرادی که به جهانبینیهای گوناگون معتقد بودهاند با وضوح توافق دارند که چنین جنگی عظیمترین فاجعه ممکن خواهد بود. زیرا نه فقط رزمندگان بلکه جامعههای بیطرف و مردم غیرنظامی سرتاسر جهان نیز در اثر پرتوهای رادیو اکتیو و همچنین در اثر از هم پاشیدگی غیرقابل اجتناب اقتصاد جهانی با آسیبها و تلفات و مصیبتهای بیشمار مواجه خواهند شد (لنسکی، 587:1999 ) جهانی شدن به صورت دیگری نیز عرصه را بر نیروی همبستگی جوامع ملی تنگ میکند.
بازار جهانی، مصرف انبوه، ارتباطات فراگیر و گردشگری تودهای موجب میشود که محصولات یک فرهنگ (که اساساً توسط ایالات متحده شکل داده شده است) انتشار یابد. کالاهای مصرفی و مدهای همانند، فیلمها، برنامههای تلویزیونی، کتابهای پرفروش و موسیقیهای همسان در سراسر کره زمین پخش میشود. سبک همسان در پاپ، تکنو یا جین حتی در دوردستترین نقاط جهانی جوانان را به خود میخواند زبان انگلیسی که به شیوههای گوناگون برگرفته شده است به عنوان وسیله تفاهم بین گویشهای بسیار متفاوت خدمت میکند. عقربههای ساعت تمدن غرب شتاب متقارن شدن اجباری نامتقارنها را تعیین میکند این فرهنگ کالاهایی شده نه تنها خود را بر سرزمینهای دور تحمیل میکند بلکه حتی در غرب نیز معنادارترین تفاوتها را هم تراز و ریشهدارترین سنتهای محلی را سستبنیان میکند (هابرماس، 113:1998).
امروزه بیش از گذشته شاهد الگوهای فرهنگی یکسان در سراسر جهان هستم. در خیابانهای کوالالامپور، سئول، مدرس، قاهره و کازابلانکا اشخاصی را خواهیم یافت که شلوار جین پوشیدهاند و به آهنگهای معروف پاپ گوش میدهند و این نتیجه تبلیغاتی است و که به خانههای ما راه یافتهاند (Macian،2000،51) بدین ترتیب فرهنگها و اقوام خردتر در معرض حل شدن در فرهنگهای کلان و اقوام ثروتمندتر قرار میگیرند.
البته کسی انکار نمیکند که وجود فرهنگ حل شده در محلول فرهنگ جهانی بیتاثیر و خنثی نیست. موارد پیشگفته و همسانیهای مذکور شاید عاملی در جهت تفاهم بیشتر ملل گردد. ولی بر همین اساس مساله از جاکندگی (disconnection) مطرح میگردد. از جاکندگی یعنی انسان در یک فضای جغرافیایی زندگی میکند اما از نظر فرهنگی و منافع به جغرافیای دیگری تعلق دارد. یعنی مثلاً عدهای از نظر جغرافیایی در ایران زندگی کنند ولی از نظر فرهنگی خودشان را آمریکایی یا انگلیسی فرض کنند. چنین پدیدهای اجباراً این نتیجه را دربر دارد که شهروندان دیگر همانند دولت نمیاندیشند.
زمانی که شهروند مانند دولت نیندیشد سیاستها و گفتمان حکومت مقبولیت پیدا نمیکند. پس مشروعیت زیر سئوال میرود این مشکلی است که کمابیش مشروعیت را با خود میپروراند (زنجانی، 14:1379). ضمن اینکه در فرآیند جهانی شدن دولتهای بومی تحت نفوذ سرمایه جهانی و پیوستگی با سایر ملل قدرت جهانی جادهای است که اکنون به شیب تند خود رسیده است و با انبوهی از سؤالات ابهامها و نویدها و واهمهها روبروست. ملیت و هویت ملی ملل در چارچوب مرزهای ملی در برابر سایر ملل معنی پیدا میکند. در غایت جهانی شدن هویت جامعه جهانی در مقایسه با چه و چگونه شکل خواهد یافت؟ با برقراری یک حکومت واحد جهانی وقتی که دیگر هیچ تضاد خارجی وجود نداشته باشد آیا با توجه به نظر زیمل تضادهای درونی زمینیان دوباره سر بر خواهد آورد و شکل دیگری خواهد یافت؟ آیا همان طوری که روزا لوکزامبورگ در کتاب «انباشت سرمایه» (1912) مطرح کرده است بر پای تمام جهان توسط سرمایهداری، سرمایهداری و جهان دچار بحران خواهد شد یا به مانند آنچه در سینماهای هالیوود مطرح میشود سرمایه مازاد به سایر نقاط کهکشان صادر خواهد شد؟