تاریخ انتشار : ۱۲ اسفند ۱۳۸۹ - ۰۸:۵۱  ، 
کد خبر : ۲۱۰۴۰۷

مقامات کاخ سفید، بازیچه دست صهیونیستها

سیروس زنجانی اشاره: سیاست‌های ضدایرانی آمریکا واکنشهای گوناگونی را در جهان برانگیخته است و کشورهای جهان با محکوم کردن اقدامات خودسرانه مقامات کاخ‌ سفید این سیاست را نقض حقوق بین‌الملل ذکر کرده‌اند. نویسنده مقاله حاضر با بررسی علل تنش بین جمهوری اسلامی ایران و آمریکا به افول قدرت واشنگتن در جهان پرداخته و معتقد است عدم تبعیت و حمایت کشورهای اروپایی و ژاپن از آمریکا بارزترین نشانه ضعف و ناتوانی این کشور است.

سلطه‌جویی و عملکرد گذشته آمریکا در ایران و جهان، علت تنش میان نظام اسلامی با آمریکاست، و دلایلی که این مبارزه را تثبیت می‌کند، مبارزه اعتقادی و سیاسی اسلام با ظلم و استکبار می‌باشد. مبارزه نظام جمهوری اسلامی با آمریکا، ریشه در حمایت و پشتیبانی آمریکا از اسرائیل و ارتجاع منطقه دارد و نظر بر این است که تا زمانی که قدرت‌طلبی و ماهیت امپریالیستی آمریکا ادامه دارد، این مبارزه همچنان پابرجاست.
دو کشور بخاطر تضادها و تعارضات بنیادین، نمی‌توانند در سیاست خارجی خود به نفع طرف مقابل انعطاف ایجاد کرده و با یکدیگر، همکاری کنند.
هم اکنون، نظام بین‌الملل به لحاظ اقتصادی، سیاسی و نظامی در حال دگرگونی است و نظمی غیر از نظام تک‌قطبی و دوقطبی را می‌طلبد. در حال حاضر بازیگران اصلی و همه جانبه بین‌المللی، قدرتهای اقتصادی بزرگی مانند ژاپن، اروپای متحد یا آلمان و چین هستند که بدون تردید، قدرت سیاسی را نیز برای این کشورها بدنبال خواهد داشت. همچنین ‌‌‌‌می‌توان از رشد و پیشرفت کشورهای آسیای جنوبشرقی نام برد. وجود قطبهای گوناگون اقتصادی نظم موجود جهان را به هم خواهد زد و در این میان آمریکا از نظر قدرت اقتصادی، سیاسی و فرهنگی تضعیف شده و قدرتش رو به زوال می‌رود لذا به نظر می‌رسد که آمریکا باید در سیاست خارجی خود تجدیدنظر نموده و انعطاف بیشتری را نشان بدهد زیرا آمریکا پایگاه خود را در اروپا از دست داده است، بطوری که حتی در تحریم اقتصادی ایران نتوانست حمایت قدرتهای اروپایی و غیراروپایی را به طرف خود جلب کند و این نشانه بروز ضعف در قدرت آمریکاست که در نهایت به افول قدرت آمریکا خواهد انجامید. بطور خلاصه، باید در نظر داشته باشیم که در طبیعت، هیچ پدیده لایتغییری وجود ندارد و همه چیز در حال تغییر است. بنابراین ماهیت قدرت نیز تغییرپذیر است و ظهور و افول قدرتها را هم علم سیاست به اثبات رسانده و هم تجربیات بیشمار تاریخی و بطور حتم، قدرتهای اقتصادی دنیا، آمریکا را به مبارزه خواهند طلبید و جبراً ایالات متحده را در خود فرو خواهد برد.
الوین تافلر، محقق برجسته غرب نیز معتقد است: «کانون قدرت نظامی که آمریکا بر آن تکیه کرده، جای خود را به کانون قدرت اقتصادی و تکنولوژی داده است.»
پس تا زمانی که آمریکا در سیاست خارجی خود، تغییر و انعطافی صورت ندهد، در نظام آینده جهانی هیچ نقشی نخواهد داشت.
مشکلات آمریکا برای ایفای نقش فرامرزی
مقامات آمریکایی در میان بحث‌های گوناگونی که در میان خود دارند، مهمترین و جدی‌ترین بحثشان، مشکلات داخلی عدیده آمریکا هست. آنها در یک تحلیل مختصر به این نتیجه رسیده‌اند که مصلحت ایالات متحده در این است که در دنیای آنسوی دریاها دخالتی ننمایند. جهان پس از جنگ سرد (صلح سرد) جهانی پر از مشکلات اقتصادی برای آمریکاست. جهانی که در پیش است، فقط اقتصاد پیشرفته حرف اول را خواهد زد نه قدرت نظامی.
از آنجا که آمریکا در دنیای جنگ سرد، تمام توان خود را به پیشرفت ابعاد نظامی و تسلیحاتی بکار بسته بود از اینرو کشورهای دیگر، گوی سبقت اقتصادی را از آمریکا ربودند.
در سال 1950، اقتصاد آمریکا، 20 برابر اقتصاد ژاپن بود ولی از آنجا که تاکید ژاپن بیشتر بر مسایل اقتصادی بود، توانست بعد از چهار دهه، از آمریکا سبقت بگیرد. استراتژی آینده ژاپن در برابر ساختارهای سیاسی_اقتصادی دنیا، خیلی مهم تلقی می‌شود.
بر همین اساس متقن، که آمریکا ابعاد مسائل اقتصادی و اجتماعی را کم رنگ نموده و بیشتر به جنبه میلیتاریستی خود بهاء داد، باعث شد که بعد از فروپاشی قطب رقیب شرقی (شوروی)، ایالات متحده نتواند بعنوان قطب مقابل، ‌سلطه مطلق را بدست آورد و همانطوری که شاهدیم آمریکا نیز در وضعیت بسیار نا‌مساعدی قرار گرفته و سبب تضعیف موقعیت این کشور گردیده است.
این موضوع، حالت یک اجبار دارد و سیاستمداران این کشور معتقدند آمریکا باید تعهدات، مسئولیتها و دخالتهای خارجی خود را کاهش دهد و به امورات اقتصادی و اجتماعی داخلی خود بپردازد.
برخی از سیاسیون آمریکا، بیل کلینتون را یک توسعه‌طلب می‌دانند و مجله تایم، این موضوع را صریحاً درج نموده است. بنابر نوشته مجله تایم، کینگریچ، سخنگوی مجلس نمایندگان می‌گوید: «ایالات متحده باید جهان را رهبری کند، چرا که زمین در قرن بیست و یکم یک سیاره سیاه و خونین است.» و می‌افزاید: «در کشوری که در آن 12 ساله‌ها به دار می‌شوند، 15 ساله‌ها یکدیگر را می‌کشند، 17 ساله‌ها به ایدز مبتلا می‌شوند و 18 ساله‌ها دیپلم می‌گیرند بی‌آنکه بتوانند بخوانند و بنویسند، نمی‌تواند هیچ کس را رهبری کند. بنابراین ما ابتدا مجبوریم وظیفه خود را در سرزمینمان به انجام برسانیم. »
سئوال مهم در اینجا این است که، ایالات متحده آمریکا در قبال پیشرفت اقتصادی برخی کشورها، چه عکس‌العملی نشان خواهد داد؟ و جواب شاید این باشد که آمریکا در مواجهه با پیشرفت عظیم اقتصادی، در یک آن سیاستهایی را اتخاذ خواهد نمود که بتواند عقب‌افتادگی اقتصادی را جبران نماید. ولی نکته مهمتر این است که در همین دوره جبران، مجبور است از نظمی پیروی کند که از سوی کشورهای پیشرفته اقتصادی بوجود آمده و حداقل این است که به رقابت اقتصادی و جنگ تجارتی با سایر کشورهای پیشرفته خواهد پرداخت و در این صورت نیز بر اساس نظم بین‌المللی متخذه، باید حمایت کشورهای جهان سوم و در حال توسعه را داشته باشند، چه اینکه، همین حمایت‌ها،‌ لازمه رقابت اقتصادی و جنگ تجارتی و در نهایت پیشرفت اقتصادی است.
بدین ترتیب با توجه به اوضاع اجتماعی و اقتصادی که از آمریکا بروز داده شده، تردیدی باقی نمی‌ماند که دولت آمریکا باید تمامی ابزارهای سیاست خارجی را در جهت انطباق با نیازهای داخلی‌اش بکار گیرد که این امر، جهت‌گیریهای خاصی را در جهت انعطاف سیاست خارجی می‌طلبد.
مقامات کاخ سفید بازیچه دست صهیونیستها
آمریکا تنها اهرمی را که می‌توانست از طریق آن روابطش را با ایران بهبود بخشد با فرمان اخیر کلینتون مبنی بر تحریم اقتصادی ایران از دست خارج شد.
با اعلام تحریم ایران از طرف آمریکا، ‌چنین به نظر می‌رسد که آمریکا همه چیزش را می‌خواهد فدای یهودیان و صهیونیستها نماید چه این که تحریمات با فشار صهیونیست‌های نفوذی صورت عمل پذیرفت.
به نوشته روزنامه انگلیسی ایندیپندنت: «در حالی که به دلیل مشکلات اقتصادی آمریکا، هزینه‌های مربوط به بهداشت، احتمالا کاهش یابد ولی هیچ یک از احزاب دموکرات و جمهوریخواه جرات نمی‌کنند کم کردن کمکهای خارجی رژیم صهیونیستی را عنوان کنند.»
براساس نیاز آمریکا به صهیونیست‌ها، نفوذ صهیونیستها در میان دولتمردان آمریکا بحدی است که در صورت نادیده گرفتن گروههای پرقدرت طرفدار رژیم صهیونیستی در واشنگتن، موقعیت سیاسی سیاستمداران آمریکائی به خطر میافتد. ولی مشخص نشده که اگر این نیاز به صهیونیست‌ها از سوی سیاستمداران آمریکائی، به هر نحو، برطرف شود چه اتفاقی در دنیا خواهد افتاد و معادلات بین‌المللی چه صورتی خواهند گرفت.
بهرحال، با توجه به اینکه دلایلی برای افزایش تنش و نهایتاً درگیری ایران با آمریکا و رژیم صهیونیستی وجود دارد نظریاتی هم وجود دارد که می‌توان از آن با عنوان بن‌بست هسته‌ای نام برد. بسیاری از مطلعین و سیاستمداران براین نظرند که علی‌رغم تهدیدهای این گونه‌ای از سوی آمریکا و اسرائیل، این دو کشور از عواقب هرگونه اقدام نظامی علیه ایران شدیداً بیمناکند و خوف آن را دارند که بدنبال چنین اقدامی منطقه استراتژیک خلیج ‌فارس به جهنمی تبدیل شود که کل جهان غرب را با بحران مواجه سازد. و مهمترین نظر بر این است که، ضمن آن بحران، هواداران انقلاب اسلامی و نیروهای ضد آمریکائی، این مجوز را خواهند یافت که در هر جایی علیه منافع آمریکا و اسرائیل دست به عملیات بزنند. این امر مهم آمریکا و حتی اسرائیل را در اتخاذ سیاستهای ددمنشانه، نرمش خاص می‌دهد تا جایی که ترجیح میدهند بجای تحمیل خواستهای خود، از در تحبیب و تطمیع با ایران وارد گفتگو شوند. تمام سعی آمریکا بر این است که جمهوری اسلامی ایران را ایزوله نموده و از اهداف استراتژیک باز دارد آن هم نه به شکل درگیری نظامی، بلکه با تهی نمودن کشور از فرهنگ انقلابی.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات