در قطعنامه جدید که بر اساس بند 41 از فصل 7 منشور سازمان ملل تهیه شده تاکید شده است که ایران باید بدون تاخیر و درنگ بیشتر، اقداماتی را که از سوی شورای حکام آژانس بر آنها تاکید شده است، اجرا کند که این موضوع شامل اعتمادسازی درباره ماهیت صلحآمیز برنامه هستهای ایران و تعلیق غنیسازی باشد.
در ادامه نیز از همه کشورها خواسته شده تا جلوی انتقال تجهیزات یا فناوریهایی که در ارتباط با برنامههای هستهای و موشکی ایران است را بگیرند البته این موضوع میتواند کلیه افراد حقیقی و حقوقی مرتبط با برنامه هستهای ایران را شامل شود. در واقع شاید بتوان گفت رویکرد کلی این قطعنامه بر این مبنا است که تلاشی میکند خود را صرفا از نظر رژیمهای مربوط به عدم تولید، تکثیر و اشاعه سلاحهای کشتار جمعی نگران نشان دهد. جالب است وقتی این نگرانی از سوی نماینده آمریکا در اجلاس شورای امنیت مطرح شد، که ماه گذشته واشنگتن با احیای طرح جنجال برانگیز موسوم به پسر جنگ ستارگان در شرق اروپا، در عمل رژیمهای عدم اشاعه را برای همیشه به بایگانی تاریخ سپرد.
تناقضهای حقوقی
با نگاهی به بندهای قطعنامه 1747 میتوان به نکات ابهامآمیز و در عین حال سوال برانگیزی برخورد کرد که در نوع خود قابل توجه است. از جمله این که در بند یک از پاراگراف 2 قطعنامه 1747 مانند قطعنامههای 1696 1737 بار دیگر تاکید میکند که ایران باید بدون تاخیر بیشتر گامهایی را که شورای حکام آژانس آنها را الزامی کرده است بردارد این گامها برای اعتمادسازی درباره این که برنامه هستهای ایران صرفا هدف صلحآمیز دارد یا نه، معلوم نیست که این تاکید شورای امنیت بر اصرار در این مورد که ایران باید بدون تاخیر بیشتر گامهای الزامی در پاراگراف دوم قطعنامه 1737 را بردارد تا چه زمانی قابل تحقق است. بسیاری بر این موضوع تاکید دارند که امروز اعتمادسازی با جامعه جهانی نیازمند هزینهای بیشتر از سه سال پیش است و با ادامه این روند در افزایش حجم و میزان خواستههای فراقانونی شورای امنیت و آژانس سقف اعتمادسازی در نهایت باید در کجا به پایان برسد.
همچنین در پاراگراف 2 از بند قطعنامه 1737 و بند 9 قطعنامه مصوب 1747 با ابراز نگرانی از ادامه فعالیتهای غنیسازی به روشنی بر این مساله تاکید شده است که الزام کشورها در ملحق شدن به کمک متقابل در انجام دادن تدابیر اتخاذ شده در شورای امنیت سازمان ملل متحد این شورا، از خطرات تکثیر هستهای که برنامه هستهای ایران باعث آن شده است، نگران است و خواستار اقدام آنی در مواجهه با این موضوع و همچنین راستی آزمایی پیروی کامل ایران از الزامات قید شده شورای حکام آژانس بینالملی انرژی اتمی شده است.
این بند در حالی در قطعنامه گنجانده شده است که در گزارش فوریه سم راس معاون پادمانی آژانس که همزمان با گزارش البرادعی منتشر شد، به روشنی اعلام شده است طبق بازرسیهای صورت گرفته از سوی آژانس،تاسیسات هستهای نطنز که در آن غنیسازی اورانیوم انجام میشود برای 54 هزار سانتریفیوژ تعبیه شده است و اکنون آبشار 3000تایی آن فعال است، اما به اعتقاد سم راس با داشتن چنین سانتریفیوژی در ایران برای ایجاد بمب اتمی که مهمترین نگرانی شورای امنیت است به حدود دو هفته زمان نیاز دارد.
جالب است که راس در ادامه این پرسش را مطرح میکند که ایران به چند سال زمان نیاز دارد تا بتواند از توان تاسیسات نطنز بهرهبرداری کند؟ او در ادامه چنین پاسخ میدهد؛ دست کم 6 تا 8 سال دیگر. از سوی دیگر این راستی آزماییهای تکراری از سوی شورای امنیت با نگاهی به گزارش 21 فوریه البرادعی نیز واضح است که در فعالیتهای صلحآمیز هستهای ایران به طور کامل نمود یافته است. وقتی حتی خود البرادعی نیز با رد هر گونه ابهام آلوده نامیدن رفتارهای هستهای ایران در عمل به قطعنامههای شورای حکام و آژانس عنوان میکند که این راستیآزمایی ایران در عمل قابل اثبات است، جای تعجب دارد که گنجاندن بندهای اضافی و تکراری با این ادبیات خاص دیپلماتیک برای قانع کردن چه مخاطبی بکار میرود.
مگر نه این که طبق بند 3 از پاراگراف یک اساسنامه آژانس بینالمللی انرژی اتمی، آژانس به عنوان تنها نهاد دارای صلاحیت قانونی توافقنامهها و رژیمهای پادمانی در زمینه منحرف نشدن موارد و فعالیتها به سوی مقاصد غیر صلحآمیز بر اساس مقررات آژانس به رسمیت شناخته شده است. اما اکنون ارجاع فعالیتهای یک کشور عضو آژانس به شورای امنیت به عنوان یک نهاد فرادستیتر از آژانس نه تنها تحقیر و نادیده گرفتن آشکار این نهاد قانونی است بلکه در علم سلب صلاحیت از آژانس به عنوان مرجع رسیدگی به مسائل هستهای است.
ایست به مسکو
آمریکا بارها تلاش کرده است تا حمایت اعضای دائم شورای امنیت را برای اعمال تحریمهای گسترده علیه ایران ایجاد کند که البته در این راه بارها ناکامی و شکست خود را در خصوص ناتوانی برای ایجاد یک جبهه واحد بینالمللی به نظاره نشسته است. اما ما شاهد بودیم در جریان صدور قطعنامه اخیر تلاشهای کاخ سفید بیشتر بر روی اعضای غیردائم نظیر پرو، پاناما و حتی قطر متمرکز بود در حقیقت آمریکا خواست بدون حمایت چین و روسیه و با تکیه بر رای اعضای غیردائم شورای امنیت تحریمها را وسعت بخشد.
در حقیقت واشنگتن در جریان تصویب این قطعنامه چین و روسیه را کنار گذاشت و خاویر سولانا و یورو را نیز از دور خارج کرد. رفتار مسکو به عنوان تنها حامی دیپلماتیک و سرمایهگذار تاسیسات هستهای در برخورد با قطعنامه اخیر یادآور یک نکته تامل برانگیز است و آن این که زمان روی مانور حمایت و توازن روسها هر چند که خیلی وقت است به سر آمده است، اما در این برهه، عملا مهر تأییدی بر پایان رسیدن این حمایت بود.
مقامات روسیه همواره با استناد به بازرسیها گزارشات آژانس بینالمللی انرژی اتمی از برنامههای ایران، آن را صلحآمیز و بدون تهدید تلقی کردهاند، البته این موضوع در حالی بود که مسوولان کاخ کرملین نظیر پوتین و لاوروف در موضعگیریهای خود از برنامه صلحآمیز ایران حمایت کردهاند و اظهارنظرهای آنها نرم بوده است، اما در مواقع حساس نظیر رایگیریهای شورای حکام و شورای امنیت، ما شاهد مواضع منفعل و دور از انتظار روسها بودهایم. اما در جریان دور جدید تحرکات کاخ سفید که عملا از قطعنامه 1696 شروع شد روسها دیگر حتی بر مواضع اولیه خود نیز اصراری نداشتند و از همان ابتدای کار با واشنگتن هم آواز میشدند. شاید تجربه 3 قطعنامه علیه فعالیتهای هستهای ایران در کمتر از یک سال یادآور این مساله باشد که دیگر روسیه نباید جایی در دیپلماسی هستهای ما به عنوان حامی دیپلماتیک داشته باشد. گفتههای سعیدی معاون سازمان انرژی اتمی پس از بازگشت از مسکو در ماه گذشته گویای این واقعیت است. حقیقت امر این است که سیاستمداران پراگماتیک (عملگرای) روسیه از پروسه پرونده هستهای ایران برای ارتقاء جایگاه بینالمللی مسکو استفاده کردهاند و به تعبیری این فقط اهرمی برای چانهزنی بوده است.
در این خصوص روسیه، ایران را کشوری مهم در تنظیم روابط با غرب و جایگاه روسیه در نظام بینالمللی میداند و درصدد تعامل با غرب و ایران جهت تامین منافع ملی خویش است. سیاست یک بام و دو هوای مسکو باعث شده است همواره با اتخاذ سیاسی مبهم اعلام کند که از هرگونه راه حل دیپلماتیک برای حل مساله هستهای ایران حمایت خواهند کرد و به گونهای به رفتار سیاسی خویش تداوم بخشیدند که بتوانند به صورت همزمان از ایران و عرب امتیاز بگیرند. سران کاخ کرملین نیک میدانستند که پرونده ایران بستر مناسبی است که مسکو بتواند دوباره وزن بالای سیاسی خود در نظام بینالمللی را به رخ بکشد و اکنون این موضوع محقق شده است و از همین روست که دیگر ما اثری از آن همراهی پیشین مسکو را سراغ نداریم. به هر حال واضح است در این برهه ایران، بدون یک متحد قابل اعتماد و اتکا در عرصه تحولات بینالملل است، اما وزنههای دیگر ما نظیر منابع عظیم انرژی، آنقدر اعتماد برای تهران ایجاد کرده که میشود بر روی چین حسابهای باز کرد، اما در این میان تمایل نداشتن پکن به آشکار شدن نیت واقعیاش و نمود یافتن آن محفاظهکاری همیشگی آنها، نشان دهنده سنگین بودن انتخاب و همراهی با ایران برای این کشور است.
به هر حال باید دانست که کنار زدن نگاههای آژانس و شورای امنیت بر سر پرونده هستهای ایران به نظر نمیرسد که با تداوم رفتارهای اعتمادساز به سرانجامی برسد و منوط به دلایل حقوقی باشد چرا که به قول پل اینگرام، پژوهشگر ارشد شورای کمیسیون اطلاعاتی امنیتی بریتانیا و آمریکا، سقف و خواسته اعتمادسازی مورد قبول غرب در مواجهه با برنامه هستهای ایران تنها صرفنظر کردن از تمام داشتهها و دستآوردها است و تحقق این مساله نیز صرفا نیاز به مصالحه و یک معامله سیاسی دارد و البته این امری موضوعی است که برای تهران قابل توجیه نیست. از این رو تنها میشود گفت؛ مگر این که ایران به جایی برسد که دنیا را در مقابل کار انجام شده قرار دهد و این نقطه تعیین کننده است هم برای تهران و هم برای غرب.