آشنایی خوانندگان ایرانی با ادبیات ژاپن - و نیز با همه ادبیات شرق آسیا - چندان گسترده و عمیق نیست. نگارنده به جز دو کتاب از یوکیو می شیما (به ترجمه غلامحسین سالمی و فریبرز مجیدی) و چند داستان کوتاه از کاواباتا یا سوناری ،موکوداکونیکو، ناتسومه سوسهکی (به ترجمه خانم ناهوکو - تاواراتانی که به لطف مترجم امکان مطالعه شان فراهم شد) و ترجمههایی از هایکو (که معلوم نیست تا چه حد با متن شعر در زبان مبدا فاصله دارند و از صافی چند زبان گذشتهاند) چیزی از ادبیات ژاپنی نخوانده است. اما اعتراف میکند که خواندن «زوال فرشته» برای او تجربهای یکه و خوشایند بوده و اورا به تأمل واداشته است. نوشته حاضر حاصل این تأمل و پاسداشت ترجمه هنرمندانه غلامحسین سالمی از این اثر است. زوال فرشته - آخرین رمان میشیما - یکی از چهارگانههای معروف اوست که تا کنون «برف بهاری» و «اسبهای لگام گسیخته» از آنها به جامه زبان فارسی در آمده است. هر چند خواننده فارسی زبان، بیش از سه کتاب از این اثر چهارگانه را - آن هم نه به ترتیب تاریخ نگارش اصل اثر به ژاپنی - نخوانده است، اما به روشنی وجود یک حرکت پیوستاری را ، هم در شخصیتپردازی و هم در بن مایه داستانها حس میکند و به همین دلیل است که در مطالعه هر کتاب - با آن که آفریدهای مستقل است - به آدمها و فضاهایی آشنا برخورد میکند که همدلی او را برمیانگیزند.
میشیما به نحله داستاننویسان برونگرا تعلق ندارد نویسندگانی که آخرینشان را شاید بتوان روژه مارتن دوگار دانست.
چنان که نمیتوان او را در زمره دروناندیشانی چون کافکا یا داستایوسکی به حساب آورد. شیوه داستانگویی او خواننده را بیشتر به یاد مارکز وهم - اندیشان لاتینی او میاندازد. هر چند موتیفهای موجود در اثر مانع از آن میشود که «زوال فرشته» را در مقوله «رئالیسم جادویی» قرار بدهیم. نیز باید گفت که نگاه عکاسانه میشیما به واقعیت از منظر دوربینی بیطرفی و به شیوهای مکانیکی برای ما روایت نمیشود. نگاهی که گسسته نیست و در عین پایبندی به روایت صمیمانه و سرراست واقعیت، نشان از وجود یک پیوستار ذهنی دارد که از سنت و آیینهای ژاپنی مایه میگیرد. دلیری کنیم و این شیوه را «سورئالیسم آیینی» نام بگذاریم. این نامگذاری و مقوله بندی تنها ناظر به این معنا نیست که میشیما آیین را دستمایه خلق اثر قرار میدهد. بلکه نگاه و چشمانداز او نیز صبغهای آیینی و جانبدارانه دارد. اگر جز این بود، زوال فرشته به کارت پستالهایی شبیه میشد که توریستها به آنها علاقه زیادی دارند یا دست بالا به موزه مردمشناسی تبدیل میشد که در آن سنتها و آیینهای یک ملت را در قالب صورتکهای پر زرق و برق به نمایش گذاشتهاند. چون چنین نیست، خواننده با «زوال فرشته» احساس راحتی و خودمانی بودن میکند. چیدمان (ARRANGEMENT) حوادث تصنعی و به قصد تأثیرگذاری نیست. بلکه روالی طبیعی و سر راست دارد.
میشیما با همه شیفتگی به مظاهر تمدن جهانی _ غربی، به شدت بومی است. او نه زیر چشمی و دزدکی، بلکه صاف و پوستکنده سربرگردانده است و دلمشغول و نگران «گذشته»ای است که دیگر « نیست» یا «نخواهد بود» به همین دلیل، شاید بتوان او را متعلق به نسلی در حال انقراض دانست که جانشینان آن نویسندگانی هستند که قصههای خود را با مشورت نرمافزارهای از پیش آماده کامپیوتری طرح میکنند، قلم و کاغذ را کنار گذاشتهاند و پدیده تازهای به نام NOVEL_E را خلق میکنند.
زوال فرشته بازار مکارهای نیست که انواع شخصیتها از هر قوم وقبیله و دسته و گروه و طبقهای در آن جلوه فروشی کنند. صمیمیت نویسنده باعث میشودکه اتهام دلمشغولیهای طبقاتی را به جان بخرد، اما بن مایه داستانهای خود را از زندگی و رفتار کسانی بگیرد که آنها را خوب میشناسد، برنده این معامله اوست، چرا که هر چند گفتمان حاکم بر جهان در جنگ سرد، از مجرای نقد رئالیستی برمیشیما خرده میگیرد، او با شخصیتهایش پیوندی ماهوی و همدلانه دارد و هم از اینرو آدمهایش باورکردنی و غیر کلیشهای هستند.
مضمون آثار میشیما او را به نحله رمانتیکهای ژاپن پیوند میدهد. او در دام خردباوری مدرن فرو نمیافتد. فرد را قربانی جمع نمیکند، ویژگیهای بومی را دستمایه قرار میدهد، در ستایش معصومیت آدمی و طبیعت و آفتاب و دریا و ... تمثیل و تصویر و استعاره را با دست و دلبازی شاعران به خدمت میگیرد و یکی دیگر از ویژگیهای زبانی خود - شعریت - را رقم میزند.
شاید این تصمیم، بخردانه جلوه نکند، اما در معدود آثار ترجمه شده، میشیما «شعریت» آثار انکار ناشدنی است. حتی لحظاتی را میتوان یافت که پنداری در گذر داستان، استادی و مهارت خود را در ارایه صور خیال و زبان شاعرانه، به نرمی به خواننده تحمیل میکند. هر چند عنصر شاعرانگی در آثار او حضوری جلوه خروشانه و زمخت ندارد و به استادی با روال داستان درآمیخته و یکی شده است.
مراد نگارنده از تاکید برشاعرانگی زبان میشیما، نشان دادن دشواری ترجمه آثار اوست. مترجم میشیما باید چنان برمرکب زبان سوار باشد که رمز این زبان شاعرانه را بگشاید و با کلیدی که از گنجینه واژگان در دست دارد، سازوکار زبان شعر را دریابد و با رمزگذاری تازه در زبان مقصد همان حس و حال را بیافریند.
غلامحسین سالمی با درک و دریافتی دقیق از این سازوکار به خوبی از عهده ترجمه اثر برآمده و به همین دلیل با همه پیچیدگی ساختاری اصل اثر، ترجمه فارسی «زوال فرشته» کتابی روان، خوشایند و خوشخوان است.
بخش بررسی زندگی و آثار میشیما، کاملترین شناخت نامهای است که از این نویسنده به زبان فارسی در آمده است و اگر جز این بود «زوال فرشته» برای خوانندگان فارسی زبان به سندی برای نوزایی رمان شرقی بدل نمیشد.